April 2, 2006
...و چرا در قفس هيچکسی کرکس نيست ...؟؟


*سهراب سپهری ؛ شاعر ستايشگر طبيعت و عشق و انسان ؛ شعری دارد که در آن می پرسد چرا هيچکس در قفس اش کرکس نيست ؟
بگمانم ؛ سهراب سپهری ؛ هنگاميکه اين شعر را ميسرود ؛ امريکا را نديده بود ؛ چه اگر امريکا را ديده بود ميدانست که در امريکا ؛ کرکس که سهل است ؛ خلايق ؛ موش و مار و قورباغه و خوک و هزار و يک جور حيوان ديگر را توی خانه هايشان نگهميدارند و چنان هم دوست شان دارند و خشک و تر شان ميکنند که انگار يک جان اند در دو بدن ....

من وقتی علاقه عميق مردم امريکا به حيوانها را می بينم ؛ ياد دوران کودکی خودم و همنسل های خودم می افتم و يادم ميآيد که در دوران ما ؛ وقتيکه داشتيم توی کوچه با بچه ها باری ميکرديم ؛ اگر سر و کله سگ ولگردی در آن حوالی پيدا ميشد ؛ ما همگی دست از بازی ميکشيديم و با سنگ و چوب و چماق به آن سگ بيچاره هجوم می برديم و از ناله ها و ضجه های او کيف ميکرديم !!
فرهنگ ما انگار فرهنگ " حيوان آزاری " بود .
آنقدر توی مغزمان فرو کرده بودند که سگ نجس است که هنوز هم ؛ با وجوديکه ما ايرانی ها حدود ربع قرن هست که در امريکا هستيم ؛ سگ را موجود نجسی ميدانيم و اگر دست مان به بدن سگ بخورد ؛ بايد برويم دست مان را با صابون بشوييم !!حالا اين سگ زبان بسته چه هيزم تری به ما فروخته است که نجس و نحس و ملعون قلمداد شده است ؛ بايد گشت و ريشه اش را پيدا کرد .
البته برای ريشه يابی اين باور بيمارگونه ؛ هيچ لازم نيست زياد به خودمان زحمت بدهيم ؛ فقط کافی است يکی دو تا از اين کتاب های اسلامی از قبيل حليه المتقين و چرنديات ديگر را ورق بزنيم تا بفهميم اين فرهنگ " حيوان آزاری " از کجا آمده است .

يادم ميآيد وقتی که من بچه بودم ؛ پرنده ای در شمال ايران بود که حالا اسمش يادم نمانده است . پرنده زرد رنگ قشنگی بود و دم بلندی هم داشت . چيزی شبيه قناری و بلبل .
توی مغزمان فرو کرده بودند که اين پرنده ؛ همان پرنده ای است که وقتی پيامبر اسلام از ترس دشمنانش در فلان غار مخفی شده بود ؛ اين پرنده پناهگاه پيغمبر را به دشمنان او نشان داده است !!!
( حالا پرنده چطوری می تواند پناهگاه کسی را به آدمها نشان بدهد داستانش بر ميگردد به اينکه ما ايرانی ها ؛ اغلب اوقات ؛ بجای مغزمان ؛ از ما تحت مان استفاده می کنيم و در باور هايمان چون و چرا جايی ندارد )

باری ؛ در آن روزگار ؛ ما بچه ها ؛ مخصوصا بچه های تخس و اهل شر ؛ هر جا که اين پرنده بيچاره را روی شاخه درختی ميديديم ؛ سنگبارانش ميکرديم و اگر زنده به دست مان افتاده بود نفت رويش ميريختيم و آتشش ميزديم !!! حالا چه کسی چنين باور بيمار گونه ای را توی مغز ما کرده بود ؟ نميدانم .

حالا حدود ربع قرن هست که ما در امريکا هستيم . نسل من متاسفانه در همان تلقی ها و باور های ديرينه اش در جا ميزند ؛ اما فرزندان ما چطور ؟؟ داستان لاک پشت دخترم را در پايين همين صفحه بخوانيد تا بدانيد ما کجاييم و آنها کجايند .

حالا اجازه بفرماييد دو سه کلام هم در باره پسرم - الوين - بگويم . هدفم اين است که نشان بدهم نسل بعد از ما چه تفاوت هايی باور نکردنی با ما دارند :

پسرم ؛ امسال از دبيرستان فارغ التحصيل ميشود . ميگويد می خواهم روانشناس بشوم .
ديشب آمده بود هفت - هشت صفحه کاغذ را جلويم گذاشته بود که : بابا ! لطفا اينها را امضايش کن .
وقتی کاغذ ها را خواندم ؛ ديدم پسرم تقاضا کرده است که از طريق صليب سرخ جهانی ؛ امسال تابستان ؛ بعنوان داوطلب ؛ به نيکاراگوئه برود و تعطيلات تابستانش را در نيکاراگوئه داوطلبانه خدمت کند .
از او پرسيدم در نيکاراگوئه چيکار خواهی کرد ؟؟
گفت : ميروم تا به مردم فقير آنجا کمک کنم . برای شان خانه خواهيم ساخت و دست شان را خواهيم گرفت تا شايد باری از دوش شان برداريم ...من کاغذ ها را امضا کردم و موافقت کردم که پسرم امسال بعنوان داوطلب به نيکاراگوئه برود و تابستانش را آنجا بگذراند .بعدش رفتم توی فکر و با خودم گفتم : چرا توی مملکت ما ؛ در دوران ما ؛ از اين خبر ها نبود ؟؟آيا نميشد ما را ميفرستادند خوزستانی ؛ لرستانی ؛ کردستانی ؛ خراسانی ؛ بلوچستانی ؛ تا هم مردم ميهن مان را بهتر بشناسيم ؛ هم باری از دوش شان برداريم ؛ هم خودمان تجربه ای کسب کنيم ؟؟
بعدش با خودم گفتم : آقاجان ! کجای کاری تو ؟؟!!1


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:50 PM


نظرات
 

ماها بجاش يا كه چند تاشعر مردمىاز بر مىكنيم و هى مىخوانيمشان
و يا كه شعرى از خودمان در مىكنيم !

.... بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
.... چو عضوى بدرد آورد روزگار زبانهايمان را نماند قرار !!

Posted by: Hamid Izadi at April 2, 2006 10:23 PM

يه زمان بود كه گربه و سگ و قمري و گنجشك از دست ما در امان نبودن . كافي بود گربه اي ميديديم و شلنگ آب يا سنگ رو ميگرفتيم روش و كلي هم ذوق مرگ ميشديم . هنوز هم شايد باور نكنينن وقتي با پدرم قدم ميزنم و اون چشمش به گربه اي ميافته كه داره كيسه هاي زباله رو مي كاوه با اون سن و موهاي سفيدش طرفش و با چش و پخ و پوف گربه رو رم ميده و ذوق ميكنه !!!!!!!! اما مژده كه حيوانات كمي از دست ما ايرانيها در امان هستن و خوشبختانه در اين سالها مردم بيشتر هواشون رو دارن . خود من كه خونه م باغ وحشه ! صبح ها دسته هاي چند ده تايي از قمري ها و كبوترها و گنجشك ها ميان و گندم ميخورن . گربه ها هم كه مدام جولان ميدن و كلاغها هم روي درختها در كمين هستن و باغ وحش جالبي دارم . چند وقت پيش بود كه يه بچه قمري پيدا كردم و بردمش دامپزشكي تا درمانش كنه و طرف همچين منو نگاه ميكرد انگار رواني هستم . يك دارويي هم بهم داد كه نميدونم چي بود كه همون باعث شد فمري بدبخت مرد !!!!! البته 5000 تومن هم ويزيت گرفت براي اين سيانور كذايي .
ما هنوز اعتقاد داريم روي گربه آب بريزي زگيل در مياري .
اعتقاد داريم آب دهن سگ نجسه و بايد با 7 تا بيل خاك ظرفش رو شست .
اعتقاد داريم ريختن يك قطره آب روي زمين نجاسته و ماهي معدن نجاست .
گاه فكر ميكنم مسلمانها شيطان مجسم هستن كه از آب و جيوانات فراري هستن و وحشت دارن چطور كه در فيلم ها ميبينيم شيطان از گربه و آب وحشت داره :) . كلن در فرهنگ و ديني كه سر چشمه اون منطقه اي بود كه بلبلش كركس بود و سگ و گربه ش بز مجه و مارمولك آدم انتظاري بيش از اين ميتونه داشته باشه ؟؟؟ شرافت و وفاداري سگ بر شرافت و وفاداري ما انسانها ميچربه براي همين هم هست كه در اين سالها تعداد افرادي كه سگ نگه ميدارن در بيشتر شده . مونسي وفادار تر از سگ سراغ دارين كه تو سرش هم ميزنين باز هم عاشقتونه ؟

در مورد پسرتون هم بايد بگم صد رحمت به سپاه بهداشت زمان شاهنشاه . در اين روزگار كميته امداد امام رو پايه ريزي كردن كه وظيفه ش دزدي كردن از اموال كميته و بيگاري كشيدن از مردم بدبخته . ميرن دار قالي در روستاها ايجاد ميكنن براي خود اشتغالي مردم فقير و قالي هاي نفيس اونها رو با قيمت نازل ميخرن و به بهاي بالا ميفروشن و سودش رو خودشون بر ميدارن . زنان خود فروش و يا زنان بي بضاعت ماهانه 2000 تومان ميتونن از اين سازمان حقوق بگيرن . شما بگين 2000 تومان در مملكتي كه حقوق متوسط 500 هزار تومنه چه معني داره ؟ تازه طرف بايد چادر سرش كنه و كلي مقدس مآبي در بياره .

Posted by: SHIVA at April 2, 2006 11:32 PM

عمو سلام
ایمیل ام نرسید ؟
راستی
نوروز مبارک
از همین دور دور

Posted by: ریحان at April 3, 2006 1:04 AM

درود بر گیله مرد عزیز
قوم وملتی که برای انسان ارزشی قا یل نیست , تعجبی نداره که با حیوانات اینطور رفتار میکنه.
یک ملت اسیر خرافات و جرندیات یک آیین عقب مانده و مثحجر ضد بشری.
این بیماری بیش از جهارده قرن در جان ما ریشه دوانده , به این آسونیها از بین نخواهد رفت.
اما بی شک کار شما ,گیله مرد عزیز , برای بهبودی بیمار بی نتیجه نخواهد ماند.
سر سبز و پاینده باشید.

Posted by: داروک at April 3, 2006 1:34 AM

سیزده ات بدر گیله مرد عزیز !
جناب سهراب به امریکا هم مسافرت کرده بود نه پناهنده
ما سالها قبل از وی هدایت را داشتیم که علاوه بر نوشتن سگ ولگرد کلی نقاشی و انجمن حمایت طراحی کرد اما آخرش در جنگل ملای ایران گفتار ها پیروز شده اند و امام دایناسور بزرگ کلاغ را حاکم کرد و رفت
راستی هیچ فکر کردی چرا آقا پسر نیکاراگوئه را برگزیده ؟
اگر زمان آقای بیل کینتون بود کشوری دیگری را اینتخاب می کرد
بوش نسل بدی آماده دمکراسی می کند اگر آنان هم
یک گردش به عقب نکنند ما که تازه به اوایل صفویه سقوط کردیم
باید محمود کاری کند به دوران مظفری برسم
یکصد سال از مشروطیت می گذرد دویست از پس رفت می شود قرن 17 میلادی
سال 1748 را پیدا کن که در تاریخ ایران چه شد؟
از میرفطروس کمک بگیر راحت تر کارت راه می افتد
سبز وشاد بمانی
اون پرنده کولکافس نامیده می شد روی درخت توسکاه لانه درست می کرد

Posted by: .Kianous کیانوش at April 3, 2006 2:01 AM

گيله مرد عزيز سلام . راجع به پست قبليتون ، منم چند سالي 2 تا لاك پشت داشتم .واسه همين عاشق اين حيووناي به قول ديگران بي ريختم. اما به نظر من اونا اصلا غذاهاي حاضري و مخصوص رو دوست ندارن. لاك پشتهاي من بعدا فهميدم كه عاشق برنج و مرغ زعفروني هستن و آنچنان از دست من گاز ميگرفتن و ميخوردن كه از اندازه يك سكه لوني شدن اندازه يك نون روغني گنده ( در عرض 4 سال) . بد نيست سبزيجات مختلف مثل كاهو و ... رو هم امتحان كنين.

Posted by: darya at April 3, 2006 2:15 AM

سلام و درود به گیله مرد بزرگ

می خواستم بگم کجای کارین شما . اسلامی که زن به عنوان یک انسان ارزشش کمتر از حیوانه اسلامی که توش زن فقط برای مسایل جنسی به وجود اومده تو دینی که میگه زن موجب فساده و اگه تو چادر و گونی نره مردا رو خراب میکنه دینی زن توش یه برده ست ماله مرد و زن نمی تونه حتی تو لباس پوشیدنش تصمیم بگیره .دینی که یه مردو اونقد حیوون تصور کرده که با دیدن زن بدون حجاب وحشی میشه و بهش حمله میکنه و امنیت زن از بین میره .

دینی که هر گوشش یه خرافاته و یه کم عقل داشتن توش حرومه.....

شما از این دین توقع دارید واسه حیوون ارزش قایل بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: داریوش at April 3, 2006 2:30 AM

Friends ba salam,
I read your artilcle about animals but you see this people are not clean 100%. Yes they will cry for a dog but they choose Bush to revenge themselves for 11 september.
I said to myself there is no any natio who love the nature like we Iranians. They selebrate it and with seeing the trees in spring they are happy and in harmony with their nature. In bible it's written God has created for yoy all these animals, you dominate it and profit from it. But human is an element of nature. I live in Europewhere you were recently, they don't give the food to poor but they buy many things for their dogs. Children can't move in this city there an gorneh va sag ta zireh goshemoon.
Yes we were cruel, but this kind people did the slavery. They owe too much to the world. They killed more than any nation. May be they have many regrets . Like many Germans who go to Israeel to help people.
The poor Iranian never knew there's more than their country anywhere. I don't blame an old nation who still celebrate nature.
We are an element of this nature and we must leave them live forthemselves.
Then in all religions what's nice is forbiden. Like sexe and the rest...

Posted by: ali at April 3, 2006 11:21 AM

سلام گیله جان گرامی دومی را بی انصافی کردی . سپاه دانش را فراموش کردی.

من یادام است که دایی یام بعد از گرفتان دیپلم طبیعی به جای خدمت سربازی


رفت سپاه دانش سپاه بهداشت هام داشتیم بعد ها هم دختر خانمها میتوانستند به سربازی بروند و وارد سپاه بهداشت و یا دانش شوند. مازاد بر احتیاج هم بود

Posted by: aalmaa at April 4, 2006 2:05 AM


سلامی دیگر نظرات دوستان را خواندم همه شکوه دارند همه ناسپاس وناشکرند.

مگر خود انها قبول نکردندکه رژیم شاهنشاهی برود و اینها بیایند؟بختیار خدایش بیامرزد چقدر سعی کرد مکه همه با عرض معذرت نمیگفتند بختیار کءره خر بی اِختیاروَ .... ما فرهنگ مان ایراد دارد شکی نیست . چه کسی باید ان را

بسازد همیشه.اگر خانوم خانه بودیم سرزنشمان کرده اند به جای تشویش اگر مدرسه میرفتیم به شکلهای گوناگون اَذیت شدهایم حتىّ اگر شاگرد اوّل هم بودیم

یا زیر دست زن بابا بزرگ شده ایم به هر شکلی جلو شکوفایی یمان را گرفتعه اند اگر بنویسم مثنوی ۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰میشود. باید به جای نق زدن به فکر چاره اندیشی بود . فکر کنیم چرا ما این طور شدیم . و باید چه کنیم تا مثل انسان باشیم اول باید تعریف کنیم انسان یعنی چه انسانیّت یعنی چه

و انسان بودن را..............

Posted by: aalmaa at April 4, 2006 2:28 AM

kalagh be jojeash mige sabon har ke ra mitoni bedozdi magr Mola ra,
chon mitoneh fatfa bede keh gosht kalagh halal ast

Posted by: martin at April 4, 2006 5:25 PM

سلام حاج آقا
خسته نباشيد
عيدتون مبارك
سال خوبي داشته باشيد
من دو سه تا نقد هم داشتم
اجازه ميديد هر جا تونستم نقدتون كنم
بازم مرسي
باي

Posted by: behnam at April 5, 2006 11:42 PM

يک پيام برای بهنام عزيز

بهنام عزيز . ما با کمال ميل از نقد و نظر جنابعالی استقبال ميکنيم و معتقديم همين نقد و نظر هاست که راهگشای ما برای پالايش فرهنگ و رفتارهای اجتماعی ما خواهد شد .
ديگر اينکه : قزبانت بروم ! برای نقد کردن ما چرا از ما اجازه ميگيری ؟؟ مگر ما خودمان که کارمان نقد کردن اين و آن است از کسی اجازه ميگيريم ؟؟
آره عزيز جان ؛ هر چه ميخواهد دل تنگ ات بگوی مشروط به اينکه زنده و مرده ما را نلرزانی و کاری به خواهر و مادر و عمه جان و خاله جان ما نداشته باشی !!!تی بلا می سر : گيله مرد

Posted by: گيله مرد at April 6, 2006 6:29 AM

hey gilehmard:
i lived in nicaragua for 4 years...ur son is gonna have a great time there...it's a beautiful country with very friendly people
just tell him to remember this phrase:
soy puro pinolero nicaraguense por gracia de dios!
it's their national slogan!

Posted by: amir at April 6, 2006 12:07 PM

اقاي گيله مرد سلام
باسپاس فراوان از شماو نوشته هاي شيوايتان كه تك تك كلماتش عطر باغهاي
شمال را در روح وجان ادمي زنده ميكند.اقاي گيله مرد عزيز با همه احترامي كه برايتان قايلم ولي فكرميكنم كم انصافي است كه همه كارهاي گذشته را
نفي كنيم ايا سپاه دانش در روستاها اگر رسالت واقعي خود را انجام ميداد ويا
سپاه بهداشت ........واگر قشر به اصطلاح روشنفكر ما به جاي ضديت با شاه
به خرافه زدايي و روشنگري ديني مي پرداختن ايا ايران ما بهشت برين نمي شد؟ به اميد ايراني اباد وازاد

Posted by: zohre at April 8, 2006 5:02 AM


آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63