دردم نهفته به ز طبيبان مدعی .....
خدمت با سعادت شما عرض کنيم که : گيله مردی که ما باشيم ؛ کارمان قصه گويی است .
قصه هايی ميگوييم که بعضی ها را می خواباند ! و بسياری را هم بيدار ميکند .
حالا می خواهيم با اجازه شما برای تان قصه بگوييم ؛ اما از انجايی که چند روزی در بستر بيماری بوده ايم و يکی دو روزی بيشتر نيست که لنگان لنگان راه افتاده ايم ؛ می خواهيم قصه ای در باره طبيب و طبابت برای تان بگوييم با اين دعای مخلصانه که :
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد .....
طب :
طب ؛ در لغت ؛ به معنای جادو و جادو گری هم آمده است . لابد بدين سبب که طبيبان می توانسته اند درد های آدميان را درمان کنند و اين درمان از ديدگاه آنها بمثابه معجزه ای بوده است که با جادو و جادو گری همسنگ ميشده است .
تحقيق در باره آغاز پيدايش دانش پزشکی دشوار است به اين خاطر که اقوال پيشينيان در اين باره مختلف است و مرجعی برای بر گزيدن يکی از اقوال وجود ندارد .
بهر حال ؛ پيشينيان در باره دانش پزشکی دو نظر داشتند :نخست ؛ کسانيکه ميگويند طب با انسان آفريده شده ؛ و گروه دوم کسانی هستند که بر آنند اين دانش پس از آفرينش آدمی ؛ استخراج شده است .
طرفدارا ن و اصحاب قياس – مثل بقراط و جالينوس – و شعرای قديم يونان ؛ بر اين باورند که دانش پزشکی ؛ از جانب پروردگار بر آدمی الهام شده است ! اما اصحاب تجربه ؛ - يعنی فلاسفه ای که تجربه را بعنوان مبانی فرضيه ها و ارزيابی های خود در نظر ميگيرند ؛ معتقدند که علم پزشکی ؛ حاصل تجربيات آدمی است در طول قرون و اعصار . و صد البته اين نظريه بسيار به حقيقت نزديک تر است .
در برخی از منابع بسيار کهن تاريخی آمده است که مردم مصر ؛ نخستين مردمی بودند که به دانش پزشکی دست يافتند و حتی آمده است که در مصر کهن ؛ بيماران را با دارويی بنام “ راسن “ درمان ميکرده اند .
همانگونه که ما امروز شيوه های گوناگونی را برای درمان بيماری ها بکار ميگيريم ؛ و مثلا “ آب درمانی “ يکی از راههای بهبود برخی از بيماری های دستگاه هاضمه و حتی “ آرتورايز “ شناخته شده ؛ همين روش ها در زمانهای بسيار دور نيز معمول بوده کما اينکه از منابع تاريخی بر ميآيد که برخی از بيماری ها ی روحی و روانی را از طريق موسيقی يا بزبان قديمی ها “ الحان و ايقاعات “ درمان ميکرده اند (در حوالی بوشهر و گناوه و جنوب ايران ؛ هنوز هم همين شيوه “ موسيقی درمانی “ وجود دارد .
البته اين روزها يک شيوه بسيار جديد درمانی هم کشف شده که آدمهايی را که کله شان بوی قورمه سبزی ميدهد درمان ميکند و به آن در اصطلاح پزشکی “ زندان درمانی ! “ ميگويند !!
زندان درمانی ؛ يعنی اينکه آدمی را که حرفهای بودار ميزند ؛ يا قلمش مثلا افشاگری ميکند و تن به هيچگونه سانسور و خود سانسوری و اما و اگر مصلحتی نميدهد ؛ می اندازند توی سلول انفرادی و بعد از چند ماه از او يک آدم معقول و سر براه و حرف شنو و مسلمان و مطيع و سر بزير و به به گو و چه چه نويس و متقی و حجت الاسلام و ثقه الاسلام ميسازند !!!
اين را ميگويند زندان درمانی
داشتيم از عالم پزشکی ميگفتيم يکدفعه پريديم توی عالم ناسوت !
در باره دانش پزشکی ؛ آنچه که گفتنی است اين است که از روزگاران بسيار بسيار قديم ؛ آدم هايی که از طبابت سر در ميآوردند ؛ سعی ميکردند که از اين علم به ديگران نياموزند !و اين علم را منحصرا در خانواده خود در اختيار داشته باشند کما اينکه دانش پزشکی همچون ميراثی ؛ از پدران به پسران ميرسيد و از نسلی به نسلی ديگر انتقال می يافت .
همچنين ؛ برای اينکه ديگران نتوانند از اين علم سر در بياورند ؛ طبيبان ؛ مبانی و اصول آنرا بصورت معما می نوشتند و آنرا برای فرزندان خود تفسير ميکردند . (اينکه امروزه روز ؛ نسخه پزشکان را غير از خودشان هيچکس ديگر نمی تواند بخواند شايد بازمانده همان شيوه بسيار کهن باشد )
در قديم ؛ دانش پزشکی ؛ فقط در ميان پادشاهان و پارسايان رواج داشت و آنرا بقصد خدمت بمردم بدون گرفتن اجر و پاداشی ؛ پيشه خود می ساختند تا اينکه بقراط و ذمقراط بوجود آمدند .
اين دو تن با هم معاصر بودند ؛ اما ذمقراط همچنان از تدوين طب امتناع ميکرد ؛ اما بقراط از بيم آنکه مبادا دانش پزشکی از بين برود ؛ بر آن شد که اين علم را در کتابی تدوين کند و برای دانش پزشکی عهد و قانون و وصيتی وضع کرد که بوسيله آنها پزشک به کليه نياز ها و وظايف خود آگاه ميشد ( اينکه قسم نامه بقراط امروز محلی از اعراب دارد يا نه بايد از حضرات پزشکان پرسيد (
پيشينه دانش پزشکی از روزگاران ما قبل تاريخ آغاز ميشود . اين دانش در آغاز بی آنکه به علم تشخيص بيماريها توجه داشته باشد ؛ تنها بکار درمان می پرداخت و خاص پادشاهان و شاعران و روحانيون بود .
نخستين رساله مربوط به روش درمان و مداوا ؛ تحت حمايت و توجه “ چين نونگ “ امپراطور چين ؛ در 2700 سال پيش از ميلاد مسيح منتشر شد .
در يونان ؛ اسکلپيوس ؛ خداوند طب شناخته شد و کشيشانی که مروج آيين او بودند کشيش – طبيب شدند .
از زمان بقراط ؛ دوره علمی طب آغاز شد و از آن تاريخ علم پزشکی بر اساس مطالعات مستقيم علمی قرار گرفت .سپس مکتب اسکندريه پديد آمد و در آن کالبد شکافی توصيفی بنيانگزاری شد و برای نخستين بار به تشريح پرداختند .اين دوره تا روزگار جالينوس همچنان ادمه يافت ؛ آنگاه قوه تصور و انديشه ظريف جالينوس ؛ وی را پايه گذار اصول خاصی ساخت که تا دير زمانی پا بر جا ماند
در قرون وسطی ؛ مسيحيت ؛ از طريق منع تشريح – که آنرا عملی پليد تلقی ميکرد – مانع پيشرفت علم طب شد ؛ معذالک ؛ دانشمندان کشور های اسلامی ؛ از آنجمله ابن سينا و ابوالقاسم زهراوی و چند تن ديگر ؛ سنن گذشته را حفظ کردند و بر اطلاعات خويش افزودند .
دانش پزشکی ؛ همواره در کشور ما ؛ از يکنوع منزلت اجتماعی بر خوردار بوده و هست ؛ چنانکه در کتاب تاريخ بيهقی آمده است که : در شهری اقامت نکنيد که در او حاکمی عادل ؛ بارانی دائم ؛ و طبيبی عالم ؛ و آبی روان نباشد .
حضرت سعدی ميفرمايد : بيمار عشق را به طبيب احتياج نيست ؛ اما من معتقدم که برخی از پزشکان بيماری عشق را هم درمان ميکنند .
اين بود قصه امشب ما
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:32 PM
سلام . جالب بود .... همين .بدرود
Posted by: Kaveh M.Salehi at July 8, 2006 9:20 PMDar adabiate koodakan dar ouroupa mikhanim ke jadoogarandaraye ghodrathaye bozorg va ajibi hastan va gihan ra ba ham tarkib mikonand va in tarkibat mitavanad bar rooye har mojoodeh zendeh va hata mordeh asar bogozarad.
In jadoogaran avalin giahshenasani oodan ke ghodrat va asar gihan ra midanestand. Pass az anha mitarsidand choon az razeh gihan agah boodand. Anha hata ba tarkibat mitavanestand bekoshand vain dalili ast ke anha ra dar jameeh ghabool nemikardand.
Heivanat razeh gihan ra khoob midanand. Khers risheh giahi ra ra baraye darman estefadeh mikonad ke az haman risheh ASPIRIN migirand ya meimoonha az zohhal baraye pak kardan dastgah govareshi estefadeh mikonand.
Dar Iran ancheh ghabel tazakor ast in ast ke ROOH va BADAN ra az ham joda nemidanand va az rooh baraye darman harf mizadan.
Shayad yek az elathaee ke jameeh IRAN ba harmonie bishtary pish miravad haman shenakht rooh ast. Man gahi dar shegeftamin mardomi ke az nazareh techniki anghadr pishrafteh hastan az rooh va ravan zyad agah nistan.
Hamantoor ke jenayathaee kardand va fekr mikardand an ensanha az anha paeentar hastan va ravan moshabehee nadarand. Va mibinim be colonisation va koorehaye adamsoozi va bardeh dary va jenayathaye degar dast zadan.
Dar hamin ouroupa NOZADAN ra bedoon bihoosh konandeh amal mikardand va migoftand bacheha dard ra hes nemikonand.
اقای گیله مرد سلام
نوشته کوتاه ولی گویای شماخیلی ازقلبهارالرزاندولی:
هنوزازصبح کلامت
نسیم حیات میوزد
این رازرامن ازحکایت شیرین تودریافته ام
درهمسایگی مانیستی
امادو سه خیابان هم
فاصله چندانی نیست
دلم ازحسرتی که تویی
پنهان وخاموش میسوزد
اواز تو کجاست؟
از چشمه شعورت
هزاران خانه ازکام اتش گریخته اند.
---------------
اینهم شعری درتداعی بازی فوتبال دیشب از بهمن صالحی
بازی تمام شد
دروازه بان ماهر خورشید
از تیم صبح
بلعید توپ خسته ومفلوک ماه را
اینک ستاره ها
بازیکنان تیم بزرگ شب
خود رابرای بازی دیگر
اماده می کنند
اما دراین مسابقه ها. افسوس
حس شکست
هربارباگروه تماشاچی است.
کاج باشید تا همیشه سبز وپایدار
چراغ باشید تاهمیشه پرفروغ وتابناک
گیله مرد جان سلام.
شب خوش
در مورد پزشکی و پیراپزشکی چه عرض کنم!
زیدی زنی تور زده بود و در دوران اون رژیم طاغوتی که مشکل مسکن جوانان زیادتر بود و هتل گران
به عقل اش مب رسد برود مطب دکتری و بگوید که بیماری آمیزیشی دارد
تا از طاق معاینه دکتر استفاده کنند
اما چند بار تکرار شد گندش در آورد
و من هم برایت می نویسم که خواننده در فکر خانه سازی باشند
هوتبال دیشب نیز عالی بود
دلم برای زیدان سوخت که همان دائی دچار شد
. از نقره هم محروم
برای تان صلح سبز
دلی شاد آرزو می کنم


نظرات