آرش سيگارچی ؛ روزنامه نگار گيلانی که به اتهام توهين به مقام معظم رهبری ! و داشتن رابطه با استکبار بين المللی و صهيونيزم و کاپيتاليزم وچند تا اتهام ديگر ؛ از جمله نرفتن به نماز دشمن شکن جمعه ؛ و عدم حضور در مراسم پر شکوه دعای ندبه ؛ دستگير و به سه سال زندان محکوم شده است ؛ همچنان در زندان لاکان رشت آب خنک ميخورد تا در حکومت عدل اسلامی ديگر غلط های زيادی نکند و پدر و مادر و جد و آبای رهبر معظم را در قبر نلرزاند .
آرش سيگارچی ؛ که زمانی سر دبيری روزنامه گيلان امروز را بعهده داشت ؛ بعد از اينکه توسط يک ملای رشتی به چهارده سال زندان محکوم شد ؛ به حکم صادره اعتراض کرد و ملای ديگری حبس او را به سه سال تقليل داد .
در اين گير و دار ؛ آرش سيگارچی ؛ برادر جوان خود - اشکان - را که جوانی هنرمند بود - در يک حادثه رانندگی از دست داد و حيرت انگيز اينجاست که مورد بی مهری همان روزنامه ای قرار گرفت که خودش سر دبيری آنرا بعهده داشت .
آرش سيگارچی ؛ هم اکنون در زندان لاکان است ؛ اما ؛ و صد اما ؛ هيچ روزنامه ای ؛ هيچ مجله ای ؛ هيچ وبلاگ نويسی ؛ يادی از او نمی کند و نمی پرسد جرم اين جوان چه بوده است که بايد سه سال از بهترين سالهای عمر خود را در زندان حکومت رجاله های اسلامی بگذراند ؟؟
ما براستی ملت شگفت انگيزی هستيم و نمی شود با طناب پوسيده ملت شريف ايران ته چاه رفت .
آرش سيگارچی و هزاران تن ديگر از فرزندان وطن ما ؛ تنها و تنها ؛ به جرم وطن دوستی و ملتخواهی است که در زندانهای حکومت آدمخواران پر پر می شوند اما آيا ملت غيور و شريف آيران قدر آنها را ميداند ؟؟ آيا کسی از خود می پرسد چه بر سر آرش سيگارچی آمده است ؟؟
ما ملتی هستيم که فقط ستايشگر قهرمانان مرده ايم . ما دوست داريم قهرمانان ما در زندانها کشته بشموند تا ما از آنها امام و امامزاده بسازيم و برای شان نو حه بخوانيم و به سر و روی خود بکوبيم !! قهرمانان زنده ما اگر در زندانها پوسيدند چه باک ؟؟
من امروز داشتم با جوانی از بستگان خودم در ايران تلفنی صحبت ميکردم . از من پرسيد : خيال ميکنی چند در صد از مردم ايران مثل احمدی نژادند ؟؟
گفتم : نميدانم
گفت : هشتاد و پنج در صد از مردم ايران عينهو احمدی نژادند و راه و روش او را دنبال ميکنند ؛ بنا بر اين حيف شما نيست که بخاطر اين مردمی که قدر هيچ چيز را نميدانند و هيچ ارزشی برای هيچ چيز و هيچکس - البته غير از خودشان - قائل نيستند ؛ خودتان را در هچل می اندازيد و دست به خطر می زنيد ؟؟
من واقعا نميدانستم پاسخ اين جوان را چه بدهم ؛ اما مدتهاست که به اين نتيجه رسيده ام که بهتر است ما هم بجای گره زدن به باد و آب در هاون کوبيدن ؛ سر مان را مثل خيلی ها بيندازيم پايين و راه خودمان را برويم و بيخود و بی جهت حلوای حاج ميرزا باقر را هم نزنيم ؟؟
راستی ؛ اگر گنجی را در زندان سر بريده بودند ؛ او قهرمان ملی ملت ايران نميشد ؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:37 PM
gile mard jan salam.famileton kamelan dorost mige.man taze 2 mah hast ke az rasht be canada omadeaham v vaziate iran ra az nazdik lams kardeam.on zamani ke shoma az iran omadi biron mardom ba ham khili motahed tar bodand vali hala har ke baraye nafye khodesh mayele baradaresh ro tabah kone. ta zamani ke dar iran ba ham motahed nabashim hamin akhondhabar ma hokomat mikonand.man az nazdik arash sigarodi ra mishnakhtam fekr mikoni chand darsade mardom barash negaran hastan?man behet migam hich kas joz pedar madar v 2 baradaer digaresh.
Posted by: lili at September 2, 2006 3:03 PMآقاي گيله مرد عزيز :
نوشته ايد که يکي ار اقوامتان به شما گفته اند که :
--------------------------------------------------------------------------
هشتاد و پنج در صد از مردم ايران عينهو احمدی نژادند و راه و روش او را دنبال ميکنند ؛ بنا بر اين حيف شما نيست که بخاطر اين مردمی که قدر هيچ چيز را نميدانند و هيچ ارزشی برای هيچ چيز و هيچکس - البته غير از خودشان - قائل نيستند ؛ خودتان را در هچل می اندازيد و دست به خطر می زنيد ؟؟
-----------------------------------------------------------------------------
ميخواستم که جواب ايشان را داده باشم ؛ البته با اجازه شما.
1- اگر پانزده در صد از مردم متفاوت با احمدي نژاد هستند يعني كه اين پانزده درصد هم قرباني دولت و هم قرباني هشتاد و پنج در صد از مردم ايرانند.
حال نبايد که به خاصر ظلمي که به آنان ميشود تلاش کرد ؟
2- فرهنگ دولت ايران و ملت ايران رابطه اي بدان و بستان دارد .
يعني هر چه فرهنگ ملت كثيف تر شود دولت هم كثيف تر ميگردد ؛ و هر
چه دولت كثيف تر شود ملت هم براي بقاي خود مجبورند كه فرهنگشان را كثيف تر نمايند .
حال اگر هيچ كس اعتراض نكند كثافت هر روز كثيف تر ميگردد و بوي گند
فرهنگ ملت ايران و دولت ايران به نسلهاي آينده سرايت كرده و تا حدودي
به ديگر كشورها و ملتها نيز سرايت مينمايد .
اين فرهنگ " شتر ديدي نديدي " و يا " خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت
شو " و امثال آن فقط شرايط را براي آيندگان كثيف تر ميكند. همانگونه كه در
طول ساليان در ايران بدين گونه بوده است.
3- كسي از كسي نخواسته است كه خودش را به خطر اندازد ؛ ولي سكوت
ما در برابر نا عدالتي ها و يا بي فرهنگيها همانا نشانه بي عدالتي و بي
فرهنگي خود ما نيز مي باشد.
بنابراين همگي ربط به اين دارد كه ما از خودمان به عنوان يك انسان چه
انتضارات و توقعاتي داريم و به چه ارزشهايي پايبند هستيم و به چه
ارزشهايي وانمود ميكنيم كه پا بند يم .
آقاي گيله مرد عزيز :
نوسته ايد كه يكي از اقوامتان در ايران موضوع زير را با شما مطرح كرده اند :
---------------------------------------------------------------------------------
هشتاد و پنج در صد از مردم ايران عينهو احمدی نژادند و راه و روش او را دنبال ميکنند ؛ بنا بر اين حيف شما نيست که بخاطر اين مردمی که قدر هيچ چيز را نميدانند و هيچ ارزشی برای هيچ چيز و هيچکس - البته غير از خودشان - قائل نيستند ؛ خودتان را در هچل می اندازيد و دست به خطر می زنيد ؟؟
---------------------------------------------------------------------------------
خواستم كه جوابي به ايشان داده باشم ؛ التته با اجازه شما.
1 - به گفته شما هشتاد و پنج در صد از مردم در ايران مانند احمدي نژاد هستند ؛ پس ميتوان گفت كه بنابراين پانزده در صد از مردم در ايران با احمدي نژاد متفاوتند .
اين به معني آن است كه اين پانرده در صد هم قرباني رژيم و هم قرباني
هشتاد و پنج درصد از مردم ايرنند. آيا كسي نبايد كه از حقوق زير پا رفته اين پانزده در صد دفاع نمايد ؟
2 - فرهنگ ملت ايران و دولت ايران يك فرهنگ بده و بستان ميباشد.
يعني اينكه هر چه ملت ايران فاسدتر ( از لحاظ فرهنگي اجتمايي) گردد ؛
دولت ايران نيز از لحاظ سياست داخلي حاكم بر ملت فاسدتر ميگردد ؛ و
هر جه دولت فاسدتر گردد ؛ ملت نيز براي بقاي خودش فاسد تر ميشود.
البته يك نوع بده و بستان نيز بين خود دولتيها و خود مردم در جامعه موجود
است.
3 - اگر در اين جريان بده و بستانها ما چشمها را ببنديم ( شتر ديدي نديدي)
و يا خود يك بازيگر گرديم ( خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو ) ؛
ما نيز در گسترش اين فسادهاي اجتماعي ؛ فرهنگي و سياسي سهيم
ميباشيم. يعني در اينجا ما فقط يك مظلوم و جزو آن پانزده در صد از خوبان
نمي باشيم ؛ بلكه جزو آن هشتاد و پنج در صد فاسدانيم.
4 - اگر هيچ كس در مقابل اين فسادها نايستد و همگي سكوت اختيار كنند ؛
وضع براي آيندگان فاسدتر گشته و فساد ايراني به اجتماعات ديگر در جهان
نيز سرايت مينمايد (همانگونه كه مني كه 32 سال است كه در امريكا زندگي ميكنم از ضربات اين فرهنگ فاسد ايراني بي بهره نبوده ام ! )
5 - كسي از كسي نخواسته كه جانش را به خطر اندازد بلكه ما بايد از خودمان بدون رو درباسي سعوال نماييم كه خود در كجاي اين ماجرا قرار داريم ؟
ما از خويشتن به عنوان يك انسان در اين جهان چه انتظاراتي داريم ؟
آيا در پخش و گسترش اين فسادها دخيل هستيم و يا در رفع آن ؟
آيا سكوت ما به معني خنثي بودن ما و نقش نداشتن ما در بي عدالتيها
و فساد درون دولت و اجتماع اطراف ما مي باشد ؛ يا اينكه ما نيز با اين
سكوت در ترويج بي عدالتيها و فساد در اجتماع خويش و در جهان
سهمي داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اول که فامیل شما به علت جوانی حرف مفتی زده است. عقل شنونده کجا رفته؟ دوم این که شما هم خیلی جانت را به خطر نینداز. واقعا که زندگی در شمال کالیفرنیا خطرناک هم هست....
Posted by: بهروز at September 3, 2006 5:15 AMسلام . من مدتي در گيلان امروز همكار ايشان بودم ... ايشان انسان بزرگواري بودند و هستند . و داستان برادر ايشان هم كه به همراه عماد عزيزمان پر كشيد ، داستان غم انگيزي است . استاد شميسا زماني كه در قيد حيات بودند ( دبير دبيرستان شاهپور يا همان بهشتي ) روزي از پدر بزرگوارم پرسيدند : دكنر بدون آنكه فكر كني بگو ايران چقدر جمعيت دارد ؟ پدر فرمودند كه : 10 هزار نفر . در حالي كه به پشت پدر ميزدند گفتند تو اولين نفري هستي كه به سئوالم جواب درستي دادي . . . . . من با آن دوستتان موافقم ، چون من هم اندك مدتيست كه در كانادا ساكنم . بدرود.
Posted by: Kaveh M.Salehi at September 3, 2006 9:24 AMسلام. مرا از بابت درج نام پر كشيده مان ببخشيد ، عطاي مان بود كه به لقايش بخشيده شد . ( عماد عزيزيم عذرم را ميپذيرد ) .....
Posted by: Kaveh M.Salehi at September 3, 2006 8:03 PMني يه هيشكي مي حال زاره در بند
كره د اورسفه مي نازكه بند
بيه مي ور بينيش تا من بنالم
كي آدم به گبه حيوان به لافند
سلام گيله مرد عزيز.
من اصلا نميدانستم كه در لاكان هم زندان هست. به هر روي از خواندن مطالب شما بسيار لذت ميبرم. گاهگاهي هم در تلويزيون سعادت ديدار نصيب اين بنده ي فقير و حقير و صغير شده است. روده درازي نوكونم خولاصه: چندين بار ايميل فرستادم ولي با بيميلي مواجه شدم. بنداري اشكالي در كار است.
اين سيت شما هم مردم آزار شده.
با " كي برد " انگليسي و يه انگشتي پدر خودمو در آوردم تا نظرم را بنويسم.
وقتي خواستم بفرستمش انگار كه دود شد رفت تو هوا. هز چي گشتم
پيداش نكردم . با عصبانيت و بد و بيراه گويي ( نه به شما , به سيتتان )
دوباره به هر زوري بود نظرم را نوشتم و اين دفعه فرستاده شد.
حالا بعد از چهار , پنچ روز مشاهده ميكنم كه نظر اوليم هم يك جورهايي
خودش رو به سيتتان رسانده.
حالا دوبار نظرم در بالا چاپ شده و مردم فكر ميكنند كه هوش و هواسم
سر جاش نيست و دوبار دوبار درباره موضوعات نظر ميدم.


نظرات