خانم مرضيه ؛ هنرمند خوش آوای نسل ما ؛ در دهی در شمال شرقی تهران – بنام لالون - ؛ باغکی داشت که در آنجا زندگی ميکرد .
بعد از اينکه خانم مرضيه ؛ همچون صد ها هزار نفر ديگر ؛ عطای زيستن در ايران را به لقای ملايان بخشيد و به زندگی در غربت تن در داد ؛ دخترش – هنگامه – در اين باغک زندگی ميکرد . اما از آنجا که آقايان ملايان از نعل خر مرده هم نميگذرند ؛ تازگی ها ؛ نه تنها هنگامه ؛ بلکه خرش را هم از لالون بيرون کرده اند .
حالا ؛ هنگامه ؛ به فرانسه پناه آورده است ؛ اما من نميدانم چه بر سر خر بيچاره آمده است ؟؟ خدا کند که بيچاره خرک را به کشتارگاه نفرستاده و گوشتش را به رستوران های بين راهی نفروخته باشند .
هادی خرسندی ؛ شعری در اين باره سروده است و ميگويد : ما آدمها ؛ به اينجور سرنوشت برای خودمان و آدمهای ديگر عادت کرده ايم ؛ اين وسط دلم فقط برای خرک سوخت .
اين شما و اين هم شعر هادی ؛ البته از زبان خرک بيچاره :
خدايا ؛ خود تو ميدانی که مخلص
بدور از باور مرضيه بودم
من آن خوش نغمه را هر گز نديدم
نپنداری خر مرضيه بودم
الاغی مال بعد از انقلابم
که در بوم و بر مرضيه بودم
نه در در رفتن اش بودم شريکش
نه من همسنگر مرضيه بودم
شعور درک موسيقی ندارم
و گرنه نوکر مرضيه بودم
ندارم جرم مخصوصی جز اينکه
الاغ دختر مرضيه بودم
به قرآن ؛ دوستدار رهبرم من
خدايا ؛ حضرتعباسی خرم من
ز قول من بگو با حاکم شرع
که از نا فهمی اش در عرعرم من ....
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:06 PM
khili khob bod.gile mard jan har cheghadar to google donbale taranehaye marhom jefrodi migardam pida nemikonam.age lotf konin ro weblageton ahang rashti bezarin khil khob mishe.daseton dard nakone
Posted by: lili at September 7, 2006 4:11 PM

نظرات