سر درد ؛ يک موهبت الهی است ......!!
ما سالهاست که سر مان درد ميکند . منظورمان اين است که ما دچار يکنوع سر درد مزمن هستيم
گاهی ؛ شب ها ؛ سرمان چنان درد ميگيرد که از خواب پا ميشويم و از زور درد می خواهيم کله بی صاحب شده مان را به ديوار بکوبيم . هر چه هم قرص و دوا می خوريم افاقه ای نميکند .
گاهی اوقات ؛ از زور ناچاری ؛ ديگ “ چه کنم “ را بار ميگذاريم و چون نه پايی داريم که به در بزنيم و نه دستی که به سر ؛ ناچار آن روی سگ مان بالا ميآيد و به زمين و آسمان ناسزا ميگوييم و حضرت باريتعالی را هم از شمر خوانی کردن های خودمان بی نصيب نمی گذاريم .
چه کنيم ؟؟ از قديم گفته اند دل که پاک است زبان بی باک است . ما هم که بند دهن مان را نمی توانيم سفت نگهداريم . !!!
ميگوييم : آخر آخدا !مگر ما چه گناهی به درگاه حضرتعالی مرتکب شده ايم که داريد اينجوری ما را شکنجه ميفرماييد ؟؟همينقدر که جانشينان حضرتعالی روی زمين ما را شکنجه ميکنند بس مان نيست ؟؟ حالا نمی شود دست از سر کچل مان بر داريد و ما را از چنگ اين سر درد لعنتی هزار ساله خلاص بفرماييد ؟؟!! اما حضرت باريتعالی نه تنها به ايلدرم بيلدرم ها و شارت و شورت ها و شمر خوانی کردن های ما وقعی نمی گذارند ؛ بلکه روز به روز ؛ سر درد مان را بيشتر و غليظ تر ميفرمايند . !!
از شما چه پنهان ؛ تا حالا هزار تا دکتر رفته ايم ؛ هزار جور قرص و شربت و زهر ماری های ديگر خورده ايم . کلی عرق خار شتر و عرق شاتره و عرق گل گاو زبان و نميدانيم عرق شنبليله و کاسنی و بيد مشک و نعناع و بهار نارنج نوش جان کرده ايم ؛ اما اين سر درد لعنتی خوب شدنی نيست که نيست .
پريروز ها نشسته بوديم و داشتيم کتاب می خوانديم . کتاب که چه عرض کنيم ؟ داشتيم کتاب مستطاب “ حليه المتقين “ را ورق ميزديم و برای خودمان کيف ميکرديم ؛ سر درد مان هم خوب خوب شده بود . ديديم از بای بسم الله تا سين والناس ؛ در باره سر درد و شقاقلوس و نميدانيم بواسير و قولنج و شکم درد و پا درد و نقرس و انواع و اقسام مرض ها نسخه نوشته است و شيعيان مرتضی علی را راهنمايی فرموده است !
ناگهان ؛ چشم مان ؛ به حديثی روشن شد که کلی ما را در پيشگاه حضرت باريتعالی شرمنده کرد . کلی هم از خودمان خجالت کشيديم .
ما هر وقت که شب و نيمه شب سرمان درد ميگيرد ؛ چون می بينيم هيچ قرص و دوايی کار ساز نيست ؛ چشم مان را می بنديم و به درگاه خدا کفر ميگوييم . هر چه نا سزای چارواداری از آقای ناصر پور پيرار و دکتر عباسی ومهندس شريعتمداری ياد گرفته ايم ؛ نثار درگاه حضرت باريتعالی می کنيم .
اما ؛ حالا متوجه شده ايم که ای دل غافل !ما عجب سرنا را از سر گشادش مي دميده ايم !ما عجب از مرحله پرت بوده ايم .
حضرت علامه مجلسی ؛ در کتاب مستطاب حليه المتقين از قول حضرت صادق نقل فرموده اند که چون حق تعالی بنده ای را دوست دارد ؛ يکی از سه تحفه را برای او ميفرستد : يا تب ؛ يا درد چشم ؛ يا درد سر !!!
راستش ؛ ما تا همين امروز ؛ خيال ميکرديم با اين بار گناهانی که بر دوش ماست ؛ ما يکی از بندگان منفور خدا هستيم و حضرت باريتعالی چون چشم ديدن ما را نداشته است ؛ اين سر درد لعنتی مزمن هزار ساله را برای ما به ارمغان فرستاده است . اما حالا که اين کتاب مستطاب را خوانده ايم ؛ فهميده ايم که ما نه تنها يکی از بندگان مقرب درگاه حضرت احديت هستيم ؛ بلکه حضرت باريتعالی چون ما را خيلی دوست داشته اند ؛ اين سر درد مزمن هزار ساله را برای ما هديه فرستاده اند تا شب نيمه شب ؛ از خواب پا بشويم و لابد به درگاه کبريايی اش دعا بکنيم !! منتهای مراتب ؛ چون ما اهل دعا و اينجور مسخره بازی ها نيستيم ؛ بجای دعا ؛ کفر ميگوييم و ستون های درگاه کبريايی را ميلرزانيم .
حالا ؛ داستان ديگری را برای تان بگوييم . خدا کند که خنده تان نگيرد ؛ خدا کند که خيال نکنيد اين پرت و پلاها را از خودمان در آورده ايم . خدا کند که خيال نکنيد داريم اسلام عزيز را مسخره می کنيم .
علامه مجلسی مرقوم فرموده اند : در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر منقول است که : يک شب تب ؛ برابر است با عبادت يکساله !! دو شب تب ؛ برابر است با عبادت دو ساله !! و سه شب تب ؛ برابر است با عبادت هفتاد ساله !!!!
يعنی اينکه : اگر شما سه شب متوالی تب داشته باشيد ؛ درست مثل اين است که هفتاد سال تمام ؛ به درگاه حضرت باريتعالی عبادت کرده باشيد !!
همچنين ميفرمايند : از حضرت رسول منقول است که هر که يک شب بيماری بکشد ؛ و چون صبح شود و خدا را شکر کند ؛ حق تعالی ؛ به فضل خود ؛ ثواب عبادت شصت ساله بر او عطا فرمايد !!
و در روايت ديگر ؛ وارد شده است که مومن چون تب ميکند ؛ گناهانش مانند برگ درخت از او ميريزد . و اگر بر رختخواب بيفتد ناله اش ثواب سبحان الله دارد و فريادش ثواب لا اله الا الله دارد !!و از پهلو به پهلو که ميگردد ؛ مانند کسی است که در راه خدا شمشير ميزند !!! ( حليه المتقين -صفحه 147- در ثواب بيماری – انتشارات رشيدی -تهران -)
ای بر پدر نادانی لعنت ! انگار ما تا همين ديروز کور بوده ايم ؛ انگار کر هم بوده ايم ! ما چه ميدانستيم شبها که از زور سر درد هی از اين پهلو به آن پهلو ميشويم ؛ داريم در راه خدا شمشير ميزنيم !!
ما چه ميدانستيم اين سر درد مان ؛ لطفی است که خداوند به ما عنايت فرموده اند !1
ما چه ميدانستيم که اگر سه شب تب بکنيم ؛ ثواب عبادت هفتاد ساله را در ديوان اعمال ما می نويسند ؟؟
ما چه ميدانستيم آقا ! ما تا امروز خيال ميکرديم مرتد و ملحد و کافر و مهدور الدم و نميدانم بنده مطرود و منفور خداييم ؟؟
نميدانستيم که با اين تب هايی که کرده ايم ؛ همه گناهان مان آمرزيده شده و دفتر اعمال مان پاک پاک است ؟؟
اگر اينها را ميدانستيم که نمی آمديم شب و نيمه شب ؛ بارگاه کبريايی حضرت باريتعالی را با کفر های مان بلرزانيم !ميآمديم ؟؟ البته که نمی آمديم !
خودمانيم ها ؛ چطور است که ما ادعای پيغمبری بکنيم ؟؟ ما که بار گناهی بر دوش مان نيست و معصوم و طيب و طاير و پاک و آمرزيده ايم ! چه معنی دارد که همينطور بنشينيم و چشم به آسمان بدوزيم و ادعای رسالت نکنيم ؟؟
آقا 1 نمی خواهيد مريد ما بشويد ؟؟ برای شما خرجی ندارد ها !!!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:56 PM
گيله مرد فدايت شويم.نجاتمان دادي .ما هم مثل شما پيغمبري بوده ايم و نمي دانستيم.با اين سردردهاي مزمن و چشم درد و پادرد احتمالا اندازه عمر نوح براي من عبادت در كامپيوتر باريتعالي ثبت شده!لابد آقا امام غايب كه اين همه مرتبتش بالاست به بيماري مزمن لاعلاجي مبتلاست وازين درد غايب يا زبانم لال متوفي شده!تحقيقي كنيد در اين باب تا خيال خلق الله را راحت كنيم و ايضا شايد توانستيم از بين خود پيغمبري به رسالت مبعوث كنيم.....ارادتمند گيله مرد--پيام لاتويا
Posted by: payam at September 23, 2006 10:31 PMha h ha ha ha ha ha love love love love...
very nice.. go on go on go on..
that is was great.....
Posted by: صمیم at September 24, 2006 2:38 AMبشنو یک قصه افغانی را...
يک ملاي مسجد، را درشهرجلال آباد موتر ميزند و پايش ميشکند و از ناحيه سرضربه شديد ديده و به حالت کوما ميرود، و ديگه چيزي نميفهمد.. بعد از دو ماه که اولين بار از حالت کوما بر آمده و چشم باز ميکند خود را در سر یک تخت بسیار مفشن وزیبا میابد در اتاق گلهای رنگارنگ گذاشته شده و بوی عطر آگین آن فضای اتاق را پر کرده بود،برخاست تااز پنجره بیرون را تماشا کند، وقتی به بیرون نگاه کرد،قلبش از خوشحالی به تبش شروع کرد زیرا آنچه در بیرون میدید باورش نمیشد،
دختران زیبا روی با لباس های نازک مثل پری رویان، تعمیر های زیبا و بلند، درختان سبز، شهر بسیار پاک، موتر های خیلی پیشرفته، انواع مارکیت های میوه و غیره...
دفتعا از خوشحالی فریاد زد، یا الله یا الله سبحان الله که مرا بلاخره به بهشت آوردی، برخاست و فریاد زده از اتاق برآمد و فریاد میزد که من در بهشتم، دیگر برادران بهشتی کجاست ملا های دیگر کجاست مومنین کجاست...؟؟
دفتعا چند نفر نرس که از صدای فریا د ملا به دهلیز شفاخانه بر آمده بودند، آمدند و زیرشانه های ملا در آمدند و او را آرام ساختند و گفتند که ملاصاحب آرام باش، اینجا بهشت نیست، اینجا شهر فرانکفورت آلمان است و خودت فعلا در شفاخانه قرار داری، این شفاخانه توسط یکی از سرمایه داران افغان برای کمک به افغانهای ما ساخته شده است و چون داماد شما از حادثه موتر زدن تان در جلال آباد،سروقت خبر شد، و شفاخانه های کابل از درمان شما عاجز ماندند، از این رو داماد شما به پول شخصی اش شما را به این شفاخانه انتقال داد..
ملا باز هم باورش نمیشد.. لق لق به نرس های سفید پوش نگاه میکرد، فکر میکرد آنها حورین بهشت اند... ولی بعد از مدت چهار ماه گشت و گذار در شهر فهمید که بهشت آنجاست که انسان های تحصیل کرده و فهمیده زنده گی میکنند نه جاییکه جاهلین را به خاطر ریش دراز و حفظ چرندیات شان وعده داده اند....
I am sold Mr. Gile mard, you are my icon. I love your writting and enjoy them very much. Please write every day. I know is too much to ask. .
Posted by: vi at September 24, 2006 6:31 AMسلام . آقا اين كتاب تمام نشد ..................؟
Posted by: Kaveh M.Salehi at September 24, 2006 9:52 PMگيله مرد جان ما خودمان از امروز مريد جان بر كف و سر به فرمان شما هستيم...حالا چكار بايد بكنيم و اينهمه ارادت را كجا بريزيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Posted by: roya at September 24, 2006 10:50 PMآقا یک شمشیر تیز و دو لبه هم باسم اینجانب بگذار کنار تا بتوانیم در رکابت شمشیر زده و دمار از روزگار کفّار و مخالفین در آوریم...
و من الله التوفیق!
گیله مرد جان
بابا ایول ، چقدر ترقی کردین شما ؟ چقدر گذاشتن کامنت در کامنتدونی شما دنگ و فنگ داره و میبایست به تأیید و تصدیق و تمجید شما برسه ؟؟
گیله جان ، باز کدوم هیزم تر رو به خلق الله فروخته ای که از پیامهایشان وحشت داری و خودتو پشت دیوار تأیید قایم کرده ای؟ شما خود اکثرا میگفتی که : آنی را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است... پس چی شد ؟ آیا همه اش حرف و حدیث بود و یا مفتون امکانات جدید اینترنتی شده ای؟ شاید هم دارین به مصداق "صلاح ملک خویش خسروان دانند" عمل میکنین؟
شاد و عمودی باشی...
Baradar gerami afghan hagh ba shomast behesht anjast ke adam ba ensanhaye fahmideh bashad. Doostam shenideham hamin rish va pashm daran roozi be shahr miresand va dar lagan bacheh ghaza mikhorand va mirand roo mambar sokhanrani mikonand.
Anha ahmagh nistan mardom ma va shoma ahmaghand ke mojasameh boodad va elm va honar ra negah mikonand va ghabool mikonand be dast in chapavolgarani be nam mazhab nabood shavad.
Baradar gerami afghan hagh ba shomast behesht anjast ke adam ba ensanhaye fahmideh bashad. Doostam shenideham hamin rish va pashm daran roozi be shahr miresand va dar lagan bacheh ghaza mikhorand va mirand roo mambar sokhanrani mikonand.
Anha ahmagh nistan mardom ma va shoma ahmaghand ke mojasameh boodad va elm va honar ra negah mikonand va ghabool mikonand be dast in chapavolgarani be nam mazhab nabood shavad.
سلام گیله مرد گرام . کلی خندیدم . پس من هم که اینقدر بی دین و ایمون هستم در نزد خداوند تمام گناهانم بخشیده ست چون بچه که بودم سه چهار باری سه چهار شب تب کردم و باندازه دویست سیصد سال ثواب . هر وقت از دنیا رفتم بقیه اش رو میدم به بغل دستیم ...شما فکرش رو بکنید که چند در صد اون مملکت مردمانش به این جور مزخرفات عقیده دارند ؟؟؟ خدای من ...خدا آخر و عاقبت ما رو بخیر کنه . برای شما هم آرزوی مریدان بسیار دارم .در ضمن نمیدونم چرا این بلاگ رولینک بلاگ شما را بروز نمیکنه . و به همین خاطر من هر چند وقت یکبار تحت تصادف به اینجا میام و چندین پست شما رو باهم میخونم . که همیشه خواندنی و دلنشین هستند . در ضمن بد نیست بخاطر سردرد هم روزی دو یا سه لیتر آب نوش جان کنید و هم یوگا رو امتحان بفرمایید . شاید که دوای درد باشه . سبز باشید و آفتابی .
Posted by: shohreh at September 27, 2006 4:46 AMBala miissarr kheili khob bo
I am laughing my head out
When the Mullahs are gone you've got to run an Iranian TV comedy show
A Gilak in Canada


نظرات