November 24, 2006



در کشاکش دو جهان


یادداشت های سفر دوبی و پاريس “2”


**در دوبی ؛ درجه حرارت هوا بالای هشتاد درجه فارنهايت است .عينهو تابستان کاليفرنياست با اين تفاوت که ميزان رطوبت هوا بسيار بالاست . آدمی هنگام تنفس سنگينی هوا را روی سينه اش حس ميکند . علاوه بر اين انگار هوا آغشته به بوی گازوييل است . آلودگی هوا بسيار بسيار جدی است .

امروز صبح به استخر رفتيم و يکی دو ساعتی شنا کرديم و آفتاب گرفتيم و باصطلاح خودمان را برشته کرديم .

مهرنوش خانم برای مان باقلا قاتوق درست کرده است . من سر بسرش ميگذارم و ميگويم اين باقلا قاتوق بدرد عمه ات می خورد؛ اما انصافا غذای خوشمزه ای شده است و ما با لذت غذايی را که مهرنوش خانم درست کرده است می خوريم و پس از استراحتی کوتاه ؛ به سفر هيجان انگيز “ کوير پيمايی “ ميرويم .

برای کوير نوردی ؛ تور های مخصوصی با اتومبيل های مخصوص وجود دارد که ماجرا جويانی مثل ما را سوار ميکند و به ديدن کوير سراسر پوشيده از شن و ماسه ميبرد.

حدود نيم ساعتی از مرکز دوبی رانندگی کرديم تا به کوير رسيديم . کوير مجموعه ای است از کوهها و دره ها و تپه هاي پوشيده از شن روان و ماسه قهوه ای رنگ .و اين اتومبيل ها از ميان دريايی از ماسه ميگذرند .

ما هفت نفر بوديم و سوار يک اتومبيل تويوتا . و راننده ما يک آقای عرب چهل و چند ساله ای بود که بگمانم ماهر ترين راننده دنيا بود . او با چنان سرعت ومهارتی از تپه ها و ماهور های آکنده از شن و ماسه ميگذشت که گويی قايقرانی است که بر دريايی مواج و خروشان پارو ميزند .

تپه ماهور ها بقدری پيچ در پيچ است که در طول سفر يکساعته و نيمه مان ؛ سه چهار نفرمان بکلی از پا در آمديم و بقول معروف “ شکوفا “ شديم ! .

بعد از حدود يکساعت رانندگی در دريايی از شن و ماسه – در حاليکه چشم انداز مان تا افق چيزی جز کوير نبود - به استراحتگاهی در دل کوير رسيديم که برای پذيرايی از ماجرا جويان و توريست ها درست شده بود . درست در قلب کوير . آبی و سايبانی و چادری و چايی و قليانی و نوشابه ای و غذايی .
آبی به سر و روی مان زديم و يکی دو استکان چای عربی خورديم تا حال مان کمی جا آمد .
وسط ميدانگاه ؛ تخت هايی گذاشته بودند و پشتی ها و بالش هايی به سبک و سياق عربان بدوی . شتری و چادری و بساط رقص و پايکوبی
دختر خانم رقاصه خوش بر و رويی از اهالی لبنان برای مان عربی رقصيد و با انواع کباب ها و غذاهای عربی پذيرايی شديم
دو تن از همراهان من – فرنوش و کاترين – در طول اين سفر ماجرا جويانه ؛ دو سه بار شکوفا شدند و از حال رفتند ؛ من هم يکی دو بار نزديک بود حالم بهم بخورد و تا مرز شکوفا شدن پيش رفتم اما توانستم خودم را کنترل کنم و شکوفا نشوم .

تا حوالی ده شب در زير آسمان کم ستاره کويری بوديم و جای تان خالی خورديم و نوشيديم و رقصيديم و نيمه های شب به خانه بر گشتيم .
حالا ساعت پنج و نيم صبح است که دارم اين ياد داشت ها را می نويسم . ديشب نتوانستم درست حسابی بخوابم و حالا که اين ياد داشت ها را می نويسم منتظرم تا آفتاب طلوع بکند که خودم را به استخر برسانم و تن به آبهای گرم استخر بسپارم .

شنبه 11 نوامبر **

امروز به بازار طلا فروشان رفتيم . اسمش بود سوق المرشد . در محله قديمی دوبی که با محله های جديد دو هزار سال فاصله دارد .

طلا فروشی ها لبريز از مشتری بود و خانم های برقع پوش عرب سرگرم خريدن طلا . و گردن بند ها و گوشواره ها و کمربند های طلا هر يک به وزن دو سه کيلو !! و من متحير که چه کسی آنها را می خرد و چرا ؟؟
پس از گشت و گذاری در بازار طلا فروشان دوبی ؛ گفتيم به يک رستوران ايرانی برويم و غذای ايرانی بخوريم . رستورانی بود بنام “ ايران زمين “ که هم غذايش عالی بود و هم سرويسش ....

شب هم به منطقه Marina ميرويم . در آنجا سوار کشتی ميشويم و شامی بر عرشه کشتی می خوريم و شرابی می نوشيم و بساط رقص و پايکوبی راه می افتد و همراهان من دلی از عزا در ميآورند و ما هم از ترس اينکه نکند از قافله عقب بمانيم در اين بجنبان و برقصان شرکت می کنيم و همراه ديگران قر ميريزيم و دل مان خنک ميشود !!

** يکشنبه 12 نوامبر


امروز بهمراه برادرم ؛ قدم زنان به بازار سوق المرشد ميرويم . اين بازار شباهت غريبی به بازار های قديمی ايران دارد . کوچه های تنگ و باريک با مغازه هايی آکنده از کالا های چينی ومردمانی که گويی هنوز در قرن اول هجری زندگی ميکنند . بسياری از فروشندگان يا ايرانی اند و يا هندی و پاکستانی و در اينجاست که می توان گفت دوبی در کشاکش دو جهان دست و پا ميزند ..جهان مدرن و جهان سنتی .

شب بهمراه فرنوش و مهرنوش به سوق مدينه الجميرا رفتيم . در اينجا رستوران های بسيار شيکی به سبک و سياق امريکای جهانخوار !!در حاشيه کانال های آب درست کرده اند که پر است از توريست های امريکايی و اروپايی ؛ و در هيچ جا نشانی از عربان نيست .

جای تان خالی يک شام حسابی خورديم و حالا ساعت يک ونيم بامداد است که دارم اين ياد داشت ها را می نويسم و اميدوارم امشب دستکم بتوانم چند ساعتی بخوابم .


دوشنبه 13 نوامبر **


امروز آخرين روزی است که در دوبی هستم . فردا ساعت 8 صبح به پاريس پرواز خواهم کرد .
بگمانم دوبی در سه چهار سال آينده به هنگ کنگ خاورميانه بدل خواهد شد . هنگ کنگ تازه ای که در آن آخرين پديده های قرن بيست و يکم در کنار سنتی ترين و کهن ترين سنت ها و باور ها و سبک زندگی ؛ بصورت مسالمت آميز در کنار هم زندگی خواهند کرد .

آنچه در دوبی توجه ام را جلب کرد حضور هزاران توريست اروپايی و امريکايی و تازه بدوران رسيدگان روسی در اين کشور است .
ديروز رفته بوديم به منطقه بسيار زيبای ساحلی بنام Jomeira Beach Park . منطقه ای که ميشد تن به آب خليج سپرد و آفتابی گرفت و در ساحل زيبايش ساعاتی غنود .بيش از نود و نه در صد آدم هايی که در اين ساحل بودند امريکايی و آلمانی و روسی بودند و کمتر عربی را ميشد ديد که به اينجا آمده باشد اما بما گفتند که روز های دوشنبه اين منطقه ويژه خانم هاست و آقايان حق حضور در آنجا را ندارند .

امروز تصميم گرفتم در خانه بمانم و در استخر خانه شنا کنم و آفتاب بگيرم و لذت ببرم . از فردا در پاريس خواهم بود و از سرما خواهم چاييد !!
امروز می خواهم بقدر کافی گرما در تنم ذخيره کنم تا فردا در پاريس حسرت گرمای دوبی را به دل نداشته باشم .


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:01 PM


نظرات
 

Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63