درکشاکش دو جهان
يادداشت های سفر به دوبی و فرانسه “ 6 “
**پنجشنبه 16 نوامبر
چه خواب وحشتناکی ديدم ديشب . خواب ديدم که وارد خانه ام شده ام . مقداری خرت و پرت خريده بودم و دو سه تا پاکت پلاستيکی در دستم بود .
وقتيکه وارد خانه شدم ديدم که در های خانه باز است . اول خيال کردم سر به هوايی مان کار دستمان داده و خودم يادم رفته که در ها را ببندم . اما وقتيکه می خواستم وارد خانه بشوم يک آقای گردن کلفت نتراشيده نخراشيده ای – که يک چشمش هم کور بود ! - از گوشه ای بيرون آمد و بمن حمله کرد . من پاکت ها را رها کردم و فرياد زنان ؛ در حاليکه HELP HELP ميگفتم پا به فرار گذاشتم .
از صدای فرياد من طفلکی ها ميزبانانم از خواب پريدند و بگمان اينکه بلايی بسرم آمده است چراغها را روشن کردند و ترسان و لرزان به اتاقم آمدند و ديدند اين آقای گيله مرد شجاع ! عرق ريزان و ترسان توی رختخوابش نشسته و مثل بيد ميلرزد .
حالا ساعت پنج و نيم صبح است و من ديگر خواب از سرم پريده است . بروم کتابی بر دارم و بخوانم و شکر حضرت باريتعالی را بجا بياورم که آن کابوس در خواب بوده است نه در بيداری !. ولی عجب دزد گردن کلفتی بوده ها ؟؟!! اگر يک مشت توی ملاج مبارک مان ميکوبيد بايد ناله کنان تا پطرز بورغ ميدويديم !
امروز ؛ پس از آن کابوس ديشب ؛ تا ساعت ده صبح خوابيدم .بعدش صبحانه ای و قهوه ای ....
و چون امروز کارکنان خطوط راه آهن در اعتصاب هستند از رفتن به مرکز پاريس محروم مانده ايم .
حوالی ساعت يازده ؛ در حاليکه نم نمک باران ميباريد از خانه بيرون زديم و در فروشگاه معروف Lafayette پرسه ای و خريدی .....و نوشيدن آبجويی در بار کوچکی و ناهاری و عصرش را در خانه مانديم و به نشخوار خاطرات گذشته پرداختيم .
الان ساعت يازده و نيم شب است و من کتاب “ مکتب تبريز و مبانی تجدد خواهی “نوشته آقای سيد جواد طباطبايی را می خوانم تا کی خوابم ببرد .
فعلا شب بخير
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:12 PM


نظرات