January 7, 2007



پدر سوخته ....!!!

**ما ايرانی ها ؛ عادت داريم وقتی ميخواهيم به کسی نا سزا بگوييم ؛ اولين دشنامی که به نظرمان ميرسد “ پدر سوخته “ است .
اگر بخواهيم کسی را تهديد کنيم ميگوييم “ پدرش را در ميآورم “ يا “ پدرش را ميسوزانم “ .
البته در سالهای اخير ؛ اين اصطلاح “ پدر سوخته “ غلظت خودش را از دست داده و گهگاه نه منباب دشنام ؛ بلکه منباب شوخی و ابراز محبت هم بکار ميرود ؛ . مثلا کودکی را می بينيم و از رفتار و کردارش خوشمان ميآيد و ميگوييم : ببين پدر سوخته چه آتشپاره ای است .

اما ؛ از کجا و چرا اين اصطلاح “ پدر سوخته “ بعنوان دشنام در فرهنگ ما جا خوش کرده و چرا هنگام جنگ و دعوا؛ خلايق از اين ترکيب نا زيبا استفاده ميکنند ؟؟
بايد تاريخ را ورق بزنيم و ببينيم پدر سوخته يعنی چه و چرا مردم بهمديگر ميگويند پدر سوخته !!

اگر دوران پنجاه ساله تسلط آل بويه را بر خلافت عباسيان در بغداد و جلوه گری مذهب تشيع در آن مدت کوتاه و زود گذر را کنار بگذاريم ؛ بطور کلی از صدر اسلام تا ظهور سلسله صفويه ؛ - يعنی مدت نهصد سال -پيروان مذهب تشيع – از چهار امامی گرفته تا دوازده امامی -بصورت مخفی زندگی کرده و با پيروی از شيوه “ تقيه “ خود را از گزند سنی های متعصب در امان نگهداشته اند .

ميدانيد که تقيه ؛ از نظر فقهی ؛ به معنای خود داری از ابراز عقيده و مذهب خويش است در مواقعی که ضرر مالی يا جانی متوجه شخص ميشود .يعنی اينکه اگر شما شيعه هستيد ؛ هيچ ضرورتی ندارد وقتی که در ميان سنی ها هستيد بگوييد که شيعه ايد . - يعنی در واقع جواز فقهی برای اينکه به رنگ جماعت در بياييد .
و شايد يکی از دلايلی که ما ايرانی ها هيچگاه دل مان با زبان مان يکی نيست ؛ يکی از دلايلی که هر روز به رنگی در ميآييم ؛ و يکی از دلايلی که به هيچ چيز اعتقاد نداريم و به همه چيز هم اعتقاد داريم ؛ همين است که بدون آنکه خودمان بخواهيم اهل تقيه هستيم و “ تقيه “ در زندگی اجتماعی ما شديدا تاثير گذاشته است .
وقتی حکومت ؛ حکومت شاهنشاهی است ؛ ما همگی شاه پرست و جان نثار اعليحضرت و گوش به فرمان اوامر ملوکانه ايم .وقتی حکومت اسلامی ميشود ؛ ته ريشی ميگذاريم و تسبيحی به دست ميگيريم و نا سزايی نثار شاهان می کنيم و يکباره ميشويم ابوذر غفاری !!فردا هم اگر دری به تخته خورد و يک حکومت مثلا مارکسيستی در ايران روی کار آمد ؛ ما از آقای مارکس مارکسيست تر و از آقای تروتسکی کمونيست تر ميشويم . خلاصه اينکه هر جا که باد وزيد ؛ ما کمر مان را به همان سو خم می کنيم .

باری ؛ همانگونه که اطلاع داريد ؛ در سده های گذشته ؛ به پيروان مذهب تشيع ؛ رافضی اطلاق ميشد .يعنی کافر . يعنی کسيکه خونش حلال است و بايد خانه و زندگی اش را بر سرش خراب کرد .و اگر تاريخ ايران را خوانده باشيد لابد ديده ايد که در طول قرن ها ؛ چه سيلاب خونی از همين تعصب های احمقانه در ميهن ما جاری شده و چه خانمان ها و دود مان ها که در دعوای سنی و شيعه به باد فنا رفته اند .

تاريخ نهصد ساله بعد از اسلام -تا زمان صفويه -شاهد وقايع هولناکی از اختلافات مذهبی سنی ها و شيعيان است که بيان آنها دل هر انسان خردمندی را به درد ميآورد .
مهمتر و جانسوز تر از اين کشت و کشتار ها ؛ صدور احکام و فرامين کتابسوزان از طرف برخی از شاهان و اميران ترک نژاد ايران – از جمله محمود غزنوی است -که بر اساس آن ؛ نه تنها هزاران نفر را سر بريدند و به ديار عدم فرستادند ؛ بلکه هر چه آثار علمی و فلسفی و ادبی از فضلا و انديشمندان شيعی مذهب ايران وجود داشت ؛ همه را يکسره به آتش سپردند و گنجينه های فرهنگ و تمدن چند هزار ساله ايران را از بين بردند .
فرخی سيستانی ؛ در وصف آدمکشی های سلطان محمود غزنوی در قصيده ای ميگويد :
آن سال خوش نخسبد و از عمر نشمرد
کز جمع کافران نکند صد هزار کم
يعنی اينکه آقای سلطان محمود اگر در هر سال صد هزار تن از همين رافضی ها را نمی کشت آن سال را جزو عمر خود حساب نميکرد !!

اگر چه هجوم مغولان و تاتاران به ايران ؛ کشور ما را به نابودی کشاند و صد ها هزار نفر را به ديار فنا فرستاد ؛ اما خسارات علمی و ادبی که از رهگذر تعصبات جاهلانه افرادی چون سلطان محمود غزنوی بر ايران و ايرانی وارد شد کمتر از يورش چنگيز و تيمور نبود .

طلوع سلسله صفويه در قرن دهم هجری ؛ اگر چه به اين وقايع و فجايع؛ تا حدی خاتمه داد ؛ اما مذهب جعفری اثنی عشری را مذهب رسمی ايران اعلام کرد و شيعيان را وا داشت تا انتقام مظالم نهصد ساله را از سنی ها به اشکال مختلف بگيرند .
شاه اسماعيل صفوی ؛ گروهی از دراويش مسلح را به جان سنی ها انداخت تا آنها را به ضرب شمشير و تبرزين ؛ به مذهب تشيع در بياورند .
اين صوفيان که بنام تبراييان معروف بودند وقتی که به يک سنی مذهب ميرسيدند به او تکليف ميکردند به عمر و عثمان و ابوبکر دشنام بدهد و اگر آن بينوا از دشنام سر باز ميزد ؛ او را با تبرزين شقه شقه ميکردند .
شاه اسماعيل اول ؛ سر سلسله دود مان صفوی ؛ جوانی بود بی باک و شجاع .و چون به قدرت و سلطنت رسيد ؛ قزلباشان را وا داشت تا از سنی ها انتقامی هولناک بگيرند .و قزلباشان هم بفرمان قبله عالم از کشته ها پشته ساختند .
شاه اسماعيل اول ؛ در سال 910 هجری قمری ؛ که در يزد بود ؛ از سلطان حسين ميرزا بايقرا نامه ای دريافت کرد ؛ در اين نامه ؛ پادشاه تيموری ؛ او را بجای “ شاه اسماعيل “ ميرزا اسماعيل خطاب کرده بود . آقای شاه اسماعيل چنان آتش خشم شاهانه شان زبانه کشيد که به شهر طبس تاخت و هفت هزار تن از مردم بيگناه آنجا را – که رعايای سلطان حسين ميرزا بودند -کشت و بگفته يکی از مورخان “ بواسطه آن کشتن ؛ آتش غضب نواب جهانی منتفی شد !!”(می بينيد که چه جانورانی بر ايران حکومت ميکرده اند و جالب اينکه همين آقای شاه اسماعيل مدعی بود از طرف خدا و ائمه اطهار مامور پاکسازی کافران و بد کيشان شده است !!)

آتش غضب اين صوفی صاحب جمال – که رخساری زيبا ولی قلبی چون سنگ داشت – به اشکال ديگری هم خاموش ميشده است که بعنوان نمونه دشمن را سر می بريد و تنش را طعمه آتش ميکرد .
ديگر آنکه فرمان ميداد گوشت بدن محکوم را قزلباش ها زنده زنده بخورند !!چنانکه حسين چلابی که در حوالی نور و بلوک رستمدار مازندران با شاه اسماعيل جنگيده بود ؛ در قلعه فيروز کوه گرفتار شد و بنا به نوشته کتاب “ سر گذشت مسعودی “ در ميدان اصفهان گوشت آن بيچاره را خام خام خوردند .
از ديگر شاهکار های جناب شاه اسماعيل اينکه : تن دشمنان بيچاره را عسل ميماليد تا زنبوران شب و روز به او نيش بزنند و سپس او را زنده زنده – و معمولا در قفس آهنين -آتش ميزد ؛ چنانکه با رييس محمد ؛ حاکم ابرقو ؛ همين معامله را کرد و او را در ميدان اصفهان ؛ زنده آتش زد .
آقای شاه اسماعيل ؛ در جنگ با الوند ميرزا آق قويونلو ؛ تمامی لشکريانش را قتل عام کرد و يک نفر را زنده نگذاشت .
در جنگ با سلطان يعقوب آق قويونلو ؛ نه تنها به زن و مرد و کودک و پير و جوانش ابقانکرد ؛ بلکه همه سگ های شهر تبريز را هم – لابد به گناه اينکه نيمه شب عوعو ميکردند و حضرت مرشد کامل و قبله عالم را از خواب بيدار ميکردند -از دم تيغ گذرانيد .

چون قبله عالم از شقه کردن و دار زدن و زنده پوست کردن مخالفان و دشمنان شان خرسند نمی شدند ؛ برای خاموش کردن زبانه های خشم ملوکانه ؛ گاهی اوقات ؛ پدر مخالفان سنی خود را از گور در آورده آتش ميزد ! و به همين خاطر است که دو اصطلاح “ پدر سوخته “ و “ پدرت را در ميآورم “ ؛ از زمان اين شاهنشاه عدالت گستر ! در ميان مردم ايران مرسوم شده است

شاه اسماعيل ؛ حتی به مادرش هم رحم نکرد و فرمان داد او را در برابر چشمان خودش سر بريدند .
بنا بر اين ؛ معلوم شد که بکار بردن اصطلاح “ پدر سوخته “ از پانصد سال پيش ؛ از زمان سلطنت شاه اسماعيل صفوی در ايران مرسوم شده و در واقع بيانگر يک سلسله فجايع تاريخی است .


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:05 PM


نظرات
 

سلام گيله مرد جان!
يكي از هم ولايتي هاتم كه خيلي با نوشته هات حال ميكنم!
نمي دونم چيزي درباره بازي شب يلدا شنيدي يا نه.بازي اينجوريه كه تو 5 تا از خصوصياتتو كه كسي نمي دونه درباره ات مينويسي و 5 نفر از دوستاي اينترنتيتو دعوت مي كني؟
ok?
منتظرتم.

Posted by: ساز شكسته at January 9, 2007 2:07 AM

آقای گیله مرد سلام
بد نیست وقتی که از تاریخ می نویسید به منابع خود نیز در جای مورد لزوم اشاره کنید تا شیرینی بیان با استحکام تر گردد
عزت زیاد

Posted by: آقا نور at January 9, 2007 11:46 AM

سلام مرسی از این داستان زیبا. آقای گیله مرد من سالهاپیش در دانشکده هنر های زیبای تهران دانشجوی تاتر بودم. آن زمان ما استادی داشتیم که به ما ادبیات کهن ایران درس می داد و از اولین کسانی بود که به دستور شاه فقید اولین شاهنامه چاپ ایران را مدون کرد. ایشان در کلاس می فرمودند که داستان پدرت را در می آورم از این قرار است که 1 قاطری بود که به کسی سواری نمی داد از او پرسیدند به چه می نازی که سواری نمی دهی ؟ جواب داد به مادرم مادیان دشت می نازم. صاحبش به او پاسخ داد پس صبر کن تا از طویله پدرت را که خر فرتوتی است در آورم تا ببینیم باز کبر می ورزی؟ قاطر گفت نه تو رو خدا. پدرم را جلوی چشمم در نیاور هر قدر بخواهی سواری می دهم. شاد باشید.

Posted by: Bita at January 9, 2007 11:55 PM

سلام مرسی از این داستان زیبا. آقای گیله مرد من سالهاپیش در دانشکده هنر های زیبای تهران دانشجوی تاتر بودم. آن زمان ما استادی داشتیم که به ما ادبیات کهن ایران درس می داد و از اولین کسانی بود که به دستور شاه فقید اولین شاهنامه چاپ ایران را مدون کرد. ایشان در کلاس می فرمودند که داستان پدرت را در می آورم از این قرار است که 1 قاطری بود که به کسی سواری نمی داد از او پرسیدند به چه می نازی که سواری نمی دهی ؟ جواب داد به مادرم مادیان دشت می نازم. صاحبش به او پاسخ داد پس صبر کن تا از طویله پدرت را که خر فرتوتی است در آورم تا ببینیم باز کبر می ورزی؟ قاطر گفت نه تو رو خدا. پدرم را جلوی چشمم در نیاور هر قدر بخواهی سواری می دهم. شاد باشید.

Posted by: بیتا at January 10, 2007 12:03 AM

کتاب نقاشی ایران نوشته بازیل گری می گوید: مغول ها وقتی به ایران و سایر کشور ها حمله کردند افراد کثیری را قتل عام و کتب بسیاری را سوزاندند، ولی پس از گذشت سال ها ایرانیان توانستند باز کمر شکسته خود را صاف کنند و مغولهای وحشی را در فرهنگ خود حل نموده آنان را نیز صاحب فرهنگ کنند ولیکن پس از حمله اسلام مسلمانان نیز ایرانیان را قتل عام کرده کتابخانه ها را سوزاندند ولی عجیب اینکه ایرانیان دیگر هرگز نتوانستند از زیر بار حمله مسلمانان کمر راست کنند.....

Posted by: بیتا at January 10, 2007 12:16 AM

سه شنبه 19 دی 1385 2007.01.09
با درودی گرم بر گیله مرد بزرگ!
اینجانب از خوانندگان پرو پا قرص مطالب شما میباشم. جای آن دارد که از بابت زحمات شما در جهت ترویج زبان و فرهنگ پارسی نیز سپاسگزاری کنم.
جناب گیله مرد، ناگفته نگذارم که اینجانب نقطۀ ضعفی نیز در نوشته های شما و برخی از نویسندگان ایرانی میبینم که آن
را لازم به تذکر میبینم. باشد که این نقطۀ ضعف از ارزش نوشته های جناب عالی و دیگر نویسندگان میهنمان نکاهد.

جناب گیله مرد، درتمام مسابقات دنیا، گروه تماشاگر و طرفدار تیم، نقش بسیار و بسیار مهم تشویق را ایفا میکند. مثلی است که میگویند چرا که تشویق باعث بالا بردن اعتماد به نفس تیم تو خواهد شد.

در اینجا اجازه میخواهم که مقدمۀ کوتاهی را به عرض سرکار برسانم.
اینجانب در مدت 22 سال زندگی در خارج از میهنمان ایران، در چندین کشور مختلف زندگی کرده ام و باید خدمت شما و خوانندگان محترم شما عرض کنم که اینجانب به جرعت میتوانم ادعا کنم که ایرانیان یکی از بهترین اقوامی هستند که بنده دیده ام. البته وصد البته در بین این قوم نیز، بمانند اقوام دیگر ناخالصی وجود دارد، ولی اکثریت ایرانیان بطور قطع یکی از بهترین ها هستند!
بنده در کشور نروژ اقامت دارم. کودکان کشور نروژ، از لحاظ فکری، حتی در مقایسه با کودکان آمریکایی و یا انگلیسی، بسیارمنطقی، سالم و متکی به نفس میباشند. راز این سلامت فکری نیزهمانا در تشویق فراوان و نبود سرزنش از جانب پدر، مادرو جامعۀ نروژ از ایشان است.
این را نیز نا گفته نگذارم که ایرانیان مقیم نروژ (علیرغم داشتن مقداربسیار بسیار اندکی ناخالصی) نتنها باعث افتخار دیگرایرانیان هستند، بلکه کشور نروژ نیز به حضور و فعالیت آنان افتخار میکند. چرا که ایرانیان نروژ، علیرغم آنکه کمتر از دیگر مهاجران دراین کشور حضور داشته اند و تعدادشان نیز از دیگر ملیت ها کمتر است، ازتمامی ملیت های دیگربیشتر به جامعۀ نروژ دکتر، دندانپزشک، مهندس و ....عرضه کرده اند.

بعد از این مقدمۀ نه چندان کوتاه، مایلم به نکتۀ اصلی خویش که همانا کلّی گویی منفی که در نوشته های برخی از نویسندگان عزیز ما میباشد باز گردم. مثال این کلّی گویی منفی همانا بکاربردن جملاتی مانند میباشد.
جناب گیله مرد، در پایان، بعنوان یکی ازطرفداران سر سخت نوشته های شما، اجازه میخواهم که بگویم که چقدر زیبا و صحیح بود که شما و دیگر نویسندگان گرانمایه ای میهنمان،در چنین مواقعی بجای لغت از لغت استفاده میکردید!
با امید رهای ایران و ایرانیان آزاد
دوستدار شما شهرام فریدونی

Posted by: Shahram at January 10, 2007 2:10 AM

شهرام جان عزيز از نروژ

با سلام و سپاسگزاری از راهنمايی های دلسوزانه جنابعالی ؛ بگمانم در ياد داشت شما يکی دو واژه افتاده است و ما نتوانستيم درست حسابی منظور شما را ملتفت بشويم .
اگر زحمتی نيست لطفا مختصر توضيحی بفرماييد . ممنونات

Posted by: گيله مرد at January 10, 2007 7:50 AM

ِAgha ma shenidim seid ali be darak raft. Vali az anjaee ke in khabarhaye khosh vagheyat nadarad.
Zahak zahakan zendeh ast.
Agar khoob fekr konid Seyed ali taryaki va sheikh Yasin shabiheh sheitan elrajie hastan.
Sad jan darad ve teki ra be ezraeel nemidahad.

Posted by: f at January 10, 2007 10:48 AM

با درود دوباره به شما مجددا سعی کردم که تمامی مطلب را برای شما برای شما ارسال کنم، ولی از قرار معلوم بخش نظرات شما خودسرانه قسمتی از نقل قول اینجانب را سانسور میکند.
بعد از مدتی فشار به مغزم به خاطر آوردم که بعضی از برنامه ها ( بخصوص برنامه هایی که در خدمت اشخاصی با نام مستعار گیله مرد ونام حقیقی حسن رجب نژاد هستند )، به علامتهای > و< حساسیت داشته با آنان سر سازگاری ندارند. به زبان دیگر جملات نوشته شده بین این دو علامت بصورت خودکار پاک میشوند.
لاجرم این مطلب را مجددا برای جنابعالی بدون علامتهای ذکر شده ارسال میکنم.

سه شنبه 19 دی 1385 2007.01.09
با درودی گرم بر گیله مرد بزرگ!
اینجانب از خوانندگان پرو پا قرص مطالب شما میباشم. جای آن دارد که از بابت زحمات شما در جهت ترویج زبان و فرهنگ پارسی نیز سپاسگزاری کنم.
جناب گیله مرد، ناگفته نگذارم که اینجانب نقطۀ ضعفی نیز در نوشته های شما و برخی از نویسندگان ایرانی میبینم که در اینجا ذکر آن را لازم به تذکر میبینم. باشد که این نقطۀ ضعف از ارزش نوشته های جنابعالی و دیگر نویسندگان میهنمان نکاهد.

جناب گیله مرد، درتمام مسابقات دنیا، گروه تماشاگر و طرفدار تیم، نقش بسیار و بسیار مهم تشویق را ایفا میکند. مثلی است که میگویند ” اگر تیم تودر حال بردن است، تیمت را تشویق کن! ولی اگر تیم خود را در حال باختن یافتی، تیمت رابمراتب پر شورتر و بیشتر از قبل تشویق کن! ” چرا که تشویق باعث بالا بردن اعتماد به نفس تیم تو خواهد شد. و نتیجتا شانس برد تیم را نیز بالا میبرد. حال آرزومندم که سرکار تا این قسمت را با من هم عقیده باشید.

در اینجا اجازه میخواهم که مقدمۀ کوتاهی را به عرض سرکار برسانم.
اینجانب در مدت 22 سال زندگی در خارج از میهنمان ایران، در چندین کشور مختلف زندگی کرده ام و باید خدمت شما و خوانندگان محترم شما عرض کنم که اینجانب به جرعت میتوانم ادعا کنم که ایرانیان یکی از بهترین اقوامی هستند که بنده دیده ام. البته وصد البته در بین این قوم نیز، بمانند اقوام دیگر ناخالصی وجود دارد، ولی اکثریت ایرانیان بطور قطع یکی از بهترین ها هستند!
بنده در کشور نروژ اقامت دارم. کودکان کشور نروژ، از لحاظ فکری، حتی در مقایسه با کودکان آمریکایی و یا انگلیسی، بسیارمنطقی، سالم و متکی به نفس میباشند. راز این سلامت فکری نیزهمانا در تشویق فراوان ، فقدان و نبود سرزنش از جانب پدر، مادرو جامعۀ نروژ از ایشان است.
این را نیز نا گفته نگذارم که ایرانیان مقیم نروژ (علیرغم داشتن مقداربسیار بسیار اندکی ناخالصی) نتنها باعث افتخار دیگرایرانیان هستند، بلکه کشور نروژ نیز به حضور و فعالیت آنان افتخار میکند. چرا که ایرانیان نروژ، علیرغم آنکه کمتر از دیگر مهاجران دراین کشور حضور داشته اند و تعدادشان نیز از دیگر ملیت ها کمتر است، ازتمامی ملیت های دیگربیشتر به جامعۀ نروژ دکتر، دندانپزشک، مهندس و ....عرضه کرده اند.

بعد از این مقدمۀ نه چندان کوتاه، مایلم به نکتۀ اصلی خویش که همانا کلّی گویی منفی که در نوشته های برخی از نویسندگان عزیز ما میباشد باز گردم. مثال این کلّی گویی منفی همانا بکاربردن جملاتی مانند ”يکی از دلايلی که ما ايرانی ها هيچگاه دل مان با زبان مان يکی نيست....... خلاصه اينکه هر جا که باد وزيد ؛ ما کمر مان را به همان سو خم می کنيم . ” میباشد.
جناب گیله مرد، در پایان، بعنوان یکی ازطرفداران سر سخت نوشته های شما، اجازه میخواهم که بگویم که چقدر زیبا و صحیح بود که شما و دیگر نویسندگان گرانمایه ای میهنمان،در چنین مواقعی بجای لغت ” ما ایرانیان.... ” از لغت ” بعضیها ” استفاده میکردید!
با امید رهای ایران و ایرانیان آزاد
دوستدار شما شهرام فریدونی

Posted by: Shahram at January 10, 2007 11:37 AM

عمو گيله مرد سلام ... قالب نو مبارك ....
بازم سبزي مخمل سبز شمال رو داره . من كه هنوز دنبال يه قالب مخمليم ...

و اما ... وجب به وجب اين خاك زخم خورده ظالمانه ... راستي چرا ... اين داستان رو خونده بودم جايي . فكر ميكنم در پاورقي يكي از كتابها ترجمه زنده ياد ذبيح الله منصوري.
چي بگم...
سربلند باشيد و سبز سبز مثل قالب مخمليتون .

Posted by: makhmalbanoo at January 10, 2007 12:09 PM

سلام گیله جان
والّا من نمیدونستم اگه من از اقدس ارّه بنویسم شما شاد میشوید. حال که دانستم، به دیده منت دارم و بزودی از اقدس ارّه خواهم نوشت...

Posted by: فضول میرزا at January 10, 2007 12:32 PM

آقاى شهرام فريدوني

خواستم كه محترمانه ديدگاهم را در رابطه با نظرات شما در بالا بيان نمايم.

1- رويدادهاي زندگي مسابقه فوتبال يا واليبال نمي باشد.
اگر خصوصيات فرهنگي و كمبودهاي اخلاقي نامناسبي در ما ايرانيان وجود
دارد كه باعث گرديده كه اجتماع ايراني اينچنيني( در داخل و خارج ايران) داريم
و دولت انچناني در ايران بر ما حكومت ميكند , وظيفه ايجاب مينمايد كه در رابطه
با اين كمبودها , خصوصيات و فرهنگهاي اجتماعي نامناسب سخن گفت.
خود سانسوري فردي و اجتماعي همانا سانسور سياسي و دولتي را به
ارمغان مي آورد.
آيا مربي فوتبال حركات و روشهاي غلط بازيگرانش را همي تشويق مينمايد؟
آيا ما بايد روشهاي جمهوري اسلامي را هم تشويق نماييم ؟؟؟

2- كسي منكر اين نيست كه ايرانيان محاجر در اغلب ممالك جهان ( امريكا,
نروژ و غيره) افتخار آفرين در رابطه با بيشترين در صد دكتر , دندانپزشك ,
مهندس و .... بوده اند.
آيا اين ممالك ( امريكا , نروژ و ....) بدون اين ايرانيان موفق كمبود دكتر ,
دندانپزشك , مهندس و .... خواهند داشت ؟
آيا اگر تمامي ايرانيان دكتر , دندانپزشك , مهندس و .... شوند , اين همه
معضلات اچتماعي و سياسي ايران و جهان حل و فصل خواهد شد ؟
آيا ما ايرانيان در گوشه اي از جهان افتخارات اجتماعي و فرهنگي
چشمگيري يا حتي كوچكي در از ميان بردن فقر , جنگ , ناعدالتي
و .... , و در راه بهبود محيط زيست و ديگر ارزشهاي انساني
داشته ايم ؟؟؟

3- چرا با اين همه كلي گويي مثبت( در رابطه با فرهنگ ايراني و خصوصا
تاريخ ايراني) از جانب ايرانيان وضع جامعه و سياست ايران به اين وضع فجيح مي باشد ؟
آيا منفي گويي گيله مرد و امثال وي ( از جمله من ) وضع را خرابتر
خواهد كر يا مثبت نگري در رابطه با روشهاي اجتماعي منفي ؟

4- رفتار و فرهنگ اكثريت مردم در يك اجتماع تمامي مناسبات اجتماعي و سياسي آن ملت را تحت تاثير قرار ميدهد , در اينجاست كه بجاي اكثريت
گاهي از لغط كلي ( مانند: ما ايرانيان) استفاده ميشود. اين دليل بر آن
نيست كه در ان جامعه اقليتي از رفتار يا فرهنگ بهتري يا بدتري برخوردار
نمي باشند.

5- تنها از ملايان و حكومت ايران انتقاد كردن دردي را دوا نميكند.
بلكه بايد نيز از رفتار و فرهنگ ملتي انتقاد نمود كه در اين دور و زمانه به
چنگال چنين حكومتي افتاده و يا به گونه اي تن داده است.

6 - يكي ميگفت : ما ايرانيان بهترين مردم جهانيم.
ديگري پرسيد : چگونه اين چنين استدلالي كرده اي ؟
پاسخ داد : از آنجا كه خود ايراني ميباشم.

با احترام : حميد ايزدي

Posted by: Hamid Izadi at January 10, 2007 10:12 PM

جناب آقای فضول ميرزای عزيز .

از شما چه پنهان ما تا امروز نام اقدس اره را نشنيده ايم و نميدانيم منظور تان چيست ؟ اقدس اره کيست و چرا گيله مردی که ما باشيم بايد خوشحال بشويم که جنابعالی در باره ايشان بنويسيد ؟/
خيال نمی کنيد اين گيله مرد ساکن کاليفرنيا را با آن آقايی که در آلمان است و نام گيله مرد بر خودش گذاشته و برای عالم و آدم نامه پراکنی ميکند و اظهار لحيه ميفرمايند عوضی گرفته ايد ؟؟
در هر حال از اينکه پرت و پلا های ما را می خوانيد ممنون اما يادتان باشد که بقول معروف :
زين حسن تا آن حسن صد گز رسن . تی بلا می سر

Posted by: گيله مرد at January 10, 2007 10:47 PM

Hello Gileh mard and all readers,
Agar in regime mand in bekhatereh bobatii iranian ast.
Emrooz khomeini ra doost darand va farda zir paye marx shirjeh mirand.
Ma be degarn etemad nadarim ta yeki shavim.
Tazahor va tamaloghk hod jenayat ast.

Posted by: feri at January 10, 2007 10:53 PM

سلام گیله مرد عزیز
بنده کنترل کردم و معلوم شد که کامنتی که در وبلاگ فضول میرزا گذاشته شده و در آن شخصی که خود را گیله مرد نامیده و از فضول میرزا خواسته است که "بجای جقول بقول ها از اقدس اره بنويس شاد شويم .
تی بلا می سر" از سایت شما واقع در سان دیاگو کالیفرنیا لینک شده.
پس با این حساب احتمالا شخص دیگری از کامنتدانی شما مستقیما به وبلاگ فضول میرزا آمده و چون میدانسته که فضول میرزا برای گیله مرد احترام خاصی قائل است، سعی کرده از نام گیله مرد سو ء استفاده نموده و چنین درخواستی بنماید! ( والّا از این موجود دو پا هیچ چیزی بعید نیست...)
شاد و سبز باشید...

Posted by: فضول میرزا at January 11, 2007 12:32 AM

جناب حميد ايزدی
با درود بر شما و تشکر از زحمتتان که مرقوم فرموده اید و همچنین درود و سپاس بر صاحب این خانه گیله!
جناب حميد ايزدی، در نوشته قبلی، نکته ای که متاسفانه اینجانب موفق به تاکید کافی آن نشده ام بیان این بود که اینجانب با 99 درصد از مطلب ایشان موافق هستم. و فقط با قسمت کوچکی که توضیح داده ام مسئله دارم.
جناب حميد ايزدی، جواب سوالاتی که شما نوشته اید بطور قطع بلند تراز خود سوالات خواهند بود و از آنجا که بنده مطمئن نیستم که صاحب این سایت، جناب گیله مرد مایل به این باشد که بنده از سایت ایشان بعنوان فوروم استفاده کنم. لذا تا کسب اجازه از صاحب این خانه از نوشتن جواب به سوالات شما معذورم.
با تشکر مجدد از شما و صاحب خانه
‏پنجشنبه‏، 21 دی 1385 2007.01.10

Posted by: Shahram at January 11, 2007 12:59 AM

دوست نازنين جناب شهرام خان .

ما خودمان اينجا مستاجريم نه صاحبخانه ! بنا براين بقول مولانا:
هيچ آدابی و ترتيبی مجوی
هر چه ميخواهد دل تنگت بگوی

با درود: گيله مرد

Posted by: گيله مرد at January 11, 2007 7:37 AM

محض اطلاع :
خدمت دوستان عرض کنيم که يک آقای محترمی (آقا که چه عرض کنم !!) چند گاهی است که از قول گيله مرد بيچاره ای که ما باشيم ؛ به اين و آن نامه می نويسند و اظهار لحيه های آنچنانی ميفرمايند و حرف های نا مربوط ميزنند . گيله مردی که ما باشيم نه اهل اينجور جنقولک بازی ها هستيم و نه وقتی برای نامه پراکنی های آنچنانی داريم . بنابر اين اگر نامه ای ؛ پيامی ؛ اظهار فضلی ؛ دشنامی ؛ چيزی از قول ما بدست شما رسيد بدانيد و آگاه باشيد که روح ما هم از آن خبر ندارد .
خداوند به بندگان مردم آزار خود عقل عنايت بفرمايد .
با احترام : گيله مرد خسته

Posted by: گيله مرد at January 11, 2007 11:19 AM

سلام گیله مرد.مدت هاست که از نوشته های شما لذت می برم.و از اینکه پیرمردی مثل شما هم می تواند اینقدر با حال و خوش فکر باشد.تقضا دارم که از داستان های این چنینی و حقایق تاریخی که از دید امثال من پنهان مانده بیشتر بنویسید.پیرتر شی پیرمرد.

Posted by: ali at January 12, 2007 8:30 PM

دوگانگي يا تظاد فرهنگي درون ما ايرانيان
گيله مرد عزيز:
آخرين بار حدود 16 سال پيش كه براي چند هفته اي سفري به ايران كرده
بودم , شبي دير وقت با برادرم باماشين(پيكان) در شهر شيراز گشت و گزار
ميكرديم و از منطقه آرامگاه سعدي رد ميشديم كه يك ماشين پيكان جوانان
با دو سر نشين جوان كه ميخواست به كوچه اي به چپ بپيچد , ماشين ما
را نديد و جلوي آن پيچيد و گلگير عقب ماشين آنها به گلگير جلو ماشين
برادرم خورد .ماشين ما خيارتي نديد , ولي پيكان جوانان آن دو جوان كمي
خسارت ديد.
تا اينجا ماجرا هيچ اشكالي ندارد و تصادف اتفاق ميافتد. آنها ايستادند و من
و برادرم هم با خون سردي از ماشين پياده شديم.
دو جوان شروع كردند به داد و بيداد كردن و اينكه اگر يك سوت بزنند , تمام
بچه هاي سعدي ميريزند بيرون(ساعت دو بعد نصف شب ! ) و كتك مفصلي نسار ما ميكنند.
تا اينجا هم زياد اشكالي نداشت چون خالي بندي بود , اگر آنها فكر ميكردند
كه تقصير كار خودشان نبودند يا پليس صدا ميكردند يا شماره كارت بيمه
ماشين برادرم را ميگرفتند و از بيمه وي خسارت ماشينشان را دريافت
ميكردند.
اشكال را من در آنجا ديدم كه اين دو جوان براي بي حرمت كردن و توهين به برادرم وي را همي " پير مرد " خطاب نمودند.
در آن زمان من 34 سال داشتم و برادرم 39 سال. البته برادرم زود موهايش
سپيد شد و در آن زمان نيمي از مويش سپيد بود.
حال سعوال من اين است كه ما ايرانيان كه در خوانواده ياد گرفته ايم
كه به بزرگترها احترام بگذاريم و حقيقتا خيلي از ما اين كار را هم انجام
ميدهيم چگونه است كه براي بي اعتبار كردن و توهين به فردي مسن تر
از خويش از جملاتي مانند " پير مرد " استفاده مينماييم ؟
البنه بسياري از ما ايرانيان بسيار بسيار از اين دوگانگي و تضاد فرهنگي را در درون خود داريم.
همسر من يك سرخپوست امريكايي است و در فرهنگ آنان سالمندان
احترام خاص و جايگاه بلندي در اجتماع دارند و نه فقط اينگونه بي احتراميها
به آنها نميشود بلكه داستان سرايان و طنز پردازان اجتماع آنان را سالمندان
تشكيل ميدهند.

Posted by: Hamid Izadi at January 12, 2007 11:37 PM

دوست عزيز جناب حميد خان ايزدی

نميدانم اين شعر حضرت سعدی را شنيده ايد يا نه که:
يکی را زشتخويی داد دشنام
تحمل کرد و گفت : ای نيک فرجام
بتر ز آنم که خواهی گفت آنی
که دانم عيب من چون من ندانی ....

از اينکه برخی از آدميان به ما دشنام ميدهند و برخی ديگر نيز پير مرد خطاب مان ميکنند شما ناراحت نشويد . راستش ما هر چه جلوی آيينه ايستاديم و قد و بالای مان را ور انداز کرديم نشان و نشانه ای از پيری در خودمان نديديم و هنوز هم می توانيم مثل يک آقا پسر شانزده - هفده ساله عاشق بشويم و کلی هم شعر های عاشقانه صادر بفرماييم !!
اگر قرار باشد يک جوان رعنای !!پنجاه و چند ساله ای مثل ما پير مرد باشد پس وای به حال پير و پاتال های نود و چند ساله ای که هنوز بی عصا و بی واياگرا ؛ هم راه ميروند و هم از آن کارهای بی حيايی ميکنند !!
ديگر اينکه :
گر چه پيرم و ميلرزم
به صد جوون می ارزم !!

Posted by: گيله مرد at January 13, 2007 6:00 AM

هموطن عزیزم جناب حميد خان،
بنده خدا را شکر میکنم که هنوز هستند کسانی که اینچنین برداشتی را از زندگی خود ندارند و احساس نمیکنند که زندگیشان یک مسابقه است، ولی این برداشت بنده و تمامی کسانی که در شرایط من هستند میباشد. چرا که بنده در روز تولدم با زمان مسابقه داشتم. روز شروع مدرسه با همشاگریها مسابقه ام شروع شد. روزی که در جنگ ایران و عراق بودم با سربازان عراقی بر سر زنده ماندن مسابقه داشتم. ازروزی هم که از ایران بیرون آمدم با خارجی ها در زمینه هایی نظیر تحصیل، کارو غیره...... مشغول مسابقه بوده و هستم. در این زندگی پر از مسابقۀ خودم هم از تاثیر تشویق و سرکوفت کاملا اطلاع دارم.

هموطن عزیزم، نوشته اید که” اخلاقي نامناسبي در ما ايرانيان وجود دارد كه باعث گرديده كه اجتماع ايراني اينچنيني( در داخل وخارج ايران) داريم و دولت انچناني در ايران بر ما حكومت ميكند.... ”
بنده در این چند سالی که از عمرم میگذرد، با ملیتهای مختلف هم کار کرده ام و هم رفت و آمد داشته ام و تا کنون نیزبه اجتماعی که به بهشت و ملتی که به فرشتگان بی گناه شباهتی داشته باشد بر نخورده ام.
بد اخلاقی فرهنگی ایرانیان نیز یگانه دلیل داشتن چنین حکومتی نیست و شرایطی از قبیل موقعیت جغرافیایی، داشتن منابع عظیم طبیعی، نقش دول بیگانه، مذهب و غیره....... نیز بی تاثیر نبوده. اینجانب مطمئن هستم که حتی خود خامنه ای هم میداند که اکثریت ایرانیان به میل خود این شرایط را نساخته اند و ایرانیان در یک انتخابات آزاد نیز به آخوند و دعانویس رای نخواهند داد.
وجود پاچه خواران و خائنین به ایران هم چیزی مختص به ایران نیست، چرا که اینان در همه جا و در همه زمانی پیدا میشوند. تعداد و قیمت ایشان نیز بستگی مستقیم به شرایط زمانه دارد.
هموطن عزیزم، کشور آزاد نروژ زادگاه شخصی بنام کویشلینگ میباشد. در زبان انگلیسی لغت کویشلینگ مترادف با یهودا و یا خائن میباشد. باز جای شکرش هست که خائنین ما هنوز در زبانهای بیگانه وارد ضرب المثل نشده اند.
برای بهتر درک کردن مشکل ایرانان بهتر است کشور بلغارستان و یا لهستان را قبل و بعد از سقوط کمونیسم ببینید.
قبل از سقوط کمونیسم مردم شریف لهستان برای یک لقمه نان به کشورهای دیگر میرفتند و بدترین و پست ترین کارها را نیز انجام میدادند. دربلغارستان قبل از کمونیسم هم بودند مردمی که برای جیرۀ اضافی حتی فامیل و همسایه خود را نیز لو میدادند. آیا این دلیل پستی این اقوام بود ویا شرایط آنان؟
در ایران هستند شیر زنانی که برای نگهداری از مادر بیمار خود وبه مدرسه فرستادن فرزندانش تن به خودفروشی میدهد. جمهوری اسلامی از این قهرمانان بعنوان زنان هوسبازخیابانی که صرفا بخاطراطفائ غرائض جنسی خود در روز با چند مرد بیگانه همخوابه میشوند نام میبرد. و چه دردناک است که تعدادی افراد قشری و نا آگاه نیز این مزخزف را باور کرده به این انسانهای فداکار و محتاج، تف و لعنت میفرستند.
هموطن عزیزم آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج.

در مورد تشویق جمهوری اسلامی هم باید بگویم که اینجانب شخصا حتی از خود شیطان هم قدر دانی میکنم. بسته به این که شیطان نیز کاری که استحقاق تشویق را داشته باشد انجام داده باشد.

نوشته اید که” آيا اين ممالك ( امريكا , نروژ و ....) بدون اين ايرانيان موفق كمبود دكتر دندانپزشك , مهندس و .... خواهند داشت ؟ ”
جواب شما بدون شک آری است. بنده شخصا پزشکی را میشناسم که در منطقه ای با 30000 جمعیت تنها پزشک است.
کمپانی دل در دانمارک توسط یک خانم ایرانی اداره میشود. کمپانی سیسکو نیزافتخار داشتن معاون اولی ایرانی را دارد وووو......... حال اگرکسی شک دارد میتواند از این دولتها و کمپانیها بپرسد که آنها در نبود چنین انسانهایی چه میکردند؟
در اینجا نکته لازم به تذکراین است که کمپانیهایی نظیر سیسکو میلیونها دلار به کمپانیهای معروف به هد هانتر (شکارچی سرو یا مغز) در قبال پیدا کردن چنین افراد متخصصی میپردازد.

هموطن عزیزم، نبود این ایرانیان زبده و مجرب درکنارایران نتنها بزرگترین کمک را به عقب ماندگی کشور ایران کرده و میکند، بلکه از جانب دیگر بود ایشان در خارج از ایران برای بیگانگان سود کلان و استفاده زیاد به همراه داشته و دارد.

مملکت ایران علیرغم یکی از بدترین سانسوهای سینمایی جهان، بهترین کارگردانها و فیلمها را به دنیا عرضه میکند.
ایران عزیز علیرغم یکی از بدترین سانسوهای مطبوعاتی جهان، دارای بهترین و مجربترین خبرنگاران جهان میباشد.
هموطن عزیزم این مثالها نمایانگراین میباشد که مادۀ ایرانیان خوب است و مشکل ایشان شرایطی است که بر آنها تحمیل میگردد.

نوشته اید که” تنها از ملايان و حكومت ايران انتقاد كردن دردي را دوا نميكند، بلكه بايد نيز از رفتار و فرهنگ ملتي انتقاد نمود كه در اين دور و زمانه به چنگال چنين حكومتي افتاده و يا به گونه اي تن داده است”

باید خدمت شما عرض کنم که اینجانب اگرروزی بخواهم به ایرانیان خرده بگیرم همانا به دست کم گرفتن وحتی در مواقعی به پایین آوردن خودمان در مقابل بیگانگان خرده میگیرم. این خصوصیت بد به خارجیان نیز این اجازه را میدهد که خود را برتر از ما بدانند.
برای مثال در کشورکوچک نروژ، در هر کتابفروشی بیش از ده ها کتاب در مورد طرز پخت نان یافت میشود. حال آن که ایشان 50 نوع نان هم ندارند و از این 50 نوع نان شاید 5 یا 6 نوع عالی میباشند. تعدادی از این نانها یا عملا نان نیستند و یا آنچنان طعم قابل تعریفی ندارند. در حالی که درهر ده و قصبۀ میهن عزیزمان ایران، نانی فوق العاده پخت میشده که دیگر اثری از آن نیست. در هیچ کتابفروشی هم کتابی در اینمورد یافت نمیشود. چرا که کسی هرگز اهمیتی به این امر نانپزی سنتی در ایران نداده است.

هموطن عزیزم، یکی از رازهای موفقیت خارجیان شناخت خود و حس قدردانی از خویش و مایملک خویش است و یکی از نقاط ضعف ما نیزاین است که قدر خود را نمیدانیم و نمیدانیم که چه داریم. اینها در مورد یک منزل 500 ساله داستانها مینویسند که تو گویی این منزل کاخ امپراتوری 10000 ساله است، در حالی که بعضیها در ایران از تاریخ با شکوه ایران بی خبرند.
آتاتورک شعار جالبی را بر سر زبان ترکها انداخت و آن این بود که” نه موتلو تورکوم دینه ( چه خوشبخت است کسی که بگوید ترکم ) ” و من نیز در اینجا افتخار دارم که بگویم که چه خوشبخت کسی که به ایرانی بودن خویش افتخار کند!
در زمانی که من در ایران زندگی میکردم بقدری در خصوص ”ما ایرانیان اینچنین... ما ایرانیان آنچنین... ”داستانسرایی و اغراق میشنیدم که حد نداشت. برای مثال داستانهای فراوانی راجع به کلاهبرداری ایرانیان در خارج گفته میشد، که چگونه ایرانیان از یخ سکه میسازند، با صابون و....... بنده هم مانند اکثریت این داستانها را باور میکردم و در مغز بنده این تصویر از ایرانیان شکل گرفته بود که ایرانیان در خارج، از تمام مافیاها مافیا تر هستند. بعد ازرفتن به کشور همسایه ترکیه و زیارت کلاهبرداران ترک، این تصویر در مغز بنده کاملا مهو شد و به این نتیجه رسیدم که ایرانیان کلاهبردار در مقابل کلاهبرداران ترک رقمی نیستند. بعد ازرفتن به ایتالیا، این تصویرنیز در مغز بنده تغییر کرد و اینبار فهمیدم که ایرانیان و ترکهای کلاهبردار در مقابل کلاهبرداران ایتالیا لنگ می اندازند.
این چند خط را از با کمی دستکاری از زبان دروتی ل نولت برای شما ترجمه میکنم.

اگر ملتی با تشویق رشد کند،اعتماد را خواهد آموخت.
اگر ملتی با تمسخر زندگی کند، به خجالت و شرمندگی عادت خواهد کرد.
اگر ملتی با صبر و تحمل زندگی کند، صبوری را یاد خواهد گرفت.
اگر ملتی با انتقاد زندگی کند، به محکوم کردن خو خواهد گرفت.
اگر ملتی با ستایش زندگی کند، قدر دانی رایاد خواهد گرفت.

مایلم در پایان باز هم این نکته را تاکید کنم که منفی گویی کلی میتواند تاثیربسیار منفی در ضمیر ناخوداگاه یک ملت بگذارد.
اجازه بدهید که در پایان این نکته را نیز مجددا تکرار کنم که چقدر زیبا و صحیح بود اگر که نویسندگان گرانمایه ای میهنمان، در حین ذکر نکات منفی بعضی از ایرانیان بجای کلی گویی منفی و بجای لغت ” ما ایرانیان...” از لغت ”بعضیها و یا بعضی از ایرانیان” استفاده میکردند!
بادرود بر شما و سپاس بیکران از صاحبخانه گیله مرد.
شهرام ف

Posted by: Shahram at January 14, 2007 3:40 AM

آقاي شهرام گرامي :
امريكاييها ضرب و المثلي دارند كه :
پذيرش اعتياد از جانب يك معتاد هم لازمه و هم خود بيش ز نيمي از كار
در راه ترك اعتياد آن معتاد است.
به عبارت ديگر براي پيش برد يك اجتماع , پذيرش معضلات اجتماعي از جانب
آن اجتماع هم ضروري و هم خود گام عظيمي در راه بهبود آن اجتماع است.
هيچ گاه يك معتاد با به كار بردن بهانه ها , مقايسه ها , چون و چراها و اگرها
بهبود نيافته است . در رابطه با اجتماعات هم چنين صدق ميكند.

مملكت از بن خراب , سقف يا كه ديوار نيز نيست
همگي دكتر , مهندس , بنا و معمار ليك نيست

با احترام , حميد

Posted by: Hamid Izadi at January 14, 2007 2:23 PM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63