گدايی کن تا محتاج خلق نشوی ...!!!!
** آقای فرماندار کرج گفته است که گدايان اين شهر هر کدام ماهيانه بيش از يک ميليون تومان در آمد دارند و پولی که گيرشان می آيد چهار برابر حقوق کارمندان و تحصيلکردگان و کارشناسانی است که در دستگاههای دولتی خدمت می کنند !!!
از قديم نديم ها گفته اند : دهن باز روزی می خواهد . حالا اين “ روزی “ را چگونه بايد کسب کرد و چگونه بايد اين شکم بی هنر پيچ پيچ را پر کرد ؛ موضوعی است که به آدمها و توانايی هايشان بر ميگردد.
صد البته ؛ بعضی ها برای اينکه دهن باز شان بی روزی نماند ؛ ميروند نوکری ميکنند . ميروند جاسوسی ميکنند .ميروند خود فروشی ميکنند . ميروند آدم فروشی ميکنند .
بعضی ها بازوی شان را می فروشند . بعضی ها قلم شان را می فروشند . بعضی ها ناموس و حيثيت شان را می فروشند . بعضی ها وطن شان را ميفروشند . بعضی ها خودشان را ....
اما ساده ترين راهی که باعث ميشود اين دهن باز بی “ روزی “ نماند “ گدايی “ است . بله گدايی !!
گدايی ؛ نه سرمايه می خواهد ؛ نه فوت و فن خاصی را طلب می کند .نه تخصص می خواهد . نه ديپلم و ليسانس می خواهد . نه ميبايست برای رسيدن به مقام شامخ گدايی ؛ از دانشکده ای ؛ دانشگاهی ؛ مدرسه ای ؛ حوزه علميه ای ؛ جايی ؛ فارغ التحصيل شد . نه نياز به دود چراغ خوردن دارد . و نه اينکه بايد شب و روز ؛ خواب و راحت را بر خودتان حرام کنيد .فقط کافی است مقدار معتنابهی “ رو “ داشته باشيد و به قول مادر بزرگ هايمان ؛ روی تان را با آب مرده شورخانه شسته باشند تا بتوانيد به مقام شامخ و پول ساز و بی درد سر “ گدايی “ مفتخر بشويد .
البته ؛ گدا ها انواع و اقسام مختلفی دارند .
بعضی ها گدای موسوی هستند . يعنی هم بايد پول شان داد ؛ هم دست شان را بوسيد.
بعضی ها گدايی ميکنند تا محتاج خلق خدا نشوند !!
بعضی ها ؛ هفتاد پشت شان – از حضرت آدم تا امروز – گدا بوده اند که برای صنار سه شاهی ؛خودشان را از يک پول سياه کمتر می کنند .
بعضی ها ؛ اگر چه ترب ندارند بخورند ؛اما آروغ قيمه ميزنند و لاجرم می گويند گدايی اگر ننگ دارد برکت هم دارد .
بعضی ها ؛ خداوند عالم چنان خلق شان کرده است که ذاتا گدا هستند و اگر هر روز “باجی خيرم ده بازی “ در نياورند سکته ناقص ميکنند و اين دنيا را از فيض وجود مبارک خودشان محروم خواهند فرمود .
سابق ها ! يک جور گدا هم داشتيم که به آنها “ ملا “ می گفتند . توی محرم و صفر و رمضان و نميدانم تاسوعا و عاشورا و شب هفت و شب چهل و ختنه سوران و عقد کنان سر و کله شان پيدا ميشد و امام حسين و علی اصغر و علی اکبر را به کشتارگاه می فرستادند و امام حسن را چيز خور و زين العابدين بيمار را شاش بند ميکردند تا يک لقمه نان طيب و طاهر گير بياورند و دهن باز شان بی روزی نماند .اما از روزی که ما ملت شريف دست به ان انقلاب هولناک شگفت انگيز زده ايم ؛ آن گداهای ديروزی ؛ وزير و وکيل و امام و شهردارو دالاندار و نماينده مجلس و نميدانم فرماندار و قاپوچی باشی شده اند و جای شان را داده اند به گداهايی که بقول فرماندار کرج؛ ماهانه ؛ هر کدام شان ؛ بيش از يک ميليون تومان مداخل دارند .
راستش ؛ ما نميدانيم آن گدا های ديروزين که حالا بر مسند وزارت و وکالت و امامت و ولايت نشسته اند ؛ماهانه چند ميليون تومان مداخل شرعی و غير شرعی دارند تا دهن بازشان خدای ناکرده بی روزی نماند ؛ اما وقتيکه گداهای “ غير خودی “ هر کدام شان ماهانه بيش از يک ميليون تومان کاسبی داشته باشند معلوم است که مواجب و مداخل آن گداهای ديروزی سر به آسمان ميزند .
يادش بخير ؛آن قديم نديم ها ؛ ما يک رفيقی داشتيم که بهش می گفتيم عباس خلقی !!
اين عباس آقای ما کله اش بوی قورمه سبزی ميداد و بقدرتی خدا هميشه هم هشتش گروی نه اش بود .
عباس آقا هر وقت هر جا گدايی را می ديد ؛ بجای اينکه دو قران توی بشقابش بيندازد ؛ ميزد کاسه کوزه گدای بيچاره را درب و داغان ميکرد . وقتی هم ما به اعتراض بر ميآمديم که اخر عباس آقا جان اين چه کاری بود که شما کرديد ؟ سبيل های چخماقی اش را تاب ميداد و ميگفت : اگر گدا ها گرسنه بمانند انقلاب ميکنند .!!
بيچاره عباس آقا بعد ها توسط يکی از همين گدا هايی که انقلاب کرده بود و رييس دادگاه انقلاب شده بود ؛ دستگير و اعدام شد و حالا ما مانده ايم معطل که بايد چه خاکی توی سرمان بريزيم تا گدا های امروزی دست به انقلاب ديگری بزنند بلکه استخوان های عباس آقای بيچاره مان بيش از اين توی قبر نلرزد ...
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:14 PM


نظرات