April 4, 2007



هيئت منصفه ....


از دادگاه شهرمان ؛يک نامه فدايت شوم برای مان آمده است که : آقای فلان بن فلان ! لطفا فلان روز و فلان ساعت برای شرکت در هيئت منصفه ؛ خودتان را به دادگاه معرفی بفرماييد .

راستش ؛عضويت در هيئت منصفه دادگاه هم درد سری برای مان شده است . خودمان هزار جور گرفتاری و بد بختی داريم حالا بايد برويم دادگاه و روزها و شايد هفته ها آنجا بنشينيم و به دعوای دادستان و وکيل مدافع گوش بدهيم و دست آخر تصميم بگيريم که کی گناهکار است و کی بی گناه ...

امروز می خواستيم نامه ای برای دادگاه بنويسيم و بهانه بياوريم و خودمان را به موش مردگی بزنيم و از زير بار اين وظيفه شاق در برويم ؛ اما ميدانيم که اين لاکردار ها دست از سرمان بر نميدارند و اگر امروز نرويم فردا يقه مان را خواهند چسبيد و آژان و آژان کشی راه خواهد افتاد که آنوقت خر بيار و باقلا بار کن . هم بايد چوب بخوريم هم پياز ر ا .


نکته ای که بايد اينجا به آن اعتراف کنيم اين است که گيله مردی که ما باشيم از آدمهای خال مخالی و آنهايی که روی بدن شان خالکوبی ميکنند خوش مان که نمی آيد هيچ ؛ خدا پيغمبری بد مان هم می آيد .

حالا اگر ما عضو هيئت منصفه شديم و آن بنده خدای متهم هم يکی از همين خال مخالی ها بود ؛ خدا شاهد است اگر بيگناه هم باشد ما رای به گناهکار بودنش خواهيم داد .

اين است که داريم خودمان را به آب و آتش ميزنيم بلکه بتوانيم يک جوری به حضرات حالی کنيم که قربانتان برويم ما مرد اينجور کار ها نيستيم و جان مادرتان دور مان خيط بکشيد .
خدا کند بتوانيم يک جوری از زير بار اين وظيفه شاق در برويم تا يکوقت نکند بنده خدای بيگناهی را توی هچل بيندازيم .

ياد مادر خدا بيامرزمان افتاديم . آنوقت ها که ما جوان بوديم و می خواستيم دانشگاه برويم ؛ تصميم گرفته بوديم برويم حقوق قضايی بخوانيم و قاضی بشويم .مادر خدا بيامرز مان به دامن مان آويخت که : پسر جان !هر چه می خواهی بشو اما قاضی نشو !!
پرسيديم : چرا مادر جان ؟؟
گفت : پسر جان من ! با اين اخلاق سگی که شما داريد ؛اگر روزی روزگاری به مسند قضا تکيه بزنيد بگمان ما هر کس را که دم دست تان برسد يا روانه زندان می کنيد يا بالای دار ميفرستيد !!

اين بود که ما از خير قضا و مضا گذشتيم و رفتيم ادبيات خوانديم که نه برای فاطی تنبان می شود ؛ نه به درد دنيای مان می خورد و نه به درد آخرت مان !!

حالا بعد از سالها ؛تازه می فهميم که مادر بيچاره مان حق داشته است .
والله ؛ با اين اخلاق سگی مان ؛ همان بهتر که هندوانه فروش شديم نه قاضی القضات ...!!!
خداوند به بندگانش رحم فرمود .


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:12 PM


نظرات
 

Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63