April 16, 2007



پيری .....!!

در جوانی به خويش می گفتم :
شير شير است گر چه پير بود
چونکه پيری رسيد دانستم
پير پير است گر چه شير بود


ما اين روز ها چندان حال خوشی نداريم . صبح که از خواب پا می شويم می بينيم ده جای بدن مان درد ميکند .
يک روز انگشتان مان از کار می افتند . فردايش زانوی مان درد ميکند . پس فردايش نمی توانيم کمر مان را راست کنيم . پسين فردا سر درد امان مان را می برد . خلاصه اينکه هر روز يک جای مان درد ميکند .
ميرويم دکتر . دکترمان ميگويد : همه اينها ناشی از پيری است .
دخترمان ميگويد : کدوم پيری بابا جونی ؟؟ تو که هنوز پير نيستی .!
زن مان ميگويد : آقای گيله مرد ! جنابعالی به خودتان ظلم می کنيد !
می پرسيم : چه ظلمی خانم جان ؟؟
ميفرمايند : ورزش نمی کنيد .راه نمی رويد . هر آت و آشغالی گيرتان بيايد می خوريد . قند زياد می خوريد . چربی می خوريد . نمک زياد می خوريد . گوشت می خوريد . عرق می خوريد . سيگار می کشيد ..... مگر بدن ادميزاد را از سنگ ساخته اند ؟؟

ميگوييم : خانم جان ! يعنی شما ميفرماييد ما در اين پيرانه سری ؛ قند و نمک و نميدانم کلوچه و همبرگر نخوريم ؟؟ نخوريم که چه بشود ؟؟ که يک سال به عمر مان اضافه بشود ؟؟ می خواهيم صد سال سياه نشود !!

عيال مان ؛ اخم و تخمی ميکند و ميفرمايد : پس بکش !! پس همه اين درد ها را بکش.......!!!


راستش ؛ ما مدتهاست می خواهيم ورزش بکنيم . رفته ايم دويست سيصد دلار داده ايم و يک دوچرخه حسابی خريده ايم . حالا هفت هشت ماه است که اين دوچرخه توی گاراژمان مانده است و هی به ما دهن کجی ميکند . اما ؛ بينی و بين الله ؛مگر ما غيرت می کنيم برويم دوچرخه سواری ؟؟

ديروز داشتيم با رفيق مان ممد آقا ؛ تلفنی ؛ حال و احوال ميکرديم . حال و احوال که چه عرض کنيم ؟ داشتيم داستان خودمان را برايش واگويه ميکرديم .

گفتيم : ممد آقا جان : انشا ء الله که دماغ تان چاق و اوضاع تان روبراه و کيف تان کوک است و هيچ جای بدن تان درد نمی کند ؟
ممد آقا خنده ای کرد و گفت : خدا را صد هزار مرتبه شکر که هنوز زنده ايم !اما ؛ دو سه روزی است که کمر مان ديگر راست نمی شود !
پرسيديم : چرا ممد آقا ؟؟ خدا بد ندهد . لابد چيز سنگينی بلند کرده ايد ؟؟
ممد آقا قهقهه ای زدند و گفتند : والله ! راستش ؛ رفتيم حمام دوش گرفتيم . بعدش آمديم بيرون خواستيم خودمان را خشک کنيم .خم شديم که حوله را از توی گنجه برداريم ديگر کمرمان راست نشد که نشد !!

ما شروع کرديم قاه قاه خنديدن و ممد آقا در آمد که : حسن جان ! اين داستان را به هيچکس نگويی ها !!
گفتيم : چرا ممد آقا جان ؟؟
گفت : آخر ما به همه گفته ايم که داشته ايم وزنه برداری ميکرده ايم که کمرمان اينجوری شده !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:02 PM


نظرات
 

تو يكي از صحنه هاي فيلم بوي كافور, عطر ياس رضاكيانيان (پزشك) به بهمن فرمان آرا كه از درد پا و كمر و گردن شاكي بود ميگه : اگر بعد از پنجاه سالگي يك روز از خواب بيدار شدي ديدي جاييت درد نميكنه, مطمئن باش كه مردي!
زنده و شاد باشيد.

Posted by: a at April 16, 2007 9:55 PM

از قديم گفتن كرم از خود درخته ! بالام جان شما خودتون مثل مرتاض ها از درد كشيدن لذت ميبرين و چه جاي گله ؟ بعد هم قربان شما برم آخه آدم بين اين همه ورزش هاي مفيد ميره ورزش جوون های 14 ساله ، دوچرخه سواري رو انتخاب ميكنه ؟ جنابعالي كه مفاصلتون در سن 50 سالگي و تحرک زیاد (!) زنگ زده و پاهاتون جيرجير ميكنه و روغن كاري ميخواد مخصوصن زانوهاتون ؛ رفتين سراغ دوچرخه اي كه خود پزشكان ميگن براي جوانان هم ضرر داره ؟ آقا جان من ! شما بخور اندازه بخور ! پدر بزرگ 97 ساله ما سالم و سرحال مثل نوزاده ! تزي كه داره اينه : كم بخور هميشه بخور ! آقا تو اين سن نمك ميخوره كنياك ميخوره شله زرد و حلوا ميخوره كله پاچه هم ميخوره و با عرض معذرت شبها با كانال هاي قبيحه دست به چيز هم ميشه ولي اصراف نميكنه ! خيار كه ميخوره فقط چند دونه نمك ميزنه . چایی میخوره یک حبه قند میخوره ! کله پاچه میخوره زبون و 2 قاشق از آبش رو میخوره و به شدت مراقب سلامتي خودشه ! عزيز دل خواهر ! همسر شما راست ميگن و بايد با بيل ايستاد سر شما ! آدم شكمويي مثل شما حقش درد كشيدنه ! شما بجاي اين همه تو سر خودتون زدن اول بايد ببينين رسم سالم زندگي كردن يعني چي ؟ بجاي دوچرخه سواري جنابعالي بايد برين كلاس يوگا اسم بنويسين که مفاصلتون باز بشه و ریه هاتون باز بشن و در از همه مهمتر فشار به قلبتون نیاد و مناسب سنتون هم هست ! بجاي عرق خوردن بايد چاي سبز و قهوه گياهي و کاکائو ميل كنين و اگر هم عرق میخورین در هفته یک شات کنیاک که عروقتون رو باز کنه ! پياده روي كنين و هر روز 45 دقیقه راه برین ! شنا كردن سمه چون وزن بدن در آب نصف میشه ! دوچرخه سمه ! چربي نميسوزونن ! قلب رو به طپش در نميارن و هوا زی نیستن ! فشار بيش از حد به بدنتون وارد ميارن . كلاس یوگا هم حوصله ندارين , شكر شيطان رحيم در مملكت امام زمان تشريف دارين بفرمايين در اين سايت و يكي از دي وي دي هاي اين خواهر و برادر يوگا كار ایرانی رو سفارش بدین و خودتون در منزل تمرين كنين : http://amanollah.com/Home.html
سالاد بخورين قبل از غذا تا معده تون رو پر كنه و كمتر غذا بخورين و جلوی اشتهاتون رو بگیره . قهوه بخورین روانه 2 فنجان تا جلوی اشتهاتون رو بگیره . صبح ها ناشتا يك تا 2 ليتر آب رو در 5 دقيقه بنوشين تا تمام سموم بدنتون پاك بشه و مفاصلتون نرم بشن . روزي 3 فنجون كاكائو داغ بدون شير بخورين تا پوست بدنتون نرم و لطيف بشه و كلسترول خونتون نصف بشه ! يه موضوعي هست كه خيلي از آدمها بهش توجه نميكنن و با عرض شرمندگي از خودخواهي منشا ميگيره و اونم اينه كه اين آدمها با خيره سري همه بلايي سر خودشون ميارن و استدلالشون اينه كه تن و بدن خودمونه و يه جون بيشتر بدهكار نيستيم و ... ولي جنابعالي همسرتون هستن ! پسرتون هستن ! دخترتون هستن و اينها به وجود و حضور شما نياز دارن . يكسال ديگه قرار باشه عمر كنين دلتون مياد اينها رو از وجود خودتون محروم كنين و تنها بذارين ؟ پول كافي و امكانات داشتن هرگز جاي شما رو نميگيره ! يك عمر كار كردن و در پيري از درد و بلا مردن ارزشي نداره . اين چه زندگي اي شد كه همه ش كار ؟ فكر نميكنين به اندازه كافي كار كردين و سرمايه جمع كردين و حالا وقت لذت بردن و استراحت كردنه ؟ يا حداقل كار بعلاوه تفريح هر دو با هم و با رعایت تعادل !!! پدر ما هم يه جانوري بدتر از شما ! تركي كه نرود ميخ آهنين در مغزش ! ما چيكار كرديم ؟ قبل از غذا يه لگن سالاد گذاشتيم جلوش و گفتيم اينو تموم نكني شام و ناهار خبري نيست ! حداقل نصفش ! روز اول نخورد و گرسنه موند ! چشمش هم کور ! فرداش کمی خورد و بعد هم 2 هفته غر زد ولي خورد و كم كم عادت كرد ! ديد سبك شده و بهتر نفسش در مياد و شكمش هم كمي داره ميره تو ! بعدن دیگه خودش ميگفت سالاد بيار ! صبح به صبح با 2 ليتر آب بالا سرش بودم ! روز اول داشت به لقا الله پرتاب ميشد ّ روز دوم تر افتاد ّ روز سوم دادش در اومد و خلاصه هفته كه تموم شد بدنش عادت كرد و احساس خستگي نميكرد و بشاش تر شده بود و سر زنده و دیگه خودش میرفت آب میخورد ! كلن ميدونين مشكل ايراني جماعت كمبود بيل هست !!!!! بيل چماق چوب و اينا .. بايد بالاي سر ايراني ها باشه تا حرف حساب سرشون بشه ! متاسفانه اين همسر شما هم دل نازك هستن و هم با بودن در مهد دموكراسي كمي ديكتاتوري ايراني رو فراموش كردن . اين ره كه شما ميروي به لقا الله است ! از ما گفتن . يا غر نزنين يا اگه ميخوايين غر بزنين توي دلتون و در ضمن اگه عقیده دارین یکسال بیشتر که عمر نمیکنین پس برین بالای یه بلندی ای چیزی و همین حالا خودکشی کنین که باور کنین بهترین کاره !!!! درد هم یکسال نمیکشین و سریع راحت میشین ! مگه نمیگین یکسال بیشتر ؟ پس هر چه سریعتر بهتر ! اينكه ميشه هرج و مرج آخوندي كه هم خر رو بخوايين و هم خرما !!!! والا ...
سخن آخر اينكه پيري معني نداره براي انسان ! اين ما هستيم كه گرد زمانه رو باور ميكنيم و تسليم ميشيم و پير ميشيم و دقت هم بکنین همه ما پیر روحی هستیم نه پیر جسمی ! انسان موجود 100 ساله ست ! 50 سال تازه میشه میانسالگی ! جسم فرسوده ميشه ولي وقتي روح تازه باشه و دلگرم به زندگي پيري مفهوم نداره ! ارزش قائل شدن براي جسم و روح پيري رو دور ميكنه . هر چيزي توي اين جهان نياز به رسيدگي داره چه يك اتومبيل چه يه الاغ چه يه گياه و چه انسان ! هر چيزي وقتي بهش بي توجهي بشه فرسوده و داغون ميشه ! ما مراقبيم گياهانمون بيش از حد كود نخورن تا نسوزن ! بيش از حد آب نخورن تا نپوسن ! بارون مياد زمين رو شيار ميديم تا ريشه ها نپوسه . آفتاب زياد ميشه ميترسيم برگها نسوزن . ولي از خودمون چه انتظاري داريم ؟ هر بلايي سر خودمون مياريم و تازه ميگيم چرا بلا سرمون مياد و چرا مریض میشیم و پیر و دردمند ؟؟؟؟ آخه شما چطور كشاورزي هستي كه از خودت غافلي ؟ تيمار گياه ميكني و تيمار جسم نميكني ؟؟ شرم و حيا هم خوب چيزيه والا !!!!! من تو این سن هر روز باید 45 دقیقه راه برم ! صبح بیدار میشم یک لیتر آب ناشتا میخورم ! صبحانه موز میخورم با 2 تکه نون جو و پنیر بدون کره . ناهار که میخورم همراهش یه مولتی ویتامین روزانه میخورم . سالاد که درست میکنم لیمو ترش تازه توش میریزم با ماست و روغن زیتون خام . گوجه فرنگی هویج کلم و کلم بروکلی و خیار . هفته ای 2 بار روغن ماهی با امگا 3 و اسید آمینو میخورم . عصرها یک فنجون مخلوط چای سبز و گل گاو زبون و عسل و سنبل الطیب و بابونه با آب لیمو ترش تازه دم میکنم و میخورم و 2 ساعت بعد از شام هم قهوه و کاکائو . هر هفته 4 لیتر ماست میخورم . خواب کافی دارم و بین روز نیم ساعت میخوابم و شبها هم 8 ساعت . هر کی هم منو میبینه میگه اقلن 10 سال زیر سن ت هستی ! خیلی هم سالمم و با خودم حال میکنم ! هیچ دردی هم بجز درد روحی ندارم که اونم بخاطر زمانه و رژیم مزخرف ایرانه و بس !!!!! حالا شما چه مشکلی داری که قصد جون خودتونو کردی من نمیدونم ...

Posted by: SHIVA at April 16, 2007 10:56 PM

Shiva khanoom kamelan haq darand.
:wa an sher ra agar eshtebah nakonam chenin ast
dar jawani ba khesh megoftam
sher agr pir ham shawad sher ast
fasle piri rasid o danestam
pir agar sher ham shawad pir ast
khodawand saya shuma ra az sar ma kam nakonad.

Posted by: toor at April 17, 2007 8:48 AM

سلام گیله مرد گرام . اینقدر شما داستان دردهای هر روزه تون رو بامزه نوشتین که آدم اول خنده اش میگیره بااینکه میدونم هر روز صبح با یک درد از خواب بلند شدن اصلا خنده دار نیست . بخدا این مشکل وعادت بزرگ ما ایرانیهاست که ورزش نمیکنیم . من خودم دیسک کمر دارم و بالاجبار حدود شش هفت سال پیش مجبور شدم در باشگاه بدن سازی اسم نویسی کنم و بخاطر پول ماهیانه که از حساب کم میشه مجبور شدم هر هفته دو بار به ورزش برم . باور کنید که الان اولا کمر دردم خیلی بهتره و دوما حال و احوالاتم خیلی بهتره . سیگار رو هم در این چند سال اخیر کنا رگذاشتم و از نطر نفس کشیدن هم خیلی بهتر شدم . توی باشگاه که میرم خانمها و آقایون زیادی در رده سنی شما هستند که ورزش میکنند . همه هم کمابیش درد و مرضهای مختلف دارند . ولی اکثرا با همسرشون به ورزش میان و مراقب همدیگه هستن . شاید بد نباشه که شما هم با خانومتون به ورزش بپردازید چون غرغرهای زنانه بسیار واجب و کاریست . من برای شما در هر صورت روزهای بی درد آرزومندم و از شما خواهشمندم که شروع کنید به ورزش کردن . مثلا از روزی نیم ساعت راه پیمایی شروع کنید و بعد ببینید که حال و حوصله دوچرخه سواری هم هست یا نه ؟؟؟ به فکر سلامتی خودتون باشید . زندگی که دست خودآدم نیست پس چه بهتر که تا آخرین لحظه سعی کنیم سلامت باشیم . بخدا اگر ایام پیری رو سالم بگذرونید بهتر از اینه که خدای نکرده زمین گیر بشید و مثل دوستتون مجبور به گفتن اینگونه دروغهای شاخدار بشید . از همین فردا شروع کنید . سبز باشید .

Posted by: شهره at April 17, 2007 1:32 PM

and u did not say to anybody, Gilemard jan, just wrote it to everybody

Posted by: Pedram at April 17, 2007 3:48 PM

اگر شما فقط هفت ماه است كه دوچرخه خريده ايد, من ده , دوازده سال پيش
با همسرم رفتم و يه دوچرخه خريدم تا دوباره مثل بچه گيها و نو جوانيم در ايران
دوچرخه سواري كنم , واسه ورزش , نه مثل آن زمان واسه وسيله نقليه.
يك مايلي خانه كه رسيديم ماشين را نگه داشتم , دوچرخه را پايين آوردم و
به همسرم گفتم كه او ماشين را براند تا من دوچرخه را امتحاني بكنم.
به خانه كه رسيدم دوچرخه را پارك كردم و چند ماهي تماشاش كردم.
بعد از چند مدتي كه به مكان ديگري كوچ كرديم , يه انبار ( storage shed)
گرفتم و ال اشغالهام را درآنجا ريختم . دوچرخه را هم با طناب از سقف
آنجا آويزان كردم.
حالا بعد از هشت يا نو سال دوچرخه هنور در آنجا آويزان است و هر ماه
هم 160 دلار پول انبار ميدهم , يعني تا حالا حدود دوازده , سيزده هزار دلار
پول واسه اون دوچرخه و اشغالهاي بي ارزش به انبار دار داده ام .
هر بهار يا پاييز هم ميخوام برم و دوچرخه و چندتا چيز به درد بخور توي
انبار را بيارم خانه و بقيه را بريزم دور , تا هم ورزشي كرده باشم و هم پولم
را ديگه دور نريزم , ولي هي نميشه.
همين روزهاست كه طنابي كه دوچرخه با آن از سقف آويزان است بپوسد
و دوچرخه يك مايلي من بيفنه از اون بالا پاپپن , شايد هم افتاده , يك سالي
است كه به انبار نرفته ام.
..................................................................................
ملانصردين در پيري ادعا ميكرد كه زورش از زمان جوانيش هيچ تغيير نكرده.
به وي گفتند : ملا آنچه تو ميگويي غير ممكن است , چطور چنين ادعايي
ميكني ؟
ملانصردين به يه سنگ خيلي بزرگ بقل منزلش اشاره كرد و گفت :
اون سنگ رو ميبينيد ؟ من در جوانيم قادر نبودم كه آنرا تكان دهم ,
امروز هم در پيري قادر نيستم !

Posted by: حميد at April 17, 2007 10:57 PM

خوبي آمريكا و زيستن در جوار شيطان بزرگ اين است كه انسان در پيري به چنين دردهايي دچار مي شود...درحاليكه در ايران جوانان از هم اينك به چنين درد هايي مبتلا به هستند!!!
البته رفاه اجتماعي و نگهداري از سالمندان در آمريكا بگمانم بايد بسي مناسب تر از ايران بوده باشد.

دوست فرهيخته و پزشكي دارم كه درآمريكا زندگي مي كند..ايالت فلوريدا...وي برايم مقاله اي از مجله نيچر كه يه مجله معتبر علمي است فرستاد كه در آن به شرح فيزيولوژي پيري پرداخته بود...
در آنجا تا بجايي كه يادم مانده نوشته شده بود كه انسان بطور طبيعي تا هفتاد سال در صورتي كه از مواد مضر دوري جويد و زندگي سالمي هم داشته باشد عمر خواهد كرد..يعني اين بدن براي هفتاد سال زندگي طبيعي ساخته شده...
اگر هم شخصي بيشتر و بالاتر و در ظاهر سالم تر از اين حد مرز گذر نمود و در ظاهر هيچ مرضي حاصل ننمود به احتمال قوي در يك دوره كوتاه پس از گذر از اين سن بناگهان بدن جبران مافات نموده و با سرعت حيرت آوري تغييرات ناشي از پيري نمود مي كند و اگر شما چنين فردي را مثلا در يك دوره سه ماهه تا بحال نديده باشيد بناگهان از تغييرات منفي حاصله در وي متعجب خواهيد شد....
در ادامه آمده بود كه:"افراد تحصيل كرده و كساني كه بسيار مي انديشند و از توان فكري خود بوفور استفاده مي نمايند بيشترين تغييرات منفي و رو به گسترش را در دوره پيري خواهند داشت اگر چه بدليل دارا بودن معلومات دوره جواني خود را در شرايط مطلوب سلامتي نسبت به همتايان خود بسر خواهند برد.."
گيله جان..عيب كار اينجاست كه شما بجاي هفتاد ميليون مي انديشيد نه بتنهايي بجاي خودتان..حال توقع داريد بدن مبارك پس نزند؟
پدر بزرگ مرحوم من بسيار روشنفكر بود چون يك بار يادم هست به نوه ناخلفش كه من باشم چنين گفت:
"در زندگي يك مرد بايد خوب بخورد..خوب تفريح كند..خوب با زنان معاشرت و مجالست داشته باشد...ازدواج نكند....خوب بپوشد..ولي خوب فكر نكند.."
گرچه اين نوه ناخلف نتوانست به توصيه و وصيت پدر بزرگ مرحومش عمل كند ولي ايشان در 95 سالگي بدون گفتن يك آخ در زندگي زيستند و روي هرچه علم و دانش بود كم نمودند....
گيله جان...اگر عصاره و خمير مايه شما را در آمريكا مي سرشتند بگمانم چنين اتفاقي نمي افتاد..ولي چه كنيم كه در اين سوي عالم سرشته شده ايد....
مثال ما و آمريكاييان مثال گربه هاي خياباني بدنبال يك لقمه نان از زباله ها و گربه هاي اشرافي پنت هاوس است..گيله نازنين...
فشار اقتصادي هم كه حكم كاتاليزور دارد....توضيحش با خود شما....

آن خانم كه تاريخ بيهقي نگاشته بودند را سخني دارم:شما نمي توانيد با طبيعت مبارزه كنيد گرچه حدس مي زنم جوان هستيد كه چنين با شور و انرژي نگاشته ايد ولي احوالات شما را اگر عمري باقي بود در همان حدود سني گيله خان خواهيم پرسيد و جويا خواهيم شد..سلامت باشيد...

Posted by: amir at April 18, 2007 9:31 PM

عرض بشه خدمت اين آغايي كه تاريخ بلعمي نوشتن كه من و گيله مرد فقط 20 سال اختلاف سن داريم و اصلن هم فكر نميكنم تا 20 سال ديگه كوچكترين تغييري بكنم !!!!!!!!!

Posted by: SHIVA at April 19, 2007 3:14 AM

در ضمن خوبه بدونيم كه افراد تحصيل كرده و افرادي كه سر و كارشون دائم در كتاب و تحقيقات هست بيشترين عمر رو ميكنن ! عمر انسان در درجه اول ربط به ژنتيك داره و بعد شرايط روحي انسان و بعد شرايط تغذيه اي ! طبق تحقيقي كه انجام شده بيشتر افرادي كه در شرايط سخت جنگ جهاني دوم زندگي ميكردن ‘ امروز زنده هستن . حتا كسانيكه در اردوگاههاي آشويتس بودن و اون دوران رو گذروندن ! اعتفاد قلبي و اميد در زندگي داشتن تنها عامل راز بقاي انسانهاست ! افرادي هم كه از نظر ذهني دائم درگير هستن " نه درگير مسائل عصبي " بيشتر عمر ميكنن و دليل اون اينه كه فرصتي براي ژرداختن به مسائل حاشيه اي و فرسودن روخ و اعصابشون ندارن . دو ناحيه در كره زمين بيشترين سن افراد رو داره و تمام اين افراد بالاي 100 سال عمر ميكنن . تنها عاملي كه كشف كردن اول روحيه بالا و اميد به زندگي و آرامش بوده و دوم نوع تغذيه سالم . هر چند ما افرادي رو داريم كه بيشتر از 50 سال سيگار ميكشيدن و حتا 100 سال هم عمر كردن و افرادي رو داشتيم كه در رفاه بودن و ورزشكار بودن و .. در جواني فوت كردن ! در كل نتيجه اي كه ميشه گرفت اينه كه :
هر چقدر بدن انسان لاغرتر باشه و فعاليت بدني سبك و مناسب سن انجام بده و از غذاهاي مناسب استفاده كنه و هواي خوب تنفس كنه و اميد به زندگي داشته باشه و زندگي رو زيبا ببينه عمرش طولاني تر ميشه !!! اينها فقط عوامل طول عمر هستن وگرنه هر كسي بهتر ميدونه كه عمر نه دست ماست و نه به اراده ما و اگر قرار به وقوع مرگ باشه بهترين شرايط هم دردي دوا نميكنه ! اينكه بياييم ملاك رو 70 قرار بديم احمقانه ترين كاره ! درست مثل اين ميمونه كه براي آهنگ رشد تايمر بذاريم !!!!! خيلي افراد بعد از سنين ميانسالي تازه تازه احساس جواني ميكنن . تاريخ رو هم ورق بزنين ميانگين سن افراد بالاي 90 سال بوده در صورتيكه در اون دوران ريسك خطر زندگي بسيار بالا بود ! ژدر بزرگ خود من متولد سال 1289 خورشيدي هست . دهها بيماري داره و در طول زندگيش زندگي بسيار ژر آشوبي رو گذرونده . در سن 30 سالگي ازدواج كرده 8 بچه به دنيا آورد كه 4 تاي اونها فوت كردن . جزو اعيان قاجار بود و بعد از پهلوي تمام دار و ندارشون تاراج رفت . در زمان پيشه وري مجبور به ترك ديار شد و همسرش رو هم از دست داد يكبار هم سكته كرده و 3 بار هم روده بزرگش بعلت سرطان جراحي شده . چشمش رو عمل كرده و آب سياه داشت ! سنگ كيسه صفرا هم داشت و عمل كرد و با وجود همه اينها هر كسي نگاهش كنه فكر ميكنه يك ژير 75 ساله ست . دست و پاهاش انعطاف خيلي خوبي داره . هنوز همه كارهاشو خودش انجام ميده و محتاج هيچكسي نيست . مغزش هم مثل كاشين حساب عمل ميكنه و ابدن فراموشي نداره . منظم و دقيق و ... ! تنها چيزي كه من در اين آدم ديدم اميد به زندگي بود و اينكه واقعن زندگي رو دوست داره و ازش لذت ميبره . طبيعيه تا وقتي خودمون تسليم مرگ نشيمو ضعف نشون نديم ‘ مرگ به سراغ ما نمياد . اون الا فشار خون داره . اسيد اوريك داره . خونش غليظ شده . پا درد داره و ... ولي با اين همه همچنان به زندگي اميد داره . ثروتي هم نداره كه بگيم بخاطر اون دووم آورده .. تنهايي آدم رو زمين گير ميكنه ولي وقتي همه كس آدم دورش باشن آدم اميد به زندگي پيدا ميكنه . چرا خارجي ها وقتي پا به سن ميذارن سريع شكسته ميشن و عليل و بعد هم ميميرن ؟ دليش همينه . عمرشون شايد زياد شده ولي به مرده متحرك بيشتر شبيه هستن !!

Posted by: SHIVA at April 19, 2007 3:30 AM

ملا نصرالدين هم در عرض بيست سال هيچ تغييري نكرد ( به جوك بالا در باره ملا رجوع فرماييد ).
نظري كه انسان اگر زندگي را ساده و زيبا ببيند عمرش طولاني تر
ميشود , از لحاظ علمي ثابت شده است. بيشتر بيماريهاي فيزيكي انسانها
ريشه هاي رواني دارند. حال اين دليل بر آن نميباشد كه استثتاهايي هم
وجود نداشته باشد , و ژني هم ميتواند که باشد.
حال به نظر من زندگي را ساده و زيبا ديدن و يا زندگي را سخت و زشت ديدن
انسانها بر دو نوع ميباشد.
1- عده اي انسانها , آدمهاي زشت خو , سخت گير ,اخمو , منفي گرا و به
طور كلي انسانهايي عوضي ميباشند. اين گونه انسانها عرصه زندگي را هم
بر خويشتن و هم بر ديگران تنگ ميكنند و هم به خود و هم به اجتماع اطرافشان زيان ميرسانند.
2- اين گروه از انسانها , انسان و زندگي انساني را هم آنچه كه هست , به
قول امريكاييها , بدون عينك رنگي ميبينند. آنان اين همه ناعدالتي ها , آدم
كشي ها , جنگ بر سر نفت و دين و زمين و طلا و ديگر مزخرفات و ان همه
بي شعور بازيها , از خود راضي بودنها و باد بر سر كردنهاي اين حيوان دو پا
را آنگونه ميبينند كه هست و نه به گونه اي كه سياست , دولت , رسانه
و اجتماع به خوردشان ميدهد.
گر چه اين گروه به خويشتن هم ضرر رواني و در نتيجه ضرر فيزيكي ميرسانند ,
ولي وجود اين افراد نه فقط براي اجتماع مضر نميباشد بلكه در بيشتر مواقع
اين افرادند كه نميگذارند اين ارزشهاي سفر بشري به زير سفر سعود
نمايد.
هر چند كه اين گروه انسانها ممكن است در نقطه اي از زندگي خويش كمتر
خود را ناراحت اين مسايل نمايند و از زد و بندها و كش مكشهاي روزانه زندگي
كمي خود راكنار كشيده و بيشتر به خود انديشند , ولي اين تغيير در آنان با
پند و نصيحت ديگران انجام پذير نيست , بلكه در بيشتر موارد حاصل از سر
خوردگيها در تلاش در تغيير مناسبات اجتمايي , سياسي و فرهنگي بشر
ميباشد و بايد كه در وجود خود شخص اين امر صورت پذيرد.

Posted by: حميد at April 19, 2007 10:49 AM

گيله جان مي بيني كه ذات مقدس خانم ها را نمي توان قانع نمود و هميشه شمشير را از رو مي بندند..آنوقت شماي قاضي القضات جانب اناث محترم را مي گيريد..از اغلاط ديكته كه بگذريم و نقاط مشكل دستور زباني كوتاه سخن كنم و درگذرم:
تمامي حرفهاي شما بالفرض محال درست انگاشتيم....چند نكته كوچك باقي است كه مي خواهم بدانم چه جوابي بر آن داريد؟البته اگر لحن عتاب آلود خود را كمي تعديل نماييد كه مزين امتنان خواهد بود بر اين حقير سراپا تقصيري كه هيچ نمي داند و هنوز در اندر خم يك كوچه لنگ لنگان بار زندگي را مي چرخاند.

اختلاف بيست سال سن بسيار مهم است..براي مني كه با گيله خان در حدود مرزي يكساني قرار داريم نوع نگرش به جهان پيرامون كمي با شما متفاوت است شيواي نازنين...
ويكتور فرانكل كتابي زيبا و خواندني و دلنشين دارد بنام انسان در جستجوي معني ودر آن شرح گرفتاري خود را به عنوان يك روان شناس برجسته اتريشي در اردوگاه هاي مرگ داخاو و آشويتس شرح مي دهد..كه البته مطالعه اين كتاب را براي جناب احمدي نژاد مفيد فايده مي بينم و مي دانم...
وي در جايي مي گويد :دوست روانشناسي داشتم كه در آن اردوگاه قبل از من گرفتار آمده بود...چون بنزدم آمد بمن نكاتي چند از قوانين اردوگاه را برشمرد كه همان ها سبب حياتم شدند وگرنه هيچ منطقي در آن اردوگاه حاكم نبود و قوانين آنجا از هيچ صراط مستقيمي پيروي نمي كرد...
از جمله نكته اي كه بيادم مانده كه الان مي توانم بازگو كنم اين بود كه:"شما فقط در لحظات سخت زندگي است كه عقل خود را گم مي كنيد وگرنه در حالت عادي عقلي براي گم كردن نداريد.."
نمي خواهم شرح مبسوط و طولاني بر آن كتاب در اين شرحه گاه بياورم چراكه اصل مطلب را مطلوب نخواهد بود ولي توصيه مي كنم اگر فرصتي يافتيد حتما آن را مطالعه فرماييد يا اينكه بفرماييد تا با طيب خاطر نسخه اي برايتان ارسال كنم...

نازنينم شيوا خانم...با اين اضطراب و پريشاني و استرسي كه در لحن كلام زيباي شما پيداست من نمي دانم چگونه به آن رفاه و تندرستي دست يافته ايد و اميدوارم كه من راه به خطا برده باشم...
ولي مثال جالبي از پدر بزرگ خود زده ايد..بله پدر بزرگ بنده هم در سن 95 سالگي بنده را ضربه فني مي نمود ولي يك گل مصداق بهار نيست..من نمي دانم شما در ايران زندگي مي كنيد و يا در خارج از كشور..ولي اگر در خارج از كشور هستيد كه حتما تمامي آنچه را كه فرموديد دارا هستيد كه خوش به سعادت شما و اگر در ايران هستيد حتما غم دانه و لانه نداريد و خود را بالكل از امت هميشه در صحنه ايزوله نموده ايد كه بقول من عوام صابون آنان به تن مبارك نخورد..
اگر شمه اي كه در بالا رفت شما را مكدر نموده من با تمام وجود پوزش مي طلبم...
من خواستار اين بودم كه با گيله پوكري بزنيم و گيلاس را لبالب از مشروب كنيم و بر دنيا و مافيها بخنديم و نوه هاي خود را در پارك روبرويي در حال بازي ببينيم كه نه فرصت مشاركت در مباحث سياسي سياست زده سياست پرستان را داريم و نه دل و دماغ پرداختن به حواشي آن...
و چون اين مقدور نشد حاصل سرطان فكري خود را در اينجا مي نگاريم كه گيله خان هم زحمت پاك كردن آن را بكشند..
ولي توصيه كوچكي براي شما دارم..از خداوند خواستار آن هستم كه سني بسيار بيشتر از من و گيله بر شما عطا كند تادر آن روز ببينم آيا همچنان بر اين نظريه امروز خود پافشاري خواهيد نمود يا خير..البته در آن روز من احتمالا در سفر كهكشان راه شيري بسر خواهم برد ولي حتما در اولين كافي نت بين راه نظرات شما را به گوش جان خواهم شنيد..

نظرات كتب و دست نوشته ها براي اماكني است كه در آنجا چاپ و منتشر شده اند...درست بودن آن نظرات دليل بر فراگير بودن آن نيست...
آنچه كه بر من و اين ملت و امثالهم رفته تمامي نظريه هاي علمي را خط بطلان مي كشد..شما كه استثنا هستيد و مي دانيم در هر قانون علمي استثنا هم هست...خوشحالم كه هيچ گاه مشكل نداشته و يا دست كم بحدي نبوده كه شما را ملول و مكدر نمايد...نفي اميد به زندگاني مطرح نيست ولي عينك خوشبيني زدن افراطي بر مسائل و آن را با وسواس و اضطراب هرچه تمام تر نگاشتن خود جاي ترديد فراوان را داراست.

شيواي نازنين صنم هميشه رستگار
از اينكه زحمت مطالعه و پاسخ گويي اين حقير بي مقدار را با وقت با ارزش خود مي كشيد جاي سپاس فراوان دارد...بنده را جزو همان عواماني محسوب فرماييد كه بقول عوام هيچ چيز به كتشان فرو نمي رود و مصرانه بر انديشه خام و ابلهانه خود پاي مي فشارند..
اميد به تندرستي و سرفرازي و بهروزي شمايي كه در جاي جاي دنيا نيك مي انديشند و حب وطن را دارند..

Posted by: amir at April 20, 2007 3:06 AM

خب تا حدي درست حدس زدي ! من كلن خودمو از دنياي آدمهاي ابله اجتماع جدا كردم و تك و تنها يك تنه دارم براي خودم زندگي ميكنم . گاهي ايران و گاهي خارج از كشور ولي در هر حال و در هر صورت من اينو مطمئن هستم كه جسم سالمي دارم اما عقل سالمي ندارم و تضمين ميكنم !!!! چه باك از دروغ ؟ در ضمن جنابعالي رو هم خيلي خوب ميشناسم و روزي كه دستم بهت برسه بهت درس خيلي خوبي ميدم و فعلن گذاشتمت توي آب نمك !
بجز همه اينها با سني كه دارم تقريبن هر دردي رو تجربه كردم و خيلي از راههاي زندگي رو بيشتر از توانم آزمودم . تو خيلي از مراحل زندگي تا نزديك به نهايت رفتم و به همين دليل امروز نيمه دل شكسته نيمه مجنون و بسيار تنها باقي موندم . تنهايي اجباري نه تنهايي انتخابي ! من اعتقاد دارم كسي كه عقل تو سرش باشه زود ميميره و كسي كه ديوانه و مجنون باشه و يا تا حدودي خل وضع باشه عمر طولاني تري ميكنه مثل خودم !
من تو زندگيم مشكل خيلي دارم و هنوز هم هر روزم با استرس آغاز ميشه و درمان دردم رو هم نميدونم . فقط اينو درك كردم كه از دست من كاري بر نمياد و بهتره بسازم و به همين وضع موجود خودمو عادت بدم . همين . بجاي زبون ريختن و تغيير ام دادن هاي ژشت سر هم و قصه كلثوم ننه گفتن و اشك تمساح ريختن خوبه ديدت رو نسبت به زنها و آدمها عوض كني و سعي كني فقط انسان باشي . ميدونم كار سختيه و از عهده ش بر نميايي ولي فقط يك آرزوست و بر جوانان عيب نيست مگه نه ؟ ديگه جوابي هم بهت نميدم مثل تمام اين چند سال . گفتم كه زحمت جواب دادن نكشي .

Posted by: SHIVA at April 20, 2007 10:42 AM

حضرت عباسي بر سر عمر گيله مرد خون خودتون رو اينقدر كثيف نكنيد.
انشاالله كه گيله مرد 120 سال ديگه عمر ميكنه.
صلوات بفرستيد !

Posted by: حميد at April 20, 2007 6:52 PM

با سلام شیوا خانم

اول اینکه من خواننده وبلاگ شما هم هستم و البته این سابقه به اندازه گیله مرد نیست ولی کمی پس از آن است..
نمی خواهم تصور کنید که در حال دفاع از خودم یا اقناع شما هستم ولی تصور می کنم نوشتن این متن برای رفع سوتفاهم مناسب است
متاسفم که کلمات هیچ گاه نمی تواند ذهن پیچیده ما ایرانیان را آن چنان که شایسته است بازگو کند و بر همین اساس نمی توان از روی گفته ملاک مناسبی برای ارزیابی یک شخص بدست آورد

دوم اینکه من در کامنت های گیله مرد هم عنوان کرده بودم و اکنون هم می گویم که بابت تمامی سو تفاهم احتمالی پوزش می طلبم
و البته این را هم اضافه کنم که با تحقیر و توهین نه چیزی به شما اضافه می شود و نه چیزی از من کم
اگر احساس می کنید که با قضاوت های شتابزده و تنها استناد بر نوشته می توان به تمامی افکار یک فرد اشراف داشت من گمان نمی کنم اگرچه ممکن است همین گمان از دید شما هم اشتباه هم بوده باشد

سوم اینکه شما زحمت جواب دادن به من را می کشید ولی مهلت پاسخ گویی به فرد مقابل هم نمی دهید اگر اینگونه راحت تر هستید من حرفی ندارم

چهارم اینکه شما که می فرمایید بنده را می شناسید خواهش می کنم بنده را از آب نمک ترخیص فرموده و مزد مرا لطف فرمایید
در وضعیتی که من خود نمی دانم که و یا چه هستم شما چگونه می توانید بنده را شناسایی کنید
اسمی که در این ایمیل ملاحظه می فرمایید اسم واقعی من است...

می دانم که چنین تصور می کنید که من در حال فیلم بازی کردن هستم که متاسفانه زمانه به حالتی درآمده که حتی اگر کسی صادقانه مطلبی را بنگارد با ذهنیت پیچیده شما بازهم در حال فیلم بازی کردن است

از شما متشکرم که مرا در همان آخرین کامنت به تمامی القابی که فرمودید خطابم کردید...
اگر چنین خطابی توانست کمی از بار فکری شما بکاهد برای من کافی است.
افكارتان را براي من و انرژى خود را براي پاسخ گويي به من و توانتان را براي تخريب من هدر ندهيد..چون ارزشي ندارم كه در اين مراحل آخر زندگاني برايم ارزشي چه در جهت مثبت و چه در جهت منفي قائل شوند....ارزش شما نه به عنوان يك زن بلكه بعنوان يك تفكر مستقل بسيار بيش از اينها مي ارزد...مشكل اينجاست كه شما تجربه بسياري در گذر زندگاني نسبت به سن طبيعي خود كسب نموده ايد و بر همين اساس نه كسي را ياراي آموختن به شماست و نه جرات چنين كاري را داراست...من جدا بازهم از بابت سوتفاهم پيش آمده صميمانه معذرت مي خواهم..
ايام و روزگار را به خوشي و كاميابي بگذرانيد و براي اينكه اوقات گيله جان هم از دست اين حقير مكدر نگردد مباحثه بيشتر را در وبلاگ خودتان و درقالب نظر ادامه مي دهم...

Posted by: amir at April 25, 2007 2:24 AM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63