يک نامه ........
حسن آقا سلام.حرف من در مورد سعدیست و نظر شما نسبت به ایشان.گیرم که این مرد بچه
بازبود .گیرم که زن باره بود گیرم که نمی دانست که زمین به دور خورشید می گردد.آخه عزیز من آن زمان یک نفر را نام ببر که می دانست زمین می گردد؟
گیرم که او\"به روز گار جوانی چنانکه افتد و دانی \"بچه باز بود.کدام مرد را سراغ داری که دستش به ماتحت مردی یا پسری نخورده باشد.شاید در آن زمان بچه بازی و همجنس گرایی (مثل الان غرب) یک ارزش بوده.اینجور که شنیده ام در آن زمان ادبیات مذکر باب بوده است.با این حال نمی شود از زشتی این کار گذشت.این ها همه عیب است می دانم.اما حسن آقا عیبش همه گفتی هنرش نیز بگو.اگر من و تو می توانیم قلم بزنیم از صدقه سر این بزر گان است.حد اقل این آقا یه خراشی روی تاریخ این دنیا انداخته است برخلاف امثال من.زیبا نیست که این چنین یک بعدی او را بکوبی.که:
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد.
البته این ادبیات صفر یا صد خاص امثال من و شما نیست.مثلا زمانی که از شاملو گفتی یک آقای نمی دانم کی نوشت :از شر و ور های این آقا ننویس.ایشان نمی داند که شاملو چه کرده و چه نوشته و شاید به خاطر خوش نیامدن خود این بزرگ را خوار کرده است.این جور قلم زدن ها مرا به یاد کیهان می اندازد که در ستون نیمه پنهان خود امثال شاملو را به زنبارگی اعتیاد و....متهم کرده و یک کلمه نمی گوید که این آقایان خدمتی هم کرده اند.بالاتر از این هم در مورد پیامبران و ائمه که عده ای نمره صد به آنها می دهند و اگر کسی خرده ای بر آنها بگیرد به دارش می کشند.جنانکه در مورد سلمان رشدی و سلیمه نسرین و ...شاهدش هستیم .عده ای هم در آن طرف گود همش بدی این آقایان(پیامبران و ائمه )را می گویند و هیچ حرف از خوبی هایشان نمی گویند .این ادبیات صفر یا صد است و تا زمانی که این چنین می نویسیم و می گوئیم را ه به جایی نمی بریم.تر سم این است که همیشه این چنین باشد.
تر سم نرسد به کعبه این اعرابی
حسن آقا سوال من از شما این است که اگر در 2000 سال پیش بودی اما ذهنت 20000 سال جلوتر بود چاره ای جز ادعای پیامبری داشتی؟
از این ها بگذریم از سفر هایت گفتی در آن طرف دنیا .جایت خالی چند سفر در داخل داشتم به کاشان به شهمیرزاد و در این آخری در توس با فردوسی و اخوان .در نیشابور با عطار و خیام و کمال الملک.دلت آب
و اما پاسخ گيله مردانه ما ....
اولا اينکه : ما در اين دنيا که دست مان به دامان تان نمی رسد ؛ اما در آن دنيا ؛ درست روی پل صراط ؛ يقه جنابعالی را خواهيم چسبيد و خواهيم گفت : شما به چه حقی به سفر کاشان و توس و شهميرزاد ميرويد و دل گيله مرد بيچاره ای را که سی سال است لاهيجان و انزلی و حتی شيخان بر را نديده است می سوزانيد ؟؟
بگمان ما ؛ ما درست روی پل صراط ؛ يک تيپای انقلابی - شايد هم يک تيپای اسلامی - حواله تان خواهيم کرد و شما را به درکات جهنم پرتاب خواهيم کرد تا شما باشيد ديگر دل گيله مرد بيچاره ای مثل ما را به درد نياوريد !!
اخر لاکردار ؛ دل تان ميآيد شما هر وقت عشق تان کشيد به کاشان و کرمان و توس و اصفهان و گرگان و خراسان برويد اما ما در اين سگستان و سنگستان ؛ کار مان اين باشد که هی حسرت گيلان و مازندران و کرمان و خراسان را بخوريم ؟؟
دوم اينکه : آنطور که از خط و ربط تان بر ميآيد ؛ شما هزار تا گيله مرد را توی جيب تان ميگذاريد و حتما مسبوق هستيد که گيله مردی که ما با شيم چاکر و مخلص و جان نثار و فدايی آقای سعدی شيرازی هستيم ؛ منتهای مراتب چون می خواستيم کمی اين برادران اسلامی مان را قلقلک بدهيم جناب سعدی را که دم دست مان بود يک مشتمال مختصری داديم تا ديگران حساب کار دستشان بيايد .
سوم اينکه : برار جان !ما که نيامديم به سبک و سياق اساتيد عصا قورت داده نخود هر آش ؛ به کندو کاو در آثار منظوم و منثور حضرت سعدی بپردازيم و مثلا بد آموزی های گلستان و بوستان را علم عثمان بفرماييم و کلی هم پز بدهيم که : بعله ! ما هم سعدی شناس شده ايم . ما فقط می خواستيم به در بگوييم تا ديوار بشنود و بهيچوجه قصد اسائه ادب به درگاه کبريايی آنجناب را نداشته ايم .
اصلا آقا ما به گور پدرمان می خنديم که بياييم پای مان را از گليم مان فراتر بگذاريم و حرف های گنده تر از دهان مان بزنيم . ما فقط قصد شوخی داشته ايم و بس .شما هم بالا غيرتا اينقدر غيرتی نشويد و گرنه کلاه مان بد جوری توی هم ميرود ها !!!
از شوخی و اينحرفها گذشته ؛ من واقعا با خواندن نامه ات حظ کردم و اين دو سه سطر را هم به اين خاطر نوشتم که بگويم دست مريزاد .
تی بلا می سر : گيله مرد
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:57 PM
گيله مرد گرامي !
سلام.
وقتي مساله دخل و مالي به ميان مي آيد هركسي براي كم كردن سوز دل به تاريخ و ارزشهاي غير مادي اش بدو بيراه مي گويد تا نقد امروز را حفظ كند
شما در مسافرت هاي دور دنيا عزبي سفر كرده ايد و از دوزار و ده شاهي زير سيبلي رد شده ايد اما حال كه نوبت شريك زندگي ات مسافرت دوستانه اي كرده داريد غم دلار ها را مي خوريد كه با عرق و زحمت تن بدست آوريد و راحت در صد كمي دارد دور از ديد شما به بازار خريد مصرف(اصراف) مي شود
حال فكر بكنند شما خداي نا كرده همانند سران و دزدان اسلامي بعد از نسل ها روضه خواني به ثروت عظيم نفت تسلط يافته ايد آيا آنوقت مي شود از كشتار و دورغ براي براي حفظ آن دست كشيد و روزي ده بار با تن و روان مردم كافر در سرزمين الهي صحرائي كرب و بلا درست نكرد تا آخرين قطره نفت و بزين را به دلار و يرور تبديل كرد !
در اين حنگل مولا كوه به كوه نمي رسد تا آدم به آدم. خوش باش غم مال را نخور كه براي كسي با دوام نبوده است. همين


نظرات