داشتم کتاب " خاطرات و خطرات " نوشته حاج مهديقلی هدايت ( مخبر السلطنه ) را می خواندم .
ميدانيد که اين کتاب ؛ ياد داشت های مردی است که در دوران سلطنت شش پادشاه - يعنی ناصر الدين شاه ؛ مظفر الدين شاه ؛ محمد عليشاه ؛ احمد شاه ؛ رضا شاه ؛ و محمد رضا شاه پهلوی - در کانون سياست ايران قرار داشت و پست ها و مشاغل مهمی ؛ از جمله نخست وزيری را ؛ بر عهده داشت .
کتاب " خاطرات و خطرات " که با قلمی شيوا نوشته شده ؛ نه تنها مشحون از وقايع مهم تاريخی است ؛ بلکه چون بسياری از مطالب را بی پرده و عريان بيان می کند ؛ می تواند برای مردان سياسی ما سر مشقی باشد تا حوادث و رويداد های مملکت را ؛ آنگونه که بوده است به رشته نگارش در آورند .
سبک و شيوه خاص هدايت در نگارش اين کتاب ؛ آن است که چون پدرش بنيانگزار تلگرافخانه در ايران بوده است ؛ مطالب را در نهايت ايجاز و با فصاحت کامل و بصورتی جذاب و دلپذير بيان کرده است .
مهديقلی خان هدايت ؛ در بخشی از اين کتاب ؛ وقتی که به تشريح عزاداری و تعزيه خوانی در تکيه دولت می پردازد ؛ چنين می نويسد :
......تکيه اطراف سکو از زنها پر ميشد . قريب شش هزار نفر . مرد ها راه نمی يافتند . گاهی زد و خوردی هم بين زنها واقع ميشد و لنگه کفش در کار ميآمد .
در موقع روضه خوانی ؛ کسی که قادر بود جمعيت را از صدا بيندازد ؛ سيد ابوطالب صدر الذاکرين بود . اولا صدايی داشت که تکيه را پر ميکرد . و ديگران آواز خوش داشتند و خلق الله را ساکت نمی توانستند کرد
سيد ( يعنی آقای صدر الذاکرين ) جن هم ميگرفت و پيش زنها احترامی داشت .
منتظم الحکما صلحی ؛ از دوستان من ؛ حکايت کرد که روزی به اتفاق ظهير الدوله مرشد ؛ به ديدن سيد رفتيم .وارد شديم . نشستيم . ابدا اعتنا و خوش باشی نکرد . متوجه زنی بود که آمده بود آقا جن اش را بگيرند !!
چند نوبت دست در سينه آن زن کرد و گفت : جن تو خيلی حرامزاده است !. در ميرود . و مستمر تجديد ميکرد ( يعنی دستش را توی سينه زن ميکرد ) . تا آخر جن را از بغل آن زن گرفت در شيشه ای کرد . درش را محکم بست . آن زن که پای درگاه حياط ايستاده بود؛ يک اشرفی روی آستانه گذارد و رفت .
آنگاه ؛ آقا رو به ما کرد . بر خاست . تواضع کرد . خادمی را خواند و سفارش شربت و شيرينی داد .
ظهير الدوله گفت : اين ديگر چه بازی است ؟؟
گفت : اين مردم جن دارند .بعضی ها را شما ميگيريد ؛ بعضی ها را من . پس بگذارم همه جن ها را شما بگيريد ؟؟
نقل از : خاطرات و خطرات .انتشارات زوار .
با خواندن اين مطلب ؛ اين پرسش برايم پيش آمد که آيا اين جن ها دست از سر مردم ما بر داشته اند يا اينکه حضرات آيات عظام و حجج اسلام همچنان سر گرم جن گيری هستند ؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:10 PM
سلام آقاي گيله مرد:
در خبرها خوندم كه بيسكوئت ويتانا را بدون هيچ دليلي تعطيل كردن. دنيا رو سرم خراب شد. در ايران كه بودم بخاطر شغلم اين شركت رو خوب ميشناختم. بيسكوئت مادر , نان سوخاري....
ميدونم كه باز يكي از توله آخوندا ميخان اونو بخرن و زمينشو بكنن آپارتمان .
مثل كارخونه پارچه بافي شيراز . يا روغن نرگس شيراز كه موقعي كه به آقاي ميرسليم وزير ارشاد رفسنجاني فروختن, اونم بصورت اقساط بلند مدت ( يغني مجاني) پونصد ميليون نومن , فقط بيش از يك ميليلرد و سيصد هزار تومن روغن توليد شده تو انبارش بود .
گيله مرد جان عزيز
سلام./
اين هدايت مورد نظر همان عموی صادق هدايت است که در زمان شاه در مورد صدور انقلاب اسلامی نوشته ی =شاهکار ادبی=/ دارد وداماد وی که نخست وزير محمد رضاپهلوی بوسيله ملائی ترور مقدس شده./
راست گفته نصف مردم جن دارند در قران نوشته شده جن ها بهمراه انسان ها متولد می شوند./
مشکل جامعه ما اين است اتحاد بين سياسمداران جن گير با اخوند جن يکی شده اند سهم جن گيری بين جن قاطی شده/.
اما الان اون انسان کنار گذاشته شدن و جن ها دارنددر ايران را جنده گی می کنند./ اخوند و جنده از زمان صدر اسلام بازی را داشتن که رضا شاه پاسبان را وارد بازی کرد اما امام پاسدار مشترک با روحانی درست کرد./ احمدی نژاد جن وخاتمی جنده بود هرچند حق رفسنجانی در نوشته ام خورده شد
آنچه که درزیر می خوانید، تنها وتنها از یک شماره روزنامه "آفتاب یزد" چاپ تهران نقل شده است. براستی اگر مطبوعات و رسانه های گروهی درایران آزاد بودند، چه حقایقی که برملا نمی شد.
سخنان زیر نقل قول مستقیم از تماسهای خوانندگان مطبوعات ومردم ایران است که در شماره روز دوشنبه 13 اوت 2007 روزنامه "آفتاب یزد" منتشر شده است:
• "آقای احمدی نژاد گفته اند اسرائیل باید به مکان جدیدی منتقل شود ویهودیان باید برای ایجاد کشور فلسطین، سرزمین خود را ترک کنند. می خواهم بگویم آیا قضیه هولوکاست هنوز تمام نشده که حالا رئیس جمهوری این سخنان را برزبان می آورد؟ آیا این حرفها سوژه تازه ای به کشورهای جهان آزاد نمی دهد؟ مردم ایران به نان شب محتاج هستند. آقایان نمایندگان مجلس، چرا دربرابر این اوضاع سکوت کرده اید؟"
• "برای هموطنانی که بخاطر نیازمندیهای خود و فرزندانشان اشک می ریزند، توصیه می کنم که روزنامه ی چهاردهم مرداد و تیتر هدیه 25 میلیون دلاری به حزب الله لبنان را قاب بگیرند و به دیوار بزنند. شاید از درد وآلام آنها کم شود!!"
• "چشممان روشن شد به ستاد ایرانی بازسازی لبنان! زلزله زده های بم و سیل زدگان توفان گونو درسیستان و بلوچستان را فراموش کرده اید؟ این مردم سیل زده و زلزله زده را بروید ببینید که چگونه مانند بدویها زندگی می کنند. آن وقت به حزب الله لبنان کمک می کنید؟"
• "وقتی در روزنامه خواندم دولت هدیه 25 میلیون دلاری به حزب الله لبنان می دهد، ازخودم بدم آمد. من جانباز جنگ هستم. بیت المال را با داشتن این همه هموطن زیر خط فقر به کشور لبنان می دهید؟ دولت به امانتی که از طرف مردم به آنها سپرده شده خیانت می کند".
• "لطفا سهمیه بنزین ما را کمتر کنید تا بیشتر بتوانید به حزب الله لبنان و سوریه وافغانستان وعراق کمک کنید!!"
• "به این ارقام توجه بفرمایید: بازسازی 25 دهنه پل، 63 روستا، 200 باب مدرسه، 173 کیلومتر جاده، 150 مسجد، 25 مرکز پزشکی و هدیه 25 میلیون دلاری نقد جمهوری اسلامی به حزب الله لبنان. کم کم محل هزینه های بخشهائی از درآمدهای شصت میلیارد دلاری نفت ایران درسال برای مردم مشخص می شود".
• "25 میلیون دلار هدیه ناقابل به حزب الله لبنان می دهید. آقایان دولتمردان! در شهر شلمان در گیلان جاده ترانزیت محل مدت چند سال است که تمام آسفالتهایش کنده شده. نه وزارت کشور اعتبار می دهد ونه وزارت راه! حالا درلبنان جاده تازه بکشید!!"
• ازشهرضا تماس می گیرم. ما می خواهیم ببینیم پول نفت ماه درماه چقدر است ودرکجا مصرف می شود؟ مگر ما اجازه نداریم بگوییم که پول نفت کجاست؟ چرا نباید اعلام کنید که پول نفت را درکجا خرج می کنید؟"
• "یکی ازمسوولان فرموده است که ما چنان درلبنان درساخت وساز پیشرفت کرده ام که همه انگشت به دهان وحیران مانده اند. معاون وزیرصنایع هم که اکنون به ونزوئلا سفرکرده تا پیشرفته ترین شهرکهای صنعتی را در ونزوئلا راه اندازی کند. نباید نیم نگاهی هم به ایران و مردم زیرخط فقر آن بیندازید؟"
• "به منظور تسریع در ساخت وساز جاده جدید شمال که قراراست تا 20 سال دیگر پایان یابد، مبلغ 25 میلیون دلار ناقابل دیگر برای بازسازی یک جاده درلبنان هدیه کنید".
• "از ارومیه تماس می گیرم. دود از کله ام بلند شده. هدیه میدهید به لبنان، اما میان گذر این دریاچه رضاییه همینجور مانده".
• "گل بود به سبزه نیز آراسته شد. اگر اززنجان به تبریز سفر کنید، این فقرزده ها را می بینید که پول آنها به لبنان وغیره داده میشود".
• "می خواستم ببینم که بازنشسته های مملکت چرا حقوقشان را نمی گیرند و پول ما را به حزب الله لبنان می دهند؟ این بذل وبخشش ها فقط برای آنهاست؟ نگاهی هم به زیمبابوه و اتیوپی بکنند و ببینند که آنها هم شاید احتیاجاتی داشته باشند - حال که خود ما همه چیزمان تامین است".
• " زن حامله ای را می شناسم که یک لیوان شیر درعرض هفته گیرش نمی آید که بخورد. حال هدیه می دهند به حزب الله. آخر آدم دردش را به چه کسی بگوید؟"
• "به ما می گویند کم مصرف کنید. آنوقت به حزب الله هدیه می دهند. تلویزیون ایران هم گویا همه مشکل را درآن می بیند که به عراق حمله شده وما هیچ مشکلی نداریم".


نظرات