September 7, 2007
لطفا چند تا افغان گروگان بگيريد ....!!!


*** نوشته ای را که اينک می خوانيد ؛يک روزنامه نگار افغان - آقای نبی خليلی - نوشته است .
بخوانيد تا ببينيد دنيای ما چه دنيايی است . دنيايی سرشار از شقاوت و بی عدالتی و نابرابری .
آيا نمی توانيم اين جهان را تغيير دهيم ؟؟

--*****--*****

لطفا چند تا افغان گروگان بگيريد !!


دو ماه انتظار کشيديم. هرلحظه ممکن بود خبری اعلام کند که 23 کره‌ای که در اسارت طالبان بودند، به قتل رسيده‌اند. اما حالا غير از دوتايشان که کشته شدند، بقيه آزاد هستند. به خانه‌شان برگشته‌اند و در کنار خانواده از آن دوره‌ای که هرلحظه‌اش سالی می‌گذشت، مثل يک کابوس ياد می‌کنند. به قول افغانستانی‌ها: «‌خدا نشان دشمن آدم هم ندهد‌». همه دنيا اين خبرها را شنيد. هر تلويزيونی چندين‌بار اين خبرها را اعلام کرد. حتی من كه در اين وقت‌ها نمی‌توانم خبرها را زياد تعقيب كنم، می‌دانستم كه 19 تا باقی‌مانده‌اند. در طول اين مدت به‌طور متوسط از هر ده خبری كه در رسانه‌های افغانی منتشر می‌شد، يكی مربوط به اين گروگان‌ها بود و از هر 3 تا 5 خبری كه راجع به افغانستان در خارج منتشر می‌شد، باز يكی از آن‌ها راجع به گروگان‌های كره‌ای بود. البته اين، بسته به كشورها و خبرگزاری‌ها فرق می‌كرد. نمی‌دانم در كره چه خبر بود، اما حدس می‌زنم كه آنجا فقط يك خبر راجع به افغانستان گفته می‌شد: هموطنانی كه گروگان هستند. در طول اين مدت وزارت خارجه كره به‌صورت ويژه اين موضوع را تعقيب ‌كرد. در افغانستان از رييس جمهور گرفته تا وزارت خارجه و وزارت داخله و پليس و اردوی ملی و حتی پارلمان مشغول اين موضوع بودند. بدون شك در مقر فرماندهی نيروهای آيساف(نيروهای كمك‌كننده به امنيت) هم بی‌خبری نبود. دوسالی می‌شود كه موضوع گروگان‌گيری و امتيازگيری از اين طريق، برای طالبان اهميت يافته است و زمانی اين موضوع برايشان خيلی مزه‌ داد كه توانستند در مقابل يك خبرنگار ايتاليايی، 5تن از فرماندهان ارشدشان را آزاد كنند. چه دنيای غريبی است. يك ايتاليايی در مقابل 5فرمانده ارشد نظامی طالبان مبادله می‌شود. يكی از همين فرماندهان همين حالا نيروهای گروگان‌گيرنده را رهبری می‌كند. برادر ملا دادالله را می‌گويم. تازه اين فقط ظاهر قضيه بود؛ بعدها گفته شد كه طالبان 50 ميليون دلار هم پول دريافت كرده‌اند. خدا كند دروغ بوده باشد يا حداقل كمتر بوده باشد. 50 ميليون دلار برای طالبان، مخارج چند ماهه نيروهای‌شان، همراه با خريد تسليحات و مهمات نظامی را كفايت می‌كند. حالا فرض بگيريم 5 ميليون. باز زياد است. حتی 1 ميليون. و حالا گفته می‌شود که همين روش در مورد كره‌ای‌ها هم در پيش گرفته شده. حتما درست است. چون اين پول‌ها آن‌قدر زياد است كه خزانه دولت افغانستان را يارای پرداخت آن نيست. به همين دليل طالبان بعد از اينكه از جيب دولت افغانستان نااميد شدند، گفتند با خود كره‌ای‌ها مذاكره می‌كنيم. در اين دنيای غريب برای دو ماه يك عالمه شور و هيجان درست شد. كره‌ای‌ها، از مسئولين گرفته تا خانواده‌های گروگان‌ها و همسايه‌ها و دوستان و هموطنان‌شان هر روز يك اقدام جديد ‌كردند. مراسم گرفتند، تحصن ‌كردند و راهپيمايی و... در افغانستان هم كلی حركت‌ها انجام شد؛ از تحصن گرفته تا محكوم‌كردن و خواهش‌كردن و بيانيه و مقاله نوشتن روشنفكران و نويسندگان و فعالان فرهنگی و سياسی و... حالا ديگر حتی مردم كوچه و بازار هم می‌دانند كه اين‌ها «‌خارجی‌» بوده‌اند. حالا ديگر هر افغانستانی می‌داند كه گروگان گرفته ‌شدن يك خارجی «‌خيلی گپ اس‌». بله، دنيای غريبی است. يك ايتاليايی كه گروگان گرفته می‌شود، تا آزاد نشده و در آغوش گرم خانواده‌اش جای نگرفته، هر روز خبرش جزو مهمترين اخبار خبرگزاری‌های بزرگ است. همه چيز لحظه به لحظه تعقيب می‌شود. از اينكه طالبان چه رفتاری با او دارند؟ چه می‌خورد و چند كيلو وزن كم كرده؟ گروگان‌گيرها چه درخواست‌هايی مطرح كرده‌اند و چه درخواست‌های جديدی مطرح شده است؟ در مصاحبه‌اش چه حالتی داشته و چقدر وحشت‌زده بوده؟ به چه ميزان مردم تحت‌تأثير قرار گرفته‌اند؟ خانواده‌اش چه احساسی دارند؟ همشهری‌هايش چه می‌گويند؟ چند تا فرزند دارد؟ همسرش باردار است يا نه؟... و وقتی آزاد می‌شود، نخست وزير بايد به استقبالش بيايد. او حداقل 50 ميليون دلار می‌ارزد. و حالا كره‌ای‌ها. تا حدودی آنها را می‌شناسم. آنها عضو يك گروه بين‌المللی هستند كه اغلب اعضايشان دانشجو و دانش‌آموزند. آنان در ايام تعطيلات مدرسه‌ای به كشورهای مختلف می‌روند. با ساده‌ترين لوازم كمپ می‌زنند. در كنار مردم و كودكان محلی ساده‌ترين غذاها را می‌خورند، لباس‌شان را می‌پوشند، بازی می‌كنند و چيزهايی را كه بلدند آموزش می‌دهند تا «‌دوستی‌» را ترويج كنند. چرا كه دوستي، صلح می‌آورد. همين روش ساده بودن بلای جان‌شان شد. گروه‌های آن‌ها بدون هماهنگی‌های دولتی به چند جای افغانستان رفتند، اما اعضای گروهی كه راهی جنوب شد، گرفتار بلا شدند. اما در اين دنيای غريب هيچكس نگفت كه در كنار اين كره‌ای‌ها آيا كدام افغان هم بوده يا نه؟ مترجم، راننده، راهنما، يا...؟ فقط شنيديم كه 23 كره‌ای گروگان گرفته شده‌اند. می‌دانم چرا. چون افغانستانی اهميتی ندارد. اين موضوع برای خبرنگارها و دروازه‌بانان خبر ارزش خبری ندارد. چون جان افغانستانی سال‌هاست كه برای انسان دنيای امروز ارزش احساس برانگيختن ندارد. روی ضربان قلب آدم‌ها تأثيری نمی‌گذارد. مغز را تحريک نمی‌کند. توجه را جلب نمی‌كند. ديگر حتی كسی نيست كه حوصله شنيدن اين جور خبرها را داشته باشد. چند نمونه‌اش را بخوانيد: - حداقل 5 كودك در يك مدرسه در كابل براثر انفجار نارنجك جان باختند. - امروز 30 نفر در بازار كابل بر اثر بمب‌گذاری كشته و زخمی شدند. - طالبان 6 مدرسه دخترانه در ولايت پكتيا را سوزاندند. - بر اثر يك حمله انتحاری به يك اتوبوس سرويس، 33 نفر از افراد كادمی پوليس افغانستان كشته شدند. - و... اين خبرها از نوع خبرهايی است كه سطل زباله دروازه‌بانان خبری از آنها پر است. اگر باور نمی‌كنيد، برويد ببينيد. به همين خاطر است كه طالبان ديگر اسير افغان نمی‌گيرند. درجا سر می‌برند. چنانكه با راننده خبرنگار ايتاليايی كردند. اما هيچكس اهميتی نداد. چنانكه با مترجم و خبرنگار افغان همراه ماسترو جياکومو كردند. طالبان بعد از مبادله خبرنگار ايتاليايی خواستار معامله‌ای ديگر بر سر خبرنگار و مترجم افغان «‌اجمل نقشبندي» شدند، اما ديگر كسی نبود كه پشت ميز معامله بنشيند. كسی چه می‌داند، شايد آنها در ازای مبادله با يك طالب خيلی معمولی حاضر به مبادله می‌شدند، اما ديگر كسی حتی نمی دانست كه گروگان ديگری هم باقی‌مانده‌ باشد. پس به ناچار «‌اجمل‌» را سر بريدند تا مجبور نشوند نان‌خور اضافی داشته باشند. به همين سادگی. هيچكس در اين دنيای غريب نفهميد كه آيا آن خبرنگار افغانی هم خانواده‌ای داشته است كه برايش نگران باشند. هيچكس نرفت تا عكسی از مراسم خا‌كسپاری اجمل تهيه كند كه خانواده‌اش در اين وضعيت چه احساسی دارند. آيا او هم زن و فرزند داشته؟ آيا او هم پدر و مادر داشته؟ آيا او هم دوستانی داشته است؟ آيا افغانستانی‌ها هم بر سر جسد عزيزشان گريه می‌کنند؟ همين حالا، هر روز، در همين ولايت غزني، در همين ناحیه قره‌باغ كه گفته می‌شود گروگان‌های كره‌ای نگهداری می‌شدند، طالبان راه مسافران را می‌بندند، کافی است كسی را كارمند دولت يا مايل به دولت تشخيص بدهند، او را گردن می‌زنند. آنانی را كه ريش نداشته باشند يا لباس سنتی نپوشيده باشند، مجازات می‌كنند، مدارس دخترانه را مدتهاست بسته‌اند، اما چرا خبری منتشر نمی‌شود؟ دنيای غريبی است. گويا هيچکس در اين دنيای با عواطف رقيق نمی‌بيند که سال‌هاست ميليون‌ها افغانی گروگان گرفته شده‌اند. خبری پخش نمی‌شود. كسی نمی‌رود مذاكره كند. كسی برای آزادی مان عملياتی ترتيب نمی‌دهد. جالب است که دنيا در مقابل گروگان‌هايی كه طالبان از «‌خارجي»‌ها می‌گيرند، از ما گروگان هم نمی‌گيرد. حتی نمی‌گذارند اين لذت را بچشيم که بر سرمان مذاكره ‌شود. آخر يکی ما را گروگان بگيرد. مهم نيست اگر به توافق نرسيديد.




نوشته شده توسط گیله مرد در  8:07 PM


نظرات
 

گيله مرد جان:

شما هم طوري رفتار ميكني كه انگار ديروز بدنيا اومدي.

فرمول داره:
يك ايتاليايي = 5 طالبان + تعدادي افغان
يك طالبان = چند گلوله
23 كره اي = مقدار زيادي $$$
يك اسراييلي = دويست سيصد تا فلسطيني
يك امريكايي = تعداد بيشماري افغاني + تعداد بيشماري عراقي
يك ايراني = صفر, هيچي, فقط تعداد زيادي تماشاگر, شايد يك خبر
يك افغاني = صفر, هيچي, نه خبر نه تماشاگر

Posted by: David at September 8, 2007 4:28 AM

مهم مهره رو پاسپورت است نه خود شخص. مطمعن باشيد که اگر يک سياهپوست امريکاعی در داخل امريکا اهميت کمتری برای امريکاييان دارد ولی اگر گروگان گرفته شود توهين به قانون امريکاست. راهرهای مرگ در امريکا پر از سياهپوست ولاتينو است که اعتراض ميکند در مورد مرگشان ؟ اينها ميخواهند برتری خود را ثابت کند. افغانستان گناهش همجواری با شوروی سابق است وگرنه ماند اين همه ملتهای دگر ادامه ميداد.آيا اين خوشونتها درجامعه مسلمان پاسخی به نژادپرستيها نيست ؟ آيا کاره دگری ميشد کرد ؟ تا زمانی که گروهی ادعای خدايکند. اين تبادل وجود خواهد داشت..

Posted by: alireza at September 8, 2007 8:16 AM

نوشته بسيار جالب و در اين حال غمگيني بود.

چند عنصر ارزش يك انسان را در اين رابطه ارزشيابي مينمايد :
---- تابعيت ( جهان اولي , جهان دومي يا كه جهان سومي )
---- رنگ ( سفيد , سياه , زرد يا قهوه اي )
---- ارزش اقتصادي انسانها
----ارزش اجتماعي انسانها ( آيا كسي معروف هستي يا nobody
---- ارزش سياسي انسانها (وقتي جان من در خطر باشد يا سرم را بريدند ,
سكوت براي كدام سياستمدار يا دولت ارزش و جنجال بر سرم براي كدام سياستمدار يا دولت ارزش دارد.
---- ارزش انسانها براي رسانه هاي گروهي وروزنامه نگاران ( از لحاظ اقتصادي ارزش خبري در رابطه با انسانهاي مختلف چيست ؟)
به عبارت ديگر ما انسانها كالايي بيش نيستيم . گرچه ارزش يك امريكايي
يك ايتاليايي , يك اسراييلي , يك افغاني با هم بسيار متفاوت است , ليك
باز همين هم نشان دهنده كالا بودن انسانهاست , زيرا كه ارزشها از زاويه
اقتصادي و سياسي دسته بندي گرديده و نه از زاويه انساني.
در انتها --- با شعار دمكراسي به عراق و افغانستان بردن , نه در عراق و نه
در افغانستان دمكراسي به كرسي خواهد نشست تا زمانيكه صادر كنندگان
چنين دمكراسي درنيابند كه شرط اول دمكراسي همانا برابري بي چون و چرا و خالي از ضوابط مليتي , نژادي , ديني , اقتصادي و سياسي ميباشد.

Posted by: حميد at September 9, 2007 8:29 PM

امريكاييها خوش خيال و زود باورند.
فكر ميكنن كه همه جا ميشه دموكراسي رو راحت پياده كرد.
خيلي از ملتها نه عرضه اش رو دارن و نه لياقتشو,
مثل عراق, افغانستان و ايران.

Posted by: David at September 9, 2007 10:45 PM

For Davi,
My friend you as a jew you kept your religion since 3000 or 4000 years. You never changed why you want our people changes their cultur. Democraty is acultur.
I am surprised your relationship with the east and all these ceremonies. What they call non democratique is a cultur.
You annonce that a jew population is selected by GOd and it was the reason that made the tragedy of second world war. They don't talk about human rights thay talk about to impose their cultur and way of living. What they brought for Israeel since 60 years. But war and blood. My friend give me peace not blood who gives me blood is not my friend.
How many lives destroyed during these sixty years. Who makes the weapons who enjy from yhe intrest. I am sure the israeelians are not the winner. They should give the peacefull life to their children, sometimes it's a shame to see an israeelian is taking arms and weaopens. Don't be excited these are the surface. When in the name os democrati they ruin your home you will not talk about Iran and irak like this.

Posted by: ali at September 9, 2007 11:30 PM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63