September 25, 2007
شرمسار از کرمکی ......


من امروز ؛ پس از بيست و چند سال زندگی در امريکا ؛ برای نخستين بار ؛ از ايرانی بودن خودم شرمسار شدم . آنچنان شرمسار که جرات نميکردم به تلويزيون نگاه کنم .

مردی که نه ؛ کرمکی حقير ؛ آمده بود در کسوت رياست جمهوری ميهن من . و در برابر چشمان ميليون ها تن ؛ رييس دانشگاه کلمبيا ؛ آن اژدهای بظاهر هفت سر را ؛ چون کرمکی حقير ؛ در زير پای خود له کرد .
و من ؛ برای نخستين بار ؛ از ايرانی بودن خودم شرمسار شدم .

شب ؛ خسته و خشماگين و شرمسار و در خود فرو هشته ؛ در خانه خود ؛ به شمس تبريزی پناه بردم .
خدای من !! ببين چه داستانی برايم می گويد :

خلقی ديدم !
ترسان و گريزان !

پيش رفتم .
مرا ترسانيدند و بيم کردند که :

- زنهار ! اژدهايی ظاهر شده است
که عالمی را يک لقمه می کند !

هيچ باک نداشتم .
پيشتر رفتم . دری ديدم از آهن -
پهنا و درازای آن ؛ در صفت نگنجد -
فرو بسته !
برو قفل نهاده !
پانصد من !

گفت : در اينجاست ! آن اژدهای هفت سر !!
زنهار ! گرد اين در مگرد !

مرا ؛ غيرت و حميت بجنبيد !
بزدم ؛ و قفل را در هم شکستم .

در آمدم -
کرمی ديدم !
زيرش نهادم ؛ و فرو ماليدم در زير پای !
و بکشتم !!


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:14 PM


نظرات
 

انكار , انكار , انكار , انكار و انكار , باز هم انكار !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در دانشگاه كلمبيا از احمدي نژاد , رييس جمهور ايران سعوال كردند كه
چرا در ايران به گروهاي اقليت خصوصا زنان و همجنس گرايان ظلم ميشود ؟
احمدي نژاد در جواب گفت : ما در ايران اصلا همجنس گرا نداريم , كي به
شماها گفته كه در ايران همجنس گرا هست ؟ ايران كه مثل اروپا و امريكا
نيست كه در آن همجنس گرايي باشد.
صداي خنده مردم حاظر در سخنراني بلند و بلندتر شد و احمدي نژاد
هم حرفحايش را هي دو باره و سه باره تكرار كرد.
نميدانم كه بايد بر اين نوع برخورد احمدي نژاد خنديد و يا كه گريست؟
رو كه نيست سنگ پاي قزوينه . قزوين كه يادت هست احمدي نژاد؟
براي ما ايرانيان هنوز خيلي راه مانده كه به جهان اول يا حتي دوم برسيم.
در مرحله اول بايد كه ياد بگيريم تا به مسايل اجتماع برخورد نمايم و نه فرار ,
و در مرحله دوم اينكه براي اين مسايل راه حلي بگشاييم ,ليك ما به مرحله
اول و مرحله دوم مليونها فرسنگ فاصله داريم , زيرا كه ما امروز هم مانند
ديروز و ديروزها در مرحله انكار , انكار و باز هم انكار غرق شده ايم.

Posted by: حميد at September 25, 2007 9:49 PM

گيله مرد عزيز !
سلام
نمي دانم شما مگر به رئيس دولت راي دادي و يا ماليات كار خود را به دولت ايران مي دهيد ؟ تا شرم كنيد كه طرف مرحول ابولحسن كريمي فرماندار و همشهري ات بوده و عموزاده اش محمود ديكتاتور شده نماينده اسلام در امريكا اومده و شما را در كاليفرنيا شرمنده كرده است كه فارسي را به عربي بلغول مي كند
آخوند قانع را حتما به ياد داريد خوب طرف مسلمان اسلامي معلم خود را انكار كرده است
تازه استانداري بود از اردبيل حالا لگد مي زند در دانشگاه كلمبيا در كشور محل زندگي ات
شرم ندارد
بايد برگرد تهران بقيه عمر دولت اسلامي را در قزوين خدمت كنند تا بداند يك "امن" دوغ مقداري روغن بگيرند براي رهبرش نياز دارد
وي مي تواند خود را دكتر بنامد وبزرگ ترين آزادي و رفا اسلامي را در دنيا تبليغ كند بيش از يك ميليون ايراني در امريكا و2 ميليون بقيه عالم و اكناف فرار از خانه و كاشانه شان دليل بر احمق بودن نظام مقدس اسلامي ايران است و دانشگاه با رياست فلان آخوند عميد زنحاني و ديگر قاتلان ب شرمساري دولتمردان حاكم بر ايران است
سبز وشاد بمانيد
به اميد ديدار در بالاي شاه نيش كوه و استخر ماهي سرخ نوروزي

Posted by: .Kianoushحسن کیانوش at September 25, 2007 10:39 PM

These crazy man came to know that the iranians are laughing when he talks.
Now the teachers of the universities are trying to show that the director of the Colombia university was wrong. The whole world is wrong except them. They are laughing at us shut your mouth Ahmadinejad. With two stupids we are going towards a war. Poor Irakian people first they are going again to live under the bombes.
Ahmadinejad is a brain less. man and worse is BUSH. They created each other.

Posted by: ali at September 26, 2007 9:23 AM

شرايط احمدي نژاد شدن:
دروغگو ترين رييس مملكت ,
كريه المنظر ترين رييس مملكت ,
منفور ترين رييس مملكت,
سنگدل ترين رييس مملكت,
زوركي ترين و بي معني ترين لبخند,
حقير ترين ديكتاتور,
احمقانه ترين رفتار,
بي كفايت ترين سياستمدار,
بيسواد ترين مباحثه گر,
بيسواد ترين دانش اموز تاريخ,
بلند پرواز ترين بيعرضه,
مايه شرمساري ايرانيان,
داراي خطرناك ترين و ضد جهاني ترين ايدئولوژي,
داراي منحرف ترين ديدگاه سياسي,
رييس نامشروع ترين رژيم,
گوينده مهمل ترين جملات,
جنون اميز ترين سخنگو,
سخنگوي تكراري ترين انشا ها و شعار ها,
خر دجال,
و بالاخره: رييس جمهور بي تحرك ترين و بي غيرت ترين مردم.

Posted by: David at September 27, 2007 3:12 AM

Agha man fekr mikonam ke in martikeh ablah Ahmadinejade mahi yekbar mireh hammoom bayad be sefati ke David neveshteh negah konam bebinam neveshth kasiftarin fard rouye zamin ya nah ? In martikeh ablah fekr mikoneh donya azash mitarseh nemidanam chera havapeymayash ra monfajer nemikonand. Az jang jahani arzoontareh.

Posted by: ali at September 27, 2007 10:27 AM

مسئولان نوع دوست:
رهبر, نگران ماهی گیران ِ لبنانی است که بر اثر حملات اسراییلی ها نمی توانند به دریا رفته و ماهی بگیرند و در نتیجه خانواده ی محترمشان گرسنه می مانند.
رییس مجلس تشخیص مصلحت نظام، نگرانِ ِ پایمال شدن حق و حقوق فلسطینی هاست.
رییس جمهور، نگران ظلمی است که دولت کانادا در حق اسکیمو ها روا می دارد و ایشان هم از دیدن این ظلم ها شب ها خواب به چشمانشان نمی آید.
امام جمعه تهران، نگران وضع ِ زندانیان ِ زندان های گوانتانامو و ابوقریب است.
وزیر، از دیدن رنج و عذاب مردم عراق، کمرش شکسته است.
استاندار، نگران انحطاط فرهنگی مردم غرب است.
نماینده مجلس، نگران است مبادا امسال روز قدس با شکوه ِ هر چه تمام تر برگزار نشود.
فرمانده نیروی انتظامی، شدیدن نگران طرز لباس پوشیدن زنان ِ غرب است.
از دیدن این همه حس ِ نوع دوستی ِ مسئولان کشورم، به خود می بالم.

http://gameeron.blogfa.com/

Posted by: Reza at September 28, 2007 2:31 AM

دکتر سیروس شمیسا، فروردین 1327 در رشت متولد شد. ابتدا چند سالی در دانشگاه شیراز، پزشکی خواند. اما بعد تغییر رشته داد و ضمن تحصیلات حوزوی، لیسانس ادبیات فارسی گرفت. پس از آن وارد دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال 1357 از رساله خود نزد دکتر خانلری دفاع کرد. پس از اتمام دروس دانشگاهی، ضمن ادامه تحصیلات حوزوی، به تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی پرداخت و به عضویت گروه زبان و ادبیات فارسی آن دانشگاه در آمد .

دکترسیروس شمیسا پژوهش‌گر و نویسنده‌ای است با بیش از 40 عنوان کتاب و مقالاتی بی‌شمار. عناوین برخی از کتاب‌های او عبارتند از: آشنایی با عروض و قافیه، سیر غزل در شعر فارسی، سبک‌شناسی شعر، نگاهی به فروغ، نقد ادبی، داستان یک روح (بررسی روان‌کاوانه بوف کور) بایونگ و هسه (ترجمه) و سیروس در اعماق (داستان)

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» کتابی است که به موضوع هم‌جنس‌گرایی مردانه در ادبیات فارسی (به ویژه شعر) از دوره غزنویان تا اوایلِ دوره پهلوی می‌پردازد. این کتاب در سال 1381 در ایران منتشر و بلافاصله ممنوع شد.

كتاب در هشت فصل و بر حسب دوره‌های تاریخی تدوین شده است. در فصل اول اسم‌ها و اصطلاحات شاهدبازی و انواع آن را مرور می‌کنيم. در فصل چهارم بحث در مورد صوفیان و شاهدبازی است و در فصل‌های دیگر با شاعران، نمونه شعر و نثر هر دوره تاریخی آشنا می‌شویم. این دوره‌ها عبارتند از: غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، تیموریان، صفویه، افشاریه، زندیه، دوره‌ی قاجار و پهلوی.

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» نخستین (و تا به امروز، تنها) کتابی است که به چنین پژوهشی دست زده است. مؤلف، بر اساس شواهد گوناگونی که بیشتر از نظم و کمتر از نثر برگزیده، نظریه خود را به اثبات می‌رساند که «… معشوق شعر فارسی … غالباً و عمدتاً مرد است، نه زن 1» و «فقط بخش کمی از اشعار قدماست که می‌توان در آن‌ها به ضرس قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد.»

دکتر شمیسا در این کتاب پژوهشی و ارزشمند خود، تلاش دارد شاهدبازی و هم‌جنس‌گرایی را مورد بررسی قرار داده و نشان بدهد كه «شاهدبازی … حداقل هزار و اندی سال در ایران سابقه دارد.»

«عشق مرد به مرد در طول تاریخ از دیدگاه‌های مختلف با اسم‌ها و اصطلاحات مختلفی مطرح شده است: شاهدبازی، نظربازی، جمال‌پرستی، لواط، لواطه، اِغلام، کار، بچه‌بازی و …» همچنين «به شخص مفعول، معشوق، اَمرد، مابون، شاهد، منظور، مفعول، کودک، مخنث، نوخط، بی‌ریش، پسر، ساده، ساده‌رخ، ابنه‌ای … گفته‌اند.» چنان که «به شخص فاعل، غلام‌باره، جمال‌پرست، صورت‌پرست، بچه‌باز، موزون … گفته‌اند.»

به نظر دکتر شمیسا، شاهدبازی در ایران دو آبشخور داشته: یونانی و ترکی. عشق مرد به مرد در رساله معروف افلاطون («ضیافت» یا «مهمانی») به تفصیل مورد بحث قرار می‌گیرد. این فلسفه ابتدا وارد فلسفه ایران و از آن‌جا به عرفان ایران راه پیدا کرد و «زیبارویان گواه یا دلیل جمال حق تعالی فرض شده‌اند.» گونه جنسی آن، پس از ورود ترک‌ها به ایران رواج یافت. و از این طریق دو گونه ادبیات پدید آمد: ادبیات عاشقانه و ادبیات پورنوگرافیک.

دکتر شمیسا معتقد است از آن‌جا که زن در جامعه حضور نداشته و در خانه محبوس مانده بود، نمی‌توانسته مثلاً ساقی شود تا بتواند مورد خطاب شاعر قرار بگيرد. و نیز «رسم خطاب به پسرکان زیباروی از سنت‌های دیرینه‌ شعر فارسی از رودکی تا بهار است. اصولاً خطاب به زن یا دختر نامعمول بوده و خلاف ادب شمرده می‌شده. به همین جهت است که در سراسر دیوان حافظ حتی یک‌بار لفظ «دختر» به‌کار نرفته.» «جز در اشعار سبک خراسانی که در آن صراحتاً لفظ پسر و نظایر آن آمده است، در اشعار ادوار دیگر مخصوصاً سبک عراقی، یعنی اشعار امثال حافظ و سعدی، زبان مانع است که خواننده عادی پی به مذکر یا مؤنث بودن معشوق ببرد.»

غیر از حمام که «اساساً … یکی از مکان‌های مناسب برای دیدار عاشق و معشوق مذکر و فاعل و مفعول بوده‌» از دیگر مراکز ِ «امردبازی» قهوه‌خانه‌ها بوده‌اند.

شاهدبازی نه در ایران باستان سابقه داشته و نه در قرون اولیه ورود اسلام به ایران. از دوره‌ سامانیان که ترکان، اندک اندک وارد مقامات لشکری می‌شوند، شاهدبازی رشد یافته و رواج می‌گیرد. در دوره غزنویان که ترک‌نژاد بودند. لواط نزد آنان مرسوم و عشق مرد به مرد، امری عادی تلقی می‌شد. عشق سلطان محمود غزنوی به غلام ترکش، ایاز مشهورترین سند در این مورد است که البته شاعرانی چون مولانا از آن تفسیر معنوی می‌کنند. معشوق در شعر شاعران این دوره چون عنصری و منوچهری و به ویژه فرخی، مذکر است. این عشق (البته به لحاظ عشق عرفانی) در ادبیات فارسی بازتاب گسترده‌ای یافته است و حافظ و مولانا و سعدی به آن اشاره دارند.

در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان این روند ادامه می‌یابد. در کنار سنایی و انوری، معروف‌ترین شاعر هزل‌گوی دوران سلجوقیان، سوزنی سمرقندی است. «از این دوره اسنادی در دست است که در ایران به صورت پنهانی، امردخانه‌هایی دایر بوده و کسانی در مقابل دریافت وجه، منازل خود را در اختیار فاعل و مفعول قرار می‌دادند.»

در دوره مغولان که اوج عرفان ایران است، صوفیان به دو دسته تقسیم می‌شوند: «قلیلی از آنان مانند ابن عربی و شهاب‌الدین سهروردی و شمس تبریزی و مولانا، اَمردبازی را نمی‌پسندیدند و دسته‌ دیگر که اکثریت با آنان بود، شاهدباز بودند.» البته در بین صوفیان و در خانقاه‌ها، شاهدبازی و لواط رواج داشت و «یکی از اسناد مهم در این باب مطالبی است که ابولفرج ابن جوزی، از وعاظ معروف قرن ششم در کتاب تلبیس ابلیس آورده‌ است.»

سعدی چه در گلستان و بوستان و چه در «هزلیات، المضاحک و خبثیات» حافظ در غزل‌ها و عبید زاکانی در «اخلاق الاشراف» و رساله «صدپند» نیز به نظربازی پرداخته‌اند. «احتمال دارد ساقی حافظ نیز همواره یا غالباً پسر بوده باشد.»

در دوره تیموریان، زوال شدت بیشتری می‌یابد. «شاعر معروف این دوره جامی است که به شاهدبازی علاقه داشت.» در همین دوره است که «یک کتاب اختصاصی در باب شاهدبازی تالیف شد و آن کتاب مجالس‌العشاق است.»

پس از آن به دوره‌ی صفویه و زندیه می‌رسیم. نه تنها «نباید پنداشت که در حکومت به ظاهر مذهبی صفویان، تغییری در خلق و خوی مردم نسبت به لواط روی داده باشد» بلکه امردخانه‌های تأسیس شد که حکومت به صورت رسمی از آن‌ها مالیات می‌گرفت و «یکی از مشاغل دربار آن دوره، شغل لعاب زدن به ماتحت امردان بود تا پادشاه با آنان راحت‌تر نزدیکی کند و به آن شخص لعابچی می‌گفتند.» «شاه اسماعیل صفوی که برای گروهی حکم رهبر طریقت و شریعت را داشته است» خود به شدت لواط‌گر بوده.

کتاب تاریخی «رستم‌التواریخ» گویاترین سند از سقوط اخلاقی جامعه در دوران حکومت صفویه و زندیه است. تا جایی که حتی دیپلمات‌ها و سفرای خارجی هم از تجاوز جنسی در امان نبودند.

در دوره‌ی قاجاریه سیر نزولی شتاب بیشتری می‌گیرد: «به عنوان مثال می‌توان به دیوان قاآنی شیرازی رجوع کرد و در آن نمونه‌های متعددی از بچه‌بازی را به راحتی یافت.» شاعر معروف اواخر قاجار و اوایل پهلوی ایرج میرزا است که اشعارش نیاز به معرفی ندارد.

و سرانجام به دوران پهلوی می‌رسیم که در آن گرچه «شاهدبازی در دوره پهلوی هم کم و بیش رایج بوده، اما در ادبیات آن دوره منعکس نشده است و اندک اندک به سبب رشد فرهنگ و حضور زن در جامعه، از عادات و رسوم مردم رخت بربست.»

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» کتابی است برای آشنایی و آگاهی بیشتر نسبت به گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی و ادبی ایران که هنوز جای پژوهش بسیار دارد. دقت نگارنده در کاوش در مهجورترین اسناد موجود ستودنی است. همان گونه که در ابتدا اشاره رفت، این کتاب متاسفانه چند روز پس از چاپ ممنوع اعلام شده است.

کتاب‌شناسی: شاهدبازی در ادبیات فارسی، تألیف دکتر سیروس شمیسا، 280 صفحه، انتشارات فردوس، تهران 1381

Posted by: SHIVA at September 28, 2007 4:36 AM

سلام. اول اينكه هر چه پست الكترونيكي براي آدرسي كه در بلاگتان داريد ارسال كرديم تا شما را به گردهمايي ايرانيان در اينترنت كه هفته’ پيش بر گزار شد دعوت كنيم، متاسفانه همگي برگشت خوردند. جاي شما خالي بود و اميدواريم برنامه ريزي ما سال ديگر بهتر باشد تا شما حتما بتوانيد تشريف بياوريد.

دوم اينكه من از احمدي نژاد نه توقع زيادي دارم و نه ديگر از اين درافشاني هايش تعجب مي كنم. فقط بسيار غصه مي خورم كه ايران عزيز ما با سرعت در سرازيري اهانت، تحريم، و حمله’ نظامي پيش مي رود و هنوز در تهران همه بي خبرند. بي خبري ملت ايران را مي دانم كه به دليل سانسور خبري است، اما رهبران ايران كه خود خبر ها را قبل از پاك كردن مي خوانند، نه؟ از گسيل اين مرد بي سواد و بي تدبير به نيويورك چه نتيجه اي بجز تسريع تحريمها و عواقب بد براي ايران حاصل شد؟ اگر خيلي غم انگيز نبود، در اثر خواندن خبر جشن و پايكوبي روزنامه’ كيهان و صدا و سيماي جمهوري اسلامي براي "دستآوردهاي مثبت" اين سفر آقاي احمدي نژاد، از صميم دل مي خنديدم.

Posted by: Nazy at September 30, 2007 12:48 PM

گیلکی عزیز. کرم داری . سه دفعه برات کلی حرف داشتم نوشتم ، همه اش مالیده شد. به دیدنم بیا با هات خیلی حرف دارم . خودت رو نگیر خیال نکنی که تنها گیلکی هستی . مام یک گیلکی خوب و دوست داشتنی و شاعر در هلند داریم. با جند تا ماچ آبدار. اردوخانی بروکسل

Posted by: اردوخانی. شوخی و جدی at November 1, 2007 12:48 AM

گیلکی عزیز. کرم داری . سه دفعه برات کلی حرف داشتم نوشتم ، همه اش مالیده شد. به دیدنم بیا با هات خیلی حرف دارم . خودت رو نگیر خیال نکنی که تنها گیلکی هستی . مام یک گیلکی خوب و دوست داشتنی و شاعر در هلند داریم. با جند تا ماچ آبدار. اردوخانی بروکسل

Posted by: اردوخانی. شوخی و جدی at November 1, 2007 12:48 AM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63