October 16, 2007
زخم معده .....!!!


به دکترم ميگويم : دکتر جان ! اين زخم معده لعنتی مان دوباره عود کرده ! شب و روز مان سياه شده . از بسکه لا کردار درد ميکند شب ها نمی توانيم بخوابيم . روز ها هم آنقدر عصبانی هستيم که حوصله هيچ چيز و هيچ کس را نداريم .

دکتر ؛ معاينه مان ميکند و ميگويد : بايد بروی آزمايش . بعدش هم يک مشت قرص و دوا بمن ميدهد و ميگويد : اين يکی را صبحها قبل از صبحانه بخور . اين يکی را ظهر ها بعد از ناهار . اين يکی را هم شبها موقع خواب .

ميرويم آزمايش خون .دوا ها را هم همانطور که آقای دکتر فرموده است بموقع ميخوريم . اما اين درد لعنتی دست از سرمان بر نميدارد .

سه چهار روزی کجدار و مريز ميکنيم تا ببينيم نتيجه آزمايش ها چه ميشود ! دکترمان زنگ ميزند و ميگويد : نتيجه آزمايش ها منفی بوده !! يعنی اينکه چيزيت نيست !!دوا هايت را بخور تا ببينيم چه ميشود .

سه چهار روزی دواها را می خوريم ؛ اما اين درد لعنتی امان مان را بريده است .
دوباره ميرويم سراغ دکتر . ميگوييم : دکتر جان ! نکند سرطانی ؛ مرطانی ؛ چيزی ؛ داشته باشيم ! اين درد لعنتی دارد بابای مان را می سوزاند ها !! بالاخره بايد يک مرگ مان باشد که اين معده سگ مصب مان اينجوری دارد اذيت مان ميکند !!

دکتر ؛ دوباره معاينه مان ميکند. دوباره ميفرستد مان آزمايشگاه .

دو سه روز بعد ؛ دوباره زنگ ميزند و ميگويد : نتيجه آزمايش ها منفی بوده ! يعنی اينکه هيچ مرگ تان نيست !! اما اين درد لعنتی امان مان را بريده است .

دو باره پا ميشويم و ميرويم سراغ دکتر مان . دکتر معاينه مان ميکند و ميگويد : هيچ چيز مان نيست . اما اين درد لعنتی روزگارمان را سياه کرده است .

به دکتر ميگوييم : دکتر جان ! يعنی چه مرگ مان است ؟؟
سرش را ميخاراند و ميگويد : عرق ميخوری ؟؟
ميگوييم : نوچ !
ميگويد : سيگار ميکشی ؟؟
ميگوييم : سيگار ؟؟ ای..... چه عرض کنيم والله ؟؟ گاهگداری که حوصله مان سر ميرود ؛ يا هوا ابری ميشود ؛ دل مان ميگيرد و يکی دو تا پکی به سيگار ميزنيم !!

ميگويد : از امروز ؛ عرق خوری ممنوع ؛ سيگار ممنوع ؛ ترشی ممنوع ؛ برنج ممنوع !!
ميگوييم : دکتر جان !عرق و ترشی و سيگار و شيرينی را می توانيم يک کاری بکنيم ؛ اما مگر ميشود برنج نخوريم ؟؟ ما اگر روزی دستکم يک وعده برنج نخوريم تمامی اعضای بدن مان از کار می افتد .اصلا سکته ناقص ميفرماييم !!

دکتر ميگويد : عرق ممنوع ؛ ترشی ممنوع ؛ برنج ممنوع .....!!
ميگوييم : دکتر جان ! من از مزارع سبز شمال ميآيم
ز سر زمين برنج ؛ اين طلای تلخ و سپيد
که دانه دانه ی آن قطره قطره خون من است ....
اما اين دکتر لا کردار که زبان صاحب مرده مان را نمی فهمد . اصلا شعر حالی اش نيست !
ميگويد : عرق ممنوع ؛ سيگار ممنوع ؛ برنج ممنوع !!

ياد سی سال پيش می افتيم . سی سال پيش که ما در بوئنوس آيرس زندگی ميکرديم ؛ اين معده لعنتی مان خونريزی کرده بود و کار مان را به بيمارستان کشانده بود . هفده هيجده روزی توی بيمارستان خوابيده بوديم . نزديک بود چانه آخری را بيندازيم و غزل خدا حافظی را بخوانيم . آنجا هم دکتر مان ميگفت : سيگار ممنوع ؛ عرق ممنوع ؛ ترشی ممنوع ؛ برنج ممنوع . و غذای مان شده بود بيسکويت بی نمک که لاکردار ها بهش ميگفتند سين سال !!

حالا سی سال از آن قضايا گذشته است . در اين سی سال ؛ سی هزار جور بلا به سرمان آمده است . در اين سی سال آواره قاره ها و کشور ها بوده ايم . اما اين زخم معده لعنتی مان دست از سرمان بر نداشته و رفيق راه همه در بدری هايمان بوده است .

به دکتر مان ميگوييم : دکتر جان ! يعنی چه مرگ مان است ؟؟
ميگويد : ببين آقای گيله مرد ! ما همه جور آزمايش کرده ايم . هيچی نشان نداده است . معده تان عيب و ايرادی ندارد !!
بعد از من می پرسد : روزنامه ميخوانی ؟؟
ميگويم : يس !
ميگويد : خبر های ايران را دنبال ميکنی ؟؟
ميگويم : يس ! چه جور هم .
ميگويد : عرق خوری ممنوع ؛ ترشی ممنوع ؛ سيگار ممنوع ؛ خود خوری ممنوع ؛ روزنامه خوانی هم ممنوع !!!

ميخندم و ميگويم : دکتر جان ! راستی راستی عيب و علتی توی اين معده لا کردار مان نيست ؟؟؟
ميگويد : والله ؛ ما که همه جور آزمايشی کرده ايم . فقط مانده است شما را بفرستيم پيش دامپزشک .!!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:34 PM


نظرات
 

گيله مرد عزيز !
تو كه زن وفرزند داري
كار و شركت و زندگي داري
خانه و باغ داري ديگه
عرق نوشيدن و سيگار وكشي برايش تلاش مي كنيد !
تازه ترشي و خود خوري ديگر وقت نمي ماند
روزنامه نگاران صدر در مصاحبه با آقاي ولادمير خرس روسيه با دستمال يزدي طوري خايه مالي كرده اند كه ديگر نام خبرنگار صدر اسلامي خواندن ندارد
در فكر سلامتي باشد رفيق موافق عزيز
همين دولت اسلامي و دكتر محمود و رهبر گداعلي بس است
زخم تاريخي و معده و روده هم مي گيرد!
آيت الله همداني از كار سفارتخانه در داراحكم تهران نگران است
.... الا الله
سبز وشاد باشد
غصه نخوريد همانند علي ميرفطروس و دكتر ميلاني به خاطره نويسي مشغول باش
تا ما از 60 سال تاريخ گيله مردي آگاه بشويم...

Posted by: .Kianoushحسن کیانوش at October 16, 2007 9:58 PM

Dear Gileh Mard I hope you are better now. Can you find a healthy iranian. We are all sick and ill. We left our mind and spirit behind us. The body and soul are one.
I suffer too it's true rice is terrible. You can find a sort of Banana that you should cook it it's really great. And try chinese inst soup.
I eat them I feel better. Macarooni or pasta is hard to digest. You can drink a cup of milk which nutralise the acidity. You must drink a cup of cold milk in one hour. Drop by drp. You will see thet acidity makes you suffer or you should eat fresh curd. You sgould say GOODBYE to oil also.
Be Aman Khoda

Posted by: ali at October 17, 2007 12:27 AM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63