October 21, 2007
نماز فروشی....!!!


يکی از بستگان عيال مان در ايران فوت فرموده است .يعنی اينکه بقول قديمی ها غزل خدا حافظی را خوانده و ريق رحمت را سر کشيده است . آدم خوبی بود . من ميشناختمش . شاد و زنده دل و اهل صفا بود .
سال هايی که من در ايران بودم ؛ ميآمد خانه ما و شب ها با سه چهار نفر ديگر می نشستيم " حکم " بازی ميکرديم . آنوقت ها هفتاد و چند سالی داشت .دويست کيلويی هم وزنش بود ! اما سه چهار برابر ما غذا می خورد .چار ستون بدنش هم سالم سالم بود .

حالا ؛ پس از سالها ؛ در سن صد و پنج سالگی ؛ رخت از اين جهان کشيده است و به نا کجا آبادی پر کشيده است که هيچکس نميداند کجاست . بقول سعدی :
در اين اميد بسر شد دريغ عمر عزيز
که آنچه در دلم است از درم فراز آيد
اميد بسته بر آمد ولی چه فايده ؟ زانک
اميد نيست که عمر گذشته باز آيد .

حالا ؛ يکی دو تا از بچه هايش که در امريکا بوده اند رفته اند ايران تا کار کفن و دفنش را انجام بدهند . همه چيز هم تا امروز به خير و خوشی گذشته است . آن مرد صد و چند ساله را در خاک گذاشته اند و مشتی خاک هم رويش ريخته اند و خلاص !. بقول خيام :
زان پيش که بر سرت شبيخون آرند
فرمای که تا باده گلگون آرند .
تو زر نه ای ای غافل نادان که ترا
در خاک نهند و باز بيرون آرند .

و اما مسئله ای را که من حالا می خواهم اينجا مطرح کنم مسئله دردناک ديگری است . درد ناک از اين بابت که عمق بلاهت و حماقت و خاک بر سری ما ايرانی ها را نشان ميدهد .

اين آقا ؛ صد و پنج سال عمر کرده است و تا آنجايی که من ميدانم اهل نماز و روزه و اينجور مسخره بازی های متداوله نبود. اما رويی گشاده و قلبی گشاده و دستی گشاده و سفره ای گشاده تر داشت . تا آنجايی که در امکانش بود ؛ به اين و آن کمک ميکرد و چشم براه پاداش های آنجهانی و حور و غلمان و نميدانم قصر بلورين بهشتی و چشمه شير و جوی عسل و ترهاتی از اين قماش نبود

اما ..... اما درد اينجاست که دختر همين آقا ؛ که سالهاست در امريکا زندگی ميکند و از هيچ لهو و لعبی هم فرو گزار نميکند ؛ رفته است ايران و رفته است " امامزاده شازده حسين شيراز " و می خواهد سه چهار هزار دلار به ملايی ؛ روضه خوانی ؛ آخوندی ؛ کسی بدهد تا برای بابای خدا بيامرزش " نماز " بخرد !!!

متوجه هستيد چه عرض ميکنم ؟؟ آن بنده خدای صد و چند ساله ؛ در تمامی عمرش نه نمازی خوانده بود و نه به چنين اباطيلی باور داشت .حالا بعد از مرگش ؛ دخترش از امريکا پا شده است رفته است ايران و ميخواهد نماز های قضا شده پدرش را از آخوندی بخرد تا يکوقت نکند آن خدا بيامرز ؛ بخاطر نماز هايی که نخوانده است ؛ از روی پل صراط به قعر جهنم سرنگون بشود !!!!!

حالا شما باز هم بپرسيد چرا يک روضه خوان دو تومانی ؛ ولی فقيه و اعليحضرت همايونی و امام امت و فرمانده کل قوا ؛ و يک کرمک حقير هم ؛ رييس جمهور ميهن ماست !!

حالا برای اينکه شما هم مثل من زخم معده تان عود نکند ؛ لطيفه ای را برای تان نقل می کنم تا کمی به بيچارگی و فلاکت ما ايرانی ها بخنديد . همان خنده ای که من بهش ميگويم درد خنده .

ميگويند : يک آقايی ؛ بهنگام مرگ به فرزندانش وصيت کرده بود که :
ای نور چشمان من ! حالا که من رخت سفر به آنجهان می بندم ؛ پس از مرگم بابت نماز های قضا شده ام پولی به کسی ندهيد چرا که من هميشه نماز هايم را بموقع خوانده ام و هيچوقت نماز هايم قضا نشده است .اما اگر توانستيد هزاران " وضو " برای من بخريد !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:57 PM


نظرات
 

خريت نه تنها علف خوردن است...

تا مادام كه عنصر مذهب اثني حشري به دم ما وصل شده, ما قابليت ادم شدن را نداريم. خيلي ها كه در ايران مذهبي نبودند اينجا دو دستي به ان چسبيده اند. چون ايراني هاي خارج بخاطر رفاه در غرب تمام مصيبت ها و خفقان ها و كمبودها و ناعدالتي ها و رشوه خواريها و دزديها را فراموش ميكنند. و متاسفانه بعلت كم سوادي اجتماعي و عدم ارتباط با روشنفكر هاي خارج, و مثال پيچك به دور خود و اطرافيان خود پيچيدن, دوباره به دم خودشان كه همان مذهب باشد, ميرسند.

Posted by: Reza at October 21, 2007 8:50 PM

من حاظرم چند هزار دلار بگيرم و نماز براي پدر ايشان بخوانم .هم شهري هم
كه هستيم پس بهتر قبول ميشه.
نماز درست يادم نيست , ولي به خاطر چند هزار دلار هم که شده ياد ميگيرم.
عصر , عصر تکنولوژيست. يک بار ميخونم , ضبط ميکنم , هزاران بار Play Back
ميكنم . اگر هم ميگين خدا همه چيزو روي زمين ميبينه , ضبط سوت رو زير زمين قايم ميكنم تا نبينه.

Posted by: حميد at October 21, 2007 9:25 PM

گيله مرد عزيز !
روانش شاد خدا مال شما را بيامرزد !
شرايط طوري شده كه ايرانيان ما در تبعيد بيش تر مسلمان مي شوند و سفره ابوالفظل مي گذارند !
اصلا در آب و هواي بيگانه اي آدم را راسيت مي كند
يك دانماركي در شهر ما در سئويد زندگي مي كرد و از سياست دولت خودش فرار كرده بود تا اينكه در مسابقه فوتبال دو كشور سئويد- دانمارك در شهر قبلي اش داور مسابقه به سود سئويد صوت مي زد و مسابقه 3بر3 در لحظات آخر را طي مي كرد اين آقا رفت خواباند در گوش داور آلماني و دانمارك را 3 بر صفر بازنده مسابقه اعلام كردن ودر مسابقه برگشت در استكلهم نتوانست شركت كند با اينكه مقيم سئويد است و دادگاهش هم در دانمارك در تدارك است !
خوانده مرحول هايده در امريكا فوت كرد و از ثروت باقي مانده نماز خانه درست كرده اند كه گناه عرق خوري بدرد بشود تا در اون دنيا به سئوالات امام خميني شرمنده نشود با اينكه مي دانيم امام مرحول شنا بلد نبود و تونلي هم به قبر هايده در امريكا نزنده و كنار درياي نفت تهران-قم دود مي خورد و كيك

Posted by: .Kianoushحسن کیانوش at October 21, 2007 11:38 PM

آقاي گيله مرد سلام.

در مورد اون لطيفه‌اي كه نوشته بوديد، متاسفانه ورژن اصلي نبود. جوك اصلي اين بودش كه اون مرده (حالا با عرض معذرت مثلاً طرف لر بوده، چون بايد جوك رو به اين لهجه گفت تا هم بامزه تر شود و هم باورپذيرتر) به اطرافياش ميگه كه:

من هم نمازم رو خيندم و هم روزه هام رو گرفتم، فقط سي سال سي مو طهارت بگيريد!

Posted by: Arshia at October 22, 2007 2:40 AM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63