يکی از بستگان عيال مان در ايران فوت فرموده است .يعنی اينکه بقول قديمی ها غزل خدا حافظی را خوانده و ريق رحمت را سر کشيده است . آدم خوبی بود . من ميشناختمش . شاد و زنده دل و اهل صفا بود .
سال هايی که من در ايران بودم ؛ ميآمد خانه ما و شب ها با سه چهار نفر ديگر می نشستيم " حکم " بازی ميکرديم . آنوقت ها هفتاد و چند سالی داشت .دويست کيلويی هم وزنش بود ! اما سه چهار برابر ما غذا می خورد .چار ستون بدنش هم سالم سالم بود .
حالا ؛ پس از سالها ؛ در سن صد و پنج سالگی ؛ رخت از اين جهان کشيده است و به نا کجا آبادی پر کشيده است که هيچکس نميداند کجاست . بقول سعدی :
در اين اميد بسر شد دريغ عمر عزيز
که آنچه در دلم است از درم فراز آيد
اميد بسته بر آمد ولی چه فايده ؟ زانک
اميد نيست که عمر گذشته باز آيد .
حالا ؛ يکی دو تا از بچه هايش که در امريکا بوده اند رفته اند ايران تا کار کفن و دفنش را انجام بدهند . همه چيز هم تا امروز به خير و خوشی گذشته است . آن مرد صد و چند ساله را در خاک گذاشته اند و مشتی خاک هم رويش ريخته اند و خلاص !. بقول خيام :
زان پيش که بر سرت شبيخون آرند
فرمای که تا باده گلگون آرند .
تو زر نه ای ای غافل نادان که ترا
در خاک نهند و باز بيرون آرند .
و اما مسئله ای را که من حالا می خواهم اينجا مطرح کنم مسئله دردناک ديگری است . درد ناک از اين بابت که عمق بلاهت و حماقت و خاک بر سری ما ايرانی ها را نشان ميدهد .
اين آقا ؛ صد و پنج سال عمر کرده است و تا آنجايی که من ميدانم اهل نماز و روزه و اينجور مسخره بازی های متداوله نبود. اما رويی گشاده و قلبی گشاده و دستی گشاده و سفره ای گشاده تر داشت . تا آنجايی که در امکانش بود ؛ به اين و آن کمک ميکرد و چشم براه پاداش های آنجهانی و حور و غلمان و نميدانم قصر بلورين بهشتی و چشمه شير و جوی عسل و ترهاتی از اين قماش نبود
اما ..... اما درد اينجاست که دختر همين آقا ؛ که سالهاست در امريکا زندگی ميکند و از هيچ لهو و لعبی هم فرو گزار نميکند ؛ رفته است ايران و رفته است " امامزاده شازده حسين شيراز " و می خواهد سه چهار هزار دلار به ملايی ؛ روضه خوانی ؛ آخوندی ؛ کسی بدهد تا برای بابای خدا بيامرزش " نماز " بخرد !!!
متوجه هستيد چه عرض ميکنم ؟؟ آن بنده خدای صد و چند ساله ؛ در تمامی عمرش نه نمازی خوانده بود و نه به چنين اباطيلی باور داشت .حالا بعد از مرگش ؛ دخترش از امريکا پا شده است رفته است ايران و ميخواهد نماز های قضا شده پدرش را از آخوندی بخرد تا يکوقت نکند آن خدا بيامرز ؛ بخاطر نماز هايی که نخوانده است ؛ از روی پل صراط به قعر جهنم سرنگون بشود !!!!!
حالا شما باز هم بپرسيد چرا يک روضه خوان دو تومانی ؛ ولی فقيه و اعليحضرت همايونی و امام امت و فرمانده کل قوا ؛ و يک کرمک حقير هم ؛ رييس جمهور ميهن ماست !!
حالا برای اينکه شما هم مثل من زخم معده تان عود نکند ؛ لطيفه ای را برای تان نقل می کنم تا کمی به بيچارگی و فلاکت ما ايرانی ها بخنديد . همان خنده ای که من بهش ميگويم درد خنده .
ميگويند : يک آقايی ؛ بهنگام مرگ به فرزندانش وصيت کرده بود که :
ای نور چشمان من ! حالا که من رخت سفر به آنجهان می بندم ؛ پس از مرگم بابت نماز های قضا شده ام پولی به کسی ندهيد چرا که من هميشه نماز هايم را بموقع خوانده ام و هيچوقت نماز هايم قضا نشده است .اما اگر توانستيد هزاران " وضو " برای من بخريد !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:57 PM
خريت نه تنها علف خوردن است...
تا مادام كه عنصر مذهب اثني حشري به دم ما وصل شده, ما قابليت ادم شدن را نداريم. خيلي ها كه در ايران مذهبي نبودند اينجا دو دستي به ان چسبيده اند. چون ايراني هاي خارج بخاطر رفاه در غرب تمام مصيبت ها و خفقان ها و كمبودها و ناعدالتي ها و رشوه خواريها و دزديها را فراموش ميكنند. و متاسفانه بعلت كم سوادي اجتماعي و عدم ارتباط با روشنفكر هاي خارج, و مثال پيچك به دور خود و اطرافيان خود پيچيدن, دوباره به دم خودشان كه همان مذهب باشد, ميرسند.
من حاظرم چند هزار دلار بگيرم و نماز براي پدر ايشان بخوانم .هم شهري هم
كه هستيم پس بهتر قبول ميشه.
نماز درست يادم نيست , ولي به خاطر چند هزار دلار هم که شده ياد ميگيرم.
عصر , عصر تکنولوژيست. يک بار ميخونم , ضبط ميکنم , هزاران بار Play Back
ميكنم . اگر هم ميگين خدا همه چيزو روي زمين ميبينه , ضبط سوت رو زير زمين قايم ميكنم تا نبينه.
گيله مرد عزيز !
روانش شاد خدا مال شما را بيامرزد !
شرايط طوري شده كه ايرانيان ما در تبعيد بيش تر مسلمان مي شوند و سفره ابوالفظل مي گذارند !
اصلا در آب و هواي بيگانه اي آدم را راسيت مي كند
يك دانماركي در شهر ما در سئويد زندگي مي كرد و از سياست دولت خودش فرار كرده بود تا اينكه در مسابقه فوتبال دو كشور سئويد- دانمارك در شهر قبلي اش داور مسابقه به سود سئويد صوت مي زد و مسابقه 3بر3 در لحظات آخر را طي مي كرد اين آقا رفت خواباند در گوش داور آلماني و دانمارك را 3 بر صفر بازنده مسابقه اعلام كردن ودر مسابقه برگشت در استكلهم نتوانست شركت كند با اينكه مقيم سئويد است و دادگاهش هم در دانمارك در تدارك است !
خوانده مرحول هايده در امريكا فوت كرد و از ثروت باقي مانده نماز خانه درست كرده اند كه گناه عرق خوري بدرد بشود تا در اون دنيا به سئوالات امام خميني شرمنده نشود با اينكه مي دانيم امام مرحول شنا بلد نبود و تونلي هم به قبر هايده در امريكا نزنده و كنار درياي نفت تهران-قم دود مي خورد و كيك
آقاي گيله مرد سلام.
در مورد اون لطيفهاي كه نوشته بوديد، متاسفانه ورژن اصلي نبود. جوك اصلي اين بودش كه اون مرده (حالا با عرض معذرت مثلاً طرف لر بوده، چون بايد جوك رو به اين لهجه گفت تا هم بامزه تر شود و هم باورپذيرتر) به اطرافياش ميگه كه:
من هم نمازم رو خيندم و هم روزه هام رو گرفتم، فقط سي سال سي مو طهارت بگيريد!
Posted by: Arshia at October 22, 2007 2:40 AM

نظرات