December 17, 2007
کمال تعجب !!!!!!


يادش بخير ! عمران صلاحی ؛ شاعر و طنز پرداز معروف ؛ هر وقت گذارش به تبريز می افتاد ؛ ميآمد راديو سراغ ما و يکی دو ساعتی با بچه ها ميگفتيم و می شنيديم و می خنديديم .
آنوقت ها من برنامه های بامدادی راديو تبريز را می نوشتم و در دانشگاه هم درس می خواندم .
يادم ميآيد يک بار در يکی از برنامه های راديويی که بصورت زنده پخش ميشد و من سر دبيرش بودم ؛ شعر معروف " من بچه جواديه ام " را خواندم . هنوز سه چهار دقيقه نگذشته بود که ديديم رييس راديو نفس نفس زنان و عرق ريزان و ترسان و لرزان به استوديو آمد و يقه مان را گرفت که : مرد حسابی ! حالا جواب ساواک را چه بايد بدهی ؟؟ ( بعد از انقلاب همين آقای رييس راديو ريش و پشمی گذاشت و شد يک حزب اللهی دو آتشه و شنيدم که بعدها مدير کل تربيت بدنی آذربايجان شده است )
خلاصه آنکه آنروز آقايان ساواکيان گويا سرشان به کار های مهمتری گرم بود و آن شعر بو دار را نشنيده بودند و گرنه ممکن بود کارمان بيخ پيدا بکند و به داغ و درفش بکشد . بگذريم.

حالا يکسالی است که عمران صلاحی زير خاک خوابيده است و جای خالی اش در عرصه طنز ايران بخوبی به چشم می خورد .

چند وقت پيش ؛ يکی از دوستانم که از سفر ايران بر گشته بود يکی از کتاب های عمران را برای من هديه آورد . اسم کتاب هست " کمال تعجب " !!
من اين کتاب را خواندم و يک عالمه خنديدم . حالا چند نکته از آنرا برای تان نقل می کنم تا شما هم در خنده من شريک بشويد .

***صرفه جويی
- احمد شاملو ميگفت : نويسندگانی که دراز نويسی ميکنند ؛ مثل کسانی هستند که جلوی آيينه دارند اصلاح ميکنند و شير آب را هم باز گذاشته اند !

** باز هم صرفه جويی
-محمد قاضی - مترجم معروف - وقتی زنش فوت کرد ؛ خواهر زنش را گرفت .
از او پرسيدند : چرا اينکار را کردی ؟
گفت : برای صرفه جويی در مادر زن !!

**-سلمانی ..

پرويز شاپور ميگفت : سلمانی محل ؛ درست وسط خيابان با من احوالپرسی ميکند . او می خواهد من حواسم پرت بشود و زير ماشين بروم چون چهل سال است سلمانی نرفته ام و بازارش را کساد کرده ام !!

**- پير و جوان

- احمد رضا احمدی ميگفت :وقتيکه ماجوان بوديم پير ها را تحويل ميگرفتند .حالا که ما پا به سن گذاشته ايم ؛ جوان ها را تحويل ميگيرند . پس کی نوبت ما ميرسد ؟؟

**-حسين منزوی ميگفت : تبريزی ها شهريار را " شهريار " کردند ؛ همشهری های من هم مرا " منزوی " کردند

**- محمد علی فرزانه - اديب و مترجم و محقق آذربايجانی - زمانی که انتشاراتی داشت ؛ ميگفت : يک روز مامورانی آمدند دوره های تاريخ طبری را از کتابفروشی ما جمع کردند و بردند . بعد از دو ساعت کتاب ها را پس آوردند و گفتند : " می بخشيد ! ما فکر کرديم کتاب های احسان طبری است "!!

**- جمله سازی ...

يک شب ؛ پيش احمد شاملو بودم . گفتم : به شخصی گفتند با " مترو " جمله بساز .گفت : حسن برو مترو بيار !
شاملو گفت : به شخصی هم گفتند با شاملو جمله بساز . گفت : امشب شام لو بيا داريم !!

** -مشورت ....

در مجلس شورای ملی زمان شاه ؛ روی ديوار ؛ تابلويی بود با اين عبارت : " و شاورهم فی الامر " . يعنی در کار ها مشورت کنيد .
پرويز شاپور ميگفت : آن زمان تابلو را بر داشتند و بجايش اين تابلو را گذاشتند : " و شاور هم فی حسب الامر " ! يعنی در کار ها ؛ طبق فرموده مشورت کنيد !!

**- خنده ...

محمد مختاری ميگفت : در خيابانی چادر زده بودند و کتاب ميفروختند .
کتاب" حليه المتقين " را بر داشتم که بخرم .
کتابفروش نگاهی به قيافه ام کرد و گفت : بگذار سر جاش !
پرسيدم : مگر فروشی نيست؟؟
گفت : چرا ؛ فروشی است ؛ اما به شما نمی فروشم !
پرسيدم " چرا ؟؟
گفت : برای اينکه شما می خواهيد بخوانيد و بخنديد !!

**- بخشش ...

در خيابان نادری ؛ کافه ای بود به نام " فرما " که پاتوق اهل قلم بود .
يک شب شاعر معروفی وارد کافه ميشود و شاعر معروف ديگری را آنجا می بيند .
شاعر معروف اول ميگويد : من همين حالا به هفتاد تومن پول احتياج دارم !
شاعر معروف دوم ميگويد : من پولم کجا بود ؟ اينجا هم نسيه می خورم .چوب خطم هم پيش موسيو پر شده !
شاعر معروف اول ميرود و بعد از يک ربع بر ميگردد وسی تومان همراه با يک خودکار به شاعر دوم ميدهد .
شاعر معروف دوم تعجب ميکند و ميگويد : تو که حالا از من پول ميخواستی پس اين پول چيست که بمن ميدهی ؟؟
شاعر معروف اول گفت : ديدم کت جنابعالی از گل ميخ آويزان است ؛ بردم فروختم صد تومان ؛ هفتاد تومنش را بر داشتم ؛ اين سی تومن هم بقيه اش هست ! اين خودکار هم توی جيب ات بود .
اسم اين دو شاعر معروف را هم می توانيد بعدا از راقم اين سطور بپرسيد


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:20 PM


نظرات
 

گيله مرد جان سلام
يك نگاهي به اين ويدئو بنداز. فكر كنم جوشت بياد.
http://video.google.com/videoplay?docid=-9219489514290128047

خوشت هم نياد بدت نمي اد

Posted by: emad at December 18, 2007 3:50 PM

گيله مرد :
از اين يكي وديو زير( مارمولك) فكر كنم بيشتر خوشت بياد:
http://uk.youtube.com/watch?v=b4ocJqlqRVU

Posted by: حميد at December 18, 2007 8:33 PM

xmas is coming and we are approaching january. Then we can say GOD saved us.
You the tax payers this time must undrestand that whom you choose is importantan not only for you but also for the poor farmers in Iraq.
GOd was with us don't repeat the same erreurs.

Posted by: ali at December 20, 2007 11:49 AM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63