January 21, 2008
رسيد پيری و دل را قرار بايد و نيست .....


بعد ازسی و چند سال ؛ رفيق روز های جوانی ام - آقا مصطفی - را در امريکا پيدا ميکنم . بيخود نيست که ايرانی ها ميگويند : کوه بکوه نميرسد آدم به آدم ميرسد !

من و آقا مصطفی توی راديو همکار بوديم . هم توی دانشگاه درس می خوانديم و هم توی راديو کار ميکرديم . من خبرنگار بودم و آقا مصطفی گوينده راديو . هر کدام مان ماهی چهار صد و چهل تومان حقوق ميگرفتيم که با اين پول هم ميبايد کرايه آپارتمان بدهيم ؛ هم کفش و کلاه و لباس و زلم زيمبو های ديگر بخريم ؛ و هم سيورسات جوانی مان را راه بيندازيم .

آقا مصطفی ؛ توی دانشگاه " درس اقتصاد " می خواند .و ما هم توی همه پيغمبر ها يقه جرجيس را چسبيده بوديم و رفته بوديم ادبيات فارسی می خوانديم . ادبياتی که نه برای فاطی تنبان شد نه برای مان نان !

من و آقا مصطفی رفيق گرمابه و گلستان بوديم . با هم عرق خوری ميکرديم . با هم دختر بازی ميکرديم . با هم سفر ميرفتيم . مست بازی هايمان هم تماشايی بود .
هر وقت هم يکی مان پول هايش ته ميکشيد آن ديگری ميبايست تا آخر برج جورش را بکشد و سيورساتش را روبراه بکند . هميشه خدا هم هشت مان گروی نه مان بود .

آقا مصطفی ؛ چشمان آبی و موهای روشن تقريبا طلايی رنگ داشت .قيافه اش بيشتر به امريکايی ها ميرفت . به همين خاطر بود که ما صداش ميکرديم آقا مصطفی قزاق !! حالا چرا قزاق ؟؟ نميدانم .

وقتيکه دانشگاه مان تمام شد ؛ آقا مصطفی رفت توی کار بيزنس ! اول مدتی رفت توی يک شرکت حسابرسی استخدام شد . پس از سه چهار سال ؛ خودش يک شرکت حسابرسی راه انداخت وشروع کرد به پول سازی و پول در آوردن . ما هم توی همان راديو مانديم و سالهای سال با همان آب باريکه مان ساختيم و دست آخر چنان بجان آمديم که يکی دو سال قبل از انقلاب بار و بنديل مان را بستيم و رفتيم اروپا و در غبار زمان و زمانه گم شديم .

حالا بعد از سی و چند سال ؛رفيق روز های جوانی ام را در فرودگاه سانفرانسيسکو می بينم . هيچ شباهتی به آن آقا مصطفايی که در ذهن خودم داشتم ندارد . نيمی از موهای سرش ريخته است و بر پهنای صورتش هم چين و چروک پيری نشسته است .

همديگر را در آغوش می کشيم و اشک به چشمان مان می نشيند . من دست هايم را روی بازو هايش ميگذارم و ميگويم : مصطفی ! کره خر ! چرا اينقدر پير شده ای ؟؟!!
و مصطفی ؛ دست هايش را روی بازوی من ميگذارد و ميگويد : حسن ! کره خر ! چرا اينقدر پير شده ای ؟؟!!
و دو تايی مان قاه قاه می خنديم .

ياد استاد بزرگوارم دکتر محمد جعفر محجوب به خير که ميگفت :
رسيد پيری و دل را قرار بايد و نيست .


*****.....*******........******.....******.....

چه فصل تلخی ...!!

در اين بلبشو بازار بزن بزن های انتخاباتی که آقای سناتور اوباما و خانم هيلاری کلينتون مثل سگ و گربه به جان هم افتاده و دارند پته همديگر را روی آب ميريزند ؛ هوای کاليفرنيا هم بد جوری سرد شده و اگر چه تنور انتخابات گرم است اما استخوان های مان دارد ميچايد !!

نميدانم ما آدمها چه بلايی بر سر طبيعت آورده ايم وچقدر انگولک اش کرده ايم که ديگر زمستان و پاييز و تابستان و بهار مان هم شير تو شير شده و يکوقت می بينی وسط تابستان برف از آسمان ميآيد و توی چله زمستان گرمای هوا ميشود هشتاد درجه !!

ما ؛ گاهی اوقات ؛ صبح کله سحر از خواب بيدار ميشويم و عطر و پودری به خودمان ميماليم و نان و پنيری می خوريم و می خواهيم برويم سر کارمان .نگاهی به آسمان می اندازيم و می بينيم به به !! چه آسمان صافی !
به خودمان ميگوييم : امروز حتما روزی گرم و آفتابی خواهيم داشت .. سوار ماشين مان می شويم تا برويم سر کار مان . هنوز ده - دوازده مايل نرفته ايم که می بينيم جاده را مه گرفته است . سرعت مان را کم می کنيم و چراغ هايمان را روشن می کنيم و با احتياط بيشتری رانندگی می کنيم . ده دقيقه بعد می بينيم چنان بارانی ميبارد که انگاری کون آسمان سوراخ شده است .خلاصه اينکه از خانه مان که راه می افتيم تا به محل کار مان برسيم هم بهار و هم تابستان و هم پاييز وهم زمستان را در کمتر از يکساعت تجربه می کنيم .

حالا حساب کنيد آن بيچاره هايی که دست شان توی کشت و کار و کشاورزی است چه مکافاتی ميکشند .
بيخودی نيست که اين روز ها اگر کارد مان بزنيد خون مان در نميآيد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:40 PM


نظرات
 

سلام و دورد بر گیله مرد همیشه جوان!

خبر خوبی بود بهتر از این پیش نمی آید که بعداز ۴۲ سال به یکی از نزدیکترین دوستانت در #محل تبعید# دوباره دیداری تازه کنید !

این نوع آشنائی بیمه شده است و همانند دوستی امروزی نیست که زود پسرخاله می شنوند بعد از ششماه دشمن نونی و گاهی هم جانی تو!

راستی چهارصد و پنجاه تومان ۴۲ سال پیش به پول امروز می شود چیزی بیشتر از ۴۵۰۰۰۰ هزارتومان! بلی دقیقا حدود نیم میلیون تومان در امروز ایران تازه اگر مست هم بکنند شکنجه و شلاق هم دارد و اخراجی از کار و دانشگاه! گویا به زمان نه آقا محمدخان بلکه به شاه اسعمیل صفوی برگشت داده شده در زمان اسمال کجائی زندگی به هزار برابر بهتر امروز دوران احمدی نژاد و پاسداران دیگر است !

راستی خوب است در امریکا به انتخابات هم غلاقه نشان می دهید و بلاخره از حق رای استفاده می کنید ! خانمه شاید مثل فرح خودمان باشد و این @اوهاپما@ مصدق نشان اما من خبر های می خواندم که ایرانیان بخصوص # آقابیوک# و آذربایحانیهای امریکا امید به نمانیده جمهوریخواه

Mc فلانی بستدن که اول برایشان کشور جداگانه درست کنند و در ضمن جنگ سومی هم با بقیه مردم ایران راه به اندازد تا کوهها و قلعه های کشورمان با خاک یکسان کنند ! بقول صمد آقا ما به مردم امریکا کار ندارم اما برای ایران بهتر است خط در قدرت را دوباره بگیرد تا کار تمام کنند الله اکبر
خود گدا علي مي گويد در امريكا هم شوراي نگهبان دخالت مي كنند تا حفظ ولايت فقيه در ايران تضمين بشود..... سال آينده در ايران راي گيري دارند براي رابطه با آمريكا....

Posted by: .Kianoushحسن کیانوش at January 21, 2008 11:13 PM

گیله مرد جان یه بار بشین کل این داستان زندگیت رو کامل تعریف کن چی کردی کجا بودی چی شد که از شاعری به سرمایه داری رسیدی. بابا مردیم از فضولی

Posted by: emad at January 22, 2008 8:39 PM

ضمنا در گذشت آقای عاشور پور رو هم تسلیت می گم.

Posted by: عماد at January 22, 2008 8:40 PM

گيله مرد جان:
تبريك كه رفيق جوانيت را پيدا كردي , اي كاش آدم ميتونست جوانيش رو هم
پيدا كنه.
فكر كنم كه در دبيرستان رشته ادبي خواندي و نه رياضي ! چون به نظر ميرسه
كه در جمع و تفريقت اشتباهي رخ داده.
تا آنجا كه قبلا نوشته ايد شما بعد از انقلاب از ايران زديد بيرون و از انقلاب هم
29 سال ميگذره . شما نيز در اينجا نوشته ايد كه هنوز بعد از گرفتن ليسانس با دوستتان آقا مصطفی در تماس بوده ايد , پس اين 42 سال از كجا آمده ؟
فكر كنم كه شما از آنچه فكر ميكنيد پير هستيد در واقع جوانتريد .دوباره
سنتان را محاسبه نماييد.
اگر توانستي رفيق جون جوني جواني مرا هم كه اتفاقا اسمش نيز مصطفی
است برام پيدا كن , خيلي ممنونت خواهم شد . 33 ساله نديدمش.
...................................................................................
وقتي نگاه ميكنم كه ايران كجا و امريكا كجاست ,ميگم عجب ما ايرانيان
خريم . وقتي هم كه به اين خيمه شب بازيهاي انتخابات در امريكا و اينكه
چه ساده آمريكاييان گول آن قولهاي پوچ خانم هيلاری کلينتون و امثالهم را ميخورند و اين انتخاباتشان بر چه اصول احمقانه اي استوار است , ميگم عجب اين امريكاييان هم خرند.فكر ميكنيد كه ما ايرانيان چندين برابر از اينها خرتريم
و يا اينكه خرهايمان چندين برابر اينهاست ؟
در امريكا هم يواش يواش حكومت پادشاهي بر پا كرده اند , 8 سال بوش
به قدرت رسيد به صرف اينكه باباش رييس جمهور بود و اينطور كه بوش
مياد وقتي بوش بره 8 سال هم خانم هيلاري بر سر قدرت خواهد نشست
چون شوهرش رييس جمهور بوده.

Posted by: حميد at January 22, 2008 10:33 PM

Moshlel Iran dar farhang Iran ast va dar rabeteh ba zanan ast ke 60 jameeh ra tashkil midahand. Agar Iran fekr mikonad ba 25% jameeh mitavanad pish beravad khab va khial ast.

Posted by: ali at January 22, 2008 10:58 PM

حميد جان .
اگر چه ما هزار جور کار و گرفتاری داريم اما از آنجا که شما به اصطلاح ملا نقطی شده و ايراد های بنی اسراييلی ميگيريد مجبوريم توضيح مختصری خدمت تان بدهيم و برويم پی بد بختی هايمان .
ما يکی دو سال پيش از انقلاب از ايران بيرون رفتيم و متاسفانه با موج انقلاب همراه هزاران تن ديگر از دانشجويان و فعالان ايرانی به کشور مان بر گشتيم و ديديم بوی کبابی که به مشام مان خورده بود فی الواقع بوی داغ کردن خران است و بس !! حالا چه مکافاتی کشيديم تا توانستيم دو باره جان مان را بر داريم و در برويم خودش داستان مفصلی است که لابد بخش هايی از آن را در کتاب " در پرسه های دربدری " خوانده ای .
و اما در رابطه با آقا مصطفی بايد خدمت تان عرض کنم که ما گفته ايم 42 سال بود که آقا مصطفی را نديده بوديم .و اين دليل نمی شود که در اين مدت با او تماس هم نداشته ايم . بقول رشتی ها قوربان آن قد و بالايت بروم ؛ بين " ديدن " و " تماس داشتن " از زمين تا آسمان فرق است .
و اما اين نکته را هم توضيح بدهيم که ما نه تنها از رياضيات و دو دو تا چهار تا سر در نمی آوريم بلکه پيری و سر بهوايی هم باعث شده که حساب سال و ماه از دست مان در برود .اين است که گاهگاهی از اين بند ها به آب ميدهيم . شما خودتان با بزرگواری تان پيرمردی مثل ما را عفو بفرماييد .

Posted by: گيله مرد at January 23, 2008 8:14 AM

saalaaaaam aghaye gile mard ...agha ma yedafe gheibemoon zad , nagi naa maridaaaaa ... yadete goftam ketabeto peida kardam ?? agha bad az yemah zanike be man zang zade mige man vaghan sharmandam jenab vali az 14 ta ketab ke order dade boodi 4 tasho faghat darim ..... moteasefane ketabe shomam joze oonaee bood ke nadashtan ..... kholase ke haalam be meghdare kaaafi gerefte shod :(

aghaye gile mard in chand vaght bad jooor avizooooni .. inghad narahat nabash , shoma ke naraht bashi maaaa chi begim ....
kholase kheili dooset darim .... zood zoodam update konid ....
fellan
ashkan

Posted by: ashkan at January 23, 2008 1:28 PM

خدا قوت ....

Posted by: javad at February 28, 2008 7:37 AM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63