از نامه يک دوست افغان :
***********************
دعا و سلام حضور انورتان تقدیم است ۰
این چار بیتی به قلندران افغانی و ایرانی قدرت ؛ چه خوش خطاب
دارد:
در مردم این عهد فکندم نظری
از علم و ادب نیست در آنها اثری
هر جا که سری بود فرو رفت بخاک
ور جا که خری بود بر آورد سری
یک مخلص افغانی شما
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:19 AM
گیله مرد عزیز . ببخشید که دیر به دیر به خوندن مطالبتون میام . همه نوشته هایی رو که نخونده بودم خوندم . ولی بخاطر اینکه سرتون رو درد نیارم یا بهتره بگم چشمهاتون رو دیگه درمورد یکی یکیشون نظری نمینویسم . فقط به این دوست افغانیمون درود میفرستم که این شعر جالب رو برای شما فرستادند . برای شما هم آرزوی روزها و شبهای خوبی دارم . سبز باشید .
Posted by: شهره at January 28, 2008 12:36 PMاين حميد راست مي گفت كه رشته رياضي بشما نمياد.
ما كه هر چه شمرديم از اين چار بيتي دو بيت بيشتر نديديم.
اميدوارم وقت حساب كتاب, ماشين حساب يادتون نره.
ديويد جان :
نويسنده دوست افغاني بوده و نه گيله مرد. شايد در افغانستان هر خط شعر
يه بيت شمرده ميشه.
حالا من يه گيري به دوست عزيزم آقا گيله بر سر رياضي ندانستن داده بودم ,
قرار نبود كه شما هم هي ادامش بدي.
من كه فكر ميكنم گيله مرد تا شماره بيست رو راحت ميشماره , بعد از اون است كه انگشتان دست و پاش تموم ميشه و گير ميفته.
وقتي هم که گير افتاد , خب ديگه انگشتاش هم گيره , چه جور ميخواي
از ماشين حساب استفاده کنه !
Dar Tehran yek mah ast ke barf bar zamin neshesteh va sarmaye -17 ya -20 ma ra be yade sibery miandazad. In ba khodayan ba Iman groohe degary az baradaran afghaneman ra ekhraj kardan. Hamzaban va baradarneman ra be afghanestan yakh zadeh ferestadan.
جناب آقای حميد خان و ديويد خان .
از قديم گفته اند : آدم دوستی مثل شما داشته باشد ديگر احتياج به دشمن ندارد . حالا حکايت ماست
ما تا امروز خيال ميکرديم که شما رفيق مان هستيد ؛ غافل از اينکه دنبال بهانه ای ميگرديد تا اين گيله مرد بيچاره را بچزانيد !!
برای اطلاع شما عرض ميکنيم که : ما اساسا آدم سر به هوايی هستيم . و اين سر به هوايی گهگاه چنان کار دست مان ميدهد که هوار عيال مان در آمده که : مرد حسابی ! نکند آلزايمر گرفته ای ؟؟
ما خدا پيغمبری از حساب کتاب چيزی نميدانيم . از رياضی و مياضی هم سر در نمی آوريم .اين روز ها پيری هم باعث شده که اسم رفيقان مان هم از ياد مان ميرود . حالا اگر می بينيد حساب سال و ماه از دست مان در رفته ؛ بايد آنرا چماق بکنيد و توی کله مبارک مان بکوبيد ؟؟ آخر انصاف تان کجاست لاکردار ها ؟؟ ما دستکم در اينجا کدخدای دهی هستيم و برای خودمان بيا و برويی داريم ؛ يعنی می خواهيد کاری بکنيد که اين شغل شريف کدخدايی را هم از ما بگيرند ؟؟حالا اگر ما نميدانيم دو دو تا ميشود چهار تا ؛ مگر آسمان به زمين ميآيد ای حرام لقمه ها !!؟؟؟؟ الهی حضرت باريتعالی ؛ به لطف و مرحمت خودش ؛ شما را به مصيبت پيری مبتلا بکند تا اين گيله مرد بيچاره را اينقدر نمد مالی نفرماييد . انشاءالله مثل ما پير بشويد تا بفهميد چرا فردوسی بيچاره هزار سال پيش گفته است : مصيبت بود پيری و نيستی .
ارادتمند : گيله مرد پير و رياضی ندان .
Posted by: gilehmard at January 29, 2008 11:40 AMگيله مرد عزيز :
آدم تا با دوستش شوخي نكند و سر به سرش نگذارد , دوستيش آبكييست.
راستش همانطور كه در نظر بالاييم ميبينيد اول مقصودم اين بود كه از شما
دفاع نمايم (با اين طرز دفاعم خوب شد وكيل نشدم !) ليك يك هوي طبع شوخيم گل كرد و اون هم چه گلي و هر چه متلك بود به سويتان هواره
كردم (نميدانم كه از كدام قسمت سرم لغت "هوار" بيرون آمد. قبل از اينكه نظرم را پست كنم در اسپل آن شك كردم و بعد ربع ساعتي در ديكشنري دنبال معني لغط "هواره" گشتم و پيداش نكردم , تا اينكه شانسكي به لغت "حواله" برخورد كردم , دا ! ) .
پس راستش دعاي شما allready مستجاب گشته و ما نيز به نوبه خود هم
فراموشكار شده ايم و هم همه چيزمان را گم ميكنيم ( يا كه ديگر پيدا
كردنش بسي مشكل ميباشد ! )
عينكمان را روي سر مباركمان ميچرخانيم و بعد دوساعت بدنبالش ميگرديم.
مصيبت بود پيری و نيستی ....... دهانت پر از قند - گم كني , نيست تي !
قربانت , حميد
Posted by: حميد at January 29, 2008 8:24 PM

نظرات