February 7, 2008
اين آقای خدا را بيشتر بشناسيد !!!


وقتي خدا با پيامبرش كشتي ميگيرد و مغلوب مي شود

************ ***************
** نوشته ای را که بنظرتان ميرسد ؛ چند روز پيش در جايی خوانده ام . از آنجا که هيچ ميانه ای با هيچ دين و مذهبی ندارم و اساسا معتقدم که همه بدبختی های بشر از همين اديان و مذاهب ناشی شده است ؛ اين نوشته را اينجا ميگذارم تا بقول آخوند ها فيضی هم نصيب شما بشود و اين " حضرت باريتعالی " را بهتر و بيشتر بشاسيد .
*****

تقريبا همه مسلمانان جهان- من الجمله ايرانيان- بر اين تصورند که تورات و انجيل دو کتابی هستند که از جانب خداوند بر موسی و عيسي نازل شده‌اند، به همان صورت که قرآن بر محمد نازل شده است . اين اعتقاد عمدتا از تصريح خود قرآن ناشی شده است که : آن خدايی که قرآن را بر تو(محمد) فرستاد، تورات و انجيل را نيز بر موسی و عيسي فرستاد( آل عمران 3، 48. مائده، 46. حديد، 27) ولی واقع امر اين است که تورات و انجيل، هيچکدام نه کتاب واحدی هستند و نه موسی و عيسی آنها را به صورت وحی از آسمان دريافت داشته‌اند. آنچه امروز در جهان مسيحيت به نام کتاب مقدس عرضه ميشود، مجموعه ای از دو بخش عهد عتيق و عهد جديد است. عهد عتيق شامل 39 كتاب است كه 5 كتاب نخست آن مجموعا تورات ناميده شده و عهد جديد نيز كه چهار كتاب اول آن اختصاصا انجيل ناميده مي‌شود، جمعا شامل 27 كتاب و رساله است كه در طول دو قرن توسط افراد مختلف نوشته شده اند که هيچ يک از آنها حتي از حواريون عيسي نبوده اند. خود عيسي در هنگام مرگ خويش اساسا از وجود كتابي بنام انجيل بي خبر بود

.

خداي يهوديان كه در تورات يَهُوَه نام دارد حيرت‌انگيزترين و جالب‌ترين خداي اديان آسماني است. وي صرفا خدای قوم يهود است و پيامبرانی که از جانب خود ميفرستد منحصرا پيامبران ملت يهودند و به کفر يا ايمان ديگران کاری ندارند[1]. تعاليم و قوانين آنان کلا بر اين محور ميگردد که منافع خاص قوم يهود از هر راهی که لازم باشد حفظ شود، ولو مستلزم آن باشد که مسائل اخلاقی و انساني بسياری زير پا گذاشته شوند و حقوق مشروع ملتهای ديگری ناديده گرفته شوند يا کسان بسياری به ناحق کشته شوند.

اين خدا با يک پيغمبرش (ابراهيم) کباب و آبگوشت ميخورد و زير درخت استراحت ميکند[2]. باپيغمبر ديگرش (يعقوب) کُشتی ميگيرد وزورش به او نمی رسد[3]. نشيمنگاهش را به ديگري (موسي) نشان مي دهد[4] و چند وقت بعد در شب تاريک دنبال وي در بيابان مي‌دود تا او را به علت ختنه نبودن بکشد[5] از پيغمبر ديگرش (هوشع) می خواهد که با زنِی زنا زاده و زنا کار ازدواج کند[6]. به پيغمبر ديگرش (حزقيال) دستور ميدهد که تا 390 روز روی نان روزانه‌اش گُه انسان بمالد و بخورد[7] به پيغمبر ديگرش شکايت می‌کند که دو خواهری که معشوقه او بودند يکی پس از ديگرِی سرش کلاه گذاشته اند و با ديگران زنا کرده‌اند[8]. دختران ناز پرورده اورشليم را غضب می کند و فرمان می‌دهد که ديگر مو بر فرج آنها نرويد[9]. براي اثبات قدرت خدايي خود بنده‌اش ايوب را به دست شيطان مي‌سپارد[10]. به پيغمبر ديگرش پرخاش مي‌کند که چرا با زن يکي از سرداران خود زنا کرده است در حالي که خود يهوه حاضر بوده است زنان ديگری را به آغوش او بفرستد. علاقه خاصي دارد كه براي او هر چه بيشتر قرباني كنند و اصولا وقتي بوي خوش قرباني كباب شده از سوي نوح به مشامش ميرسد از تصميم خود براي نابودي نسل بشر پشيمان ميشود[11] حتي نحوه دقيق کباب کردن گاو و گوسفند را چون يک آشپز کهنه کار به پيغمبر اولوالعزم خودش تعليم می دهد[12]. اخبار محرمانه دربار يهود را مانند يک مامور مخفي اطلاعاتي به گوش پيامبر ديگرش ميرساند[13]. در نقش يک رئيس مافيا به يهوديان مصر توصيه ميكند که از همسايگان مصرِی خود هر قدر بتوانند طلا و نقره به امانت بگيرند تا آنها را در خروج از اين کشور با خودشان ببرند[14]، وقتي پادشاه منتصب او (شائول) كه از جانب خدا مامور نابودي كامل قوم فلسطيني عماليق بوده، تنها چند گاو و گوسفند از اين قوم زنده باقي ميگذارد، شائول وتمام پسرانش را قتل عام ميكند[15]. گاهي آنقدر خشمگين ميشود كه در عرض يک شب چند ميليون نوجوان و کودک مصری و حتی گاو و گوسفندهای نوزاد را با دست خويش سر می‌برد. وقت ديگر خدا از اينکه گروهي از فرزندان نوح در صدد ساختن برج معروف بابل برآمده اند نگران ميشود ، زيرا که ميترسد اين برج تا به آسمان برسد و آنوقت اينان بفکر تجاوز به دستگاه خدايی او بيفتد بنابراين زبان هاي مختلف را ايجاد مي كند تا انسان ها زبان هم را نفهمند و نتوانند آن برج را بسازند.[16] زماني كه داوود پيامبر تصميم ميگيرد براي او در اورشليم خانه‌اي بسازد نزد پيامبرش ناز ميكند كه چرا تا بحال كه از اين خيمه به آن خيمه سرگردان بوده برايش مسكني نساخته[17].

اينهم عواقب تخطي از فرامين يهوه:“اگر مرا نشنوی و جميع اوامر و فرايض مرا که به تو ميفرمايم بجا نياوری ،آنگاه در شهر و در صحرا ملعون خواهی شد و ظرف خمير و ميوه زمين تو و گوساله ها و بره‌های گله‌ات نيز ملعون خواهند شد. و بر تو وبا و سل و تب و التهاب و حرارت و شمشير و باد سموم و يرقان خواهم فرستاد،و فلک بالای سرت مس خواهد شد و زمين در زير پايت آهن ،و باران را با گرد و غبار خواهم آميخت تا ار آسمان نازل شود و ترا هلاک کند، و ترا به بواسير و جرب و خارش و به ديوانگی و نابينايی و پريشانی دل مبتلا خواهم ساخت. زنی را که نامزد کنی ديگری با او خواهد خوابيد،فرزندانت به اسيري برده خواهند شد وگاوت در نظرت کشته شود و ديگران گوشتش را بخورند،و الاغت پيش روِی تو به غارت برده شود،و زانوها و ساق ها و از کف پا تا فرق سرت را به دمل بد که از آن شفا نتوانی يافت گرفتار خواهم کرد . تخم بسيار به مزرعه خواهی برد اما ملخ آنرا خواهد خورد ، و تاکستانها عروس خواهی کرد اما شراب آنرا نخواهی نوشيد زيرا کرم انگورت را خراب خواهد کرد …. منبع:كتاب مقدس (ترجمه قديم)، انتشارات ايلام، انگلستان، چاپ سوم. 1426 صفحه.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] کتاب حزقيال نبِی، باب سوم، آيات 4 الي 6
[2] كتاب سفر پيدايش، باب هجدهم، آيات 1 الي 8
[3] كتاب سفر پيدايش، باب سي و دوم، آيات 22 الي 32
[4] كتاب خروج، باب سي و سوم، آيه 23
[5] كتاب سفر خروج، باب چهارم، آيه 24
[6] كتاب هوشع نبي، باب اول، آيات 1 الي 4
[7] كتاب حزقيال نبي، باب چهارم، آيات 4 الي 12
[8] کتاب حزقيال نبي، باب بيست و سوم، آيات 1 الي 35
[9] کتاب اشعياء نبِی ، باب سوم، آيات 16 الي 24

[10] كتاب ايوب نبي، باب دوم، آيه 6
[11] كتاب سفر پيدايش، باب هشتم، آيه 21
[12] كتاب اعداد، باب بيست و هشتم، آيات 1 الي 11 – كتاب لاويان، باب اول، آيات 1 الي 17
[13] كتاب اول پادشاهان، باب چهارم، آيات 1 الي 17
[14] كتاب خروج، باب يازدهم، آيات 2، 35 و 36
[15] كتاب اول سموئيل، باب پانزدهم، آيات 1 الي 35 - كتاب اول تواريخ، باب دهم، آيه 12
[16] سفر پيدايش، باب يازدهم، آيات 1 الي 9
[17] كتاب اول تواريخ، باب هفدهم، آيات 3 الي 6


نوشته شده توسط گیله مرد در  12:36 PM


نظرات
 

آتش جهنم اسلام مگه كمت بود آقا گيله مرد ؟
حالا در آتش دوزخ يهوديان هم ميسوزوننت !
...................................................................................
عجب اينجاست كه همگي اين پيغمبران در خاورميانه ظهور نموده بودند !
و عجب تر اينجاست كه اين غربيها كه مردم اين دوران خاورميانه را مردمي
عقب مانده , وحشي و نادان ميدانند , از پيغمبران خاورميانه اي عهد
دقيانوس پيروي ميكنند و آنان را مردمي متمدن , صلح دوست و دانا ميدانند !
اگر اين بسته زبون بن لادن جاي اين زمانه , هزار و اندي سال پيش در
خاورميانه سر و كلش پيدا شده بود ( ظهور كرده بود ) و همين گند كاريهايي
را كه نيز كه امروزه آنجام ميدهد , آن دوران انجام داده بود , امروز بجاي تف و
لعنت فرستادن به وي , غربيها وي را پيامبر خويش ميخواندند و از وي پيروي
ميكردند. عكسش ( شمايلش ) را هم به در و ديوار و معابد خويش آويزان
مينمودند , البته با موهاي بور , پوستي سفيد و چشمان آبي.

Posted by: حميد at February 7, 2008 7:20 PM

Adian be dast bashar afrideh shod va sakhteh va pardakhteh afkar ensan ast. I think some part of these holly books could be chidren's Stories. Or mythes.
Why all these religions rooted in Orients because men started to cultur the earth and stoped the huning. When we remain in one place we start to dream and make the imaginations.
These religions all rooted from AEEN MEHR. Or mitraeesm. They immigrated from Tajikistan to IRan and Irak and the other parts of the world. The zorostarian also rooted from mitraeezm.
You see it was related to a different of way of living which returns to 11000 years back.
But these religions are conducting us and give us a place in a community which is a greay protection for men.
Men made the religions and it's the result of fright and fear which in men's mind.
What's men that gOd think about ! This sentence is in bible. For the harmony of nature is GOD. And the same bible said that the men are masters of this earth and they should dominate the nature. At least Islam did not ordered to dominate the nature. Where the christiens go the nature is ruined.
I think if God did exist he would be more talented than making a EBLIS Emam.
The prehistory man was facinated by a mistery of nature. When there was something that he could not undrestand he would say that's GOD.
The men's imahination's are great and some times can see a shit face and soul in the moon.

Posted by: ali at February 8, 2008 2:07 AM

اول پوکیدم از خنده و بعدش بغضم گرفت از حماقت گل سر سبد کارگاه آفرینش، انسان! (خودم رو استثنا نمیکنم؛ و من!) بله جان قربان ... کم نیست این داستانها. تو همون بقالی رو بچسب و این چند سال باقیمانده رو شاد زی! این جماعت همینه، بوده، خواهد بود... غم مخور عموجان... پفک نمکی مینو بخور . هاهاها
البته یه سوال: خلاصه کردن و نثر این قسمت از خودت بود یا نقل قول. از نثر روان و متلک های آبدارش کیفور شدیم... قلمت شاد و سرزنده باد... نه مثل اون مداد بالا که عکسشو گذاشتی. ایام به کام. / شاهرخ از آلمان تاریک و سرد و گند اما 1000 بار بهتر از ایران!

Posted by: Shahrokh at February 11, 2008 4:37 PM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63