May 30, 2008
گزارشی خواندنی از ايران


دوست ناديده مان آقای حميد ايزدی ؛ تازگی ها از سفر ايران به امريکا باز گشته است .
آقای ايزدی در بازگشت از اين سفر ؛ حاصل ديده ها و شنيده ها و تجربه های شخصی خود را در قالب يک گزارش خواندنی برای من فرستاده است .
از آنجا که خودمان حدودا سی سال است که ايران را نديده ايم و ممکن است شما هم همچون ما در حسرت ديدار ايران ميسوزيد و ميسازيد ؛ متن گزارش آقای حميد ايزدی را در اينجا ميگذارم تا با هم گشت و گذاری هم در کوچه باغ های خاطره و هم در هزار توهای واقعيت ايران امروز داشته باشيم .
پيشاپيش از آقای حميد خان سپاسگزاريم .

********* **********

برای مدت شش هفته بعد از شانزده سال برای دیدن خانواده رفتم شیراز. آنچه من مشاهده کردم از شهر شیراز است . شهر تهران از لحاظ جمعیت حدودا شش هفت برابر شیراز است بنابراین مشکلات مردم نیز بیشتر و معضلاتی مانند فقر و فحشا و اعتیاد و کمبود و گرانی مسکن و بیکاری در تهران به مراتب بیشتر میباشد

با وجودیکه با یک شرکت هواپیمایی اروپایی به ایران رفتم تمامی مسافران هواپیما ایرانی بودند. مسافران ایرانی وقت سوار شدن در فرودگاه هلند دارای همان نطم و انضباط غربی بودند اما با رسیدن به تهران از آن نظم و انضباط چندان خبری نبود و در همان زمان گذشتن از گمرک پنج نفر به جلو من زدند که با اعتراض من مواجه شدند. رفتار ماموران گمرک زیاد دوستانه نبود و باعث گردید که من به شدت به نوع برخورد خانمی که مامور گذاشتن چمدانها به زیر دستگاه اکس ری بود اعتراض نمایم. گویا کسی از ترس باز کردن چمدانهاش وعلاف شدن در گمرک به رفتار این ماموران اعتراضی نمیکنند ، از اعتراضات من هاج و واج شده بودند و نمیدانستند که چکونه برخوردی بنمایند و هی نگاه به چمدانهام میانداختند و با خود فکر که به من گیر دهند یا نه

شب اول که در فرودگاه داخلی تهران ماندم با عده ای دانشجو صحبت را باز کردم و همگی از اینکه برایشان بعد از لیسانس کاری نیست و اینکه به خاطر قبول شدن و ادامه تحصیل در دانشگاه مجبورند که مهر انتخابات را در شناسنامه داشته باشند و اینکه چگونه میشود به امریکا آمد صحبت میکردند

چیزی که اول مرا شوکه کرد قیمتها در ایران بود که از شانزده سال پیش به مراتب بالاتر و به قیمتهای دلاری در امریکا بسیار نزدیک شده بود. قیمت خواربار و میوه هنوز از قیمت امریکا کمتر میباشد. قیمت گوشت ، وسایل برقی ، ماشین و ماشین آلات در ایران بالاتر از امریکاست و راجع به قیمت سرسام آور خانه و زمین هم بعدا مینویسم. با در نظر گرفتن اینکه یک معلم یا کارگر و یا حتی یک لیسانسه کارمند بعد از مالیات حدودا دویست و پنجاه دلار ماهانه درآمد دارد این قیمتها بسیار سرسام آور میباشند. قیمت پوشاک حدودا همان قیمت امریکاست . قیمت وسایل خانه مانند مبلمان از امریکا بیشتر است. باید نیز در نظر داشت که در ایران دسترسی به لباس و وسایل دست دوم برای طبقه پایین جامعه وجود ندارد و اگر هم داشته باشد قیمت کهنه و نو اجناس آنقدر تفاوت نمیکند. آب و برق و گاز و تلفن و بیمه و نفت و بنزین و کرایه تاکسی و اتوبوس و تعمیرات وسایل در مقایسه با امریکا بسیار ارزان میباشد. بظاهر همه چیزموجود است و کمبودی مشاهده نمیشود. خیلی از اجناس مانند لباس و وسایل برقی و تلفن همراه و سیگار و مشروب و غیره به صورت قاچاق از بنادر وارد بازارها و مغازه ها میشود

تمامی قیمتها را در این مقاله به دلار تبدیل کرده ام ، هر دلاری حدودا هزار تومان ، تا راحتتر بتوان مقایسه نمود

شانزده سال پیش حدود نیمی از خوانواده ، اقوام و خویشان و دوستانم در شیراز به گونه ای از رژیم طرفداری میکردند ، لیک اینبار به جز مادر بزرگم هیچ کدام که طرفدار رژیم نبودند، بلکه از ناعدالتیها ، کشتارها ، شکنجه ها و سانسور و دیگر کارهای ضد مردمی رژیم راحت صحبت میکردند و انتقاد میکردند

هر کجا چه در اتوبوسها ، چه در مغازه ها ، چه در کتابفروشی ها ، چه در پارکها و خیابانها که به بهانه ای از معضلات رژیم صحبت آغاز میکردم چندین نفری نیز به من ملحق میشدند و از معضلات رژیم صحبت میکردند. البته باید مواظب بود که مثلا وارد شاه چراغ در شیراز نشوی و از رژیم بد گویی ننمایی ، محیط و اطرافیان را باید همیشه در نظر گرفت

حضور پلیس و بسیجی در همه جا به چشم میخورد ، خصوصا در خیابانهایی که مرکز تجمع دختران جوان به اصطلاح بد حجاب و پسران تیپ زده بود.بسیجیهای جوان و به نظر خام و بی تجربه با مسلسل این سو و آن سو ایستاده بودند. من معنی آن مسلسل در دست را در اماکن عمومی پر جمعیت درک نکردم

پلیسی در جلو بزرگترین مرکز تجاری شیراز که ساختمانی شش هفت طبقه پر از مغارهای رنگ و وارنگ و شهر بازی برای جوانان بود ایستاده بود و اجازه نمیداد که پسران جوان روی سکوهای جلو ساختمان بنشینند ولی به دیگران کاری نداشت. از وی پرسیدم که چرا تبعیض قایل میشود و فقط به جوانان تیپ زده اجازه نمیدهد روی سکوها بنشینند. وی توضیح داد که صاحب مرکز تجاری به خاطر اینکه این جوانان برای دختران جوان مزاحمت ایجاد مینمایند به وی گفته که نگذارد آنها بر سکوها بنشینند و شروع کرد به تعریف کردن از کارهای غیر اخلاقی این گونه تیپ جوان. نمیدانم که تا چه حدش حقیقت و تا چه حدش گزافه گویی بود

در یک مورد سه تا از خواهران زینب در عقب و دوتا پلیس مرد در جلو را سوار یک ماشین پلیس دیدم که در حال دستگیری یک دختر جوان بودند. نمیدانم که برای بد حجابی بود و یا کیف زنی و یا کار دیگری. از آنها توضیح خواستم ولی فقط چند بار به من گفتند که آقا برو ، و من هم بالاخره رفتم. نمیدانم که آن دختر را کجا میخواستند بنشانند

به نظر میرسد که دستگیریها و گیر دادنها به لحاظ موارد عنفی خیلی شانسکی و بستگی به پلیسها و بسیجیها دارد. مثلا دختر یکی از خواهرانم که حجابش تمام عیار است و پسر خواهر دیگرم را به جرم اینکه در موقع انتظار برای اتوبوس در ایستگاه اتوبوس با هم صحبت کرده بودند پارسال دستگیر کرده بودند. که البته خواهرم تعریف میکرد که چگونه سر آن پلیسها به خاطر دسیگیری دختر خاله و پسر خاله به جرم گفتگو با هم داد و بیداد کرده است .خواهر دیگرم را هم به خاطر اینکه سر کلاس به یکی از شاگردان گفته بود که مگر آخوند نقطه ای است به کمیته معلمان احضار کرده بودند. دختر خاله ام که ناظم دبیرستان بود از وضع اسفناک مدارس پایین شهر صحبت میکرد و اینکه دولت بودجه ناچیزی را که اصلا جوابگو نمیباشد به آنها میدهد و چون از گدایی از خانواده های فقیر دانش آموزان برای کمبود بودجه خسته شده استعفا داده است

در مدارس بالای شهر هفته ای یک ساعت سهمینه استفاده از کامپیوتر به دانش آموزان دبیرستان داده میشود و در پایین شهر هیچ امکانات کامپیوتری برای دانش آموزان دبیرستانی وجود ندارد

من فکر میکردم که بیشتر نسل جوان و حتی نسل میان سال کاملا با کامپیوتر آشتایی دارند ولی اصلا چنین نیست و در ایران استفاده از کامپیوتر به مراتب پایین است. سرعت کامپیوترها هم خیلی کند میباشد و تمامی سیتهای معترض را فیلتر نموده اند. حتی سیتهایی که در مخالفت با جرج بوش در امریکا وجود دارند نیز در ایران فیلتر میباشند. شاید به خاطر اینکه مردم ایران فکر کنند که هیچ کجای جهان مردم نمیتوانند که به کارکرد رژیمشان اعتراض نمایند

در اداره ثبت اسناد شیراز هزاران دفتر حدود نیم متر در یک متر که با دست نوشته شده و اسناد ومشخصات تمامی زمینها و خانه ها و آپارتمانها و باغها و مغازه ها و خیابانها و پارکها و شرکتها و کارگاها و غیره در این دفاتر نوشته شده حتی یک کامپیوتر هم وجود نداشت. سالن بزرگی وجود دارد که تا چشم کار میکند قفسه هایی از زمین تا سقف پر از پوشه های پرونده مردم است بدون هیچ نظم و ترتیبی. در هر کجای این اداره مردم را میبینی که پروند هشان گم و گور شده است و کارمندانی را میبینی که دنبال پروند ای دارند میزشان را زیر و رو میکنند. از رییس اداره پرسیدم که چرا کامپیوتر به کار نمیبرند تا کارشان آسان گردد. وی گفت که روزی وی به مطب دکتر رفته بود و با وجودیکه دفتر دکتر کامپیوتر داشته وی حدود دوساعت ونیم منتظر دکتر نشسته و بعد نتیجه گیری نمود که بنابراین استفاده از کامپیوتر کارها را به مراتب کندتر مینماید. از کرامات شیخ ما چه عجب

به نظر میرسد که حدودا یک چهارم مردم در شیراز مغازه دار میباشند. همه جا از بازارها گرفته تا خیابانها پر است از مغازه های بسیار کوچولو و مردم هم همه صبح و همه شب در خیابانها از این مغازه به آن مغازه میروند. بعد از ظهرها هم که تمام مغازه ها میبندند و شیرازیان چند ساعتی در منازلشان چرت میزنند. البته چنان که میگویند پولی که مغازه داران هر ساله از بالا رفتن سرقفلی و زمین مغازه میسازند از آن پولی که از فروش اجناس درمیاورند بالاتر است

تورم در ایران در زمان حکومت احمدی نژاد به مراتب بالاتر از قبل است و مردم میگویند که این به خاطر پول نفت است که بی رویه به بازار تزریق شده و نیز به خاطر آنهمه پروژه های ناتمام و بی هدف دولتی که هیچ گاه به تولید نمیرسد

وضع و قیمت زمین و خانه و آپارتمان در این مورد بسیار رقت بار میباشد و کولاک میکند. قیمتهای زمین و خانه و آپارتمان در یک سال گذشته حدودا دوبرابر شده است. یک آپارتمان معمولی در شیراز حدود سیصد هزار دلار میباشد. در تهران که قیمتها چند برابر شیراز است. خانه ها یکی یکی به خاطر قیمت بالای زمین جایشان را به آپارتمان میدهند البته بدون در نظر گرفتن جای پارک کافی که منجر به ترافیک بسیار بدی در شهر شده و بدتر هم خواهد گشت

یک خانه متوسط در جای متوسط شیراز حدود یک ملیون تا دو ملیون دلار ارزش پیدا کرده است. این زمین خواری بی رویه باعث یک بیماری اقتصادی و فرهنگی در ایران گشته است . همه جا مغازه معاملات املاک میبینی و صحبتهای بی حد در باره قیمت زمین و اینکه کی و کجا کدام خانه و ملک و آپارتمان را دارد و کجا مناسب خرید است و کجا مناسب فروش

پولهای باد آورده قشری که دارای زمینهای فراوانی بوده اند و نیز قشری که از ایرانیانی که از امریکا و اروپا و دیگر نقاط جهان در ایران روی زمین و مغازه و آپارتمان و ملک و خانه سرمایه گذاری میکنند و پولهای کلانی بعد برای خرج زندگی شاهانه خویش در خارج کشور از ایران خارج مینمایند

برادر دکتر رامین اعتبار که طرفدار بوش و حمله وی به ایران است و اگر یادت باشد یکی دو سال پیش با ایمیل با او درافتادم به شیراز آمده بود و یک آپارتمان خریده بود به قیمت دویست و بیست هزار دلار. بعد از سه ماه آپارتمانش شصت و دوهزار دلار بالاتر رفته بود. البته این تنها ملک وی در ایران نبود و وی تنها نبود. هر که را دیدم یا شنیدم به ایران آمده از این نوع درآمدها از املاکش داشت. عده زیادی از این املاک دهها و شاید صدها ملیون دلار پول درآورده اند و دوسه روز در هفته در باغهای گران قیمتشان در بالای شیراز با رفیقان بساط مشروب و آبجو و تریاک و جوجه کباب را بر پا میکنند. جالب اینجاست که این قشر از این رژیم اسلامی هم مینالند و بدگویی میکند در صورتیکه این رزیم اسلامی است که نانشان و سیبیلشان را اینگونه چرب نموده است. این قشر همچنین از اینکه خیلی از دهاتیها هم از سر صدقه زمینهای کشاورزیهای فراوانشان این روزها خر پول شده اند و به شهر آمده و ماشین تویوتا پاترول سوار میشوند و خانه های چنانی دارند مینالند و صدها جوک بی مزه در رابطه با این دهاتیها از بر کرده اند و برای هم تعریف مینمایند

البته حدود یک سوم شهر را بافت قدیم شهر با خانه های قراضه و درب و داغون تشکیل داده که در خیلی از آنها چندین خوانواده زندگ میکنند. به نظر میرسد عده زیادی از این قشر با وجود فقرش و قشر مردم اهل دهات و شهرستانها از این رژیم به پونه ای پشتیبانی مینمایند

البته رای دادن مردن به نمایندگان بیشتر به خاطر منافع خویش میباشد تا طرفداری از رژیم . وقتی کسی قدرت را به دست میگیرد هم خودشحسابی میخورد و هم به هوادارانش میرساند

نمایندگان مجلس حتی برای هر کاری که برای شهر یا استان خود مینمایند یک عالمه پول دریافت مینمایند و این نوع شغلهای دولتی خیلی پر درآمد میباشد

روز انتخابات دوم مجلس هیچ نشانی از اینکه مردم رفته اند تا رای دهند در شهر ندیدم و همه چیز مانند روزهای عادی مینمود. البته در چند چهار راه روز قبلش جوانان آگهی برای شرکت کنندگان پخش مینمودند و در روزنامه ها نیز آگهی میدادند

برادرم مرا به مکانی در بافت خیلی قدیمی و فقیر شهر برد که در آن هم درس قرآن در روز میدادند و هم شبها جوانان محله به ورزش باستانی میپرداختند و هم سه روز در هفته کلاسهایی برای رفع اعتیاد با حضور شبی حدود هشتاد نفر در آن تشکیل میگشت. خرج این امکانات از طرف مردم انجام میگشت و مدیر آنجا اطلا میانه خوبی با شهرداری و دولتمندان نداشت و میگفت که شهرداری فقط کارشکنی میکند و مالیات میگیرد. وی میگفت که با کمک جوانان تاجران مواد مخدر را از منطقه رانده اند و روز شب در کوچه ها دنبال معتادان و نیازمندان میگردند تا آنان را قانع نمایند برای کمک به این مکان مراجعه نمایند. یک نفر هم پهلوی ما نشسته بود و به صحبتهایمان گوش میکرد و بعد که دست داد و خداحافظی نمود و رفت مدیر آن مکان پرسید که میدانی وی که بود. گفتم که نه. گفت وی دستغیب میباشد که در انتخابات مجلس شرکت نموده و آدمی است نالایق و بیهوده که در هیچ چیزی موفق نبوده و هیچ کاری برای مردم نکرده و حال میخواهد نماینده شود و برای جمع رای به اینجا آمده است

البته دستغیب فقط به صرف اینکه نوه دستغیب معروف در شیراز است در انتخابات برنده هم شد. جالب بود که در آگهی های وی در محلات و روزنامه های شیراز فقط نوشته بود که وی پسر فلان دستغیب است و نوه فلان . حیف شد اگر آنشب اولش میدانستم که او دستغیب است وی را به زیر چند تا سئوال اقلا میبردم.
گویا دولت هم بسیاری از معتادان را جمع کرده. حال دارند چه به آنها میکنند خبر درستی ندارم

به جز مصرف تریاک مصرف شیشه و کراک و دیگر مواد بدتر از تریاک در ایران بخصوص بین جوانان زیاد شده است. مصرف موادی که بدن را میسازد و ورزشکاران غیر قانونی برای بدن سازی از آن استفاده مینمایند نیز در بین پسران جوان که ورزشی هم نمیکنند زیاد گشته است.به نظر نمیرسد که این جوانان ازمضرات و عواقب بد این دارو خبری داشته باشند. برنامه و حتی صحبتی هم در رسانه ها در این مورد نیست

با وجودیکه خیلی ها از بدتر شدن فرهنگ انسانی در اجتماع صحبت مینمودند ، فرهنگ مردم را بهتر از آن دیدم که قبل از رفتن به ایران تصور میکردم.هنوز بسیاری از مردم و جوانان به اعتقادات انسانی و وجدانی خویش پایبند میباشند و به نظر نمیرسد که این امر ربطی به دین دار بودن یا نبودن آنان داشته باشد. البته به نظر میرسد که اگر رسانه ها به جای آنهمه برنامه های بی ارزش و سانسور شده کمی برنامه های اجتماعی داشتند ، مردم بیشتر مسئولیت اجتماعی خویش را در جامعه درک مینمودند و بنیادهای اجتماعی و رفاهی رونق پیدا مینمود

رشوه بازی و پارتی بازی و حق کشی و دوندگیهای بیهوده هم وقت مردم را به هدر میدهد ، هم به معضلات اجتماعی دامن میزند ، و هم اقتصاد بیمار را بیمارتر مینماید

اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران را شاید بتوان که با اوضاع رانندگی در ایران کمی مقایسه نمود. من بعد از چهار هفته که شبی از روی اجبار مجبور شدم در شهر رانندگی نمایم ، برای اینکه به مقصد برسم ، برای اینکه تصادف نکنم ، برای اینکه ترافیک را نگه ندارم ، برای اینکه از رانندهای اطرافم متلک نشنوم ، مجبور شدم که بسیاری از قوانین رانندکی را که سی و چهار سال بود به آن آشنا بودم یک شبه زیر پا گذارم و مانند یک شیرازی اصل رانندگی نمایم ، یعنی خر تو خری برانم. البته ناگفته نماند که تصادف در ایران بیداد میکند و من شاهد تصادفات زیادی بودم و زیاد اقوام و آشنایان داشته ام که در اثر تصادفات ، چه در ماشین و چه به صورت عابر پیاده یا جان باخته اند و یا در علیل شده اند. البته توجه داشته باشید که من در اینجا منظورم به هیچ عنوان توجیه اینگونه فرهنگ و اعمال نيست ....

درخیلی از دانشگاهای آزاد که تعدادشان هم بسیار زیاد شده است کافی است که دانشجو پول بدهد و نام نویسی نماید تا مدرکی به دستش دهند. به عمه من هم اگر بخواهد این دانشگاها مدرک لیسانس میدهند. دانشجویانی که در دانشگاههای خوب تحصيل ميکنند و رشته تخصصی خوبی هم دارند وقتی فوق لیسانسشان را گرفتند برایشان یک عالمه بورس و دیگر امکانات و کمکهای مالی از دانشگاههای ممالک غربی میرسد و حدود هشتاد درصد آنها برای تحصیلات بيشتر ، امکانات بهتر ، یا آزادی والاتر به ممالک غربی کشانده میشوند

من در ایران چنانچه در اخبار دولت عنوان مینماید نشانی از جلو افتادن ایران در تکنولژی ندیدم. البته برای من آپارتمانهای بلندتر و تلفن همراه و بزرگی شهرها و در نتیجه بیشتر شدن جاده ها و اتوبانها نشان از بالا رفتن تکنولژی نیست

یک دوگانگی خیلی محسوس در این بالا رفتن تکنولژی وجود داشت. برای مثال در خوابگاههای دانشگاه تهران که یکی از دانشگاههای مهم کشور است حتی یک ماشین لباسشویی وجود ندارد و دختر یا پسر دانشجوی رشته صنغت و ماشین آلات باید روز جمعه ها با در تشک لباسشویی با دست لباسهاش را بشوید و آویزان نماید تا خشک گردد

متاسفانه ازدواجها بیشتر از قبل اقتصادی ، مدرکی و طبقه ای گشته است. یک دختر فوق لیسانس به ندرت با یک پسر لیسانس ازدواج میکند هر چند که مدرکش مدرکی گلابی باشد. یک پسر با مدرک فوق لیسانس یا دکترا هم بدنبال اینچنین مدارکی در دختر برای ازدواج مییاشد. پدر و مادر و اقوام دختر و پسر و شغل آنان و جایگاه اجتماعی آنان نیز بسیار در انتخاب آن دختر یا پسر برای ازدواج موثر میباشد

یک شلوار جین برای پدرم سوغاتی برده بودم ، هر چه پدرم اصرار نمود مادرم نگذاشت که شلوار را به پدرم بدهم. میگفت که همسایه ها با این سن و سال پدرم اگر شلوار جین بپوشد به وی میخندند. تازه خانواده ما اصلا خانواده پزی محصوب نمیشوند. نمیدانم بعضی مردم راجع به من چه فکر میکردند ، زيرا در پنجاه و یکسالگی به جز شلوار جین چیزی نمیپوشیدم. شاید فکر میکردند که غرب زده شده ام

افغانهای بی شماری در شیراز هشتند و تقریبا همگی آنان را پسران و مردان جوان تشکیل میدهند. در ساختمانها زیر ساخت که در هر گوشه و کنار شهر پر است حدود هشتاد درصد کارگران را افغانها تشکیل میدهند بعلاوه بیشتر دربانان آپارتمانها و خانه و آپارتمان و مراکز تجاری زیر ساخت. دربان آپارتمانها پولی در عضای کار دربانیشان نمیگیرند فقط اتاقکی در زیر آپارتمان به آنها مفتی داده میشود. خیلی از کارگران نیر در همان ساختمانهای نیمه تمام شبها میخوابند. مردم میگویند که افغانها هم از ایرانیان پرکارترند و هم اینکه حقوقشان پایین تر است . به نظر میرسد که این گروه کمک زیادی به اقتصاد ساختمان سازها و همچنین سرمایه داران در ایران مینمایند

افغانها هر از چند سالی برای دیدن خوانواده یا برای ازدواج به افغانستان میروند و بیشترشان باز برمیگردند. هر بار که این عده قاچاقی وارد ایران میشوند باید حدود هفصد دلار به قاچاقچیان مرزی بپردازند. به انان چند ماه وقت داده میشود تا در ایران کار کنند و این پول را پرداخت نمایند . اچر سرپیچی نمایند یا عده ای در همان ایران به سراقش میایند و کتک مفصلی بهش میزنند تا پول را تهیه نماید و یا در افغانستان به سراغ خوانواده آنان میروند و با کتک زدن و تهدید آنان پول را میگیرند

ایرانیان و افغانها گر چه فرهنگ بسیار مشابهی دارند و زبانشان هم یکی است لیک در ایران با یکدیگر به هیچ گونه مخلوط نمیگردنند. به گمانم تبعیضات قومی و طبقاتی که در ایران وجود دارد باعث و بانی این امر میباشد

خیلی مردم از طبقه بالا ماهواره دارند و برنامه های تلوزیونهای ماهواره ای را گاهی تماشا مینمایند. بیشتر این گروه تماشاگر برنامه های صدای امریکا میباشند و تمامی حرفهای انان را قبول دارند. کمتر کسی از طبقه متوسط و پایین صاحب ماهواره است. بعضی ها هم از آن همه برنامه های مبتذل و جنگ و دعواهای شخصی و حیله گریهای برنامه گذاران دیگر خسته شده اند و با ماهواره وداع کرده اند. اهورا یزدی را به خاطر آن کمدی به ایران رفتنش بعضی ها میشناسند و یا درباره اش شنیده اند ولی کسی را ندیدم که اسم فرود فولاوند را شنیده باشد یا که برنامه وی را تماشا کرده باشد

در صحبتهایم با یک مدیر روزنامه شیراز و چند تا کارمند روزنامه دستگیرم شد که آین عده از کارهای رژیم به خوبی خبر دارند لیک به دلیلی که خویش دانند تن به کار جرنالیستی به همراه سانسور و گاهی تملق در ایران داده اند

در ایران مسئله کمبود بهداشت خصوصی و عمومی محسوس است. به ندرت در جایی حتی رستورانها حتی دستمال کاغذی میبینی. آن توالتهای ایرانی با آن مشقتش هم برای دو سه هفته نخست پدر کمرم را درآورد. اگر میتوانستم غذا نمیخوردم چون به سر چاه خلاء نشستنش نمی ارزید. همه آپارتمانها و منازل جدید توالت فرنگی نیز دارند ولی بدون استفاده مانده اند. شاید منتظر یک فرنگی هستند که به منزلشان آید و آنرا افتتاح نماید. بنده فرنگی محسوب نمیشدم

اگر توجه نموده باشید دولت ایران مردم زیر خط فقر را حدودا بیست درصد میداند ولی آمارهای دیگر حرف از تا پنجاه درصد خوانواده ها زیر خط فقر بودن میکنند. این تناقص در آمار را میتوان اینجوری بیان کرد که اگر یک خوانواده کمتر از پانصد دلار در ماه بسازد باید قانونا زیر خط فقر باشد ، چون فقط اجاره آپارتمانی کوچک در محله ای نسبتا بد حدود دویست و پنجاه دلار میباشد و با دویست و پنجاه دلار دیگر خورد و خوراک و پوشاک .و آب و برق و تلفن و خرج مدرسه بچه ها و مابقی کفایت نمیدهد و حدود دویست تا سیصد دلار دیگر لازم میباشد. حال عده زیادی از خوانواده ها با پدر و مادران میان سال یک جورهایی یا با کمک خوانواده یا اداره کارش با دوکار کرفتن در زمان ارزانی زمین آپارتمانی یا آلونکی برای خود دست وپا کرده اند و حال لازم نیست که اجاره بدهند ، بنابراین زندگیشان یک جورهایی میچرخد. لیک امروزه با این همه جوان دم بخت یا تازه ازدواج کرده وتشکیل خوانواده داده و قیمت سرسام آور زمین و خانه و آپارتمان دیگر این امکانات یا بکلی وجود ندارد و یا بشدت محدود میباشد. در نتیجه مدتی طول خواهد کشید که فاجعه این همه خوانواده زیر خط فقر بودن چهره منفور وکراهت انگیز خودرا نشان دهد
باش تا صبح دولت دولتمان بدمد






نوشته شده توسط گیله مرد در  5:05 PM


نظرات
 


خيلي جالب باحال و شنيدني بود
نظر يك بيطرف بيشتر از يك موافق يا مخالف به دل ميشينه

Posted by: David at May 31, 2008 2:34 AM

گيله مرد جان
ممنون كه مقاله من را در سيتت گذاشتي.
داستان جالبي از فرهنگ دروغگويي ما ايرانيان برايت تعريف كنم .
همانگونه كه ميداني اگر به تلفن همراه يا موبيل كسي زنگ بزني ,
نميتواني بفهمي كه طرف در كدام شهر يا استان ميباشد.

روزي در خيابانهاي شيراز واسه خودم قدم ميزدم. آقايي هم كنار من داشت
با تلفن همراهش با يكي صحبت ميكرد و همگام من قدم ميزد. وي همي
پشت تلفن با صداي بلند بلند قسم و آيه ميخورد كه در حال حاظر در شيراز نميباشد.
به طرف آن بر تلفن ميگفت : من الان شيراز نيستم , وقتي شيراز آمدم حتما.
پنج دقيقه اي اين داستان ادامه يافت تا مثل اينكه طرف را قانع كرد كه وي شيراز نيست! و خداحافظي نمود و تلفن را قطع نمود.
ده دقيقه ديگري كه گذشت و يارو خواست به آنطرف خيابان برود و سوار
ماشينش شود , من بهش گفتم: قربان شما در شيراز هستيد ها.
حاج و واج شده گفت : چي
گفتم: نميخواهم كه شما وقتتان را تلف نموده و بدنبال شهر شيراز بگرديد. همين جا در واقع شيراز است. شما چند دقيقه پيش پشت تلفن به اشتباه ميفرموديد كه الان شيراز نيستيد ، خواستم به شما بگويم که الان شيراز
هستيد.
يارو گيچ شده بود و نميدانست چه بگويد . هر چه فكر كرد چيزي به نظرش نرسيد كه جوابي به من بدهد. سوار ماشينش شد و رفت.

Posted by: حميد ايزدي at May 31, 2008 10:16 PM

با سلام
به نظرم نوشته شان مغرضانه بود.هرچند درباره گراني و فقر و فحشا حق دارند ولي متنشان يك شرح سفر نبود بلكه با قصد القاي نظراتي به خواننده نوشته شده بود.البته ايران در صورتي كه احمدي نژاد مجددا رئيس جمهور شود از اين چيزي كه ايشان شرح داده اند هم بدتر مي شود ولي هنوز خوشبختانه وضعيت به اين پلشتي كه نويسنده نوشته نيست.

Posted by: حوا at May 31, 2008 10:35 PM

حوا جان:
ميشود به جاي چكي نوشتن , بنويسيد كه كجاي مقاله مقرضانه بود و چه
نظري را خواسته ام به شما القا نمايم.
من تا دلت بخواهد قوم و خويش و دوست و آشنا در شيراز دارم , از زمين خوارش در ويلايش تا فقيرش كه با ماهانه سيصد هزار تومان ميسوزد و
ميسازد.
از قرطي دختر بازش تا مامن ديندارش . از روزنامه نگارش , تاكسي رانش ,
بازاريش , دانشجوي دانشگاه تهران و شيرازش , تا معمارش با دهها و دهها
ساختمان زير ساخت پر از افغاني تا حتي اقوام جواني كه در رهپويان وصال
كه در آن در زماني كه شيراز بودند بمب منفجر نمودند.از دانشجو تا معلم تا
دبير مدارسش.با همه هم رابطه خوب و دوستانه دارم و گفتگو ميكنم و بيرون
ميروم.
اگر از خر پولهاي ملك دار صحبت نمودم و بساط ترياك و غيره , با آنان به باغهايشان رفتم , در كنار دود ترياكشان نشستم و به جوكهايشان گوش دادم.
اگر راجع به افغانها صحبت ميكنم به سر دهها ساختمان زير ساختشان رفته
و ساعتها با آنان بوده ام.
حتي ساعتها در جاهايي چون اداره كل ثبت اسناد شيراز , دادگستري شيراز , اداره پليس , دفتاتر وكلا , دفتاتر خريد و فروش املاك , اداره راه وساختمان شيراز, شركتهاي دولتي و خصوصي بودم.
ساعتها و ساعتها را در اتوبوس و تاكسي و بازار و مراكز خريد لوكس و
بازارها و بافت قديمي درب و داغون شهر با گفتگو با مردم و ديدن راه و روش
و خصوصيات آنان گذراندم.
ساعتها به صحبتهاي دكاندارن خصوصا ناله هاي مغازه دارن و هنرمندان سراي مشير شيراز ( كه بازاريست از دوران كريمخان زند نبش بازار وكيل كه
كارهاي هنري و دستي شيراز مانند خاتم و غيره و كارهاي شهرهاي ديگر
ايران را به فروش ميرسانند ) از اينكه بيشتر مردم بجاي كارهاي دستي
ايران كه يك عالمه هنر و وقت در آن صرف شده , كالاهاي منجل چيني را
(چون نام كالاي فرنگي دارد )ميخرند , گوش كرده و با چشم خويش ديده ام
كه در مراكز خريد لوكس بالاي شهر مردم با چه ذوق و شوقي كالاهاي منجل
چيني را با قيمتهاي گذاف خريداري مينمايند ولي برا يشان كارهاي دستي
ايرانيان هم بي ارزش و هم دهاتي وار به شمار ميايد.
با هم پليس صحبت كرده ام و هم با بسيجيش.
اشكال كار ما ايرانيان اين است كه بدون رابطه مستقيم , رفت و آمد و گفتگو
با دگر انديشان , با دگر طبقات مردم , با مذاهب ديگر , با دينداران و با
بي دينان , با جوانان , با ميان سالان و با پيران , توهماتي راجع به فرهنگ
اجتماعي مردم , دين و دولت در سر خويش ميتراشيم و تمامي عمر هم به آن توهمات اعتقاد داريم , و هيچ واقعيتي را نميگذاريم كه وارد مغز ما شده و
جاگزين آنهمه توهمات بشود.

Posted by: حميد ايزدي at June 1, 2008 10:58 AM

"حوا" خانم:

شما يا سرتون رو تو برف فرو كرديد، يا سرتون رو تو برف فرو كردن.
ديگه خالا بعد اينهمه سال خرابكاري همه ميدونن كه در ايران چه افتضاحاتي كه نيست و مخصوصا اين دولت فعلي چه گندهايي كه نزده.
خودت هم كه نوشتي وضع از اين "بد تر" هم ميشه.
توي اين دوران اينترنت ميشه هر نوع خبري رو از همه جا گرفت.
بر خلاف شما من نه تنها فكر ميكنم، بلكه همه جا ميخونم كه مردم ايران در چه وضعي هستند و چه بلاهايي كه در انتظارشونه.
اين آقا حميد ما فقط نمونه اي از خروار ديده و نوشته. ايشان نه خبرنگارند و نه نماينده دولتي. اينهمه بدبختي و زور و عقب افتادگي رو با چشمهاش ديده و نوشته. شما اگر دليلي بر خلاف چيزهايي كه نوشته داريد، اين گوي و اين ميدان...

Posted by: David at June 2, 2008 4:57 AM

that was quite a story,i wish you could have also mentioned the legal system,the courts and the extent of corruption and graft, the way the judges are bought ,i had the first hand experience ,when i visited iran after 28 years!
thank you for that piece!

Posted by: mohammad at June 3, 2008 7:16 AM

این حوا خانم یازن احمدی نژاده یا دوست دخترشه که فکر میکنه اوضاع ایران خوبه. الان هر آنگولایی و یا بورکینا فاسویی میدونه اوضاع ایران چطوره. حتی در مقایسه با آنها بازم ص رحمت به اونها که افریقایی اند و به مراتب بهتر از ایران. حوا جون بهتره با جناب آدم خان یک بار دیگه برگردی ایران و قشنگ عینک دودی ات را بردار و بدون اینکه به دوست پسرت جناب احدی نژاد خبری بده برو تهران را ببین. اقای ایزدی کاملا درست می گویند. ایشان از شیراز گفتند شما از تهرانش بگین اگه کم آوردی خودم بهت کمک می کنم.
والله راسته میگند خلایق هرچی لایق. تا زمانی که بیشتر 70 درصد جمعیت ایران مثل این خانم بی بصیرت اینطوری فکر کنند، هیچ وقت درست که نه بدتر هم میشه. بیچاره همیشه اون 30 درصد بقیه هستند باید تحمل کنند و تر و خشک همیشه باهم می سوزه

Posted by: سبرینا at June 3, 2008 12:07 PM

سلام گيله مرد
اين گزارش اقا زاده است ويا
بعد از طنز فراوان
اوضاع خانواده گي
تصميم به ماندن
گرفتي تا باز گشت به شهر زادگاه
يار و ديدار
عاشقان
كيانوش

Posted by: 23 juli 1958 at June 3, 2008 9:24 PM

Do you think it would be a solution if people move to smaller cities? I mean for releasing some pressure in Tehran?these kind of stories are not new to me at all. This mrs.Havva is in denial phase and that applies for many iranians abroad.

Posted by: Darya at June 4, 2008 3:35 AM

دورد گيله مرد
گرامي همشهري
دوستان در بيرون از خاك بهتر از زر ايرانزمين ما
بدنيا آمدن
ديگر نه فارسي مي نويسند و نه فكر ايراني فكر مي كند
زبان فقط كلمات نيستندن بلكه
اين رسم و خط
تصوير هم دارند
دنيا را خواندم
به سرم زد
فندق شكن
با خودم گاهي خوشم گاهي بدم
گاه زير صفرم و گاهي صدم

..............
گه خرابم الغرض گاهي درست
وينهمه در بند يك لبخند توست
با احترامö
كيانوش

Posted by: Kianoushحسن کیانوش at June 9, 2008 9:28 PM
Post a comment









Remember personal info?








آرشيو
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63