June 30, 2003
كلانترى تعطيل است ...!! ما


كلانترى تعطيل است ...!!
ما تا همين امروز خيال ميكرديم كامپيوترمان جنى شده !ميخواستيم دست به دامان حضرت آيت الله عظمى مشكينى بشويم كه دوستان مان از ژاپن و آلمان و ايران و چين و ماچين ، دست به كار شدند و اين كامپيوتر لعنتى را دوباره راه انداختند .
راستش ، از شما چه پنهان ، گيله مردى كه ما باشيم ، از نسل چراغ موشى و لوله لامپا هستيم ، و لاجرم از تكنولوژى و مكنولوژى همانقدر ميدانيم كه از منظومه ى شمسى و كهكشان و گردش ليل و نهار !

آن قديم نديم ها ، ما يك رفيقى داشتيم به نام آقاى چرندياتى ! اين آقاى چرندياتى آنوقت ها هنوز به فكر نيفتاده بود كه حريت اش را نقطه دار بكند !لاجرم هر وقت كه ما توى هچل مى افتاديم و كامپيوتر مان ادا و اصول در ميآورد ، ما دست به دامان اين آقاى چرندياتى ميشديم و آن جوان رعنا هم بدون آنكه خم به ابرو بياورد ، در يك چشم بهم زدن ، مشكل ما را حل ميكرد و ما هم با خيال راحت مى نشستيم پاى كامپوتر و پرت و پلاهاى خودمان را مى نوشتيم و مثل سگ نازى آباد ، پاچه ى اين و آن را گاز مى گرفتيم . اما از روزى كه اين آقاى چرندياتى به سرش زده كه برود خودش را مثل ما توى هچل بيندازد و عيالوار بشود ! ما نه تنها ديگر نمى توانيم پيدايش بكنيم، بلكه اساسا چرنديات نويسى اش را هم رها كرده و ديگر دست به قلم نمى برد و چنان عاشق و واله و شيدا شده است كه نه سر مى شناسد و نه دستار !

غرض از اين همه روده درازى و قلمفرسايى ! و قصه پرانى ! اينكه : چند روزى است كه به سبب اشكالات فنى ، دوستان نمى توانند پاى نوشته ها و پرت و پلا هاى ما كامنت بگذارند و برخى از دوستان ديگر هم كه گهگاه با ناسزايى و بد و بيراهى ما را مى نواختند ، از اين فيض عظمى ! محروم مانده اند .
راستش خود ما هم دل مان براى شما تنگ شده است اما چه كنيم آن شركتى كه مدتها به ما مفتكى سوارى ميداد ، امروز يك اعلاميه ى بالا بلند صادر كرده است و فرموده است كه تا اطلاع ثانوى كلانترى تعطيل است !! يعنى اينكه ديگر مفت و مجانى سوارى نخواهد داد .
حالا تا ما بتوانيم يك مشنگ ديگرى را پيدا كنيم كه چند صباحى به ما سوارى مفت و مجانى بدهد ، از همه ى شما تقاضا داريم فرمايشات خودتان را به اين نشانى براى من بفرستيد تا ما هم در اين پيرانه سرى از خمارى در بياييم :
nasrin@sbcglobal.net


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:20 AMنظرات (205)
June 27, 2003
ملا نصر الدين و خرش


ملا نصر الدين و خرش .....


آقاى ملا نصر الدين و پسرش از راهى ميگذشتند . ملا سوار خر بود و آقا زاده اش لنگان لنگان پشت سرش راه ميرفت .
خلايق گفتند : عجب پدر بى رحم خود خواه بى عاطفه ى پدر سوخته اى !!خودش سوار خر است و فرزند بيچاره اش را وا داشته تا پياده پشت سرش راه برود !

ملا از خر پياده شد و آقا زاده اش را سوار خر كرد و خودش به دنبال شان به راه افتاد .
خلايق گفتند : عجب پسر بى معرفتى ! خودش سوار خر شده و پدر پيرش را پياده به دنبال خودش راه انداخته !!
پسر ملا از خر پياده شد و دو تايى ، پياده ، پشت سر خر راه افتادند .
خلايق گفتند : چه آدم هاى خرى ! خر دارند اما پياده مى روند !
ملا و پسرش پريدند روى خر و دو پشته سوار شدند .
خلايق گفتند : چه آدم هاى بى رحمى ! دو تايى سوار خر شده اند و دارند خر بيچاره ى زبان بسته را هلاك مى كنند !

حالا حكايت ماست :

چند وقت پيش ، ما بى احتياطى كرديم و دو كلام حرف حساب در باره ى آقايان و خانم هاى مجاهد نوشتيم .
عده اى براق شدند و مثل والده ى گلبدن خانوم ! كلى فحش و فضيحت حواله مان كردند كه : فلان فلان شده ى سلطنت طلب ! چرا چيزى در باره ى ارباب خودت آقاى نيم پهلوى و شركا نمى نويسى ؟؟
ديديم اى داد و بيداد ، اين آقايان هنوز يك كهنه ى نفتى سر انبرشان نديده انددارند دنيا را به آتش مى كشند ، اگر فردا پس فردا خودشان را جا كنند ، آنوقت ببين چها كنند !!؟؟

آمديم دو كلام در باره ى آقاى نيم پهلوى و منتظر الوزاره ها نوشتيم و گفتيم : اين آقايان هنوز بقال نشده ، ترازو زنى ياد گرفته اند . باز هم كلى فحش و فضيحت نثارمان كرده اند كه : مرتيكه ى مزدور كمونيست بى وطن وطن فروش ! چرا به اسب آقاى نيم پهلوى گفته اى يابو ؟؟!!

آمديم دو كلام در باره ى حزب كمونيست كاريكاتورى ايران نوشتيم و گفتيم : اين آقايان انگار اندك مندك چغندر زردك شده اند ! اما دور از جان شما ، همه ى رفقاى اسبق و سابق و لاحق ، عينهو آب دهن آ سيد ابوطالب ، يقه مان را چسبيده اند كه : مرتيكه ى ساواكى !! خيال ميكنى ما نميدانيم كه شما در رژيم گذشته از عوامل و عناصر موثر ساواك بوده اى و فرزندان خلق هاى مان را شكنجه ميداده اى ؟؟

آمديم دو كلام در باره ى ساواكيان و كيا بياى امروزى شان نوشتيم . باز هم كلى فحش و فضيحت نثارمان شده است كه : فلان فلان شده ى اسلام زده ى عرب تبار !! اگر يكبار ديگر از اين غلط هاى زيادى بكنى و از اين شكر ها ميل بفرمايى ، همه ى مدارك و اسنادى را كه درباره ى همكارى ات با رژيم خونخوار جمهورى اسلامى دارى و پول هايى را كه از آنها گرفته اى ! از باى بسم الله تا سين والناس ، افشا خواهيم كرد و آنوقت است كه ديگر بايد بروى گورت را گم كنى !

در مانده شديم و با خودمان گفتيم : آقا ! ما بعد از چهل سال مهترى ، حالا ديگر ماشاالله هزار ماشاالله ،توبره گم نمى كنيم . دو كلام هم در باره ى جمهورى عزيز اسلامى نوشتيم و برخى از اين مشايخ محاسن دراز را مختصرى قلقلك داديم .
چشم تان روز بد نبيند ، آقايان اسلام پناهان ، ضمن اينكه زنده و مرده مان را جنبانيدند ، ادعا كرده اند كه ميدانند كجاى مان ميسوزد و چرا ميسوزد ! در حاليكه بينى و بين الله ، ما خودمان هنوز نميدانيم كجا مان ميسوزد !!

حالا ما مانده ايم معطل كه چه خاكى بر سرمان كنيم ! زن مان معتقد است كه ما بهتر است برويم همان سبزى خودمان را بفروشيم و كشك خودمان را بسابيم و باغ خودمان را شخم بزنيم و توى معقولات دخالت نكنيم .
از آن طرف ، برخى از دوستان دور و نزديك ، هى باد توى آستين مان ميكنند و ميگويند :
-- بنويس آقاى گيله مرد ! لنگش كن آقاى گيله مرد !

حالا كه ما با پاى خودمان به سلاخ خانه رفته و توى بد انشر و منشرى گير كرده ايم ، محض رضاى خدا ، ميشود به ما بفرماييد گيله مردى كه ما باشيم بايد چه خاكى به سرمان بكنيم ؟؟!!

ضمنا ، به قول حضرت سعدى :
ما خود افتادگان مسكينيم
حاجت تيغ بر كشيدن نيست ...


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:18 PMنظرات (256)
جشن استقلال امريكا .... بمناسبت


جشن استقلال امريكا ....



بمناسبت سالروز استقلال امريكا . از هم اكنون چراغانى و آتش بازى در بسيارى از مناطق امريكا آغاز شده است .
پرسش من اين است كه : اين ملتى كه اينهمه براى استقلال خودش ارزش قايل است ، چگونه است كه به دولت برگزيده ى خودش اجازه ميدهد كه آزادى و استقلال ملت هاى ديگر را از آنها سلب كند ؟؟!!من در تلاش هستم بلكه بتوانم مشكلى را كه با آن دست به گريبان هستم جورى حل كنم . اين تكنولوژى امروزين هم ما را كلافه كرده است


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:34 PMنظرات (296)
June 24, 2003
گفته بودى كه : "


گفته بودى كه : " چرا محو تماشاى منى ؟ "
آنچنان مات ، كه يكدم مژه بر هم نزنى "
- مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنى !

فريدون مشيرى


نوشته شده توسط گیله مرد در  2:20 PMنظرات (274)
June 23, 2003
چرا كفرمان در آمده ؟؟


چرا كفرمان در آمده ؟؟
آقا ! ما يك مقاله ى طنز آميزى نوشته بوديم بنام " ملا و خرش " . ديشب آمديم پاى كامپيوتر و يكساعت تمام تايپش كرديم و دل مان خوش بود كه به به ! چه مقاله اى ؟؟ اما وقتى خواستيم روى سايت خودمان بگذاريم ديديم تبديل شده به زبان چينى !!
امروز صبح ، دوباره كار و زندگى مان را ول كرديم وآمديم اينجا دو ساعت تمام يكى توى سر خودمان زديم و يكى روى سر كامپيوترمان و آن مقاله ى لعنتى را دوباره با احتياط تمام تايپ كرديم ، اما وقتى ميخواستيم روى سايت خودمان بگذاريم ديديم دوباره به زبان چينى در آمده !! ما هم كفرى شديم و نامه اى به يكى از همشهريان و همولايتى هاى مان نوشتيم و از ايشان پرسيديم نكند اهالى محترم رشت و توابع ! اين روز ها زبان شان را عوض كرده اند و به چينى حرف ميزنند ؟؟!! آخر چه معنى دارد كه ما فارسى مى نويسيم از آنور چينى ما چينى در ميآيد ؟؟ لابد حكمتى در كار است ديگر !!
بهر حال ، تا اطلاع ثانوى كفرمان همچنان بالاست و يكوقت اگر خبرى از ما نشد بدانيد كه از زور عصبانيت زديم كامپيوتر مان را خرد و خاكشير كرديم !


نوشته شده توسط گیله مرد در  5:39 PMنظرات (230)
June 22, 2003
حسن شاه اول ....و


حسن شاه اول ....و شاه عباس چهارم ...!!!


چند وقت پيش، اين رفيق مان عباس آقا - كه ما عباس چرچيل صداش مى كنيم -آمده بود سراغ ما كه : آقاى گيله مرد ! چه نشسته اى كه حالا هر خاتونى ، سرگرم پختن آشى است ، و اگر ما دير بجنبيم هيچ بعيد نيست كه سرمان بى كلاه بماند و هر اره اوره و شمسى كوره اى ، و هر آتا و اوتا و بلند و كوتاهى ، براى مان آش امام زين العابدين بيمار بپزد كه خوردنش هم سق مان را بسوزاند ، هم ما را زبانم لال به بيمارى " شكم روش " مبتلا بكند !

ميگوييم : ببين عباس آقا جان ! ما بيست سال است كه جل و پلاس مان را اينجا پهن كرده ايم و نا سلامتى حالا براى خودمان كدخداى دهى هستيم ! الحمد الله نه قاضى هستيم . نه محتسب هستيم ، و نه فقيه ! نان خودمان را مى خوريم و خدا را هزار مرتبه شكر نه مال داريم که ديوان ببرد نه ايمان داريم شيطان ببرد . حالا شما ميفرماييد ما چيكار بايد بكنيم ؟؟!!

عباس آقا ، قيافه ى چرچيل مآبانه اى ميگيرد و ميگويد : آقاى گيله مرد ! مگر جنابعالى نمى بينيد كه توى ايران ، جوان هاى ما دارند زرت آقايان مجتهدين و آيت الله ها و امام زمان ها را قمصور ميكنند ؟؟
مى گوييم : مى بينيم آقاى عباس آقا ! خوب هم مى بينيم ! خب كه چه ؟؟
ميگويد : آقاى گيله مرد ! مگر جنابعالى نمى بينيد كه در خارج از كشور ، دويست هزار حزب و سيصد هزار تشكل سياسى و چهارصد و پنجاه هزار انجمن صنفى و فرهنگى و سياسى و غير سياسى تشكيل شده و حتى ننه ى صمد آقا هم يك حزب سياسى براه انداخته ؟؟!!
ميگوييم : خب ، كه چه ؟؟
ميگويد : آقاى گيله مرد ! انگار جنابعالى اصلا توى باغ تشريف نداريد ! مگر نشنيده ايد كه دولت امريكا صد ميليون دلار براى كمك به اپوزسيون ايرانى !! اختصاص داده تا بروند و آيت الله ها و شركاى شان را از اريكه ى قدرت پايين بياورند و بفرستندشان غاز چرانى ؟؟!!
ميگوييم : عباس آقا جان ! جنابعالى هم انگار بوى كباب به مشام مبارك تان خورده است ؟؟ اما نكند خداى نكرده يكوقت دارند خر داغ ميكنند ؟؟!! مگر نشنيدى كه ميگويند آدم كون برهنه كرباس دولا پهنا خواب مى بيند ؟؟ خواب تان خير باشدانشا الله ! لطفا يك ليوان آب بخوريد بلكه كش بياييد !
ميگويد : آقاى گيله مرد ! مگر نمى بينيد اين آقاى نيم پهلوى ، حالا ، شب و روز و ظهر و نصف شب ، توى اين تلويزيون هاى امريكايى ظاهر ميشوند و در باب آزادى و دموكراسى براى ايران و ملت ايران فرمايشات مي فرمايند و هيچ هم دل شان نمى خواهد شاه بشوند ؟؟ مگر نمى بينيد ايشان هر جا عروسى است پاچه ور ميمالد و هر جا عزاست يقه مى دراند ؟؟
ميگوييم : آقاى عباس آقا ! ايشان كاكاى حاج مم زمان است ، بجاى باباش هم قسم ميخورد ! عينهو كبوتر كاظمين است ، در كاظمين دانه مى خورد ، در سامره قضاى حاجت ميفرمايد ! بنده و جنابعالى چيكاره باشيم ؟؟ نه كدخداى جوشقان ايم نه عامل زواره ايم !!
ميگويد : خب ، حالا كه اين آقاى شازده نمى خواهند بر تخت سلطنت جلوس بفرمايند ، چرا " ما " ادعاى پادشاهى نكنيم ؟؟ مگر ما دست مان چلاق است ؟؟
ميگوييم : منظورتان چيست جناب آقاى عباس آقا ؟ منظورتان از " ما " چيست ؟
ميگويد : همين " ما " ديگر ! خودمان را ميگوييم ديگر ! مگر ما چه چيز مان از آن آقاى شازده كمتر است ؟ گيرم كه ايشان ميليون ها دلار پول باد آورده دارند ما نداريم . گيرم كه ايشان خدم و حشم و دفتر و دستك و كلى هواخواه و طرفداران منتظر الوزاره دارند ما نداريم .اصلا ببينيد آقاى گيله مرد ، اگر تاريخ مان را ملاحظه بفرماييد خواهيد ديد كه ما دو سه تا شاه عباس داشته ايم ، حالا چه اشكالى دارد ما بشويم شاه عباس چهارم ؟!!
ميگوييم : بيبن آقاى عباس آقا جان ! اولا اينكه از قديم گفته اند : يك مريد خر به از صد توبره ى زر ! دوما اينكه : اگر قرار باشد حقى به حقدارى برسد ، اين حق ماست كه خودمان را حسن شاه اول اعلام كنيم ! تاريخ ما پر است از اين شاه عباس ها كه كارشان فقط شكم دريدن و شقه كردن و دار زدن و آدم كشتن بوده است .تا امروز همه جزر شاهى در تاريخ مان داشته ايم اما حسن شاه نداشته ايم ! چطور است ما خودمان را " حسن شاه اول " اعلام كنيم و ادعاى سلطنت بفرماييم و مقام صدر اعظمى را هم پيشكش حضرتعالى بفرماييم ؟؟!!
چشم تان روز بد نبيند ، هنوز ما كلام مان را درسته قورت نداده بوديم كه آقاى عباس چرچيل مثل سگ هار پريد روى ما و چنان حلقوم مبارك مان را توى چنگش گرفت كه كم مانده بود خفه بشويم ! باز خدا خدايى كرد كه رفيق ديگرمان -منصور بلشويك -حى و حاضر بود و ما را از چنگ آقاى عباس چرچيل نجات داد و گرنه هيچ معلوم نبود كه حالا تكه بزرگه مان گوش مان بود !!


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:28 AMنظرات (374)
June 21, 2003
سلام بر شما . بالاخره


سلام بر شما .
بالاخره پس از يك دردسر شبانه روزى . امروز دوباره توانستم چيزى در اينجا بنويسم . خدا كند دولت مستعجل نباشد !!


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:38 PMنظرات (300)
June 17, 2003
به چه قيمتى ...؟؟؟ امروز


به چه قيمتى ...؟؟؟


امروز در فرانسه ، پليس آن كشور به اقامتگاه هاى مجاهدين حمله كرد و به بهانه ى اينكه مجاهدين به ابزارى در دست امريكا براى سركوب ملت تبديل شده اند ، يكصد و هفتاد نفر از آنان را دستگير كرد و كليه ى دارايى ها و اسناد و كامپيوتر هاى آنان را به انضمام دوازده ميليون دلار پول نقد مصادره كرد .
راستش ، من شخصا ، بخاطر اينكه ميانه ى خوشى با هيچ دين و مذهبى ندارم ، اساسا بين سازمان مجاهدين خلق و آخوندهاى حوزه ى علميه ى قم و نجف تفاوتى قائل نيستم -- گيرم كه اينان كراوات مى زنند و آنان عمامه و تحت الحنك دارند -- اما براى من اين پرسش مطرح است كه يك سازمان سياسى بايد به چه درجه اى از انحطاط و استيصال و افلاس و سقوط اخلاقى رسيده باشد كه براى دستيابى به قدرت سياسى ، گاهى به دامان آدمخورانى چون صدام حسين و شركا بياويزد و گاه با آنهمه شعر و شعار هاى خر رنگ كن باصطلاح ضد امپرياليستى ، با گروهبان ها و سر جوخه هاى امريكايى لاس بزند ؟؟
من ، بيست سال است كه در خارج از ايران هستم . در اين مدت پنج سال سردبير روزنامه بوده ام . برنامه ى راديويى داشته ام . با مجامع فرهنگى ايرانى مستقيما و فعالانه همكارى داشته ام .اما تا امروز حتى يك نفر را نديده ام كه وقتى صحبت از مجاهدين ميشود ، با لعنت و نفرين و نفرت از آنها ياد نكند . يعنى همه ى اين آدميان يا از بقاياى ساواك شاه هستند و يا از مزدوران رژيم خمينى ؟؟؟!!!
حالا پرسش من اين است كه آخر اين چه سازمانى است كه نه در داخل و نه در خارج كشور ، هوادار و طرفدار دارد ؟؟ و اين چه سازمانى است كه از خودش خجالت نمى كشد و گورش را گم نمى كند ؟؟
والله ، اگر قرار باشد ملت ايران بين مجاهدين و رژيم خمينى يكى را انتخاب كند ، من مطمئن هستم كه مردم ما با همه ى نفرتى كه از رژيم ملايان دارند ، بدون يك لحظه درنگ ، دست رد بر سينه ى مجاهدين خواهند گذاشت .
باور كنيد من مدت هاست به دو واژه ى سياسى حساسيت پيدا كرده ام : خلق ها و مجاهدين
من وقتى واژه ى " مجاهدين " به گوشم مى خورد ياد دانياسورهاى طالبانى در افغانستان مى افتم و واژه ى خلق ها هم مرا بياد استالين و چائوشسكو و انور خوجه مى اندازد . براستى كه چه واژه هاى وحشتناكى !!
راستى ، كسى هست به من بگويد كه اين آقايان و خانم هاى مجاهد اين دوازده ميليون دلار پولى را كه بدست پليس فرانسه افتاده است از كجا به دست آورده اند ؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:59 PMنظرات (433)
غلط هاى زيادى ....... آقايان


غلط هاى زيادى .......

آقايان و خانم ها :
من اسم اين ياد داشت ها را " غلط هاى زيادى " گذاشته ام . خواستم با خودم و با شما درد دلى كرده باشم .
اگر حرف هاى من به مذاق تان سازگار نيست ، خواهش ميكنم از دادن فحش خواهر و مادر و جد و آبا خوددارى كنيد . خدا را شكر كه بچه هاى من فارسى بلد نيستند و گرنه با اين ناسزاهايى كه برخى از اسلام زدگان و تازى تباران حواله ام ميكنند و جاى آباد براى زنده و مرده مان باقى نميگذارند ، من از خجالت ميمردم .
اگر حرف هاى من باب طبع شما نيست ، اشتباهات و كجروى هاى مرا توضيح دهيد . با فحش دادن كه مشكلى حل نمى شود . راه ديگر هم اين است كه : آقا ! اصلا سراغ من نياييد . مگر من دعوتنامه براى شما فرستاده ام ؟؟ اينجا ، خانه ى من است . حريم من است . دلم ميخواهد در حريم خودم ، هر آنچه كه دلم مى خواهد بگويم و بنويسم . شما چيكاره هستيد كه وارد حريم من مى شويد و به من ناسزا مى گوييد ؟؟
اگر خيلى فلان جا تان مى سوزد ، سرتان را بيندازيد پايين و برويد به حريم همسايه . همسايه اى كه همكيش و هم مسلك و همعقيده ى شماست . همسايه اى كه حرف ها يش باب دل شماست . مرا راحت بگذاريد آقايان ! مرا راحت بگذاريد آقايانى كه با مقعد مبارك تان حرف مى زنيد . حرف هايتان بوى لجن ميدهد . بوى حوزه ى علميه ى قم و نجف ميدهد . بوى گند مرداب ميدهد . لطفا به حريم من وارد نشويد .متشكرم .

******

مرد خدا ...؟؟ يا آدمكش...؟؟


آقاى توماس اوبرين ، اسقف اعظم كليساى كاتوليك آريزونا ،امروز توسط پليس ايالتى امريكا دستگير و روانه ى زندان شد .
اين آقاى اسقف اعظم به اين سبب زندانى شده است كه بهنگام رانندگى يك بنده خداى چهل و چند ساله را زير گرفته و كشته است . اين مرد خدا ! پس از تصادف ، بجاى آنكه به پليس خبر بدهد تا آن آقاى مجروح را به بيمارستان برسانند ، از محل حادثه گريخته و بعدا هم اصلا بروى مبارك خودش نياورده است كه يكى از بندگان خدا را به قتل رسانده است .
من وقتى اين خبر را از تلويزيون شنيدم نميدانم چرا ياد آيت الله هاى ايرانى افتادم . آن مردان خدا هم همواره از محبت و عشق و برادرى و ايثار و گذشت و مهر و عطوفت و دوستى و صفا و شفقت ونوعپرورى و نوعدوستى سخن ميگويند ، اما وقتى بر اريكه ى قدرت سوار ميشوند از شيطان رجيم شيطان تر و از گرگ خونخوارترند .
يعنى به نظر شما ، همه ى مردان خدا اينجورى اند ؟؟ پس واى به حال خدا !!!

*****

آقا معلم .....


حدود سى و چند سال پيش ، من در حوالى سياهكل معلم بودم . سه چهار ماهى معلم بودم و چون آبم با هيچ خدايى و كدخدايى به يك جوى نميرفت ، عطاى آقا معلمى را به لقايش بخشيدم و بار و بنديلم را بستم و در غبار زمانه گم شدم .
حالا ، سى و چند سالى از آن قضيه گذشته است و من در ياد ها و ياد بود هايم ، خاطراتى دور و دير از آن روزها دارم .
يادم مى آيد در يك خانه ى روستايى ، اتاقى به من داده بودند و من چون مثل همين امروز از هنر آشپزى چيزى نميدانستم ، لاجرم غذايم مدام نيمرو بود و برنج پخته .....
شاگردانم ، سى چهل تا دختر و پسر بودند كه در يك اتاق نمور ، كنار هم مى نشستند تا آقا معلمى كه ما باشيم از مرده ريگ گذشتگان به آنها چيزى بياموزيم ! ما خودمان آنوقت ها هيجده سال مان بود و از بازى هاى روزگار بى خبر بوديم و مى بايست كلى درس ها ياد ميگرفتيم .
از آن روزهاى دير و دور ، چند قطعه عكس براى من بيادگار مانده است . عكس هايى كه آقا معلم را در كنار شاگردانش نشان ميدهد كه كلى عطر و پودر به خودش ماليده و با موهايى آويخته تا شانه ، به دوربين زل زده است كه يعنى : اين ماييم آقا معلم روستاى دهسر ....
ديشب اما ، داشتم ايميل هايى را كه برايم رسيده بود ميخواندم .ديدم يكى از شاگردان سابقم -آقاى جاويد نوروزى - بعد از سى و چند سال ، مرا در اينسوى دنيا پيدا كرده و نامه اى براى من فرستاده و از من پرسيده است كه آيا ايشان را بياد مى آورم ؟؟

من نميدانم آقاى جاويد نوروزى در كجاى دنيا زندگى ميكند و امروز لابد بايد حوالى چهل سالگى پرسه بزند ، اما نامه اش همه ى آن ياد هاى دور و دير را در ذهن و ضمير من زنده كرد ومرا با خود به سال هاى دور و دير برد . سال هايى كه از خاك و گل ، بوى دل مى آمد .
من نه تنها آقاى جاويد نوروزى را با آن جثه ى ريزه ميزه اش و چالاكى هاى كودكانه اش كاملا بياد دارم ، بلكه نام بسيارى از شاگردان آن روزم همچنان در ذهن من نقش پذيرفته است .
نامه ى آقاى جاويد نوروزى مرا از سانفرانسيسكو به سياهكل كشاند و با خودم گفتم : يعنى عمرمان وفا خواهد كرد كه يكبار ديگر سياهكل و چمخاله و لاهيجان و رامسر را از نزديك ببينم ؟؟


*******

تلويزيون ايرانى ....

در خانه ى دوستى مهمان هستم . تلويزيون ايرانى را تماشا مى كنيم . خانمى با كلى زلم زيمبو وعطر و پودر و ماتيك ، مى آيد جلوى دوربين و مى خواهد اخبار روز را به اطلاع ما بينندگان عزيز و ارجمند برساند . آنقدر بيسواد است كه ساده ترين و پيش پا افتاده ترين واژه ها را غلط تلفظ ميكند . من هم خنده ام ميگيرد هم چيزى مثل خوره به جانم مى افتد . ياد آن شعر عاميانه مى افتم كه :
بلبلان خاموش و خر عر ميكند ........از صداى عرعرش گوش فلك كر مي كند

خانم ديگرى از راه ميرسد . لب هايش را غنچه ميكند و با كلى ناز و قميش و ادا و غمزه ، براى مان شعر مى خواند . اما شعر خواندنش طورى است كه آدم دلش ميخواهد بزند زير گريه !!
وقتى برنامه تمام مى شود ، دوباره با ناز و قميش و اطوار ، با بينندگان عزيز و ارجمند خدا حافظى ميكند و ميگويد :
بينندگان عزيز ، تا هفته ى آينده ، خدا را به شما سپردم !!!!
من ميزنم زير خنده و به زنم ميگويم : اگر خدا را دست ما سپرده اند ، من يكى ، تا هفته ى آينده ، دنده هاى خدا را خرد و خاكشير خواهم كرد !! .


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:01 PMنظرات (349)
June 10, 2003
اندر احوال مردى كه دو


اندر احوال مردى كه دو زن داشت ....!!!!


يك ضرب المثل قديمى ميگويد : مرد وقتى تنبانش دو تا شد خانه اش تنگ ميشود زنش بد گل !! حالا حكايت ماست .
در خبر ها خواندم كه در ولايت سابق ما -- رشت --مردى را كه دو تا زن داشته است به آتش كشيده اند و اين بنده خداى دو زنه را جزغاله كرده اند !
داستان از اين قرار است كه گويا اين آقاى خوش اشتها ، كه لابد بند ليفه اش سست بوده و گندم رى به مزاجش نمى ساخته و هوس ماست مسيب به دلش افتاده بود ، رفته بود دور از چشم عيال مربوطه ، پريروى مكرمه ى ديگرى را به عقد خود در آورده بود تا مثل كبوتر هاى دو برجه ، دانه اش را در حرم حضرت رضا بخورد و فضله اش را در شاه عبدالعظيم بيندازد و آن گفته ى نغز حضرت سعدى را آويزه ى گوش كند كه :
برو، زن كن اى خواجه ، هر نو بهار ......كه تقويم پارينه نايد به كار !!!!
اما عيال مربوطه با يكى دو تا از قوم و خويش ها همدستى كرده و بيچاره آقا داماد را زنده زنده كباب كرده اند تا هم عبرتى براى ديگر آقايانى باشد كه زير سرشان بلند شده ، و هم اينكه مردان خوش اشتها ديگر هوس اينجور غلط هاى زيادى نكنند .
اينكه يك آقاى عيالوار چطور جرات ميكند برود دوباره زن بگيرد و چطورى در آن اوضاع و احوال قاراشميش --كه موسى با عصا راه ميرود --، از پس خرج و مخارج عيال دوم بر ميآيد ، خودش از آن معجزاتى است كه تنها در جمهورى عزيز اسلامى روى ميدهد ، اما من ياد يك لطيفه اى افتادم كه بى مناسبت نيست براى تان تعريفش كنم :
ميگويند : چهار نفر مرده بودند و اينها را برده بودند در بارگاه حضرت باريتعالى تا به اعمال خوب و بدشان رسيدگى بشود .
اولى ، آدم نماز خوان خداترس بى آزار مردم دار ى بود كه توى اين دنيا دست از پا خطا نكرده بود . وقتيكه در بارگاه الهى اعمال خوب و بدش را سنجيدند متوجه شدند كه اين بنده ى خدا در تمامى عمرش نه آزارى به كسى رسانده ، نه مال كسى را خورده ، نه دل كسى را شكسته ، و نه به كسى ظلم كرده است . بنابر اين به فرمان حضرت باريتعالى يكراست راهى بهشت اش كردند .
مرد دوم ، آدم اهل صفاى دين دار خدا شناسى بود كه هم نمازش را مى خواند هم عرق اش را ميخورد . بنا بر اين به فرمان حضرت باريتعالى روانه ى برزخ اش كردند .
نفر سوم ، آدميزادى بود كه در تمامى عمرش ، نه نمازى خوانده بود ، نه صدقه اى داده بود ، نه دست بينوايى را گرفته بود ، و نه هرگز از خدا ياد كرده بود . وقتيكه اعمال خوب و بدش را در ترازوى بارگاه الهى سنجيدند فرمان الهى بر اين قرار گرفت كه او را روانه ى دوزخ كنند ، اما يكى از فرشتگان مقرب درگاه الهى پا در ميانى كرد و عذر گناهانش را از درگاه احديت خواست و به عرض حضرت باريتعالى رساند كه اين بنده ى خدا در اين دنيا آنچنان گرفتار زن بد خوى بد طينت بد زبانى بوده است كه بقدر كافى زجر كشيده است و ديگر نيازى نيست كه روانه ى جهنم بشود . خداوند امر فرمود تا او را هم راهى برزخ كردند .
نوبت به نفر بعدى رسيد . اين آقا مردى بود كه در اين دنيا يكبار ازدواج كرده و زنش را طلاق داده ، و سپس بار دوم با عليامخدره ى ديگرى ازدواج كرده بود .
راويان اخبار و طوطيان شكر شكن چنين گزارش داده اند كه پس از سنجش اعمال خوب و بدش ، خداوند فرمود تا او را به " طويله " بفرستند !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:52 PMنظرات (306)

آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63