October 31, 2003
گل آقا عاشق مى شود


گل آقا عاشق مى شود .... !!!!

**همولايتى من ؛ گل آقا ؛ عاشق شده بود . بد جورى هم عاشق شده بود . عاشق گل نسا شده بود . چنان هم عاشق شده بود كه سر از دستار نمى شناخت .

گل آقا ؛ همولايتى من ؛ يك روز شال و كلاه كرد و رفت خواستگاري گل نسا .
پدر گل نسا خانم از گل آقا پرسيد :
_ شما خانه داريد ؟؟
گل آقا گفت : نه !
پرسيد : ماشين داريد ؟؟
گفت : نه !
پرسيد : باغ و مزرعه و گاو و گوسفند داريد ؟؟
گفت : نه !
پرسيد : پول و پله و پس انداز داريد ؟؟
گفت : نه !
پرسيد : نوكر دولت هستيد ؟؟
گفت : نه !
پرسيد : ملك و املاك و دكان و كاروانسرا داريد ؟؟
گفت : نه !
يارو عصبانى شد و سر گل آقا داد كشيد كه : مرد نا حسابى ! پس با اين ريش ميخواهى بروى تجريش ؟؟ تو كه ترب ندارى بخورى چرا آروغ قيمه ميزنى ؟؟ شكم گشنه تق تق پاشنه ؟؟
بعدش در خانه را نشانش داد و گفت : بگوز و برو كه تنها نباشى !!!

گل آقاى بيچاره كه از بى كفنى زنده بود و آه نداشت كه با ناله سودا بكند ؛ در آمد كه :
_ آقاى محترم ! اگر چه دنيا مان بدتر از آخرت يزيد است ؛ و اگرچه مال و منال و اهن و تلپ نداريم ؛ در عوض دلى داريم اندازه ى دريا ! و آنقدر هم گل نسا را دوست داريم كه حاضريم خودمان را به هر آب و آتشى بزنيم تا گل نسا جان مان خوشبخت و خوشحال بشود !!

پدر گل نسا در آمد كه :
_ به بد ديوارى شاشيدى عمو جان !! با بارك الله و آفرين ؛ ران كسى گنده نميشود ! اين روز ها فقط پول ستار العيوب است و بس ! پول بده روي سبيل شاه نقاره بزن !

گل آقا ؛ دست از پا دراز تر ؛ نه در سر كلاه و نه در پاى كفش ؛ عينهو تفنگچي بى سرب و باروت ؛ آمد بيرون . چه بكند چه نكند ؟؟ يكراست رفت سراغ بقعه ى امامزاده هاشم . آنجا پاي ضريح نشست و يك شكم سير گريه كرد . بعدش دخيلى به ضريح بست و دو سه هزار تومانى هم نذر آقا كرد بلكه دل باباي گل نسا رحم بيايد و او را به غلامى بپذيرد .
فردايش ؛ براى محكم كارى ؛ رفت سراغ بقعه ى امير شهيد . آنجا هم كلى آبغوره گرفت و دخيلى بست و نذر و نيازى كرد و از " آقا " خواست كه او را به وصال محبوبش برساند .
پس فردايش ؛ پاشنه ى گيوه اش را ور كشيد و رفت خدمت امامزاده آسيد رضى كيا . آنجا هم ناله و ندبه و استغاثه اى كرد و پولى سلفيد و با هزار اميد و آرزو آمد خانه .

فردا و پس فردا و پسين فردا و پس پسين فردا ؛ همينطور منتظر بود كه يكى از راه برسد و برايش پيغام بياورد كه : بفرما ! دعايت مستجاب شد . اما بمصداق اينكه احمدك خيلى خوشگل بود آبله هم در آورد ؛ از طرف پدر گل نسا خانم برايش پيغام آمد كه : امشب همه شب چمچه زدى كو حلوات ؟؟ كيسه ي خالى و دلى خواهان ؟؟
يعنى كه : تا پول دارى رفيقتم ... قربون بند كيفتم !
يعنى كه : بهتر است بنشينى و همينطور " خيال پلو " بپزى !!

گل آقا چون ديد از امامزاده ها هم بخارى بر نمى خيزد ؛ و اگر آنها را چنين كرمى باشد او را از اين طالع ها نيست ؛ رفت مقدارى نفت خريد و يكراست رفت سراغ بقعه ى امامزاده هاشم . نفت را ريخت و كبريت را كشيد و بقعه را به آتش كشاند !! بعدش رفت سراغ بقعه ى امير شهيد و آسيد رضي كيا و آنها را هم آتش زد .

حالا چه بر سر گل آقا آمده است ما بى اطلاعيم ؛ اما آنطور كه روزنامه هاي ايران نوشته اند گويا بيچاره گل آقا توسط پاسداران دستگير شده و حالا در زندان است و لابد هم بايد شلاق را بخورد هم پياز را ....

**** براي خواندن متن اصلي اين خبر به سايت " بازتاب " مراجعه بفرماييد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:37 AMنظرات (231)
October 27, 2003
اندرز هاي حكيمانه به عليا


اندرز هاي حكيمانه به عليا مخدرات ......


* اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است :

* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست :

* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد :

* اگر دوست داريد كسى را داشته باشيد كه بدون داشتن توپ و تفنگ ؛ از شما و خانواده تان در برابر دزدان و راهزنان محافظت بكند :

* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند :

*اگر كسى را مى خواهيد كه وقتى كنار شما خوابيده و خرناس مي كشد ؛ شما بتوانيد از تخت به پايين پرتش كنيد :

* اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد :

*اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان ؛ :

اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد :

* ميدانيد بايد چيكار كنيد ؟؟

** شوهر ؟؟؟
** نه عزيزم ! كجا همچو شوهرى پيدا مى شود ؟؟
** يك سگ بخريد !!


نوشته شده توسط گیله مرد در  4:55 PMنظرات (254)
October 24, 2003
يک نامه ی شگفت انگيز


يک نامه ی شگفت انگيز .

نامه ای را که می خوانيد یک آقای محترمی از مصر برايم فرستاده است . برای اینکه محکم کاری هم کرده باشد هم به انگليسی و هم به عربی نوشته است.
ما حصل اینکه : ايشان گويا صاحب دختری شده اند و اسمش را هم گذاشته اند " اینور " و حالا از ما پرسيده اند که آيا می شود به ايشان بفرماييم که " اينور " يعنی چه ؟؟
ااز شما چه پنهان ؛ ما می خواستيم کلی توپ و تشر برای اين آقا بياييم که : مرد نا حسابی! تو که معنای اين کلمه را نمی دانی چطوری اسم دخترت را " اينور " گذاشته ای ؟؟ بعدش يادم آمد که
ابابا !! ما چهل سال است نماز می خوانيم هنوز یک کلمه اش را نمی فهميم !! اين طفلکی بالاخره هر چه باشد از سر زمين های اسلامی است ديگر؛ حالا جان مادرتان اگر شما می دانيد " اينور "يعنی ا چه برای اين بنده خدا بنويسيد تا مثل ما مسلمان های ايرانی لال و گنگ از دنيا نرود !!خداوند یک در اين دنيا و صد در آن دنيا بشما اجر بدهد :


From Mohamed Fikr
Cairo Egypt
m_fikry2000@hotmail.com

I wnat to know what the mean of "Aiinour" "آينور" . cose i got a baby i call her "Aiinour"

من فضلك اريد معرفه معنى كلمه اينور - ان شاء الله سوف يرزقنى الله بطفله اريد ان اطلق عليها اسم اينور و هو اسم لم اجد له معنى فى قاموس اللغه العربيه و قد ترددت تلك الكلمه فى
http://gilemard.blogspot.com/2002_05_01_gilemard_archive.html

و هو من وجهه نظرى شعر مكتوب باللغه الكرديه او الفارسيه . اكون شاكر لله و لك فى حاله ردك على , و لو امكن يكون الرد بالعربيه او الانجليزيه لانى لا افهم اللغه التى تكتب بها
شكراً


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:04 PMنظرات (277)
October 22, 2003
حكومت جمهوري شاهنشاهى !!! **رفيق


حكومت جمهوري شاهنشاهى !!!


**رفيق مان عباس آقا _ كه ما عباس چرچيل صداش مي كنيم _ آمده بود سراغ مان كه : آقاى گيله مرد ! ما اين روزها به كشف جديدى نايل شده ايم !
گفتيم : مبارك است انشا الله ! حالا كه اينقدر به خدا نزديكى ؛ نميشود سفارش ما را هم بكنى ؟؟

عباس آقا كمى هارت و پورت و راه انداخت و شروع كرد به شمر خواني كردن كه : آقاى گيله مرد ! جنابعالى خيال ميكنى ما نوكر داروغه ايم كه هر كارى از ما بر بيايد ؟؟
گفتيم : آخر عباس آقا جان ؛ اين روز ها هر كى در مونده شد با ما برادر خونده شد ! از قديم هم گفته اند وقتى ننه نيست با زن بابا بايد ساخت ! حالا بفرما ببينيم چه كشفى كرده ايد ؟؟

عباس آقا ؛ بادى به بروت انداخت و عينهو آبجى قدقدو ؛ شروع كرد به غر غر كردن و گفت : قبل از اينكه كشف بزرگ مان را به اطلاع جنابعالى برسانيم ؛ يكى دو تا سئوال از شما داشتيم .
گفتيم : عباس آقا جان ! جنابعالى هم كه ماشا الله هزار ماشا الله عينهو گداي موسوى را ميمانى ! هم بايد پول تان داد هم دست تان را بوسيد ! والله ما اين روزها آنچنان گرفتار ننه قمر ها و دده سياه ها و عمه گرگه ها و ابو پشمك هاي از وزن سنگين از عقل سبك هستيم كه گهگاهى اسم خودمان هم يادمان ميرود ! اما مگر ميشود به پرسش هاي آدمى مثل حضرتعالى جواب نداد كه هم سياستمداريد ؛ هم اديب ايد ؛ هم مفسريد ؛ هم كاشف ايد ؛ و هم اهل بخيه ؟؟ حالا ميشود بفرماييد سئوال تان چيست ؟؟

عباس آقا در آمد كه : ميشود بما بفرمايي توي دنيا چند نوع حكومت وجود دارد ؟؟
گفتيم : عباس آقا جان ؛ پدر آمرزيده !!ما را ترساندى . ما خيال كرديم ميخواهى از ما سئوالات فقهى بفرمايى كه بلا نسبت مثل خر در گل وا بمانيم ؛ اين سئوالى كه جنابعالى ميفرمايى ؛ هر بچه مكتبي مكتب نديده اى هم جوابش را ميداند چه برسد به ما كه نا سلامتى كدخداي دهى هستيم و همين تازگى ها هم در انتخابات كاليفرنيا از آن مرتيكه ي لندهور عوضى شكست خورده ايم !
ببين عباس آقا جان ! ما كه بيطارى را روي خر كولى ياد نگرفته ايم ! تا آنجايى كه عقل مان قد ميدهد ؛ ما حكومت جمهورى داريم ؛ حكومت شاهنشاهى داريم ؛ حكومت مشروطه سلطنتى داريم ؛ حكومت شاهنشيخى داريم ! حكومت فقاهتى داريم ؛ حكومت ولايتى داريم ؛ حكومت سفاهتى داريم ؛ حكومت كودتايى داريم ؛ حكومت خلقى داريم ؛ حكومت شبه كودتايى داريم ؛ حكومت ملوك الطوايفى داريم . همين هاست ديگر عباس آقا جان !

عباس آقا نيشخند فيلسوف مآبانه اى زد و گفت : آقاي گيله مرد ! بيخود نيست كه ميگويند بلبلى كه خوراكش زرد آلو عنك باشد بهتر از اينها نمي خواند ! آنطور كه معلوم مان ميشود انگار جنابعالى وقايع و حوادث و اتفاقات دنيا را خوب دنبال نمي كنيد چه اگر غير از اين بود حكومت " جمهوري شاهنشاهى " را كه ما تازگي ها كشف كرده ايم از قلم نمى انداختيد . مى انداختيد ؟؟

گفتيم : جنابعالى خيلى خوشبو تشريف داريد دم باد هم نشسته ايد ! ماشا الله دندان صدو بيست سالگي تان هم در آمده د " حكومت جمهوري شاهنشاهى " ديگر چه ملغمه اى است عباس آقا جان ؟؟!! ما اگر نخورده ايم نان گندم ؛ ديده ايم دست مردم !!

عباس آقا در آمد كه : مگر نشيده اي كه ميگويند جايي كه گوشت نباشد چغندر پهلوان است ؟؟

گفتيم : شنيديم عباس آقا ! شنيديم . خب منظور ؟؟

دو باره بادى به بروت انداخت و گفت : سوريه و آذربايجان يادت مى آيد ؟؟ در سوريه آقاى حافظ اسد سى چهل سال بريد و دوخت و كشت و كند و سوخت ؛ حالا آقا زاده اش بنام " رييس جمهور " مى برد و ميدوزد و ميسوزد و مي كشد و ميخورد و مي تازاند ! در آذر بايجان هم همينطور .!
خب ؛ اين را ميگويند حكومت جمهوري شاهنشاهى ديگر.......!!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:08 PMنظرات (227)
October 19, 2003
رفسنجانی....؟!! رقصنجانی .....؟!! ( يک


رفسنجانی....؟!! رقصنجانی .....؟!!


( يک نامه ..... و يک پاسخ گيله مردانه ! )

**دوست عزيزی نامه ای برای من فرستاده و چنين نوشته است :

" گيله مرد عزيز
در خبر ها خواندم ؛ شما که آزاده ای گيله مرد هستيد ؛از واژه " رقصنجانی " برای به سخره گرفتن کوسه مردی از اهالی رفسنجان سود برده ايد .
به سبيل هايتان سوگند ؛ آزرده شدم .
جوانمردا ! از رقص چه بدی ديده ايد که اينگونه آنرا با کوسگان نفت خوار می آلاييد ؟؟
اگر شما از يزد بوديد يا کرمان ؛ و يا ره گم کرده ای از حجره های قم و ری ؛ به کاليفرنيا در آمده ؛ شايد آزردگی اندک ميبود ؛
مبادا شما هم از اينکه زيبا صنمی آنگونه که رسم شهر و ديار زيستگاهش هست ؛ در کنفرانس برلين رقصيد ؛ آزرده خاطر شده ايد و آداب برنجکاران زيبا روی گيلان رها کرده و به دشمنی با رقص و رقصندگان بر خاسته ايد !
چه دشمنی از اين بزرگتر که نفتنجانی را رقصنجانی بناميد و تازه آنرا هم ميان خامنه ای و شريعتمداری بنشانيد ؟؟
اگر به اين دشمنی پايان ندهيد و خاطر آزردگان را شاد نسازيد ؛ به ياری همه اهالی ديلم و گيلان و کردستان و آذربايجان ؛ که براستی زندگی بی رقص نتوانند و جشن بدون رقص نخواهند ؛ تابلوی گيله مرد را از دات کامتان پايين ميآوريم .
دنيا به کام تان : هوشنگ "

و اما پاسخ گيله مردانه ما :

چنين گويد الامير السابق القاليفرنيا ! مولانا حسن بن نوروز علی بن خليل بن کيکاووس بن بنداد بن ساسان؛ مسمی به اسم مبارکه ی گيله مرد ؛ از دارالمرز گيلان ؛ با فرزند خويش هوشنگ بن کيقباد که :
ای فرزند ! بدان و آگاه باش که : ديگر از غرايز بشری آنکه بهنگام وجد و سور ؛ طريق وقار بنهد ؛ و حلیه طمانينه بيفکند ؛ و چونان رضيع منفطم ! ايادی و رجلين به وجهی موزون به حرکت آرد ؛ و اين چنين حالت را در اصطلاح " رقص " گويند .
همانگونه که در کتاب مستطاب " التفاصيل " منقول است ؛ رقص خود بر دو قسم است :
نخست آنکه رقاص به اراده خويش ؛ بر عرصه شود ؛ و جفت در بغل گيرد ؛و به نغمات موزون به رفتار آيد ؛ و متانت از دست ننهد ؛ و صيانت ذات مرعی دارد ؛ و اين رقص را در اصطلاح رقص غربی گويند .
دو ديگر از اقسام رقص ؛رقص ملايی است ؛ که ملايان و مجتهدان و آيات عظام و فقيهان را بر آن وقوفی کامل است ؛ و آن چنان باشد که کوسه ای رقاص از کيسه ديگران اجير شود و مزد گيرد و به دلخواه اجانب به محافل ايشان شود ؛ و قر دهد ؛ و کرم ريزد ؛ و بشکن زند ؛ و مجسمه شود ؛ و نشيمنگاه ؛ بخاطر التذاذ آنان طاحونه وار به چرخش آورد ؛و حضار به خنده افکند ؛ چنانکه شاعر ميفرمايد :
نازم به قرشمالی ات ای کوسه ی رقاص
کز هر طرفی باد وزد ؛ نان تو چرب است
قر ريز و بجنبان و قميش آی ؛ که امروز
استاد ترا زر به کف و پنجه به ضرب است

ای فرزند ! بدان و آگاه باش که خدای عز و جل ؛ جهان را نه از بهر نياز خويش آفريد و نه بر خيره آفريد ؛ بل بيافريد بر موجب عدل ؛ و بياراست بر موجب حکمت .

ای فرزند ! امروز تا در اين سرای سپنجی ؛ بايد که بر کار باشی ؛ و زادی که سرای جاودان را شايد برداری ؛ و سرای جاودانی برتر از سرای سپنجی است ؛ و زاد او از اين سرای بايد جست ؛ که اين جهان چون کشتزاری است که هر چه بکاری می دروی ؛ و نيکمردان در اين سرای همت شيران دارند ؛ و بد مردان همت سگان .
و الله ولی التوفيق !!


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:41 PMنظرات (286)
October 17, 2003
ايران هر روز فقير تر


ايران هر روز فقير تر مي شود !

دفتر توسعه ي انساني سازمان ملل متحد در گزارشى ميگويد : در ميان كشور هاى جهان ؛ كانادا از نظر خدمات اجتماعى و توسعه ى فرهنگى و اقتصادى در مقام نخست ؛ و ايران در ميان يكصدو هفتاد و شش كشور جهان در مقام يكصد و ششم جاى گرفته است .
(براى اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به : www.hdr.undp.org.)

همين گزارش نشان ميدهد كه روند توسعه ي اقتصادى و اجتماعي ايران در ده سال گذشته بقدرى با كندى پيش رفته است كه اين كشور را كه در سال 1995 در مقام هفتادم قرار داشت ؛ اينك به مقام يكصد و ششم كشانده است .
اگر چه به سبك و سياق معمول ؛ ملايان حاكم بر ايران ؛ اين گزارش را هم ساخته و پرداخته ى استكبار و صهيونيزم جهاني و توطئه ي كفار عليه اسلام عزيز خواهند دانست ؛ اما حقيقت اين است كه كشور ما با شتابى فزاينده بسوى افلاس و فقر و ورشكستگى پيش ميتازد .

توي همين مملكتى كه اين آقايان حالا صاحبش شده اند و دست بر دار هم نيستند ؛ دومين منابع گاز و پنجمين منابع نفت جهان قرار دارد ؛ اما اين آقايان كه حكومت مستضعفان را وعده ميدادند ؛ و خودشان را وارثان بلافصل على ميدانند ؛ در اين بيست سال گذشته ؛ ضمن اينكه با اجراي طرح موسوم به " بيع متقابل" فاتحه ي ملى شدن نفت را خوانده و همه ي منابع ملى ما را در بست در اختيار بيگانگان گذاشته و حق البوق هاي چند ميليون دلاري خود را دريافت كرده اند ؛ كارى با مملكت ما كرده اند كه نيمى از جمعيت آن به نان شب محتاج است و به استثناي ارباب عمائم و آقا زاده ها شان ؛ مردم بايد با جان كندن و كلاه سر همديگر گذاشتن لقمه نانى فراهم كنند و روي سفره ي فقيرانه شان بگذارند .

اينكه رييس جمهور يك مملكت رسما و علنا اعلام ميكند كه سالانه دو و نيم ميليارد دلار جنس قاچاق وارد ايران ميشود _ و اين سواي آن ميليونها دلارى است كه از طريق فروش مواد مخدر و الكل در ايران دست به دست مي شود _ شما خيال ميكنيد اين پول ها به جيب چه كسانى سرازير ميشود ؟؟
آيا غير از اين است كه آقاياني كه در شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان و بيت رهبرى و نهاد هاى رنگ وارنگ ديگر جا خوش كرده اند و مخالف وزش نسيم آزادى و هر گونه تحولى در ايران هستند ؛ در واقع ميراث خواران اين سفره هاي گسترده ي بيشمارند ؟؟

اين اقايان ؛ كه از حكومت على گونه و زندگى على وار !!صحبت ميفرمايند ؛ مدتى است كه ميخواهند مخابرات و راه آهن و شركت هواپيمايي ملى ايران را نيز به بخش خصوصى واگذار كنند و اين " بخش خصوصى " يعنى اعوان و انصار خود ملاها و آقا زاده هايي كه ديگر ميخواهند مملكت را يكپارچه قورت بدهند و سيرى بردار هم نيستند .

از منظر قانونى اگر به اين مسئله نگاه كنيم خواهيم ديد كه خصوصى سازي شركت ملى نفت ايران غير قانونى است چرا كه در ماده ي چهار اساسنامه ي وزارت نفت ايران ؛ مصوب هفدهم تير ماه 1356 آمده است : هدف از ايجاد وزارت نفت ؛ اعمال اصل مالكيت و حاكميت ملي ايران بر ذخاير و منابع نفت و گاز كشور است .

حالا سئوال اين است كه : اگر اعمال اصل حاكميت ملي بر منابع نفت و گاز ؛ يكى از اصول نهادي ايجاد وزارت نفت بوده است ؛ پس اين چگونه حاكميت ملى است كه هر ملاي صاحب قدرتى اين حق را بخود ميدهد كه بدون اطلاع و آگاهى ملت و نمايندگان مجلس ؛ اين منابع ثروتى را به هر كس كه دلش ميخواهد بفروشد و حق البوق ميليون دلاري خود را هم پيشاپيش دريافت كند ؟؟

در سال 1377 همين آقايان ملايان ؛ سياست پيش فروش نفت ايران را به ارزش يك ميليارد دلار به اجرا گذاشتند و بر اساس آن در حاليكه قيمت نفت در بازار جهانى بين چهارده تا هيجده دلار بود ؛ اين آقايان نفت ايران را به قيمتى معادل هر بشكه شش تا هشت دلار فروختند و هيچكس هم ندانست وجوه حاصل از فروش نفت به جيب چه كسانى سرازير شد .

همين امسال ؛ قيمت نفت در بازار جهانى گاه به بيش از بشكه اى سى دلار رسيد ؛ اما آقايان مسند نشين حكومت ايران ؛در برابر دريافت سه ميليارد دلار قرض از بانك هاي ژاپنى ؛ قرار دادى را امضا كردند كه بموجب آن ايران تعهد كرده است بمدت يازده سال ؛ نفت را بشكه اى يازده دلار به ژاپن بفروشد .
قرار داد با ژاپن ؛ معطوف به بهره بردارى از حوزه ي نفتي آزادگان است . حوزه ي نفتي آزادگان كه در سال 1999 كشف شد پس از حوزه ي نفتي پرايوباي روسيه ؛ بزرگترين حوزه ي نفتي جهان است .

بر اساس قرار داد منعقد شده بين بانك همكاري بين المللي ژاپن و واحد بازاريابي وزارت نفت ايران ؛ طرف ژاپنى تا فروردين سال آينده مبلغ يك ميليارد دلار و طي دو سال بعد يك ميليارد دلار در سال به ايران قرض خواهد داد . در مقابل ؛ ايران تعهد كرده است كه اصل و بهره ي اين وام سه ميليارد دلارى را طي يازده سال با تحويل نفت خام به قيمت ثابت يازده دلار در بشكه باز پرداخت كند .

همه ي اين قرار داد ها و سياست هاي ضد ملى ؛ در خفا و بدور از اطلاع مردم و مطبوعات و حتى نمايندگان مجلس صورت ميگيرد و هر كس هم كه صدايش در بيايد سر و كارش با زندان و شكنجه و اعدام خواهد بود.
بيدار هر گه گشت در ايران ؛ رود به دار
بيدار و زندگانى بى دارم آرزوست .....


نوشته شده توسط گیله مرد در  5:31 PMنظرات (218)
عجب صبري خدا دارد !!؟؟


عجب صبري خدا دارد !!؟؟

يك آقايى ؛ رفته بود توي پارك روي چمن ها دراز كشيده بود و چشم به آسمان دوخته بود و به ابر ها خيره شده بود و با خودش ميگفت : يعني درسته كه ميگن كائنات و كهكشانها ؛ ميليارد ها سال از عمرشون ميگذره ؟؟
بعدش رو كرد به آسمان و گفت :
_ خداجون ! ميشه به من بگى يك ميليون سال براي تو چقدره ؟؟
از طرف خدا پاسخ آمد كه : يك دقيقه !
مرد ؛ دوباره سرش را به آسمان كرد و گفت :
_ خدايا ! ميشه بمن بگي يك ميليون دلار براي تو چقدره ؟؟
از طرف خدا پاسخ آمد كه : يك پنى !
مرد ؛ سرى خاراند و لبخندى زد و گفت :
_ خدايا ! ميشه لطف كنى يك پنى بما بدهى ؟؟
از طرف خدا پاسخ آمد كه : يك دقيقه صبر كن !!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:16 AMنظرات (262)
October 14, 2003
آقای ملاحت ..؟؟ يا آقای


آقای ملاحت ..؟؟ يا آقای وقاحت ...؟؟؟

* من تا همين دو سه روز پيش به اين آقای رييس جمبور اسلامی ( با جمهور اشتباه نشود ) ميگفتم آقای ملاحت ! چونکه خيال ميکردم اين آقايی که بار فرهنگ را بدوش می کشد و مدام از انسان متعالی و تمدن و مسالمت و مدارا و تساهل و مردمسالاری و آدميت صحبت ميکند ؛ لابد اگر در چنبر اما و اگر های قوانين اسلامی گير نيفتاده بود ؛و اگر علمای اعلام و فضلای عمامه سه منی حوزه های علميه قم و مشهد و نجف و شاه عبدالعظيم !! چوب لای چرخ برنامه های باصطلاح اصلاحی اش نگذاشته بودند ؛ می توانست ايران را از اين ورطه ی هولناکی که در آن در غلتيده است به ساحل امن و امان رهنمون شود . اما از امروز ؛ پس از خواندن فرمايشات ايشان در رابطه با جايزه صلح نوبل ؛ به اين نتيجه رسيده ام که اگر اين آقا سوزن خياطی اش را گم نکرده بود چه بسا که هر روز يک قبای تازه برای ما ميدوخت که بايد روزی صد بار می گفتيم صد رحمت به کفن دزد اولی .....

از قديم می گفتند : شتر ؛ خوابيده اش هم از الاغ بلند تر است . حالا داستان اين آقای رييس جمبور ماست .
در حاليکه خبر مربوط به اعطای جايزه ی صلح نوبل به خانم شيرين عبادی در صدر همه ی خبر های جهان قرار دارد و همه ی مردم دنيا از اينکه يک بانوی مسلمان ايرانی به چنين جايزه ای دست يافته شگفت زده شده اند و با تحسين به چنين بانوی مبارز آزاده ای مينگرند ؛ اين آقای رييس جمبور ؛ عینهو چس فيل بو داده - که نه بو دارد و نه خاصيت - پريده است وسط ميدان و طی فرمايشاتی فرموده است که چون اين جايزه بر اساس ملاک های کاملا سياسی داده شده است ؛لاجرم چندان مهم نيست !!( يعنی فی الواقع جن و پری کم بود ؛ يکی هم از ديوار پريد ! )

در اينکه اعطای جايزه نوبل به خانم شيرين عبادی ؛ سيلی جانانه ای بود که جهان بشريت به سيمای کريه ملايان و دايناسور های آدمخوار اسلامی نواخت هيچ ترديدی نيست ؛اما درد آور اينجاست مردی که با حيله و نيرنگ و دروغ و تزوير و ريا ؛ بر موج حرکت های آزاديخواهانه ملت ما سوار شد و همه ی آرزوهای يک نسل را بر باد داد ؛ امروز همصدا و همنوا با شيخکان و دلقکان ديگر ؛ همان ياوه هايی را تکرار می کند که خامنه ای و رقصنجانی و شريعتمداری و ساير اراذل اسلامی بر زبان می آورند. و درد آور تر اينجاست که اين آقای رييس جمبور ! از رو هم نمی رود و مدام با وقاحت آخوندی شعار سر ميدهد که من خاک پای ملت ايران هستم !!!. به قول معروف :
شه فرستاده به ما حاکم فلفل نمکی
نه به آن شوری شوری ؛ نه به اين بی نمکی !!
دوست من مش غضنفر ؛ امروز آمده بود سراغم که : گيله مرد جان ؛ فرمايشات آقای ملاحت را خوانده ای ؟؟
گفتم : آره مش غضنفر
گفت : صد بار بهت نگفتم اين گه به آن گاله ارزانی ؟؟
گفتم : چه می شود کرد مش غضنفر جان ؟ بايد شاشيد به آن باغی که کليد درش چوب مو باشد !
مش غضنفر نگاهی به سر تا پايم انداخت و گفت : اين آقای رييس جمبور گه خوردنش بد نيست ؛ عربی هم بلغور ميکند !!
گفتم : چه بگويم مش عضنفر جان ؟ لابد :
زان ساکن کربلا شده ست اين آقا
در مقبره ی يزيد حلوايی نيست !!


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:24 PMنظرات (226)
October 12, 2003
گفتم از ورطه عشقت به


گفتم از ورطه عشقت به صبوری بدر آيم
باز می بينم دريا ؛ که نه پيداست کرانش
به جفايی و قفايی ؛ نرمد عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تير و سنانش


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:15 AMنظرات (270)
October 11, 2003
از مسلمانی پشيمان گشته ايم


از مسلمانی پشيمان گشته ايم
مرحمت فرموده ويزايم دهيد ...!!!

**آقای مشدی غلامعلی ؛ تا چند وقت پيش ؛ يک مسلمان مسلمان زاده بود .
اگر چه نمازش را نمی خواند و روزه اش را نمی گرفت ؛ اما ماه محرم که ميشد ميرفت سينه زنی ! و يک عالمه برای اسيری زينب و ناکامی قاسم و گلوی عطشان علی اصغر گريه ميکرد !
تا اينکه دری به تخته ای خورد و يک مشت آتا و اوتا ؛ بلند و کوتاه ؛آمدند و شدند امام زمان و جانشين خدا روی زمين !
آقای مشدی غلامعلی از ترس اينکه نکند آدمخواران اسلامی او را جلوی کوره ی خورشيد کباب بکنند و درسته قورتش بدهند ؛بار و بنديلش را بست و پس از پرداخت مبالغ سنگينی بابت حق الپرچين و حق البوق و حق الامام !راهی فرنگستان شد .
در فرنگستان ؛ آقای مشدی غلامعلی ؛ اولين کاری که کرد اين بود که از مسلمانی استعفا ء داد و طی يک آگهی بلند بالا که در يکی از نشريات کثير الانتشار و قليل الخواننده فارسی زبان چاپ کرد اعلام کرد که نام مبارک خود را از " مشدی غلامعلی " به " پويا " تغيير داده و " به ياری اهورا مزدا و پس از پژوهش های بايسته ؛ به ريشه پاک اجدادی و ايرانی سرفراز خود - کيش زرتشت - بازگشت فرموده است .
حالا مابقی داستان را از زبان هادی خرسندی بخوانيد :

ايها الناس ؛ بنده پويايم
بعد از اين با اهور مزدايم
پيش از اينها غلامعلی بودم
از غلامی گذشتم ؛ آقايم
از محمد بريده ام ديگر
چونکه او هم بريده اينجايم !
ناقص العضو خدمت زرتشت
ميروم ؛ "راستی " در اعضايم
هست گفتار نيک در دهنم
هست رفتار نيک در پايم
از امامزاده ها نديدم خير
حال آتشکده است ماوايم
خسته ام از دروغ و کژ کاری
راستی را هميشه جويايم
راستش ؛ راست تر اگر گويم
من به دنبال کسب ويزايم !
گفت با من وکيل : محکم نيست
کيس ام و نامه تقاضايم
گفت : بنويس يک گناه بزرگ
کرده ام ؛ از هراس اينجايم
ادعا کن اگر که بر گردم
ميکند قطعه قطعه ملايم
يا خودت را " لواط کار " بکن
يا بگو مرتد واويلايم
گفتمش : گر لواط بنويسم
دست لرزد به وقت امضايم
امتحانش اگر که پيش آيد
من نه راضی و نه مهيايم
گر بگويی که مرتد و کافر
بشوم ؛ نيست هيچ پروايم
گفت : يک آگهی بده و بگو
نيست اسلام دين و دنيايم
يا بگو من يهودی ام زين پس
يا بگو پيرو مسيحايم
گفتمش : بهتر آنکه بر گردم
به همان دين جد و آبايم
بنويسم : ز امت زرتشت
هستم و اوست يکه مولايم
پس پژوهش نمودم و به خرد
يافتم راه کسب ويزايم !!

بهتر است از لواط حد اقل
ننشاند عرق به سيمايم
هر دو را نيز می توانستم
بکنم ذکر در تقاضايم
بنويسم که هم " گی " ام ؛ هم گبر
بوی فرند اهور مزدايم !!
من برای اقامتم لنگم
بهر آن است هر تقلايم
ورنه اين سال های آخر عمر
در پی دين فرد اعلايم ؟؟
نه عزيزم ؛ خلاصه دين ؛ دين است
چه مسلمانم و چه ترسايم
لطف اگر دولت هلند کند
پاسپورتم بود اوستايم !!


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:22 PMنظرات (239)
خاطرات زندان ..... ...... در


خاطرات زندان .....


...... در زندان بابل يك نفري بود كه بد بخت هيچكاره بود .
در آن اوضاع سال 1360 كه در گيرى ها زياد بود ؛دستگيرش كردند .آوردند زندان . بعد از او خواستند كه براى توبه به نماز جماعت برود تا همراه " توابين " عليه " منافقين " موضع بگيرد كه او غيرتى شد و قبول نكرد .
ميگفت : من كارى نكرده ام كه توبه بكنم . كه بالاخره الكى الكى ؛ او را هم اعدام كردند .
در زندان به شوخى ميگفت :
_ نشسته بودم ؛ گفتند متحصن شده اى !
_برخاستم ؛ گفتند : عليه ما قيام كرده اى !
_ راه رفتم ؛ گفتند : دست به تظاهرات زده اي !
_دويدم ؛ گفتند : فراري هستى !
_رفتم به گوشه اى ؛ گفتند : مخفى شده اى !
_خنديدم ؛ گفتند : به ما ميخندى ؟؟!!
_ گريه كردم ؛ گفتند : نفوذى هستى !!
_ گفتم : ميخواهم زندگى كنم . گفتند : به آخرت اعتقاد ندارى !!

**** نقل از : مجله ى اصغر آقا ؛ دوره جديد . شماره يك


نوشته شده توسط گیله مرد در  5:21 PMنظرات (243)
October 9, 2003
گيله مرد ، بازنده انتخابات


گيله مرد ، بازنده انتخابات .....


بالاخر ه اين آقای آرنولد لند هور به ضرب پول و زور و وعده وعيد و قوت بازو ، در انتخابات کاليفرنيا پيروز شد و نگذاشت آدم يک لاقبايی مثل ما در اين آخر عمری مزه ی رياست و کياست و فرمانداری و دالانداری را بچشد .!!
راستش ، دوستان ما چه در ايران و چه در ممالک فرنگستان ، کلی زحمت کشيده بودند و کلی برای گيله مردی که ما باشيم تبليغ کرده بودند بلکه ما هم بتوانيم به برکت انفاس قدسی حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه !!به مقام فرمانداری کل کاليفرنيا نائل آييم و دوستان نيز از قبل ما به نان و نوايی برسند . اما از آنجا که سنگ هميشه به پای شکسته و در بسته می خورد ، هر چه زور زديم و هر چه گلوی مان را پاره کرديم ،غير از عمه جان و دختر عمه جان مان و سه چهار تا از کور و کچل های فاميل ، کس ديگری به ما رای نداد ! حتی اين دختر خاله جان مان شيوا خانم ، عکس مکش مرگ مايی از ما را در کسوت پليد روحانيت ، در هزاران نسخه تکثير و در اقصای عالم توزيع فرمودند بلکه امت مسلمان انقلابی کاليفرنيا از خر شيطان پايين بيايند و بجای رای دادن به آن لند هور زبان نفهم خارجوی !! به گيله مردی که ما باشيم رای بدهند که هم مثل امام خمينی سابق مان ! هفت هشت تا زبان ميدانيم ، هم انگليسی را با لهجه ی رشتی صحبت می کنيم ، هم از هفت هشت تا دانشگاه معتبر دنيا درجه دکترا و فوق دکترا داريم ، هم گوش شيطان کر ، کدخدای دهی هستيم ، هم لولهنگ مان خيلی آب ميگيرد و آدم خيلی مشهوری هستيم و هم مورد حمايت همه جانبه ی جامعه ی زنان شمال کاليفرنيا قرار داريم !! اما گويا اين امت مسلمان انقلابی کاليفرنيا ، بقول همولايتی های سابق مان ، بالا خانه شان را اجاره داده بودند که به چنين آدم فهيم فرهيخته ی روشنفکری !!! رای ندادند و رای های شان را به آن لندهوری دادند که هنوز کاليفرنيا را " کاله فرنيا " تلفظ می کند !!
در اين حيص و بيص ، اين دختر خاله جان مان شيوا خانم هم سنگ تمام گذاشت و به بهانه ی تبليغات انتخاباتی ،آبروی شصت هفتاد ساله ی ما را بکلی بر باد داد و ما را که برای خودمان آدمی بوديم و کسی نمی توانست به اسب مان بگويد يابو و يک عمر با آبرو و حيثيت زندگی کرده بوديم سکه ی يک پول کرد و آن عمامه ی سه چهار منی را روی کله مبارک مان گذاشت که تا عمر داريم بايد هم از خودمان و هم از رفيقان مان شرمنده باشيم !!

باری ، انتخابات به پايان رسيد و آقای آرنولد لندهور هم شد رييس کل ما . ما فعلا به همين کدخدايی مان می سازيم و خودمان را آماده می کنيم تا در انتخابات رياست جمهوری امريکا با آقای جرج بوش سر شاخ بشويم ! خدا را چه ديدی ؟؟ يکوقت ديدی به برکت انفاس قدسی حضرت بقيه الله!! و با رای شما امت مسلمان انقلابی امريکا ما هم شديم رييس جمهور ايالات متحده و آقای جرج بوش را فرستاديم بغل عمه جانش که برود کشکش را بسابد !!
حالا نگاهی به اين عکس با عمامه مان بيندازيد و ببينيد آخر حجت الکفار و الکافرينی که ما باشيم حيف مان نيست که به چنين لباس پليدی ملبس بشويم ؟؟ بعدش هر چه فحش و نفرين و ناسزا بلديد نثار اين دختر خاله جان مان بفرماييد که اين حرامزاده در اين آخر عمری آبرو و حيثيت مان را بر باد داد !!!
ضمنا اين شعر حافظ جان هم ياد تان نرود که انگاری برای شخص شخيص ما سروده است :
من اين مرقع پشمينه بهر آن دارم
که زير خرقه کشم می ، کس اين گمان نبرد .....


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:21 PMنظرات (225)
همراه با انتخابات کاليفرنيا: صل


همراه با انتخابات کاليفرنيا:

صل علي محمد.......... گيله مرد خوشتيپ آمد!


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:38 PMنظرات (254)
October 7, 2003
:How to tell you are


:How to tell you are an Iranian

.If you are a car salesman and at the same time a singer

.If you talk behind your wife with your mother

.If you dress up to go to grocery store

If you go to concert, but you never see the singer and stay in the hallways with your drink and
.check out girls

.If you never wear your wedding ring

.If you smoke 5 packs a day and tell everyone you don't smoke

.If you pronounce "Sure", SHOOR

.If your favorite drink is Vodka

.If you are about 35 and have no hair on your head

.If you watch Iranian program on TV, but always nag for bad programming

.If you are good in playing backgammon and chess but can't do your taxes

.If you call gas station, gas es-steshen

.If you ask someone to marry and they want to know if you own a house

.If you divorce your wife but still don't let her date anyone else

.If your wife divorces you, but still goes shopping with your sister

.If you used to be a brain surgeon in Iran but now you work in a chelokababy

.If you carry 3 pagers and 2 cellular phone and nobody ever calls you

.If you claim your dad was a very good friend of SHAH

.If you don't own a house and have no job but still can afford a BMW

.If you have to shave more than once a day

.If you were a 4 star general in Iran and now drive a cab in Washington,D.C

.If your in-laws come to visit and they never leave

.When they ask us "where are you from?" we reply...Italy!!..yet have a "tasbeeh" in our hands

.Have rice with yogurt using a spoon and fight over its Tahdeeg

.Have an "Aaftaabeh in our Toilet" and if not...water in a milk bottle will do just as good

!Invite friends over for dinner and by Pizza yet cook some extra rice...just incase

.Believe no-one else can make Kabaab Better than us

.Watch Rugby Test Matches, yet play only soccer over the weekends

.Being addicted (so much) to "Tea " that drink it in a big coffee mug

Have dogs but don't let them come inside the house. Beat the hell out of them (dogs) when they come in, then suddenly remember they are " Najes' and go and wash out our hands 7 times with
!!!!soap and say "Pedar Sag Aslan Aadam nemeesheh

.Complain about everybody's accent, but ourselves


نوشته شده توسط گیله مرد در  2:42 PMنظرات (589)
October 6, 2003
محض خنده ?IS YOUR


محض خنده

?IS YOUR MOTHER HOME

A salesman was going door to door trying to sell his wares. As he walked up to the next house, he
.noticed a small boy sitting on the front steps

."Is your mother home?" the salesman asked

."Yeah, she's home," the boy said, scooting over to let him past
The salesman rang the doorbell, got no response, knocked once, then again. Still no one came to
.the door

".Turning to the boy, the fellow said, "I thought you said your mother was home

".The kid replied, "She is

"?The man said, "Then why doesn't she answer the door when I knock? Is she hard of hearing

."She can't hear it," replied the boy, "because I don't live here"


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:13 PMنظرات (282)
اين رفيقان من ....!!! به


اين رفيقان من ....!!!

به رفيقم تلفن مي زنم . پس از كمي چاق سلامتي مي پرسم : چطوري رفيق ؟؟
هوارش بلند مي شود كه : مرده شور اين زندگي را ببرد ! آخر اين هم شد زندگي كه ما داريم ؟؟ !!
ميگويم : چي شده ؟ چه اتفاقي افتاده ؟؟
ميگويد : هيچي بابا ! از ده صبح تا چهار بعد از ظهر سر كار بودم . بعدش رفتم دو ساعت تنيس بازي كردم . بعدش آمدم خانه شام جايت خالي باربي كيو داشتيم . حالا هم نشسته ام پاي استخر و دارم شراب مي خورم و سيگار دود مي كنم !!آخر اين هم شد زندگي كه ما داريم ؟؟!!!

****

بعد از بيست و چند سال ؛ يكي از رفيقانم را اينجا ؛ در كاليفرنيا پيدا مي كنم . ميآيد سراغ ما و چند روزي پيش ما ميماند .
روزي سه چهار پاكت سيگار مي كشد . يعني في الواقع سيگار از دستش نمي افتد . بگمانم فقط توي آب و توي خواب سيگار نمي كشد . حتى بچه هايم سر بسرش ميگذارند و ملامتش ميكنند . با لحن اعتراض آميزى ميگويم :
آخر مرد حسابي ! چه خبرته ؟؟ چرا اينقدر سيگار ميكشى ؟؟ مگر ميخواهي خود كشان بكني ؟؟
ميخندد و مي گويد :
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است
بعد از چايى يه سيگار ؛ بعد از سيگار يه چايى !!

******


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:57 PMنظرات (220)
October 5, 2003
آميگو خوزه ........!! خوزه ،


آميگو خوزه ........!!


خوزه ، کارگر مزرعه است . سالهاست که کارگر مزرعه است .همه کاری هم ميکند . شخم می زند . تراکتور ميراند . ميوه می چيند . شاخه ها را هرس می کند . تعمير کار است . نجار است . عرق خور قهاری هم هست .

خوزه ، صبح تا شب توی مزرعه کار می کند . غروب که می شود ميرود چند تا قوطی آبجو میخرد و تا نصفه های شب آبجو می خورد و موزيک مکزيکی گوش ميدهد .
صبح که سر کار می آيد ميگويم : como estas amigo?*
می خندد و می گويد : muy bien senor. mucho trabajo **

خوزه ، آدم بی آزاری است . سرش توی کار خودش است . توقع چندانی هم از زندگی ندارد . همينقدر که پول شام و ناهار و آبجويش فراهم بشود خدا را شاکر است .

آميگو خوزه ديروز آمده بود سراغم که : آقا ! من ديگر با اين تبر کار نمی کنم !!
گفتم : برای چه ؟؟ تبر تازه ميخواهی ؟؟
گفت : نه آقا ! اصلا من ديگر دست به هيچ تبری نمی زنم !!تازه و کهنه اش هم برای من فرقی ندارد .ديگر دست به تبر نمی زنم !!

ميگويم : آخر چرا آميگو ؟؟!!
ميگويد : آقا ! مگر نديده ای بيچاره صدام حسين را چطوری آلاخون والاخون کرده اند ؟ مگر نديده ای چه بلايی به سرش آورده اند ؟ مگر نديده ای چه به روزگار عراق و مردم عراق آورده اند ؟؟!!
ميگويم : صدام حسين چه ربطی به تو دارد ؟ چه ربطی به تبر تو دارد ؟
ميگويد : آقا! مگر نمی گفتند صدام حسين سلاحهای کشتار جمعی دارد ؟؟
می گويم : چرا !
ميگويد : مگر نمی گفتند صدام حسين سلاح های شيميايی و اتمی و چی چی لوژيکی دارد ؟؟
ميگويم : چرا ! خب که چه ؟؟ چه ربطی به تو دارد ؟ چه ربطی به تبر جنابعالی دارد ؟؟
ميگويد : آقا ! آيا تا الان هيچ سلاح هسته ای و شيميايی و چی چی لوژيکی توی عراق پيدا کرده اند ؟؟
ميگويم : نه !
ميگويد : خب آقا ! از کجا که همين فردا پس فردا يقه مان را نگيرند و نگويند آميگو خوزه سلاحهای کشتار جمعی دارد وما را هم مثل مرحوم صدام حسين آواره بکنند و بفرستند بغل دست عمه جان مان ؟؟!!آقا ! اين تبر سلاح خطرناکی است ! ميشود صد تا آدم را با آن سر بريد !!
آقا ! ما ديگر دست به تبر نخواهيم زد !اگر گردن ما را هم بزنيد ما تبر بدست بگير نيستيم !!!

...................
*حالت چطوره دوست من ؟
**خيلی خوبم آقا . خيلی کار دارم .


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:47 AMنظرات (257)
October 4, 2003
پاسخ به چند سئوال


پاسخ به چند سئوال :

بعضی از دوستان از من پرسش هايی کرده اند که بهتر است همين جا جواب شان را بدهم و روی ماه شان را هم ببوسم :
- اسم من حسن رجب نژاد شيخانی است . از بازماندگان نسل آدمخوارانی چون شاه اسماعيل صفوی هستم که به ضرب شمشير ملت شريف و عزيز ايران را به " امت شله زرد خور هميشه گريان ! " تبديل کرد . . پدر بزرگم گويا شيخ بوده است ويک عمامه سه چهار منی داشته است .پس جای هيچگونه تعجبی نيست که من بقول شاملو : همواره ابليس را در کمين خود ديده ام !! خوشبختانه قبل از اينکه من بدنيا بيايم پدر بزرگ ريق رحمت را سر کشيده بود !
در لاهيجان ، در محلی به دنيا آمده ام که آرامگاه شيخ زاهد گيلانی در آنجاست . محل زيبايی بود و نارنجستان های شگفت انگيزی داشت
اگرچه نسبم به شيخ و صوفی و ساير اراذل اسلامی ميرسد ، اما من خوشبختانه هيچگاه نه مسلمان بوده ام و نه هيچ دين ديگری داشته ام .
از زمانی که به امريکا آمده ام نام رجب نژاد را تنها برای نوشته های فارسی ام بکار می برم و در آمريکا نام " شيخانی " را استفاده می کنم .
در باره کتاب " تاريخ دروغ "بايد بگويم که اولين بار در ايران توسط انتشارات نويد و سپس در امريکا توسط انتشارات توکا چاپ شد و امکان چاپ مجددش را هم ندارم . چون کار های مهم تری دارم که بايد به آنها برسم . قربانتان بروم قرار است ما فرماندار ايالت زر خيز کاليفرنيا بشويم و بعد از قرن ها !! به نان و نوايی برسيم ! چاپ کتاب هم شد کار ؟؟!!و
و ديگر اينکه : تی بلا می سر


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:44 AMنظرات (246)
October 2, 2003
آقای گيله مرد مشهور ميشود


آقای گيله مرد مشهور ميشود . !!!


چند روز پيش خبرنگار روزنامه ی daily republic آمده بود سراغ ما که : آقای گيله مرد ، شنيده ايم شما در کنار کار شخم زنی !! قلمزنی هم ميفرماييد !!
ما هم گل از گل مان شکفت و نشستيم از سير تا پياز زندگی مان را برايش تعريف کرديم ! فردايش که روزنامه در آمد ، ديديم ای داد و بيداد ! عکس مان صفحه ی اول روزنامه است و ماجرای زندگی مان هم .......

هر که هم از راه رسيد بما گفت : آقای گيله مرد ! پس شما اينکاره بوديد و ما خبر نداشتيم ؟؟
خلاصه درد سرتان ندهم . ما در اينجا برای خودمان کدخدای دهی بوديم و سرمان توی کار خودمان بود ، اما از زمانی که عکس و تفصيلات مان توی روزنامه چاپ شده همسايه ها و همولايتی های ما می گويند : آقای گيله مرد ! چرا نميآيی برای فرماندار شدن در کاليفرنيا نامزد بشوی !!!
راستش هم ما و هم همسايه هامان مختصری دير از خواب بيدار شد ه ايم و گر نه هيچ بعيد نبود که ما هم خودمان را کانديدا کنيم و با آقای " آرنولد " شاخ بشاخ بشويم !
خدا را چه ديدی ؟ يکوقت ديدی ما هم با انفاس قدسی حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه ، برای رياست جمهوری امريکا کانديدا شديم ! آرزو بر جوانان که عيب نيست ، هست ؟؟
حالا اگر سواد انگليسی تان خدای نکرده نم نکشيده ! متن مقاله ی daily republic را بخوانيد تا بدانيد با چه آدم مهمی سر و کار داشته ايد و خودتان نمی دانسته ايد !!
بقول همولايتی ها : من مره قوربان !!!

***برای خواندن متن اصلی گزارش ، می توانيد با اين آدرس مراجعه بفرماييد :

http://www.dailyrepublic.com/articles/2003/09/27/


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:55 PMنظرات (234)




نوشته شده توسط گیله مرد در  10:06 PMنظرات (251)
October 1, 2003
دنيای رنگين بچه ها ............


دنيای رنگين بچه ها ............


دنيای بچه ها ، دنيای رنگين شگفت انگيزی است . دنيايی است که در آن از کينه و حسادت و پلشتی و خود خواهی ، نشان و نشانه ای نيست .
دنيای بچه ها ، همچون آسمان ، صاف و سرشار از نور و گرمی و خورشيد و پاکی و صفا و زيبايی است .و من هميشه آرزو کرده ام که آدمها کاشکی هيچوقت بزرگ نمی شدند !

آنچه که اکنون می خوانيد پاسخی است که چند کودک 5 تا دهساله ی کودکستانی ،به پرسش مربوط به عشق و ازدواج داده اند .
بخوانيد و نقبی به جهان روشن انديشه ی کودکان بزنيد :

MATTERS OF THE HEART

Questions concerning love and wisdom were posed to a group of
children (ages 5 to 10). Their responses were amazingly astute
and very enlightening, thus proving that all we need to know,
we probably learned in kindergarten.

WHAT IS THE PROPER AGE TO GET MARRIED?

"Eighty-four. Because at that age, you don't have to work anymore,
and you can spend all your time loving each other."
(Judy, 8)

"Once I'm done with kindergarten, I'm going to find me a wife."
(Tommy, 5)

WHAT DO MOST PEOPLE DO ON A DATE?

"On the first date, they just tell each other lies, and that usually
gets them interested enough to go for a second date."
(Mike, 10)

WHEN IS IT OKAY TO KISS SOMEONE?

"You should never kiss a girl unless you have enough bucks to buy
her a big ring and her own VCR, 'cause she'll want to have videos
of the wedding."
(Jim, 10)

"Never kiss in front of other people. It's a big embarrassing thing
if anybody sees you. But if nobody sees you, I might be willing to
try it with a handsome boy, but just for a few hours."
(Kally, 9)

THE GREAT DEBATE:
IS IT BETTER TO BE SINGLE OR MARRIED?

"It's better for girls to be single, but not for boys. Boys need
somebody to clean up after them."
(Lynette, 9)

"It gives me a headache to think about that stuff. I'm just a kid. I
don't need that kind of trouble."
(Kenny, 7)

CONCERNING WHY LOVE HAPPENS BETWEEN TWO PEOPLE:

"No one is sure why it happens, but I heard it has something to do
with how you smell. That's why perfume and deodorant are so
popular."
(Jan, 9)

"I think you're supposed to get shot with an arrow or something, but
the rest of it isn't supposed to be so painful."
(Harlen, 8)

ON WHAT FALLING IN LOVE IS LIKE:

"Like an avalanche where you have to run for your life."
(Roger, 9)

"If falling in love is anything like learning to spell, I don't want
to do it. It takes too long to learn."
(Leo, 7)

ON THE ROLE OF GOOD LOOKS IN LOVE AND ROMANCE:

"If you want to be loved by somebody who isn't already in your
family, it doesn't hurt to be beautiful."
(Jeanne, 8)

"It isn't always just how you look. Look at me. I'm handsome like
anything and I haven't got anybody to marry me yet."
(Gary, 7)

"Beauty is skin deep. But how rich you are can last a long time."
(Christine, 9)

CONCERNING WHY LOVERS OFTEN HOLD HANDS:

"They want to make sure their rings don't fall off, because they
paid good money for them."
(David, 8)

CONFIDENTIAL OPINIONS ABOUT LOVE:

"I'm in favor of love as long as it doesn't happen when 'The
Simpsons' are on TV."
(Anita, 6)

"Love will find you, even if you are trying to hide from it. I've
been trying to hide from it since I was five, but the girls keep
finding me."
(Bobby, 8)

"I'm not rushing into being in love. I'm finding fourth grade hard
enough."
(Regina, 10)

PERSONAL QUALITIES NECESSARY TO BE A GOOD LOVER:

"One of you should know how to write a check. Because, even if you
have tons of love, there is still going to be a lot of bills."
(Ava, 8)

SOME SUREFIRE WAYS TO MAKE A PERSON FALL IN LOVE WITH YOU:

"Tell them that you own a whole bunch of candy stores."
(Del, 6)

"Don't do things like have smelly, green sneakers. You might get
attention, but attention ain't the same thing as love."
(Alonzo, 9)

"One way is to take the girl out to eat. Make sure it's something
she likes to eat. French fries usually works for me."
(Bart, 9)

HOW CAN YOU TELL IF TWO ADULTS, EATING
DINNER AT A RESTAURANT, ARE IN LOVE?

"Just see if the man picks up the check. That's how you can tell if
he's in love."
(John, 9)

"Lovers will just be staring at each other and their food will get
cold. Other people care more about the food."
(Brad, 8)

"It's love if they order one of those desserts that are on fire.
They like to order those because it's just like their hearts are on
fire."
(Christine, 9)

WHAT MOST PEOPLE ARE THINKING WHEN THEY SAY, "I LOVE YOU":

"The person is thinking: Yeah, I really do love him, but I hope he
showers at least once a day."
(Michelle, 9)

HOW A PERSON LEARNS TO KISS:

"You learn it right on the spot, when the 'gooshy' feelings get the
best of you."
(Doug, 7)

"It might help if you watched soap operas all day."
(Carin, 9)

WHEN IS IT OKAY TO KISS SOMEONE?

"It's never okay to kiss a boy. They always slobber all over you.
That's why I stopped doing it."
(Jean, 10)

HOW TO MAKE LOVE ENDURE:

"Spend most of your time loving instead of going to work."
(Tom, 7)

"Don't forget your wife's name...that will mess up the love."
(Roger,8)

"Be a good kisser. It might make your wife forget that you never
take the trash out."
(Randy, 8)


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:24 PMنظرات (292)

آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63