October 29, 2004
چه نام زيبايی ...!!!!


حدود بيست و چند سال پيش ؛ که ما در بوئنوس آيرس زندگی ميکرديم ؛ مثل هر مهاجر ديگری در هر گوشه دنيا ؛ خودمان را به آب و آتش ميزديم بلکه بتوانيم اجازه اقامت دائم - يا بقول امريکايی ها گرين کارت بگيريم .
بالاخره سر و گوشی در اينجا و آنجا آب داديم و فهميديم که اگر فلانقدر پول توی بانک بگذاريم می توانيم صاحب گرين کارت بشويم . ما هم ته مانده های بساط مان را جمع و جور کرديم و مقداری هم از سيروس و محمود قرض کرديم و گذاشتيم توی بانک و رفتيم توی اداره مهاجرت و چهار هزار و چهارصد و چهل و چهار جور پرسشنامه و زهر مار نامه پر کرديم و منتظر مانديم تا ببينيم کی به زيارت جمال بی مثال گرين کارت نائل ميشويم .
يک روز رفته بوديم اداره مهاجرت و نشسته بوديم گوشه ای تا نوبت مان بشود .توی سالن بزرگ اداره مهاجرت ؛ سيصد چهارصد نفر از اهالی شيلی و بوليوی و پرو و گواتمالا گوش تا گوش نشسته بودند و مثل خود ما چشم براه نوبت شان بودند .
يک کارمند اداره مهاجرت که پرونده ای را توی دستش داشت آمد جلوی پيشخوان و با صدای بلند گفت : سينيور اسن رخاب نخاد ...اما از هيچکس جوابی نشنيد .
دوباره صدا کرد : اسن رخاب نخاد !!!
باز هم هيچ صدايی از هيچ جايی در نيامد .
من پيش خودم خيال ميکردم که لابد اين آقای " اسن رخاب نخاد " از پرو يا بوليوی به آرژانتين آمده است و حالا ميخواهد در اينجا ماندگار بشود و اقامت دائم بگيرد . مامور اداره مهاجرت برای بار سوم صدا کرد : سينيور اسن رخاب نخاد!!
اما چون جوابی از هيچکس در نيامد انگشتش را به طرف من نشانه رفت و مرا به جلوی پيشخوان خواست .
وقتيکه خودم را به او رساندم پرونده زرد رنگی را که در دستش داشت جلوی من گرفت و گفت : مگر تو اسن رخب نخاد نيستی ؟؟!!
من نگاهی به پرونده کردم و ديدم پرونده خود من است .
گفتم : آقا جان ! من حسن رجب نژاد هستم نه اسن رخب نخاد !! بعد متوجه شدم که در زبان اسپانيولی حرف " j " صدای " خ" ميدهد و اگر حرف H هم جلوی اسم قرار بگيرد تلفظ نمی شود ؛ بنا بر اين بيچاره کارمند اداره مهاجرت حق داشته است که بجای حسن " اسن " و بجای رجب نژاد هم " رخب نخاد " صدايم کند .
حالا که اين خاطره را برای تان تعريف کردم ياد لطيفه ای افتادم که دوست آذربايجانی ام ميگفت :
او ميگفت : ما ترک ها چهار جور " ک " داريم :
يکی اينکه " ک " می نويسيم اما " چ " می خوانيم . مثل تاچسی ( يعنی تاکسی )
يکی ديگر اينکه : " ک " می نويسيم و " ق " می خوانيم . مثل قنسول ( يعنی کنسول )
يکی اينکه " ک " می نويسيم اما " ه " می خوانيم .مثل دهتور ( يعنی دکتر )
يکی ديگر اينکه " ک " می نويسيم اما " خ " می خوانيم .مثل ميخنيک ( يعنی ميکانيک )
و يک جور " ک " هم داريم که نه می نويسيم و نه می خوانيم . مثل گضنفر ( يعنی غضنفر )


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:12 PMنظرات (195)
October 26, 2004
چه گوارای وطنی .....


داشتم به راديو گوش ميدادم . گزارشی داشت در باره يک دبستان روستايی در يکی از مناطق دور افتاده آيداهو ....
خبرنگار راديو ميگفت که : اين مدرسه ؛ همچون همه ی مدرسه های امريکا ؛ همه چيز دارد . کتابخانه دارد . کامپيوتر دارد . کلاس درس دارد . معلم دارد . روی ديوارش نقشه جغرافيای جهان آويزان است . هر روز ساعت هشت صبح کلاسش شروع ميشود . اما يک تفاوت با مدارس ديگر دارد ؛ و آن اين است که اين مدرسه تنها يک نفر دانش آموز دارد!!!

داستان از اينقرار است که : گويا چند سال پيش ؛ يک آقای امريکايی ؛ رفته است توی بر و بيابان آيداهو ؛ توی منطقه ای که دستکم پنجاه - شصت مايل با شهر فاصله دارد ؛ يک مزرعه و يک گاوداری راه انداخته است .
اين آقا ؛ بچه ای دارد که حالا به سن مدرسه رفتن رسيده است و بايد به مدرسه برود و چون در امريکا ؛ بموجب قوانين اين کشور دولت موظف است به همه ی شهروندان امريکايی ؛ خدمات آموزشی رايگان ارائه بدهد ؛ لاجرم دولت مجبور شده است در مزرعه ی اين آقا مدرسه ای بسازد ؛ معلمی استخدام کند ؛ کامپيوتری تدارک ببيند ؛ تا فرزند اين آقا از تحصيل محروم نشود .
اين را ميگويند کشور قانون . قانونی که " اما " و " اگر " و استثنا سرش نمی شود .

وقتيکه اين خبر را شنيدم ؛ خاطره ای از سالهای دور و دير ؛در من جان گرفت :
سی و چند سال پيش ؛ نميدانم چرا همه ی خوشی های دنيا را ول کرده بودم و رفته بودم معلم شده بودم .آنهم کجا ؟؟در يکی از روستاهای اروميه .
دو سه تا کتاب در باره چه گوارا خوانده بودم ؛ ماهی سياه کوچولوی صمد را خوانده بودم ؛ زمين نو آباد را خوانده بودم ؛ ميراث خوار استعمار را خوانده بودم ؛ دو سه تا کتاب در باره آفريقا خوانده بودم ؛ و خيال ميکردم که من هم می توانم اگر " چه گوارا " نشوم ؛ دستکم صمد بهرنگی بشوم .
رفيق های ديگری داشتم که آنها می خواستند فقط " چه گوارا " بشوند . رحمت پيرو نذيری بود ؛محمد رحيمی مسچی بود ؛ اسدالله بشر دوست بود ؛ آزاد سرو بود ؛ و خيلی های ديگر بودند که اسلحه به دست گرفتند و سر از سياهکل و جاهای ديگر در آوردند . اما من چون ديدم نمی توانم " چه گوارا " بشوم ؛ دانشگاه و درس و مشق را ول کردم و رفتم معلم شدم . فکر ميکردم می توانم از شاگردانم صد تا " چه گوارا " بسازم !!
دنيای من ؛ آن روز ها ؛ دنيای يک انسان آرمانخواه ذهنيت گرا بود که از واقعيت های عينی و ملموس جهان ؛ چيزی نمی دانست .من مثل خيلی از رفيقانم ؛ فقط در ذهنيت ام يک جهان آرمانی خلق کرده بودم .
و بخاطر همين بود که رفتم معلم شدم . روستايی که من " آقای مدير " ش بودم ؛ قرالر آقا تقی نام داشت . بد بختی از در و ديوارش می باريد
زمستان هايش چنان سرد بود که پوست را می ترکانيد . يک پوتين و يک پالتوی سربازی داشتم که چاره ساز سرمای بی پير آنجا نبود ؛ اما توی همين برف و بوران ؛ بچه های ده ؛ پا برهنه به مدرسه می آمدند . يعنی يک تکه نمد به پای شان می بستند و ميآمدند مدرسه ؛ و من از اينکه آن پوتين سربازی را به پا ميکردم ؛ هم از خودم و هم از بچه ها خجالت ميکشيدم . ...

داستان معلم شدنم را در کتاب " در پرسه های در بدری " نوشته ام ؛ فقط اينجا می خواهم اين را بگويم که ياد آوری آن خاطرات اشک به چشمانم می نشاند و اين پرسش را در ذهنم بر می انگيزد که : بر سر آن چه گوارا های کوچولو چه آمده است ؟؟؟!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:24 PMنظرات (187)
October 23, 2004
باز داشت امام زمان !!!!


خبر نگار بازتاب از شيراز گزارش داد : فردی که خود را نائب امام زمان و مرتبط با ائمه اطهار معرفی ميکرد ؛ باز داشت شد !!
بگفته اين خبرنگار ؛ اين بنده خدا که يک نظامی باز نشسته بود ؛ در سطح شهر اقليد و روستاهای اطراف ؛ با اين ادعا که نايب امام زمان است و با ائمه اطهار ارتباط دارد ؛ سعی داشته است مردم را به خود جذب کند و آنان را به جلسات خود دعوت ميکرده و عده ای از آنان نيز برای حل مشکلات شان به او مراجعه ميکردند .

اين آقای امام زمان حالا در زندان است تا ديگر کنار دکان ديگران برای خودش دکان تازه ای باز نکند ؛ چرا که از قديم گفته اند : يک داغ دل بس است برای قبيله ای ....


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:49 PMنظرات (157)
قبر رايگان .....


از آنجا که جمهوری عزيز اسلامی ؛ هم بفکر اين دنيای ما و هم بفکر آن دنيای ماست ؛ ضمن اينکه همه نعمات اين جهانی را برای ملت شريف و عزيز ايران فراهم کرده است ؛ اعلام فرموده است که به مردگان بی بضاعت در بهشت زهرا قبر مجانی ميدهد تا نکند خدای ناکرده ؛امت شهيد پرور ؛از بابت سر پناه بعد از مرگ ؛ نگرانی و دلواپسی داشته باشد !!
صد البته ؛ اگر در همين تهران خودمان ؛ صد ها هزار نفر در زاغه ها و غار ها و سر پناه های حلبی و مقوايی زندگی ميکنند چه باک؟؟ در عوض بايد دل شان را خوش کنند و دعا بجان امام و امامزاده های شياد بکنند که پس از مرگ شان ؛ حکومت عزيز اسلامی دو ذرع خاک و ده گز کرباس به آنها خواهد بخشيد تا با خيال راحت راهی بهشت آنجهانی بشوند - اگر چه در عمرشان در اين دنيا در جهنم زيسته اند -


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:38 PMنظرات (857)
October 19, 2004
همسر گمشده .....


توی سوپر مارکت ؛ يک آقايی ؛ جلوی يک خانم بسيار زيبايی را گرفت و گفت :
- ببخشيد خانوم ! من همسرم را گم کرده ام ؛ ميشود دو سه دقيقه ای با من صحبت کنيد؟؟
زن زيبا با حيرت گفت : برای چه ؟؟
مرد گفت : برای آنکه هر وقت من با هر زن زيبايی صحبت می کنم فورا سر و کله زنم پيدا ميشود !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  4:36 AMنظرات (223)
October 15, 2004
انسان .... و جنگ ....


مجله اکونوميست در آخرين شماره خود - بتاريخ دوم اکتبر 2004- ضمن بررسی هزينه های مالی و جانی جنگ عراق ؛نوشته است که تا کنون بيش از 151 ميليارد دلار برای اين لشکر کشی بی حاصل خرج شده است .
اکونوميست به نقل از انستيتوی پژوهش های سياسی انگلستان می نويسد که : هزينه تخمينی دراز مدت جنگ برای هر خانواده امريکايی 3415 دلار خواهد بود .
بنا بنوشته اکونوميست ؛ بنا بر تخمين انستيتوی بروکلين ؛ تا امروز 24 هزار تن از شورشيان عراقی و حدود پانزده هزار نفر از مردم غير نظامی آن کشور کشته شده اند .

با اين 151 ميليارد دلاری که تا امروز صرف جنگ و کشتار در عراق شده است ؛ ميشد اين کار ها را کرد :
1- برای نيمی از مردم گرسنه جهان غذا تهيه کرد .
2- برای 23 ميليون نفر ؛ خانه و سر پناه ساخت

3- برای 27 ميليون نفر بيمه درمانی گرفت .
4-سه ميليون آموزگار جديد استخدام کرد .
5-آب آشاميدنی سالم برای همه کشور های در حال توسعه تدارک ديد .
6- يک برنامه جامع برای پيشگيری و درمان بيماری ايدز فراهم کرد .
7- به همه کودکان جهان واکسن ايمنی ضد بيماری های واگير زد .
8-و.........


اين هم گفتنی است که : شرکت هاليبرتون - که آقای ديک چينی معاون رياست جمهوری امريکا قبلا رييس هيئت مديره آن بوده است - متهم است که 221 ميليون دلار بابت غذايی که هر گز به سربازان داده نشد و نيز بابت سوخت ؛ اختلاس کرده است ...

معلوم ميشود که دنيا را ديوانگان و دزدان می چرخانند ....


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:54 PMنظرات (219)
October 11, 2004
نامه به خدا


پروردگار محترم !!

احتراما ؛ نظر به اينکه طی بررسی های بعمل آمده توسط اينجانب ؛ عليرغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالی در مراحل مختلف زندگی به اين حقير ؛ به هيچ جايی نرسيده و موجبات شرمساری نسل بشر را فراهم آورده ام ؛ متمنی است پيرو تبصره سوم بند اول قرار داد آفرينش ؛ مورخ 1/1/1 ؛ منعقده فيمابين ابر جد اينجانب - مشهور به " آدم " - و حضرتعالی ؛ استعفای اين حقير را از مقام انسانيت بپذيريد .
بديهی است ؛ از اين تاريخ ؛ اينجانب هيچگونه مسئوليتی در قبال انسانی بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت .
مستدعی است در صورت نياز به اخذ حيات اينجانب ؛ مراتب را هر چه سريعتر به اطلاع حضرت عزراييل برسانيد .
و من الله توفيق
ب- آ
رونوشت :
نکير
منکر
عزراييل
شيطان رجيم
دفتر مقام معظم رهبری
دفتر مقام معظم آيت الله العظمی رفسنجانی
مقام معظم مدير روزنامه کيهان

**** از فرنوش خانم بسيار عزيز که متن اين نامه را از تهران برای ما فرستاده اند سپاسگزاري می کنيم و اميدواريم که در عروسی ايشان آنقدر برقصيم و بنوشيم که سر از دستار نشناسيم
اداره روابط بين المللی گيله مرد !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:30 PMنظرات (174)
October 4, 2004
پير مرد بازنشسته ... و پليس


آقای براون - پير مرد بازنشسته کاليفرنيايی - رفته بود کافی شاپ محله شان و قهوه ای خورده بود و آمده بود بيرون تا برود پی کار و زندگی اش .
همينکه پايش را از کافی شاپ بيرون گذاشت ؛ ديد که يک آقای پليس سر گرم نوشتن قبض جريمه است
رو کرد به پليس و گفت : شما لعنتی ها به پير مرد های بازنشسته هم رحم نمی کنين و براشون جريمه می نويسين ؟؟!!
آقای پليس بدون آنکه واکنشی از خودش نشان بدهد ؛ قبض جريمه را گذاشت زير برف پاک کن و راهش را کشيد که برود .
پير مرد که عصبانی شده بود ؛ فرياد زد : تو مثل نازی ها هستی آقای پليس !!
آقای پليس بر گشت و نگاهی به لاستيک های ماشين انداخت و بخاطر اينکه لاستيک ها صاف بودند يک قبض جريمه ديگر نوشت و گذاشت زير برف پاک کن .
پير مرد دوباره عصبانی شد و فرياد زد : قيا فه ت هم مثل ميمونه آقای پليس !!
آقای پليس دوباره بر گشت و نگاهی به دور و بر ماشين انداخت و چون چراغ سمت راست اتومبيل شکسته بود يک قبض جريمه ديگر نوشت و گذاشت زير برف پاک کن و راهش را کشيد و رفت .
پير مرد غر عر کنان راه افتاد و خواست به آنور خيابان برود . آقای ديگری که شاهد اين ماجرا بود از پير مرد پرسيد : چرا ماشين ات را بر نميداری ؟؟؟
پير مرد گفت : کدوم ماشين ؟؟ اون ماشين که مال من نيست !!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:52 PMنظرات (219)
October 2, 2004
درآداب زن گرفتن .....


آقای ملا باقر مجلسی ؛ يا بقول ملايان علامه مجلسی !!در کتاب حليه المتقين ؛ در آداب زن گرفتن می نويسد :

....بدان که : زن به منزله قلاده ای است که در گردن می افکنی !!پس ببين که چگونه قلاده ای برای خود ميگيری .
زنی پيدا کن که مانند تو باشد و شايسته آن باشد که فرزند از او بهم رسانی . و برای مال و جمال زن مگير که از هر دو محروم شوی .
زنی طلب کن که باکره و خوشبو و گندمگون و فراخ چشم و ميانه بالا و سياه چشم باشد و گردنش خوشبو و قوزک پايش پر گوشت باشد .

ملا باقر مجلسی همچنين می نويسد :
لازم است بر زن اطاعت شوهر کند و نا فرمانی از او نکند . بی رخصت او از خانه بيرون نرود . خود را برای شوهر خوشبو و زينت کند و هر بامداد و شام خود را بر او عرضه کند !!!
و اما حق زن بر مرد آنست که :
او را سير کنی و بدنش را بپوشانی و اگر بدی کند بر او ببخشی و عفو کنی ؛ و هر سه روز يکمرتبه گوشت برای او بياوری !! و رنگ و حنا و سرمه هر ششماه يکبار برای او بياوری .و خانه اش را خالی مگذار . با او احسان کن زيرا که زن اسير مرد است !!!و در کار با آنها مشورت مکن که رای ايشان ضعيف است . و ايشان را پيوسته در پرده دار و بيرون مفرست و تا توانی چنان کن که بغير از تو مردی را نشناسد و نبيند !!!و ايشان را از استماع ساز و نوا ؛و شنيدن خوانندگی و غنا ؛ و بيرون رفتن از خانه ؛ و آمد و شد با بيگانه ؛ و رفتن به حمام ها و مساجد و عروسی ها منع کن .
چرخ رشتن را تعليم او کن و او را بيکار مگذار که شيطان او را به فکرهای باطل می اندازد و ميل به سير و تفرج و خود آرايی و خود نمايی ميکند .
هر چه گويد او را اطاعت نکن . و از برای سير به حمام ها و عروسی ها و عزاها و عيد ها او را اذن مده که هر که طاعت زن خود کند ؛ خدا او را سرنگون در جهنم اندازد !!!!!!
سعدی عليه الرحمه ميفرمايد :
چو زن راه بازار گيرد ؛ بزن !!!
و گرنه ؛ تو در خانه بنشين چو زن
ز بيگانگان چشم زن دور باد
چو بيرون شد از خانه ؛ در گور باد !!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:03 PMنظرات (191)

آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63