فرا رسيدن سال نو ميلادی را به همه دوستان و عزيزان تبريک ميگويم .
اميدوارم همواره شاد و تندرست باشيد و آسمان زندگی شما سرشار از ستاره و خورشيد باشد .
سالی که گذشت ؛ عليرغم پيشرفت های شگفت انگيز در عرصه ی دانش و تکنولوژی ؛ و عليرغم کشف بسياری از رازهای نا شناخته ی هستی ؛ سالی بود که برای بشريت ؛ چيزی جز جنگ و فقر و مرگ ارمغان نداشت .
سالی بود که خفاش مرگ و جنگ و گرسنگی ؛ سايه شوم و سياه خود را در فراخنای جهان گسترده بود و در حريم زندگی انسان ؛- در بخش های گسترده ای از جهان - خون و مرگ و بيداد حکومت ميکرد .
در اين ميان ؛ بروز فجايع طبيعی را نيز بايد به درد های بی درمان بشر افزود که همين چند روز پيش ؛ بيش از يکصد و بيست هزار نفر را به کام مرگ کشيد .
در آستانه سال جديد ميلادی ؛ آرزو کنيم سالی که در پيش است ؛ برای بشريت ؛ سال صلح ؛ سال مهر ؛ سال همدلی ؛ و سالی باشد که ابرهای اندوه و رنج ؛ بر آسمان زندگی او سايه نيفکند .
و اما ما :
چها گذشته و بر ما چه ميرود ؟؟
هزار سال تو گويی که زيسته ايم
هزار سال به ما بر گذشته است و باز همانيم
به بوی ديدن خورشيد دير مانده آزادی
و شکفتن ميهن
در آستانه پيری ستاده ايم و باز جوانيم
سال نو بر همه شما دوستان مبارک باد
نوشته شده توسط گیله مرد در 5:55 PM | نظرات (180)
امسال ؛ شب کريسمس ؛ يک جوان 21 ساله در پنسيلوانيا ؛ خانه خودشان را به آتش کشيد .
اين آقای بيست و يکساله ؛ به اين علت که پدر و مادرش بمناسبت کريسمس ؛ هديه ای به او نداده بودند ؛ آنچنان عصبانی شد که خانه شان را به آتش کشيد و آن بيچاره ها را به خاک سياه نشاند .
ميگويند وقتی خداوند انسان را آفريد ؛ اولين حرفی که به او زد اين بود که گفت : نکن !!
آدم گفت : چه نکنم ؟؟
خداوند فرمود : از آن ميوه ممنوعه نخور
آدم گفت : کدام ميوه ممنوعه ؟؟....
.....و خداوند پس از چند لحظه ديد که يک سيب گاز زده دست حواست
خداوند برای اينکه آدميزاد را مجازات کند چنين مقرر فرمود تا آنها بچه دار شوند !!!
ياد آن کلاغه افتادم که ميگفت : از روزی که بچه دار شده ام يک گه حسابی هم نتوانسته ام بخورم !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:32 PM | نظرات (240)
مجله تايم ؛ آقای بوش ؛ ولی فقيه کره زمين را ؛ به عنوان مرد سال انتخاب کرده است !!
حالا آقای بوش چه گلی به سر بشريت زده اند که به عنوان مرد سال انتخاب شده اند بايد از دست اندر کاران مجله تايم پرسيد ؛ اما اگر قرار باشد آدميزادی را بخاطر راه انداختن جنگ و کشتار به عنوان مرد سال انتخاب بکنند فی الواقع سر امام خمينی ما کلاه رفته است و ايشان ميبايست سالها پيش ؛ برای دومين بار ؛ به عنوان مرد سال انتخاب ميشدند . (ميدانيد که ايشان يک بار ؛ در سال 1980 ؛ بخاطر آن دروغ بزرگ شان بعنوان مرد سال بر گزيده شده بودند . همانطور که آقای آدولف هيتلر هم يک بار اين قبای مرد سال را به تن کرده بودند )
حالا برای اينکه بدانيد حضرت امام خمينی ؛ چه عقيده ای در باره جنگ و آدمکشی دارند ؛ بد نيست يکبار ديگر کندو کاوی در فرمايشات رهبر سابق مستضعفان جهان بکنيم تا ببينيم که جنگ نعمت است و برکت ؛ يا زحمت است و نکبت و مصيبت .
آقای امام خمينی ؛ در مراسم دهه فجر - در 14 بهمن 1363 -در باره جنگ و آدمکشی ؛ فرمايشاتی فرموده اند که زهره آدم آب ميشود . ايشان فرموده اند :
" قرآن ميگويد بکشيد ؛ بزنيد ؛ حبس کنيد . شما فقط همان طرفش را گرفته ايد که به اصطلاح شما رحمت است ؟؟اينها رحمت نيست ؛ مخالفت با خداست ؛ اميرالمومنين اگر بنا بود مسامحه بکند ؛ شمشير نمی کشيد تا هفتصد نفر را يک دفعه بکشد .
با محاکمه و زندان کار درست نمی شود . اين عواطف کودکانه بر قانون خرد نيست !!
حضرت امام خمينی ؛ در مراسم ديگری ؛ بمناسبت تولد پيامبر اسلام ؛ - در سی ام آذر 1363- تاکيد فرموده اند که :
" مذهبی که جنگ در آن نيست ناقص است .اگر به حضرت عيسی سلام الله عليه هم مهلت ميدادند ؛ به همين ترتيب عمل ميکرد که حضرت موسی سلام الله عليه عمل کرد ؛ و حضرت نوح سلام الله عليه عمل کرد .
اين اشخاصی که گمان ميکنند حضرت عيسی اصلا سر اين کارها را نداشته و فقط يک ناصح بوده است ؛ اينها به نبوت حضرت عيسی لطمه وارد ميکنند . برای اينکه پيغمبر شمشير دارد ؛ جنگ دارد ؛ جنگ ميکند که مردم را نجات بدهد ؛ همانطور که امام های ما همه جندی بودند ؛ با لباس سربازی به جنگ ميرفتند ؛ همه آدم می کشتند ؛
آنهايی که ميگويند اسلام دين جنگ نيست ؛ و اسلام نبايد آدمکشی بکند ؛ اسلام را نمی فهمند ؛
قرآن ميگويد : جنگ جنگ ؛ يعنی کسانی که تبعيت از قرآن ميکنند بايد آنقدر به جنگ ادامه دهند تا فتنه از عالم برداشته شود .
جنگ ؛ يک رحمتی است برای تمام عالم !!!و يک رحمتی است از جانب خداوند برای هر ملتی در هر محيطی که هست .
چرا شما هی آيات رحمت را در قرآن می خوانيد و آيات قتال را نمی خوانيد ؟؟؟.....
بگمان من دست اندر کاران مجله تايم فرمايشات امام خمينی را آويزه گوش کرده اند که آقای بوش را به عنوان مرد سال بر گزيده اند .
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:01 PM | نظرات (210)
نماينده سازمان ملل متحد در تهران گفته است که : هنوز در مدارس ايران تنبيه بدنی رواج دارد و آقا معلم ها و خانوم معلمه ها ؛ وقتيکه جان شان از سر تخی حرامزاده های حرف نشنو به لب ميرسد ؛ چوب را بر ميدارند و می افتند به جان بچه ها و پدر صاحب بچه را در ميآورند .
من از تنبيه بدنی در مدرسه خاطره بسيار بدی دارم و هنوز که هنوز است پس از چهل و چند سال ؛ اين خاطره تلخ در ذهن و ضمير من باقی است .
مدرسه مان در لاهيجان ؛ يک ساختمان ابوطياره عهد دقيانوس بود که بيشتر به زندان شباهت داشت تا مدرسه . از در و ديوارش نکبت و کهنگی می باريد . ديوارهايش نم کشيده بودند . اتاق هايش نمور بود و سال بسال رنگ آفتاب را نمی ديد .
حياطش سنگ فرش بود و اگر زمين می خوردی ؛ استخوانی ؛ دماغی ؛ انگشتی ؛ زانويی ؛ جايی از بدنت را می شکستی .
وسط حياط ؛ حوضی بود که عينهو آب دهن آ سيد ابوطالب ؛ آن وسط افتاده بود و بلای جان مان بود . آب سبز رنگی در آن بود که بگمانم از زمان ميرزا کوچک خان جنگلی عوض نشده بود .
ما بچه ها ؛ وقتيکه با هم سر شاخ ميشديم ؛ وقتيکه بخاطر يک مداد پاک کن با هم دست به يقه ميشديم ؛ دست آخر ؛ يکی مان ؛ توی حوض می افتاديم و آنوقت خر بيار و باقلا بار کن . هم بايد دست های کوچک مان زير ترکه های انار آقای مدير ؛ آش و لاش ميشد ؛ هم اينکه آقای مظهری - ناظم مدرسه مان -چنان کشيده های آبداری بيخ گوش مان می خواباند که " اب و ابن مان " را فراموش ميکرديم .
يادم ميآيد يک روز آمده بودم مدرسه . به مصداق " بخت نا فرجام را پالوده دندان بشکند " رفتم توی حياط و پايم را گذاشتم روی لبه حوض تا بند کفشم را سفت تر کنم . ناگهان چهار تا از آن شاگردان قلچماق هرزه کار - از آنها که اگر بگويند برو کلاه بيار سر ميآورند - عينهو سگ پا سوخته ؛ مثل اجل معلق از راه رسيدند و مرا کشان کشان به اتاق آقای مظهری بردند . زور هم که الحمد الله توی مملکت مان قبض و برات نمی خواهد .ما هم بقول معروف نه نيروی جنگ داشتيم و نه راه گريز ؛ نه پشت داشتيم و نه مشت .
تا آمديم بگوييم اشد و مشد ؛ آقای مظهری چوب را برداشت و افتاد بجان ما و آنقدر به سر و صورت مان کوبيد تا غش کرديم و از حال رفتيم .
انگار لا کردار ها بامی کوتاه تر از بام ما پيدا نکرده بودند . ما شده بوديم گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده !! آش نخورده و سق سوخته !!
حالا داستان چه بود ؟؟ چرا ما را گرفته بودند زير مشت و لگد ؟؟مگر بقول گفتنی ها دست نماز عمو رمضون را باطل کرده بوديم ؟؟؟
گويا ؛ همان روز ؛ آن حوض بی صاحب مانده را رنگ کرده بودند و بجای اينکه تابلويی ؛ ياد داشتی ؛ چيزی ؛ آنجا نصب بکنند تا کسی پايش را روی لبه حوض نگذارد ؛ چهار تا از اين قلچماق های بيکار الدوله حاکم خندق پاردم ساييده را مامور کرده بودند که آنجا بايستند و خلافکاران را به سلاخ خانه ی آقای مظهری بکشانند
ما هم گرگ دهن آلوده يوسف ندريده شديم و چون نه پای گريز داشتيم و نه دست ستيز ؛ آن چوب ها را خورديم و غش کرديم و اما لب از لب نگشوديم ....
شب های هجر را گذرانديم و زنده ايم
ما را به سخت جانی خود اين گمان نبود .
راستی ؛ خيال نمی کنيد اينکه ما ايرانی ها ؛ خشونت در وجود مان نهادينه شده و همواره می خواهيم مشکلات فرهنگی و سياسی و اجتماعی و خانوادگی مان را از طريق خشونت حل کنيم ؛ ريشه در همين کتک خوردن ها و کتک زدن ها و شيوه های تعليم و تربيت ما دارد ؟؟؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:49 PM | نظرات (194)
سازمان ملل متحد ؛ در تازه ترين گزارشی که روز نهم دسامبر انتشار داد ؛ ميگويد که هر سال در سراسر جهان ؛ پنج ميليون کودک ؛ تنها از گرسنگی و بی غذايی ميميرند و تعداد گرسنگان جهان به هشتصد ميليون نفر رسيده است .
سازمان خوار و بار و کشاورزی ملل متحد می گويد : در حال حاضر در سراسر جهان ؛ دو ميليارد و دويست ميليون کودک زندگی ميکنند که از اين تعداد ؛ يک ميليارد و نهصد ميليون نفردر کشورهای توسعه نيافته بسر می برند
بر اساس اين گزارش ؛ از مجموع کودکان جهان ؛ يک ميليارد نفر در فقر
مطلق بسر می برند و ششصد و چهل ميليون نفر از آنان ؛ سر پناه و خانه ای برای زندگی ندارند .
از مجموع دو ميليارد و دويست ميليون نفر کودکان روی زمين ؛ چهار صد ميليون نفر -يعنی يک نفر از هر پنج کودک - به آب آشاميدنی سالم ؛ و دويست و هفتاد ميليون نفر شان به اساسی ترين و اوليه ترين خدمات بهداشتی دسترسی ندارند ؛ و 121 ميليون نفرشان هر گز پا به مدرسه نمی گذارند - که اکثريت عظيمی از آنان را دختران تشکيل ميدهند . -
در سال 2003 ميلادی ؛ ده ميليون و ششصد هزار کودک در سراسر جهان ؛ بسبب ابتلاء به بيماری های قابل پيشگيری جان خود را از دست داده اند ؛ و روزانه حدود سی هزار کودک ؛ پيش از آنکه به سن پنج سالگی برسند ميميرند .
کشور هايی که مرگ و مير کودکان در آن از درصد بسيار بالايی بر خوردار است عبارتند از : سييرا لئون -نيجريه - آنگولا - افغانستان - لايبريا - سومالی - کنگو - مالی - بورکينا فاسو - و گينه بيسائو .
در ژاپن ؛ ميانگين عمر 82 سال و در زامبيا 33 سال است .
در سوئد ؛ هر صد نفر ؛ 162 تلفن دارند ؛ که اين رقم در نروژ به 158 نفر ؛ و در آسيای جنوبی به چهار نفر ميرسد .
در ايسلند ؛ از هر صد نفر جمعيت ؛ 65 نفر به اينترنت دسترسی دارند که اين رقم در امريکا و کره جنوبی به 55 نفر ؛ در کانادا ؛ دانمارک ؛ فنلاند ؛ و هلند به 51 نفر ؛ و در آسيای جنوبی به به دو نفر ميرسد !!
(خيلی دلم ميخواست بدانم که در کره شمالی اوضاع از چه قرار است ؟ آيا آنها اسمی از اينترنت شنيده اند ؟؟ )
بر اساس گزارش سازمان ملل متحد ؛ در کشور بوتسوانا ؛ بيش از 37 در صد مردم اين کشور به بيماری ايدز مبتلا هستند و تا کنون پانزده ميليون نفر از کودکان جهان ؛ پدر و يا مادر خود را بسبب ابتلا ء به اين بيماری از دست داده اند .
در پهنه گيتی ؛ هشتصد ميليون نفر با گرسنگی و بی غذايی دست به گريبان هستند که اين جمعيت از تمامی جمعيت هفت کشور صنعتی جهان بيشتر است .
جهان ؛ می توانست با يک سرمايه گذاری کمتر از صد ميليارد دلار ؛ اين فقر را تا سال 2015 ريشه کن کند و به مسئله فقر کودکان در جهان پايان دهد ؛ اما فعلا ؛ جهان ؛ در حال افزايش تعداد کودکان فقير به شيوه های مختلف است :
از طريق جهانی کردن بازار به بهای ايجاد فقر گسترده تر
و از طريق ايجاد جنگ ها و خونريزی ها
جهانی که ما به عنوان اشرف مخلوقات در آن زندگی ميکنيم و بخاطر انسان بودن مان بخودمان می باليم تنها در سال 2003 ميلادی ؛ بيش از 956 ميليارد دلار ؛ صرف امور نظامی و تسليحاتی و توپ و تانک و موشک و ابزار آدمکشی کرده است - يعنی صد برابر بودجه ای که برای ريشه کن کردن فقر کودکان در جهان ؛ طی يک دوره 15 ساله لازم است . -
اما ؛ ما چه می کنيم ؟ ما در کجای جهان ايستاده ايم ؟؟
ما ؛ نفت داريم و میتوانيم عليرغم نفرت مان از جنگ ؛ هم بهای جنگ و سقوط ارزش دلار را اجبارا بپردازيم و هم برای نجات کودکان مان از فقر سرمايه گذاری کنيم .
اما نماينده صندوق حمايت از کودکان سازمان ملل در تهران ميگويد : بخش عظيمی از آن يک ميليارد کودک فقير جهان در کشور ما - ايران - بسر می برند .
او ميگويد : در ايران ؛ بيش از نيم ميليون کودک با کمتر از يک دلار ؛ و بيش از يک ميليون کودک زير خط فقر دو دلار در روز زندگی ميکنند .
او ميگويد : در ايران ؛ در استانهای سيستان و بلوچستان ؛ آذربايجان غربی و هرمزگان ؛ سو ء تغذيه و بی غذايی بيداد ميکند و کودکان اين نواحی از اساسی ترين مراقبت های بهداشتی محرومند .
و همه اينها در حالی است که ميليارد ها دلار از در آمدهای نفتی ما ؛ يا خرج صدور انقلاب آقايان ميشود و يا اينکه به جيب کسانی ميريزد که ذره ای شرافت و آدميت در وجود نا پاکشان نيست .
*
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:02 PM | نظرات (271)
در عربستان ؛ يک آقايی ؛ توی فرودگاه رياض ؛ از دست زنش عصبانی شد و توی همان فرودگاه ؛او را طلاق داد !!
اين آقا ؛ عيال مربوطه را به فرودگاه برده بود تا به شهر ديگری پرواز کند ؛ اما پرواز شان به دلايلی به تاخير افتاد .
آقا به عيال گفت : عيال جان برويم خانه ؛ فردا با پرواز بعدی سفر می کنيم .
عيال گفت : نوچ ....
آقا ؛ دو سه ساعت توی فرودگاه نشست اما از هواپيما خبری نشد . به عيال گفت : عيال جان برويم خانه .
عيال گفت : نوچ ....
آقا هفت هشت ساعت ديگر توی فرودگاه علاف شد ؛ اما خبری از هواپيما نشد . به عيال گفت : ضعيفه !! ميآيی خانه يا نه ؟؟
عيال گفت : نوچ
آقا دندان روی جگر گذاشت و دو سه ساعت ديگر در فرودگاه بالا و پايين رفت ؛ اما از هواپيما خبری نشد .
بر گشت با خشم و غضب به عيال گفت : ای ضعيفه ی جراره !! حالا ميآيی خانه يا نه ؟؟؟
عيال گفت : نوچ
آقا هم خونش به جوش آمد و توی همان فرودگاه عيال را سه طلاقه کرد و خلاص !!!
روزنامه " اليوم " چاپ رياض ؛ نوشته است که اين آقا به خبر نگار آن روزنامه گفته است که : همسرش بايد حرف او را گوش ميداده و بخانه باز ميگشته است اما چون چنين کاری نکرده است لاجرم مستحق طلاق است !!!
خودمانيم ها ! چه آقا هايی توی دنيا زندگی ميکنند .
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:24 PM | نظرات (175)
در اين هفته ؛ اعلام شد که طی سال گذشته ؛ پنج هزار نفر در چين اعدام شده اند .
بر اساس يک گزارش انتشار يافته در شهر رم توسط گروهی از طرفداران حقوق بشر ؛ طی سال 2003 ميلادی ؛ نود در صد اعدام های انجام گرفته در جهان ؛ در جمهوری خلق چين صورت گرفته است .
در جمهوری خلق چين ؛ علاوه بر آنکه هر گونه مخالفت سياسی به اعدام منجر ميشود بلکه جرائم کوچک ديگری هم مانند سرقت و تقلب مالياتی ؛ مجازات اعدام را بهمراه دارد .
جمهوری " خلق " چين !!!
خلق ها !!!!! چه واژه وحشتناکی !!
در اين ميان ؛ بنا به گزارش آسوشيتد پرس ؛ دومين مقام در زمينه اعدام در جهان را جمهوری اسلامی داراست که با اعدام 154 نفر در يک سال ؛ مقام دوم را کسب کرده است .
الحمد الله جمهوری اسلامی - يا بقول بعضی از دوستان جمهوری اسهالی - اگر در همه عرصه ها عقب مانده ؛ در عوض در زمينه اعدام و کشتار در صدر همه کشور هاست و اگر جمعيت يک ميليارد و دويست ميليونی چين را با تعداد اعدام های انجام شده در نظر بگيريد خواهيد ديد که ايران با جمعيت هفتاد ميليونی اش ؛ در واقع در صدر کشور های آدمکش جهان قرار دارد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:44 PM | نظرات (177)
جهان بر خوردار از دانش و فن آوری ؛ شتابان و تازنده ؛ بسوی کشف ناشناخته های هستی پيش می تازد ؛ و هر روز که ميگذرد ؛ پرده هايی از نا دانسته ها و نا شناخته ها به کنار ميرود ؛ معمايی حل ميشود ؛ پديده ها و عناصر هستی مفاهيم و معانی نوينی ميگيرند ؛ و چراغ دانش ؛ فروزان و فروزان تر ؛ زوايای تازه ای از تاريکی های آفرينش و رمز و رازهای حيات را روشن ميکنند .
* - در جهان امروز ؛ دانشمندان ؛ حتی می توانند تغيير فشار خون مورچگان را بهنگام جفتگيری اندازه گيری کنند و آن را در کامپيوتر خود ثبت و ضبط کنند .
*- در جهان امروز ؛ دانشمندان می توانند ترکيب خون دهها نوع کوسه را بهنگام مواجهه با خطر ؛ يا بهنگام آسودگی ؛ بررسی کنند و اثرات اکسيژن را بر سلسله اعصاب اين جانوران اندازه بگيرند .
*- دانشمندان ؛ در ژرفای اقيانوس ها - يعنی جايی که فشار آب چنان است که فولاد را هم خرد ميکند - گونه ای از حيات را کشف کرده اند که بند نافش نه به اکسيژن محلول در آب ؛ بلکه به آب جوشانی وصل است که از دهانه ی آتشفشان های قعر اقيانوس به بيرون می جوشد .
*- دانشمندان ؛ در تلاش آن هستند که نيروی عظيم جذر و مد دريا را افسار بزنند و از اين پديده شگفت انگيز ؛ منبع عظيمی از انرژی بسازند تا انسان از وابستگی به سوخت های فسيلی - مانند نفت - رهايی پيدا کند .
*-دانشمندان ؛ ماهواره هايی به کرات ناشناخته و دور فرستاده اند که پس از طی ميليون ها کيلومتر ؛ اکنون ؛ شگفت انگيز ترين اطلاعات را از ناشناخته های منظومه شمسی به زمين مخابره ميکنند .
*- دانشمندان ؛ کار طراحی يک سفينه کيهان نورد را که بتواند با سر نشين انسانی به نزديک ترين ستاره منظومه شمسی سفر کند به پايان برده اند . اين نزديک ترين ستاره منظومه شمسی سه سال نوری با ما فاصله دارد و اين کيهان نورد بعد از هشت سال پرواز به آن خواهد رسيد .
*- دانشمندان ؛ با بيقراری ؛ در تکاپوی آن هستند که پديده ای بنام " زلزله " را شناسايی و مهار کنند .
* -جهان ما جهانی است که به سرعت برق و باد ؛ بسوی کشف ناشناخته های هستی پيش ميرود ؛ اما در اين جهان شگفت ؛ و در ميانه اين تکاپوی پر شکوه ؛ جايگاه ما - جايگاه ما ايرانی ها - در کجاست ؟
ما در کجای زمان ايستاده ايم ؟؟؟؟؟
آنگونه که از کتابها و روزنامه ها و راديو تلويزيون های جمهوری اسلامی بر ميآيد ؛ علمای اعلام و حافظان بيضه اسلام ؛ همه مشکلات و مسائل ملت ما - نه تنها مشکلات اينجهانی بلکه معضلات آنجهانی را - هم حل فرموده اند و کشوری ساخته اند که همگان ؛ در امن و امان اسلامی هستند و تمامی ناکامی ها و حرمان های مستضعفين ؛ به پايانی خوش رسيده است . تنها و تنها چند نکته کوچک مانده است که آنهم انشا الله بر اثر تلاش علمای اعلام ؛ بکلی حل خواهد شد .
يکی از اين نکته ها ؛ قضيه زمين لرزه است که گهگاه ايران ما را ميلرزاند و چند هزار نفری را راهی گورستان ميکند .
آيت الله محمد فاضل لنکرانی ؛ از بزرگ عمامه داران حوزه علميه قم ؛ چند وقت پيش ؛ پس از وقوع زلزله در ايران ؛ اعلاميه ای صادر فرموده و کار را يکسره کرده و خيال مردم را آسوده کرده اند که :" .... ما در مقابل قدرت مطلق الهيه قرار گرفته ايم ...لازم است با خواندن نماز آيات ؛ از قهر و غضب الهی به رحمت او پناه ببريم ....دست از گناهان برداريم .....راهنمايی هايی که توسط مسئولان داده ميشود دردی را دوا نمی کند و علم و دانش هم از علاج چنين حوادثی عاجز و ناتوان است ..."
اين حضرت آيت الله العظمی ! البته قال قضيه را کنده است و فرموده است که برای گريز از اين فاجعه ؛ بايد پشت سر ايشان نماز آيات خواند و لابد وجوه شرعيه اش را هم پرداخت ؛ اما به اين سئوال پاسخ نفرموده اند که چگونه است که حضرت باريتعالی ؛ ساکنان لندن و پاريس و کپنهاک و آمستردام و برلن را مورد آزمون الهی قرار نمی دهند و تنها مردم بدبخت و سيه روز گار بويين زهرا و طبس و بم و لار و منجيل را آزمون ميفرمايند ؟؟!!
آيآ معنای سخنان حضرت آيت الله العظمی غير از اين است که ساکنان لندن و پاريس ؛ نه گنهکار ؛ که ثواب کارند ؛ و آتش همه گناهان و معاصی از گور مردمان بويين زهرا و بم و منجيل بلند می شود ؟؟
آيت الله فاضل لنکرانی - که يکی از اجله دانشمندان و فضلای ! گرانقدر مدرسه آخوند سازی فيضيه هستند در باره " کراهت " و يا " حرمت " نگاه کردن زنان به پشم و پيله ی پای فوتباليست ها ؛ چنين فرموده اند که : بازيکنان فوتبال معمولا با شورت و پيراهن ورزشی به ميدان می آيند ( مگر قرار بود با قبا و لباده و عمامه و نعلين بيايند ؟) لاجرم ؛ نگاه کردن زنان ؛ بخصوص دختران جوان به اينها موجب " ريبه لذت " ميشود و درست نيست ! و در پخش مسابقات فوتبال از تلويزيون نيز ؛ بايد رعايت مسائل را کرد !!!!
حالا چگونه رعايت مسائل را بايد کرد ؟؟
راه حلش را صدا و سيمای آخوندی پيدا کرده است . چگونه ؟؟
مثلا مسابقات فوتبال ؛ در گرمای تابستان ؛ در استاديوم ورزشی مادريد بر گزار ميشود ؛ اما تلويزيون ملايی ؛ تما شا گرانی از کره و چين و ماچين را نشان ميدهد که پالتوی پشمی پوشيده اند و دستکش به دست دارند !!!!
آيت الله صانعی هم - که مردم ايران اسمش را مغول العلما گذاشته اند - با قاطعيت حکم فرموده اند که : طبعا ديدن مرد نا محرم در هيات ورزشی اشکال دارد !!
آيت الله مکارم شيرازی دستور فرموده اند که : حضور خانم ها در ورزشگاهها به صلاح نيست و تماشای مسابقه فوتبال برای خانم ها از تلويزيون منع شرعی دارد !!!!
و آيت الله صافی گلپايگانی هم فتوا داده اند که : تماشای فوتبال هم در ورزشگاه و هم از تلويزيون ؛ برای خانم ها اشکال دارد .
جای تعجب است که بقول ايرج ميرزا ؛ :
با اين علما ؛ هنوز مردم
از رونق ملک نا اميدند ....
در خاتمه ؛ بد نيست بخش کوتاهی از نامه ای را که حسن صباح ؛ رهبر فرقه اسمعيليه ؛ به سلطان جلال الدين ملکشاه نوشته است نقل کنم تا بدانيد اين آقايان علمای اعلام ؛ در طول تاريخ ؛ از ديدگاه مردم ؛ چه جانورانی بوده اند :
".....هر کس که مسلمان باشد و بر دين و ملت آگاه باشد ؛ چگونه طعن و تشنيع نکند بر قومی که بدايت و نهايت ايشان بر تزوير و تلبيس و فسق و فجور و فساد بوده و هست و خواهد بود ....
اگر از کردار و اعمال اين قوم بر شمارند ؛ عمر آدمی بدان نرسد ....
به قول ناصر خسرو :
ابليس فقيه است گر اينان فقهايند ...
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:49 PM | نظرات (185)
ايرانی ها يک ضرب المثل دارند که ميگويد :
در جهنم مارهايی هست که از ترس آنها بايد به افعی پناه برد .
حالا حکايت دستگاه قضايی جمهوری اسلامی است ( يا به قول بعضی ها جمهوری اسهالی ! )
چند وقت پيش ؛ يک روزنامه نگار ايرانی ؛ نامه ای به وزارت ارشاد - يعنی فی الواقع همان وزارت سانسور - نوشته بود و گفته بود : در همه جای دنيا ؛ نويسندگان و روزنامه نگاران ؛ از دست دستگاه سانسور به دستگاه قضايی پناه می برند ؛ اما در ايران محنت زده ما ؛ قوه قضاييه چنان دستگاه مخوفی است که ما از دست اين دستگاه به شما پناه می بريم !!
برای اينکه بدانيد قوه قضاييه ايران چه دستگاه عدل گستری هست ؛ توجه شما را به اين خبر جلب می کنم که : در تهران ؛ در جلسه دادگاه ؛ آقای قاضی ؛ جانباز شيميايی را با اسپری گاز شيميايی کشت !!!
سايت خبری " امروز " در اين باره می نويسد :
سخنگوی قوه قضاييه در پاسخ به سئوال خبرنگاری در مورد فوت يک مصدوم شيميايی در زندان و فرار داديار مربوط به پرونده اين متهم گفت :
اين جانباز شيميايی به اتهام نگهداری وسايلی مثل دستبند و چراغ گردون ؛ به يکی از شعب دادياری و دادسراها منتقل شد که در هنگام مباحثه با داد يار کشيک ؛ اين فرد احساس کرد که دستور باز داشت او صادر شده ؛ به همين دليل عکس العمل هايی از خود نشان داد و بر خورد هايی بين او و داديار اتفاق افتاد که در نهايت داديار در بر خورد با اين جانباز شيميايی ؛ از اسپری گاز شيميايی استفاده کرد که بر روی اين فرد تاثير گذاشته و راهی بيمارستان می شود .
وی ادامه داد : اين جانباز شيميايی مدت نوزده روز در بيمارستان بستری بود که در اين مدت خدمات ويژه پزشکی در اختيار او قرار داشت ولی در نهايت فوت کرد که علت فوت او طبق اظهارات پزشکی قانونی عفونت پيشرفته داخلی و عوارض ناشی از آن بوده است .
حالا اين آقای داديار ؛ با يک جانباز شيميايی - که به جنگ رفته است و از اين جنگ آسيب جسمی و روانی ديده است - چنين رفتاری دارد ؛ وای به حال روزنامه نگاران و آزاديخواهان و عدالت جويانی که سر و کارشان با اين دستگاه مخوف و قاضيان آن می افتد
بی جهت نيست که عبيد زاکانی ؛ دستگاه عدليه را " بيت النار " و قاضی را " آنکه همه او را نفرين کنند " می نامد
وقتی اوضاع احوال بلبشوی مملکت را می بينم ؛ ياد آن شعر منسوب به لطفعلی خان زند می افتم که گويا پس از شکست از آغا محمد خان قاجار سروده بود :
يارب ؛ ستدی ملک ز دست چو منی
دادی به مخنثی ؛ نه مردی ؛ نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد
پيش تو چه دف زنی چه شمشير زنی ....
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:33 PM | نظرات (227)
من اين مطلب را در سايتی بنام " من خودم هستم " خوانده ام . راستش دلم به درد آمد :
".....بابام يه وانت داشت . بعضی موقعها ما رو عين گاو و گوسفند ميريخت پشتش ميبر د ميگردوند .
خواهره ؛ از همون اول ؛ قر و فرش زياد بود . ميگفت : من ميشينم جلو آبروم نره ؛ نميگن اين دختر رپ پشت وانت چيکار ميکنه ؟؟
بعضی موقعها ميرفتيم مهمونی . شب موقع بر گشتن ؛ می نشستيم پشتش ؛ اگه زمستون بود که از سوز سرما اشک تو چشامون جمع ميشد . مجبور مون ميکردن بشينيم پايين که نيفتيم . زير مون داغ ميشد ؛ جوری که کون مون ميسوخت . اون وقت صورتامون يخ می بست .
الان اون وانتم نداريم ......"
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:51 PM | نظرات (188)
ديروز جايی خواندم که در لاهيجان ؛ بين فرماندار و رييس دادگستری آن شهر ؛ يک بزن بزن حسابی در گرفته است .
قضيه از اينقرار است که : گويا چند وقت پيش ؛ يکی از کارمندان فرمانداری لاهيجان ؛ خانه اش آتش گرفت و سوخت .
آقای فرماندار ؛ نامه ای به سازمان مسکن و شهر سازی نوشت و از آن سازمان خواست که خانه ای در اختيار اين بنده خدا بگذارد .
اين آقا هم رفت به سازمان مسکن و قرار دادی با آنها بست و يک خانه سازمانی را تحويل گرفت . چند روز بعد هم ؛ پدر و مادر و برادر و پسر خاله و پسر عمه و قوم و خويش هايش را ريسه کرد و خواست به خانه جديد اسباب کشی بکند .
اما ؛ در روز اسباب کشی ؛ يکی از قضات دادگستری لاهيجان ؛ تنوره کشان و نعره زنان از راه رسيد و با يک حکم رسمی ؛ تمامی اعضای خانواده و قوم و خويش هايی را که در اين اسباب کشی به آن آقا کمک ميکردند بازداشت کرد و روانه زندان شان کرد .
اين آقای باصطلاح قاضی ؛ که خودش يک خانه شخصی در خيابان کاشف شرقی دارد ؛ فردايش خودش به اين خانه سازمانی اسباب کشی کرد و به ميمنت و مبارکی در آنجا ساکن شد !!
اين را ميگويند مملکت حسينقلی خانی !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:05 PM | نظرات (196)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

