ما فرزندان نسلی هستيم که صنعت شان ساختن سقاخانه
سياحت اش ؛ رفتن به زيارت ائمه اطهار
طبابت اش ؛ دخيل بستن
راه حل مشکلاتش ؛ نذر کردن و سفره انداختن
مراسم ملی اش ؛ زنجير زدن و قمه زدن
تفريح و سر گرمی اش ؛ به روضه خوانی رفتن .
و از همه مهمتر ؛ فرهنگش ؛ فرهنگ شهادت بود و هست .
دل شير می خواهد که خلاف جريان آب شنا کنی .
** اين دو سه خط را از اين بابت نوشته ام که يکی از من پرسيده بود چرا هزار سال است که ما دور خودمان می چرخيم و به هيچ جايی نمی رسيم .
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:25 PM | نظرات (173)
تهران ؛ شهرداری دارد بنام آقای احمدی نژاد .
قوه قضاييه هم يک معاون پارلمانی دارد بنام آقای حسن حميد زاده .
اين آقای حسن حميد زاده ؛ که به اقتضای شغل مهمی که در دستگاه عدليه آقای شاهرودی دارد ؛ نبايد دروغ بگويد ؛ فرموده است که :
" من چند بار ؛ شهر دار تهران را ؛ ساعت يک نيمه شب ؛ در لباس رفتگران ؛ در حال نظافت شهر تهران مشاهده کرده ام !!!
من کاری ندارم به اينکه اين آقای حسن حميد زاده چرا می خواهد از شهر دار تهران ؛ يک امام ؛ يا يک نيمچه امامک بسازد ؛ من اساسا تا امروز اسم آقای احمدی نژاد را هم نشنيده بودم ؛ اما سئوالی که به ذهنم رسيده اين است که :
اين آقای معاون پارلمانی قوه قضاييه ؛ - که لابد بخاطر مشغله مهمش در دستگاه قضا و خصلت انقلابيگری شان ؛ شانزده هفده ساعت در دستگاه عدليه کار کرده و ساعت يک شب ميخواهد به خانه اش برود ؛ - چقدر با هوش و تيز بين است که با وجودی که سوار اتومبيل مرسدس بنز ضد گلوله است و با سرعت دارد بطرف اقامتگاه شان در مناطق برف خيز تهران ميرود ؛ در سايه روشن چراغهای پياده رو ؛ جناب شهردار را شناسايی ميکند که سر گرم رفتگری است ؟؟؟
آخر پدر آمرزيده ! يک چيزی بگو که بشود باورش کرد !!
ديگر اينکه : اونجای بابای آدم دروغگو ......
ابوالعلا معری ؛ شاعر نابينای عرب ؛ ميگويد :
مردم دنيا دو گروه اند :
آنها که دين دارند و عقل ندارند .
و آنها که عقل دارند و دين ندارند .
راستش من مانده ام معطل که اين آقای معاون پارلمانی قوه قضاييه از چه گروهی است ؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:48 PM | نظرات (163)
آقا ! عيال مان چند روزی است سرگرم مهمان داری و مهمان بازی است . بنا بر اين فرصت نميکند نوشته هاي مان را بخواند ! ما هم سرش را دور ديده ايم و می خواهيم هر چه دل تنگ مان ميخواهد اينجا بنويسيم.
جان مادرتان يکوقت نکند عيال مان را خبر کنيد که : خانم جان چه نشسته ای ؟ ببين آقای گيله مرد چه بلبل زبانی هايی ميفرمايد !!
کلاه مان بد جوری تو هم ميرود ها !!!
**ميگويند : يک مرد زن دار ؛ مثل سگ زندگی ميکند اما مثل يک شاه ميميرد !! در عوض يک مرد مجرد مثل شاه زندگی ميکند اما مثل يک سگ ميميرد !!
** يک مرد ؛دو دلار خرج ميکند تا يک رقم جنس بخرد که به آن احتياج دارد .
يک خانم ؛ يک دلار خرج ميکند و دو رقم جنس ميخرد که اصلا به آنها نيازی ندارد .
** يک زن ؛ مادام که شوهری پيدا نکرده است ؛ مدام نگران فردای خودش هست . اما
يک مرد ؛ تا زن نگرفته است هيچگونه نگرانی برای فردا و پس فردايش ندارد !!
** مرد موفق مردی است که آنقدر پول در ميآورد تا زنش هر قدر دلش خواست خرج کند .
زن موفق زنی است که چنين مردی را به تور ميزند !!
** مردان مجرد ؛ کمتر از مردان متاهل عمر ميکنند ؛ اما مردان متاهل خيلی بيشتر از مردان مجرد دوست دارند زودتر بميرند !!!
** يک زن ؛ همواره اميدوار است شوهرش بعد از ازدواج ؛ از اين رو به آن رو بشود . اما می بيند که او تغييری نمی کند
يک مرد ؛ همواره اميدوار است که همسرش بعد از ازدواج از اين رو به آن رو نشود ؛ اما می بيند که او تغيير کرده است.
*** مادر ها .... وهمسر ها ....
رفيقم ميگفت :
رفته بودم دو تا پنکه سقفی خريده بودم ؛ يکی برای خانه خودمان ؛ يکی هم برای خانه مادرم .
روزی که ميخواستم پنکه را روی سقف نصب کنم ؛ يک صندلی زير پايم گذاشتم و روی نوک پايم ايستادم و با وجودی که دستم به سقف نمی رسيد ؛ با هزار جان کندن بالاخره پنکه را نصب کردم .
عيال که شاهد جان کندن من بود در آمد که : ميدونی چرا اينهمه به زحمت افتادی ؟؟
گفتم : نه !
گفت : واسه اينکه قدت خيلی کوتاهه !!!
روز بعدش رفتم خانه مادرم . صندلی را گذاشتم زير پايم و روی نوک پايم ايستادم و با وجودی که دستم به سقف نمی رسيد با هزار جان کندن بالاخره پنکه را نصب کردم .
مادرم که شاهد جان کندن ام بود ؛ در آمد که :
ميدونی چرا اينهمه درد سر کشيدی ؟؟
گفتم : نه !!
گفت : واسه اينکه صندلی کوتاه بود !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:48 PM | نظرات (190)
اين هفته ؛ آقای آرش سيگارچی ؛ سردبير روزنامه گيلان امروز ؛ توسط حکومت اسلامی دستگير و به زندان لاکان فرستاده شد .
آرش سيگارچی ؛ از روزنامه نگاران نسل نوی ايران است که سالهاست جمهوری اسلامی با انواع و اقسام بهانه تراشی ها و مزاحمت ها ؛ ميخواهد او را از عرصه روزنامه نگاری ايران دور کند و سر انجام اين هفته او را به اتهام مصاحبه با راديو فردا و راديو بی بی سی دستگير کرده اند و به زندان فرستاده اند .
بر اساس گزارش هايی که بدستم رسيده ؛ دادگاه انقلاب رشت برای آرش سيگارچی يک قرار بازداشت دويست ميليون تومانی صادر کرده است !!!
پدر آرش ميگفت : آقا ! ما نه تنها چنين پولی نداريم ؛ بلکه حتی نميدانيم دويست ميليون تومان چند تا صفر دارد .
من توجه همه سازمانهای دفاع از حقوق بشر را به وضعيت خطرناک آرش سيگارچی جلب ميکنم و اميدوارم هموطنان ما و همه فعالان حقوق بشر در هر جای جهان که هستند فرياد اعتراض خود را عليه بی عدالتی هايی که در ايران - بويژه در حوزه انديشه و کتاب و روزنامه نگاری صورت ميگيرد - بلند تر و رسا تر کنند تا ميهن ما بيش از اين ؛ بزرگترين زندان روزنامه نگاران در جهان نباشد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:39 PM | نظرات (194)
چند وقتی است که می خواهم در باره ضرب المثل های ايرانی با شما صحبت کنم .
ميدانيد که ما دارای گنجينه عظيمی از ضرب المثل ها هستيم و اين ضرب المثل ها را چه در بحث های خانوادگی ؛ چه در گفتگوهای اجتماعی ؛ و چه حتی در بحث های سياسی بکار می گيريم و از آنها برای تاييد نظرگاههای مان استفاده می کنيم .
اين ضرب المثل ها ؛ در مجموع ؛ بار فرهنگی بسيار سنگينی را بر دوش دارند و با کند و کاوی در آنها می توانيم چگونگی پيکر گيری فرهنگی جامعه مان را ببينيم .
در اين ضرب المثل ها می توان به وضوح ديد که معيار های ارزشيابی ما ايرانی ها در عرصه های اخلاقی و اجتماعی و سياسی و اقتصادی و فرهنگی چه بوده و چه هست .
همين ضرب المثل ها ؛ همچنين نشان ميدهد که جامعه ما از ديرباز ؛ گرفتار چه نوع بيماری های پيدا و پنهان بوده و هست .
بسياری از اين ضرب المثل ها ؛ علاوه بر بد آموزی های گسترده ؛ بار فرهنگی بسيار منفی دارند و پيام هايی در آنها نهفته است که با معيار های امروزين جامعه انسانی در تضاد است .
من معتقدم که در يک پالايش فرهنگی ؛ ميبايست چنين ضرب المثل هايی را از رف ها و تاقچه های ذهنی مان بر داريم و به زباله دان بفرستيم . تا به نسل های بعد منتقل نشود .
بعنوان مثال : من ضرب المثل معروف " ديگی که برای من نجوشه ؛ سر سگ در آن بجوشه " را اساسا توهين به انسان خردمند ايرانی ميدانم . توهين به انسان شريفی ميدانم که معتقد است : چو عضوی به درد آورد روزگار ....دگر عضو ها را نماند قرار .
اين ضرب المثل ؛ توجيه رذالت و دنائت آن انسان هايی است که فقط به خودشان ؛ منافع خودشان ؛ مال و منال خودشان ؛ بود و نبود خودشان ؛ و آن " من " بزرگ خودشان نظر دارند و در ديدگاه آنها؛ انسان های ديگر هيچ اند و پوچ اند .
ديگی که برای من نجوشه ؛ سر سگ در آن بجوشه يعنی چه ؟
يعنی اينکه هر قدمی که بر داشته ميشود ؛ اگر نفع من در آن نباشد ؛ ميخواهم اصلا برداشته نشود .
اين ؛ يعنی نهايت خود بينی و خودخواهی ؛ يعنی نهايت رذالت و پستی و دنائت .
در عوض ؛ ما حافظ را داريم که ميفرمايد :
اگر شراب خوری ؛ جرعه ای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غير چه باک ؟
بعضی از ضرب المثل های ايرانی ؛ در واقع ؛ توجيه کننده تنبلی و بی عملی ماست ؛ توجيه قضا قدری بودن ماست ؛ و توجيه اين است که ما همه چيز را به غير حواله می کنيم ؛ به خدا حواله ميکنيم ؛ به پديده های ناشناخته حواله می کنيم ؛ و انگار نه انگار که ما هم انسان هستيم ؛ و صاحب اختيار هستيم و می توانيم رنگين کمان زندگی مان را خودمان رقم بزنيم .
نمونه ای بدهم :
می بينيد که آقا يا خانمی ؛ که توی هفت تا آسمان يک ستاره ندارند و زمين تشک شان و آسمان لحاف شان است ؛ هی پشت سر هم بچه پس می اندازند و به لشکر درماندگان عالم می افزايند ؛
وقتی ميگويی : آقا يا خانم ؛ شما با اين اوضاع قاراشميش مالی تان ؛ چرا هر سال يکی به نان خوران تان اضافه ميکنيد ؟ خواهند گفت :
ای آقا ! هر آنکس که دندان دهد نان دهد !!!
و می بينيد که آن نيروی دندان دهنده ؛ هيچ تعهدی در مورد نان دادن ندارد و پر کردن اين شکم بی هنر پيچ پيچ را به خودتان سپرده است .
ياد آن شعر طنز آميز افتادم که :
طبيبی است اندر خيابان ری
به پير نود ساله دندان دهد
برو دامنش را بگير و بگو :
هر آنکس که دندان دهد نان دهد ....
اگر قرار باشد ما به اين ضرب المثل اعتقاد داشته باشيم که : هر آنکس که دندان دهد نان دهد ؛ پس بايد دست روی دست بگذاريم و بنشينيم تا دندانپزشکان عالم برای مان نان بياورند و شکم مان را سير کنند .
تا نظر شما چه باشد ؟؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:18 PM | نظرات (163)
در ايران ؛ در دهستان ماژين ؛ از توابع شهرستان دره شهر ؛ يک الاغ دست به خودکشی زد !!!!!
ماجرا گويا از اين قرار است که : اين الاغ بيچاره ؛ پس از يک روز کار سنگين و توانفرسا ؛ بدون اينکه فرصتی برای استراحت و نفس تازه کردن به او بدهند ؛ در اختيار يکی از همسايه های صاحب الاغ قرار گرفت تا او هم از او بارکشی کند .
الاغ بيچاره که از زور گرسنگی و خستگی و تشنگی ؛ نای راه رفتن نداشت ؛ فرار کرد و خودش را از بالای تپه بلندی به دره پرتاب کرد و جان به جان آفرين سپرد !!!!( اگر چنين اتفاقی توی امريکا افتاده بود صاحب الاغ کارش به دادگاه و زندان و جريمه می کشيد و ميبايست کلی تاوان پس بدهد )
ياد داستانی افتادم :
يک آقايی ؛ يک خری داشت و هر روز خدا گندم بارش ميکرد و ميبرد آسياب و آرد بارش ميکرد و ميآورد خانه ؛
يکی بهش گفت : به اين حيوان بيچاره يک روز هم استراحت نميدهی ؟؟
صاحب خر گفت : چرا بابا ! روزهای جمعه ميبرمش کوه ؛ سنگ بارش ميکنم ميارم ده ....!!!
شعر معروفی هم هست که به گمانم از انوری است ؛ و مضمونش اين است که :
خرکی را به عروسی خواندند
خر بخنديد و شد از قهقهه مست
گفت : من رقص ندانم به سزا
مطربی نيز ندانم به درست
بهر حمالی خوانند مرا
کا ب نيکو کشم و هيزم چست
حالا حکايت ماست در اين ينگه دنيا !!!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:47 AM | نظرات (241)
1- ازدواج يک دستاورد بهشتی است ! رعد و برق و طوفان نيز از دستاوردهای بهشتی اند !!
2-اگر ميخواهيد همسرتان با دقت تمام به حرف های تان گوش بدهد و همه کلمات آنرا بخاطر بسپارد ؛ شب ها در خواب حرف بزنيد !!
3-ازدواج هزار دلار ؛ اما طلاق دستکم صد هزار دلار آب ميخورد .
4- زندگانی زناشويی ؛ زندگانی بغرنجی است .در نخستين سال ازدواج ؛مرد حرف ميزند و همسرش گوش ميدهد ؛ در سال دوم ؛زن حرف ميزند و شوهرش گوش ميدهد ؛ در سال سوم ؛ آنها دو تايی حرف ميزنند و همسايه ها گوش ميدهند !!
5- وقتيکه مردی در اتومبيلش را برای همسرش باز ميکند ؛ از دو حال خارج نيست : يا اتومبيلش تازه است يا همسرش !!
6- مفهوم ازدواج اين است که مرد و زن با هم يکی ميشوند ؛ اما ؛ مشکل هنگامی آغاز ميشود که آنها سعی ميکنند تصميم بگيرند کداميک شده اند .
7- قبل از ازدواج ؛ يک مرد تمام شب را بيدار خواهد ماند و در باره چيزهايی که گفته ای خواهد انديشيد ؛اما بعد از ازدواج ؛ قبل از اينکه حرف هايت تمام بشود او بخواب رفته است .
8-هر مردی خواهان آن است که همسرش زيبا ؛ فهميده ؛ صرفه جو ؛ و آشپز ماهری باشد . اما قانون اجازه ميدهد فقط يک همسر داشته باشيد .
9- عشق و ازدواج اساسا از کيفيت های شيميايی مايه ميگيرند ؛ بهمين خاطر است که خانم ها به شوهران شان همچون زباله های مسموم کننده نگاه ميکنند .
10- يک مرد ؛ قبل از ازدوج ؛ انسانی نا تمام است ؛ اما بعد از ازدواج ؛ ديگر تمام ميشود .
*** با تشکر از : فرنوش خانم
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:36 PM | نظرات (218)
در امريکا ؛ يک خانم 95 ساله ؛ با خريد يک بليط بخت آزمايی ؛ پنج ميليون دلار برنده شده است .
مشکل اينجاست که اين خانم 95 ساله ؛ بايد اين پنج ميليون دلار را طی بيست سال ؛ ماهانه ؛ بطور قسطی دريافت کند !
حالا اين خانم به دادگاه رفته است و تقاضا کرده است بجای پنج ميليون دلار قسطی ؛ سه ميليون دلار نقد به او بدهند و قال قضييه را بکنند ؛ اما دادگاه به اين بانوی خوش شانس !جواب منفی داده است .
خدا کند اين خانم 95 ساله ؛ به 115 سالگی برسد تا بتواند همه پول هايش را دريافت کند .
ما ايرانی ها يک ضرب المثل داريم که ميگويد :
تا که دندان داشتم نانم نبود
چونکه نان را يافتم دندانم نبود ....
خودمانيم ها ! آدم در 95 سالگی ؛ پول را ميخواهد چيکار ؟؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:00 PM | نظرات (197)
دوستم ميگفت : رفته بوديم توی يکی از اين ورزشگاهها تا فوتبال بازی کنيم . وقتی بازی مان تمام شد ؛آمديم توی دستشويی تا سر و صورت مان را بشوريم . با تعجب ديديم که يک خروس زخمی توی دستشويی است و از پايش خون جاری است .
خروس را گرفتيم و برديم خانه و پايش را پانسمان کرديم و آب و دانه ای بهش داديم و گذاشتيمش توی جعبه ای .
يکی دو ساعت بعد ؛ وقتی سری به خروس زديم ؛ ديديم کف جعبه سراسر خونی است . نگاهی به خروس کرديم و ديديم سينه اش هم زخمی است و از سينه اش هم خون جاری است . گويا حيوان خدا مورد حمله سگی ؛ گربه ای ؛ چيزی قرار گرفته بود .
تلفن کرديم به پليس و ماجرا را گفتيم . ساعت ده شب بود . چند لحظه بعد ؛ يک آمبولانس مخصوص از اداره حمايت حيوانات ؛ با دکتر و دارو از راه رسيد و خروس را پس از معاينه و معالجه و پانسمان زخم هايش ؛ با خودشان بردند تا تحت مراقبت بيشتری قرار بگيرد .
همين امروز هم در روزنامه ديلی جورنال خبری خواندم که برايتان نقل ميکنم :
در اينديانا ؛ در يکی از فروشگاههای زنجيره ای وال مارت ؛ گويا گربه ای بوده است که پشت فروشگاه زندگی ميکرد و گهگاه مزاخمت هايی هم ايجاد ميکرد . مسئول فروشگاه به دو تا از کارمندانش گفته است که يک جوری شر اين گربه را کم بکنند . آنها هم رفتند و با تفنگ بادی به اين گربه مزاحم شليک کردند ؛ يکنفر اين ماجرا را ديده و به پليس خبر داده است . حالا نه تنها هر سه نفر از کارشان بر کنار شده اند بلکه کارشان به دادگاه هم کشيده شده است و ممکن است بخاطر اين کارشان زندانی و جريمه هم بشوند .
چند روز پيش ؛ داشتم با دوست بيماری در ايران تلفنی صحبت ميکردم ؛ ميگفت بيمارستانها در ايران طوری است که تا اول پول ندهی اجازه نميدهند که وارد بيمارستان بشوی و بيمار هر قدر هم بد حال باشد اول بايد پول بدهد تا اجازه بدهند وارد بيمارستان بشود .
ميگفت : گاهی اوقات ؛ پزشکان و پرستاران ؛ از روی جنازه انسانی که بخاطر بی پولی ؛ جلوی بيمارستان مرده است رد ميشوند و خم هم به ابرو نمی آورند !!!
ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا .........
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:09 PM | نظرات (195)
خدا بيامرز ؛ ملا نصر الدين ؛ يک روز ؛ از خرش افتاد زمين
پا شد ؛ خودش را تکاند و گفت : همينجا می خواستم پياده بشوم !! حالا حکايت ماست .
وزارت خارجه ايران ؛ در واکنش به نگرانی اروپا نسبت به نقض حقوق بشر در ايران ؛ اعلام کرده است که جمهوری اسلامی نيز نگران حقوق بشر در اروپاست و از آنها در باره وضع حقوق بشر توضيح خواهد خواست !!!!
ميگويند : بچه يتيم را که رو بدهی ادعای ميراث ميکند .
بقول معروف :
من از بهر حسين در اضطرابم
تو از عباس ميگويی جوابم ؟؟
آقای حميد رضا آصفی ؛ سخنگوی وزارت خارجه ايران ؛ - که انگار بيطاری را روی خر کولی ياد گرفته اند - چندی پيش کلی پنبه ی لحاف کهنه باد دادند و قرت و قراب راه انداختند و بمصداق لاف در غربت و باد در بازار مسگر ها ؛ در واکنش به نامه ی اخير اتحاديه اروپا در باره نقض فزاينده ی حقوق بشر در ايران ؛ فرموده اند که : بحث حقوق بشر يکطرفه نيست و ما نيز از وضعيت حقوق بشر در اروپا نگرانی جدی داريم !!!!( آخی ؛ بميرم برای دل های مهربان تان )
شه فرستاده به ما حاکم فلفل نمکی
نه به آن شوری شوری ؛ نه به اين بی نمکی
آقای آصفی ؛ در توضيح ادعای خودشان نسبت به وضع حقوق بشر در اروپا ؛ فرموده اند : متاسفانه ؛ اسلام ستيزی در اروپا ؛ شدت گرفته و ادامه آن نيز وسعت يافته ؛ و نمونه بارز آنرا در کشور هلند می بينيم که رفتار زشت يک فرد در فيلمی که به صحنه آمد ؛ احساسات مسلمانان را تحريک کرد و در پی آن اقدامات شديد محافل ضد اسلامی را در هلند شاهد بوديم .
شاعر ميفرمايد :
تو که بر بام خود آبگينه داری
چرا بر بام مردم ميزنی سنگ ؟؟؟
فيلمی که آقای آصفی از آن صحبت ميکند ؛ همان فيلم " تسليم " است که توسط " تئو ون گوگ " فيلمساز هلندی ساخته شده و در تلويزيون هلند به نمايش در آمده است .
اين فيلم سرنوشت زن مسلمانی را باز ميگويد که به زور ؛ تن به پيوند زناشويی داده و بار ها توسط عموی خود مورد تجاوز قرار گرفته است .
پس از پخش اين فيلم ؛ تئو ون گوگ در شهر آمستردام ؛ توسط يکی از همين رجاله های اسلامی ؛ به ضرب کارد و گلوله کشته شد .
وقتيکه هذيان های آقای آصفی را شنيدم ؛ ياد آن ضرب المثل عاميانه افتادم که :
يکی را به ده راه نميدادند ؛ ميگفت : تير و تر کشم را ببريد خانه ی کدخدا !!!
مولانا چقدر زيبا سروده است :
ای سگ گرگين زشت از حرص و جوش
پوستين شير را بر خود مپوش .....
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:21 PM | نظرات (714)
عبيد زاکانی در رساله دلگشا می نويسد :
اعرابی يی را گفتند : همانا پير شدی و عمر خويش به بطالت گذرانيدی ؛ توبه کن و به حج رو .
گفت : مرا سيم نيست تا بدان حج گزارم .
گفتند : خانه ات را بفروش .
گفت : چون باز گردم کجا بنشينم ؟؟ و اگر باز نگردم و مجاور شوم ؛ خدا نخواهد گفت ای ابله ی احمق ؛ چرا خانه خود را فروختی و به خانه من فرود آمدی ؟؟
حالا حکايت ماست .
در زمان رژيم پيشين ؛ در سنگال ؛ شهری ميساختند با پول ايران . يعنی به دستور خانم شهبانو ؛ بودجه هنگفتی را خرج کرده بودند تا در سنگال شهری بسازند . حالا من نميدانم اين شهر را ساخته اند يا نه ؟ چونکه انقلاب از راه رسيد و به قول معروف :
چنان زد بر بساط شاه شاهان پشت پايی
که هر خاشاک او افتاد جايی .....
اينکه چرا ميخواستند در سنگال شهری بسازند - يا ساخته اند - لابد بخاطر گل جمال آقای لئو پلد سدار سنگور ؛ شاعر بزرگ سنگال بود که در آن زمان رياست جمهوری اين کشور را بعهده داشت .
ما هر چه در آن زمان داد زديم که قربان تان بروم ؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ؛ نه تنها کسی برای داد و قال های ما تره خرد نکرد ؛ بلکه بزودی بعنوان عنصر نامطلوب شناخته شديم و تا ما را از آن مملکت بيرون نينداختند دست از سر کچل ما بر نداشتند .
حالا بعد از بيست و پنج سال ؛ در روزنامه ها خواندم که حکومت اسلامی ايران ؛ مجوز برداشت از حساب ذخيره ارزی کشورمان را صادر کرده تا در جيبوتی ؛ پارلمان و مرکز تجاری بسازد .
اينکه جيبوتی در کجای نقشه جغرافياست و آيا اساسا ملت فلکزده ايران چيزی در مورد جيبوتی ميداند يا نه ؛ بحث جداگانه ای است ؛ لابد توی جيبوتی هم چهار تا و نصفی آخوند و ملا و حجت الاسلام پيدا شده اند و تمثال نامبارک حضرت امام مرحول ملعون و حضرت امام خامنه ای را روی ديواری يا بر تنه درختی چسبانده اند و دويست سيصد تا هم صلوات انقلابی فرستاده اند و حالا حکومت اسلامی ميخواهد با ساختن پارلمان جيبوتی ؛ و يک مرکز تجاری در آنجا ؛ به اين آقايان ناز شست بدهد و نانی هم توی دامن شان بگذارد .
حالا سئوال اين است : احداث پارلمان و مرکز تجاری برای جيبوتی که مستعمره فرانسه و وابسته به آن کشور است ؛ چه نفعی برای ملت ايران دارد ؟
حيرت انگيز اينجاست که : ثروت های مملکت ما يا چپاول ميشوند و يا اينگونه به مصرف ميرسند ؛ و همه اينها در حالی است که بنا بگفته خودشان ؛ هيجده در صد جمعيت کشور زير خط مطلق فقر زندگی ميکنند ؛ پنج ميليون حاشيه نشين شهری داريم که نام ديگرش زاغه نشين و غار نشين و حلبی آباد نشين و کارتن خواب است که از اساسی ترين و ابتدايی ترين نياز های يک انسان محروم اند و پانزده در صد کل بيکاران ايرانی را کسانی تشکيل ميدهند که تحصيلات دانشگاهی دارند . و همه اينها در حالی است که همين ديروز خبرگزاری دانشجويان ايران از تهران گزارش داده است که در سال مالی جاری ؛ دولت ايران با يک کسر بودجه چهار هزار ميليارد تومانی روبروست ؛ آنوقت آقايان در جيبوتی چنين خاصه خرجی هايی ميفرمايند .
ياد آن شعر سعدی افتادم که :
تو بر اوج فلک چه دانی چيست ؟
چون ندانی که در سرای تو کيست ؟؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:46 PM | نظرات (179)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

