January 31, 2005
ما که هستيم ..؟؟؟


ما فرزندان نسلی هستيم که صنعت شان ساختن سقاخانه
سياحت اش ؛ رفتن به زيارت ائمه اطهار
طبابت اش ؛ دخيل بستن
راه حل مشکلاتش ؛ نذر کردن و سفره انداختن
مراسم ملی اش ؛ زنجير زدن و قمه زدن
تفريح و سر گرمی اش ؛ به روضه خوانی رفتن .
و از همه مهمتر ؛ فرهنگش ؛ فرهنگ شهادت بود و هست .
دل شير می خواهد که خلاف جريان آب شنا کنی .


** اين دو سه خط را از اين بابت نوشته ام که يکی از من پرسيده بود چرا هزار سال است که ما دور خودمان می چرخيم و به هيچ جايی نمی رسيم .


نوشته شده توسط گیله مرد در  12:25 PMنظرات (173)
January 29, 2005
اونجای بابای آدم دروغگو ....!!!


تهران ؛ شهرداری دارد بنام آقای احمدی نژاد .
قوه قضاييه هم يک معاون پارلمانی دارد بنام آقای حسن حميد زاده .
اين آقای حسن حميد زاده ؛ که به اقتضای شغل مهمی که در دستگاه عدليه آقای شاهرودی دارد ؛ نبايد دروغ بگويد ؛ فرموده است که :
" من چند بار ؛ شهر دار تهران را ؛ ساعت يک نيمه شب ؛ در لباس رفتگران ؛ در حال نظافت شهر تهران مشاهده کرده ام !!!
من کاری ندارم به اينکه اين آقای حسن حميد زاده چرا می خواهد از شهر دار تهران ؛ يک امام ؛ يا يک نيمچه امامک بسازد ؛ من اساسا تا امروز اسم آقای احمدی نژاد را هم نشنيده بودم ؛ اما سئوالی که به ذهنم رسيده اين است که :
اين آقای معاون پارلمانی قوه قضاييه ؛ - که لابد بخاطر مشغله مهمش در دستگاه قضا و خصلت انقلابيگری شان ؛ شانزده هفده ساعت در دستگاه عدليه کار کرده و ساعت يک شب ميخواهد به خانه اش برود ؛ - چقدر با هوش و تيز بين است که با وجودی که سوار اتومبيل مرسدس بنز ضد گلوله است و با سرعت دارد بطرف اقامتگاه شان در مناطق برف خيز تهران ميرود ؛ در سايه روشن چراغهای پياده رو ؛ جناب شهردار را شناسايی ميکند که سر گرم رفتگری است ؟؟؟
آخر پدر آمرزيده ! يک چيزی بگو که بشود باورش کرد !!
ديگر اينکه : اونجای بابای آدم دروغگو ......

ابوالعلا معری ؛ شاعر نابينای عرب ؛ ميگويد :
مردم دنيا دو گروه اند :
آنها که دين دارند و عقل ندارند .
و آنها که عقل دارند و دين ندارند .
راستش من مانده ام معطل که اين آقای معاون پارلمانی قوه قضاييه از چه گروهی است ؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:48 PMنظرات (163)
January 23, 2005
مردان بدون زنان ....!!!


آقا ! عيال مان چند روزی است سرگرم مهمان داری و مهمان بازی است . بنا بر اين فرصت نميکند نوشته هاي مان را بخواند ! ما هم سرش را دور ديده ايم و می خواهيم هر چه دل تنگ مان ميخواهد اينجا بنويسيم.
جان مادرتان يکوقت نکند عيال مان را خبر کنيد که : خانم جان چه نشسته ای ؟ ببين آقای گيله مرد چه بلبل زبانی هايی ميفرمايد !!
کلاه مان بد جوری تو هم ميرود ها !!!


**ميگويند : يک مرد زن دار ؛ مثل سگ زندگی ميکند اما مثل يک شاه ميميرد !! در عوض يک مرد مجرد مثل شاه زندگی ميکند اما مثل يک سگ ميميرد !!

** يک مرد ؛دو دلار خرج ميکند تا يک رقم جنس بخرد که به آن احتياج دارد .
يک خانم ؛ يک دلار خرج ميکند و دو رقم جنس ميخرد که اصلا به آنها نيازی ندارد .

** يک زن ؛ مادام که شوهری پيدا نکرده است ؛ مدام نگران فردای خودش هست . اما
يک مرد ؛ تا زن نگرفته است هيچگونه نگرانی برای فردا و پس فردايش ندارد !!

** مرد موفق مردی است که آنقدر پول در ميآورد تا زنش هر قدر دلش خواست خرج کند .
زن موفق زنی است که چنين مردی را به تور ميزند !!

** مردان مجرد ؛ کمتر از مردان متاهل عمر ميکنند ؛ اما مردان متاهل خيلی بيشتر از مردان مجرد دوست دارند زودتر بميرند !!!

** يک زن ؛ همواره اميدوار است شوهرش بعد از ازدواج ؛ از اين رو به آن رو بشود . اما می بيند که او تغييری نمی کند
يک مرد ؛ همواره اميدوار است که همسرش بعد از ازدواج از اين رو به آن رو نشود ؛ اما می بيند که او تغيير کرده است.

*** مادر ها .... وهمسر ها ....

رفيقم ميگفت :
رفته بودم دو تا پنکه سقفی خريده بودم ؛ يکی برای خانه خودمان ؛ يکی هم برای خانه مادرم .
روزی که ميخواستم پنکه را روی سقف نصب کنم ؛ يک صندلی زير پايم گذاشتم و روی نوک پايم ايستادم و با وجودی که دستم به سقف نمی رسيد ؛ با هزار جان کندن بالاخره پنکه را نصب کردم .
عيال که شاهد جان کندن من بود در آمد که : ميدونی چرا اينهمه به زحمت افتادی ؟؟
گفتم : نه !
گفت : واسه اينکه قدت خيلی کوتاهه !!!
روز بعدش رفتم خانه مادرم . صندلی را گذاشتم زير پايم و روی نوک پايم ايستادم و با وجودی که دستم به سقف نمی رسيد با هزار جان کندن بالاخره پنکه را نصب کردم .
مادرم که شاهد جان کندن ام بود ؛ در آمد که :
ميدونی چرا اينهمه درد سر کشيدی ؟؟
گفتم : نه !!
گفت : واسه اينکه صندلی کوتاه بود !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:48 PMنظرات (190)
January 22, 2005
آرش سيگارچی در زندان .....


اين هفته ؛ آقای آرش سيگارچی ؛ سردبير روزنامه گيلان امروز ؛ توسط حکومت اسلامی دستگير و به زندان لاکان فرستاده شد .
آرش سيگارچی ؛ از روزنامه نگاران نسل نوی ايران است که سالهاست جمهوری اسلامی با انواع و اقسام بهانه تراشی ها و مزاحمت ها ؛ ميخواهد او را از عرصه روزنامه نگاری ايران دور کند و سر انجام اين هفته او را به اتهام مصاحبه با راديو فردا و راديو بی بی سی دستگير کرده اند و به زندان فرستاده اند .
بر اساس گزارش هايی که بدستم رسيده ؛ دادگاه انقلاب رشت برای آرش سيگارچی يک قرار بازداشت دويست ميليون تومانی صادر کرده است !!!
پدر آرش ميگفت : آقا ! ما نه تنها چنين پولی نداريم ؛ بلکه حتی نميدانيم دويست ميليون تومان چند تا صفر دارد .
من توجه همه سازمانهای دفاع از حقوق بشر را به وضعيت خطرناک آرش سيگارچی جلب ميکنم و اميدوارم هموطنان ما و همه فعالان حقوق بشر در هر جای جهان که هستند فرياد اعتراض خود را عليه بی عدالتی هايی که در ايران - بويژه در حوزه انديشه و کتاب و روزنامه نگاری صورت ميگيرد - بلند تر و رسا تر کنند تا ميهن ما بيش از اين ؛ بزرگترين زندان روزنامه نگاران در جهان نباشد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:39 PMنظرات (194)
January 19, 2005
ديگی که برای من نجوشه .....


چند وقتی است که می خواهم در باره ضرب المثل های ايرانی با شما صحبت کنم .
ميدانيد که ما دارای گنجينه عظيمی از ضرب المثل ها هستيم و اين ضرب المثل ها را چه در بحث های خانوادگی ؛ چه در گفتگوهای اجتماعی ؛ و چه حتی در بحث های سياسی بکار می گيريم و از آنها برای تاييد نظرگاههای مان استفاده می کنيم .

اين ضرب المثل ها ؛ در مجموع ؛ بار فرهنگی بسيار سنگينی را بر دوش دارند و با کند و کاوی در آنها می توانيم چگونگی پيکر گيری فرهنگی جامعه مان را ببينيم .
در اين ضرب المثل ها می توان به وضوح ديد که معيار های ارزشيابی ما ايرانی ها در عرصه های اخلاقی و اجتماعی و سياسی و اقتصادی و فرهنگی چه بوده و چه هست .
همين ضرب المثل ها ؛ همچنين نشان ميدهد که جامعه ما از ديرباز ؛ گرفتار چه نوع بيماری های پيدا و پنهان بوده و هست .
بسياری از اين ضرب المثل ها ؛ علاوه بر بد آموزی های گسترده ؛ بار فرهنگی بسيار منفی دارند و پيام هايی در آنها نهفته است که با معيار های امروزين جامعه انسانی در تضاد است .
من معتقدم که در يک پالايش فرهنگی ؛ ميبايست چنين ضرب المثل هايی را از رف ها و تاقچه های ذهنی مان بر داريم و به زباله دان بفرستيم . تا به نسل های بعد منتقل نشود .

بعنوان مثال : من ضرب المثل معروف " ديگی که برای من نجوشه ؛ سر سگ در آن بجوشه " را اساسا توهين به انسان خردمند ايرانی ميدانم . توهين به انسان شريفی ميدانم که معتقد است : چو عضوی به درد آورد روزگار ....دگر عضو ها را نماند قرار .

اين ضرب المثل ؛ توجيه رذالت و دنائت آن انسان هايی است که فقط به خودشان ؛ منافع خودشان ؛ مال و منال خودشان ؛ بود و نبود خودشان ؛ و آن " من " بزرگ خودشان نظر دارند و در ديدگاه آنها؛ انسان های ديگر هيچ اند و پوچ اند .

ديگی که برای من نجوشه ؛ سر سگ در آن بجوشه يعنی چه ؟
يعنی اينکه هر قدمی که بر داشته ميشود ؛ اگر نفع من در آن نباشد ؛ ميخواهم اصلا برداشته نشود .
اين ؛ يعنی نهايت خود بينی و خودخواهی ؛ يعنی نهايت رذالت و پستی و دنائت .

در عوض ؛ ما حافظ را داريم که ميفرمايد :
اگر شراب خوری ؛ جرعه ای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غير چه باک ؟


بعضی از ضرب المثل های ايرانی ؛ در واقع ؛ توجيه کننده تنبلی و بی عملی ماست ؛ توجيه قضا قدری بودن ماست ؛ و توجيه اين است که ما همه چيز را به غير حواله می کنيم ؛ به خدا حواله ميکنيم ؛ به پديده های ناشناخته حواله می کنيم ؛ و انگار نه انگار که ما هم انسان هستيم ؛ و صاحب اختيار هستيم و می توانيم رنگين کمان زندگی مان را خودمان رقم بزنيم .

نمونه ای بدهم :
می بينيد که آقا يا خانمی ؛ که توی هفت تا آسمان يک ستاره ندارند و زمين تشک شان و آسمان لحاف شان است ؛ هی پشت سر هم بچه پس می اندازند و به لشکر درماندگان عالم می افزايند ؛
وقتی ميگويی : آقا يا خانم ؛ شما با اين اوضاع قاراشميش مالی تان ؛ چرا هر سال يکی به نان خوران تان اضافه ميکنيد ؟ خواهند گفت :
ای آقا ! هر آنکس که دندان دهد نان دهد !!!
و می بينيد که آن نيروی دندان دهنده ؛ هيچ تعهدی در مورد نان دادن ندارد و پر کردن اين شکم بی هنر پيچ پيچ را به خودتان سپرده است .

ياد آن شعر طنز آميز افتادم که :
طبيبی است اندر خيابان ری
به پير نود ساله دندان دهد
برو دامنش را بگير و بگو :
هر آنکس که دندان دهد نان دهد ....
اگر قرار باشد ما به اين ضرب المثل اعتقاد داشته باشيم که : هر آنکس که دندان دهد نان دهد ؛ پس بايد دست روی دست بگذاريم و بنشينيم تا دندانپزشکان عالم برای مان نان بياورند و شکم مان را سير کنند .
تا نظر شما چه باشد ؟؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:18 PMنظرات (163)
January 17, 2005
خود کشی خرانه .....!!!!


در ايران ؛ در دهستان ماژين ؛ از توابع شهرستان دره شهر ؛ يک الاغ دست به خودکشی زد !!!!!
ماجرا گويا از اين قرار است که : اين الاغ بيچاره ؛ پس از يک روز کار سنگين و توانفرسا ؛ بدون اينکه فرصتی برای استراحت و نفس تازه کردن به او بدهند ؛ در اختيار يکی از همسايه های صاحب الاغ قرار گرفت تا او هم از او بارکشی کند .

الاغ بيچاره که از زور گرسنگی و خستگی و تشنگی ؛ نای راه رفتن نداشت ؛ فرار کرد و خودش را از بالای تپه بلندی به دره پرتاب کرد و جان به جان آفرين سپرد !!!!( اگر چنين اتفاقی توی امريکا افتاده بود صاحب الاغ کارش به دادگاه و زندان و جريمه می کشيد و ميبايست کلی تاوان پس بدهد )


ياد داستانی افتادم :
يک آقايی ؛ يک خری داشت و هر روز خدا گندم بارش ميکرد و ميبرد آسياب و آرد بارش ميکرد و ميآورد خانه ؛
يکی بهش گفت : به اين حيوان بيچاره يک روز هم استراحت نميدهی ؟؟
صاحب خر گفت : چرا بابا ! روزهای جمعه ميبرمش کوه ؛ سنگ بارش ميکنم ميارم ده ....!!!


شعر معروفی هم هست که به گمانم از انوری است ؛ و مضمونش اين است که :
خرکی را به عروسی خواندند
خر بخنديد و شد از قهقهه مست
گفت : من رقص ندانم به سزا
مطربی نيز ندانم به درست
بهر حمالی خوانند مرا
کا ب نيکو کشم و هيزم چست

حالا حکايت ماست در اين ينگه دنيا !!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:47 AMنظرات (241)
January 12, 2005
ده فرمان زناشويی .......**


1- ازدواج يک دستاورد بهشتی است ! رعد و برق و طوفان نيز از دستاوردهای بهشتی اند !!
2-اگر ميخواهيد همسرتان با دقت تمام به حرف های تان گوش بدهد و همه کلمات آنرا بخاطر بسپارد ؛ شب ها در خواب حرف بزنيد !!
3-ازدواج هزار دلار ؛ اما طلاق دستکم صد هزار دلار آب ميخورد .
4- زندگانی زناشويی ؛ زندگانی بغرنجی است .در نخستين سال ازدواج ؛مرد حرف ميزند و همسرش گوش ميدهد ؛ در سال دوم ؛زن حرف ميزند و شوهرش گوش ميدهد ؛ در سال سوم ؛ آنها دو تايی حرف ميزنند و همسايه ها گوش ميدهند !!
5- وقتيکه مردی در اتومبيلش را برای همسرش باز ميکند ؛ از دو حال خارج نيست : يا اتومبيلش تازه است يا همسرش !!
6- مفهوم ازدواج اين است که مرد و زن با هم يکی ميشوند ؛ اما ؛ مشکل هنگامی آغاز ميشود که آنها سعی ميکنند تصميم بگيرند کداميک شده اند .
7- قبل از ازدواج ؛ يک مرد تمام شب را بيدار خواهد ماند و در باره چيزهايی که گفته ای خواهد انديشيد ؛اما بعد از ازدواج ؛ قبل از اينکه حرف هايت تمام بشود او بخواب رفته است .
8-هر مردی خواهان آن است که همسرش زيبا ؛ فهميده ؛ صرفه جو ؛ و آشپز ماهری باشد . اما قانون اجازه ميدهد فقط يک همسر داشته باشيد .
9- عشق و ازدواج اساسا از کيفيت های شيميايی مايه ميگيرند ؛ بهمين خاطر است که خانم ها به شوهران شان همچون زباله های مسموم کننده نگاه ميکنند .
10- يک مرد ؛ قبل از ازدوج ؛ انسانی نا تمام است ؛ اما بعد از ازدواج ؛ ديگر تمام ميشود .

*** با تشکر از : فرنوش خانم


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:36 PMنظرات (218)
January 10, 2005
نان و دندان .....


در امريکا ؛ يک خانم 95 ساله ؛ با خريد يک بليط بخت آزمايی ؛ پنج ميليون دلار برنده شده است .
مشکل اينجاست که اين خانم 95 ساله ؛ بايد اين پنج ميليون دلار را طی بيست سال ؛ ماهانه ؛ بطور قسطی دريافت کند !
حالا اين خانم به دادگاه رفته است و تقاضا کرده است بجای پنج ميليون دلار قسطی ؛ سه ميليون دلار نقد به او بدهند و قال قضييه را بکنند ؛ اما دادگاه به اين بانوی خوش شانس !جواب منفی داده است .

خدا کند اين خانم 95 ساله ؛ به 115 سالگی برسد تا بتواند همه پول هايش را دريافت کند .
ما ايرانی ها يک ضرب المثل داريم که ميگويد :
تا که دندان داشتم نانم نبود
چونکه نان را يافتم دندانم نبود ....
خودمانيم ها ! آدم در 95 سالگی ؛ پول را ميخواهد چيکار ؟؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:00 PMنظرات (197)
January 8, 2005
گربه ها و آدمها ......


دوستم ميگفت : رفته بوديم توی يکی از اين ورزشگاهها تا فوتبال بازی کنيم . وقتی بازی مان تمام شد ؛آمديم توی دستشويی تا سر و صورت مان را بشوريم . با تعجب ديديم که يک خروس زخمی توی دستشويی است و از پايش خون جاری است .
خروس را گرفتيم و برديم خانه و پايش را پانسمان کرديم و آب و دانه ای بهش داديم و گذاشتيمش توی جعبه ای .
يکی دو ساعت بعد ؛ وقتی سری به خروس زديم ؛ ديديم کف جعبه سراسر خونی است . نگاهی به خروس کرديم و ديديم سينه اش هم زخمی است و از سينه اش هم خون جاری است . گويا حيوان خدا مورد حمله سگی ؛ گربه ای ؛ چيزی قرار گرفته بود .
تلفن کرديم به پليس و ماجرا را گفتيم . ساعت ده شب بود . چند لحظه بعد ؛ يک آمبولانس مخصوص از اداره حمايت حيوانات ؛ با دکتر و دارو از راه رسيد و خروس را پس از معاينه و معالجه و پانسمان زخم هايش ؛ با خودشان بردند تا تحت مراقبت بيشتری قرار بگيرد .

همين امروز هم در روزنامه ديلی جورنال خبری خواندم که برايتان نقل ميکنم :
در اينديانا ؛ در يکی از فروشگاههای زنجيره ای وال مارت ؛ گويا گربه ای بوده است که پشت فروشگاه زندگی ميکرد و گهگاه مزاخمت هايی هم ايجاد ميکرد . مسئول فروشگاه به دو تا از کارمندانش گفته است که يک جوری شر اين گربه را کم بکنند . آنها هم رفتند و با تفنگ بادی به اين گربه مزاحم شليک کردند ؛ يکنفر اين ماجرا را ديده و به پليس خبر داده است . حالا نه تنها هر سه نفر از کارشان بر کنار شده اند بلکه کارشان به دادگاه هم کشيده شده است و ممکن است بخاطر اين کارشان زندانی و جريمه هم بشوند .

چند روز پيش ؛ داشتم با دوست بيماری در ايران تلفنی صحبت ميکردم ؛ ميگفت بيمارستانها در ايران طوری است که تا اول پول ندهی اجازه نميدهند که وارد بيمارستان بشوی و بيمار هر قدر هم بد حال باشد اول بايد پول بدهد تا اجازه بدهند وارد بيمارستان بشود .
ميگفت : گاهی اوقات ؛ پزشکان و پرستاران ؛ از روی جنازه انسانی که بخاطر بی پولی ؛ جلوی بيمارستان مرده است رد ميشوند و خم هم به ابرو نمی آورند !!!

ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا .........


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:09 PMنظرات (195)
January 5, 2005
بچه پر روها.....!!!


خدا بيامرز ؛ ملا نصر الدين ؛ يک روز ؛ از خرش افتاد زمين
پا شد ؛ خودش را تکاند و گفت : همينجا می خواستم پياده بشوم !! حالا حکايت ماست .

وزارت خارجه ايران ؛ در واکنش به نگرانی اروپا نسبت به نقض حقوق بشر در ايران ؛ اعلام کرده است که جمهوری اسلامی نيز نگران حقوق بشر در اروپاست و از آنها در باره وضع حقوق بشر توضيح خواهد خواست !!!!
ميگويند : بچه يتيم را که رو بدهی ادعای ميراث ميکند .
بقول معروف :
من از بهر حسين در اضطرابم
تو از عباس ميگويی جوابم ؟؟

آقای حميد رضا آصفی ؛ سخنگوی وزارت خارجه ايران ؛ - که انگار بيطاری را روی خر کولی ياد گرفته اند - چندی پيش کلی پنبه ی لحاف کهنه باد دادند و قرت و قراب راه انداختند و بمصداق لاف در غربت و باد در بازار مسگر ها ؛ در واکنش به نامه ی اخير اتحاديه اروپا در باره نقض فزاينده ی حقوق بشر در ايران ؛ فرموده اند که : بحث حقوق بشر يکطرفه نيست و ما نيز از وضعيت حقوق بشر در اروپا نگرانی جدی داريم !!!!( آخی ؛ بميرم برای دل های مهربان تان )

شه فرستاده به ما حاکم فلفل نمکی
نه به آن شوری شوری ؛ نه به اين بی نمکی

آقای آصفی ؛ در توضيح ادعای خودشان نسبت به وضع حقوق بشر در اروپا ؛ فرموده اند : متاسفانه ؛ اسلام ستيزی در اروپا ؛ شدت گرفته و ادامه آن نيز وسعت يافته ؛ و نمونه بارز آنرا در کشور هلند می بينيم که رفتار زشت يک فرد در فيلمی که به صحنه آمد ؛ احساسات مسلمانان را تحريک کرد و در پی آن اقدامات شديد محافل ضد اسلامی را در هلند شاهد بوديم .


شاعر ميفرمايد :
تو که بر بام خود آبگينه داری
چرا بر بام مردم ميزنی سنگ ؟؟؟

فيلمی که آقای آصفی از آن صحبت ميکند ؛ همان فيلم " تسليم " است که توسط " تئو ون گوگ " فيلمساز هلندی ساخته شده و در تلويزيون هلند به نمايش در آمده است .
اين فيلم سرنوشت زن مسلمانی را باز ميگويد که به زور ؛ تن به پيوند زناشويی داده و بار ها توسط عموی خود مورد تجاوز قرار گرفته است .
پس از پخش اين فيلم ؛ تئو ون گوگ در شهر آمستردام ؛ توسط يکی از همين رجاله های اسلامی ؛ به ضرب کارد و گلوله کشته شد .

وقتيکه هذيان های آقای آصفی را شنيدم ؛ ياد آن ضرب المثل عاميانه افتادم که :
يکی را به ده راه نميدادند ؛ ميگفت : تير و تر کشم را ببريد خانه ی کدخدا !!!

مولانا چقدر زيبا سروده است :
ای سگ گرگين زشت از حرص و جوش
پوستين شير را بر خود مپوش .....


نوشته شده توسط گیله مرد در  12:21 PMنظرات (714)
January 2, 2005
چراغی که به خانه رواست ....


عبيد زاکانی در رساله دلگشا می نويسد :

اعرابی يی را گفتند : همانا پير شدی و عمر خويش به بطالت گذرانيدی ؛ توبه کن و به حج رو .
گفت : مرا سيم نيست تا بدان حج گزارم .
گفتند : خانه ات را بفروش .
گفت : چون باز گردم کجا بنشينم ؟؟ و اگر باز نگردم و مجاور شوم ؛ خدا نخواهد گفت ای ابله ی احمق ؛ چرا خانه خود را فروختی و به خانه من فرود آمدی ؟؟
حالا حکايت ماست .
در زمان رژيم پيشين ؛ در سنگال ؛ شهری ميساختند با پول ايران . يعنی به دستور خانم شهبانو ؛ بودجه هنگفتی را خرج کرده بودند تا در سنگال شهری بسازند . حالا من نميدانم اين شهر را ساخته اند يا نه ؟ چونکه انقلاب از راه رسيد و به قول معروف :
چنان زد بر بساط شاه شاهان پشت پايی
که هر خاشاک او افتاد جايی .....

اينکه چرا ميخواستند در سنگال شهری بسازند - يا ساخته اند - لابد بخاطر گل جمال آقای لئو پلد سدار سنگور ؛ شاعر بزرگ سنگال بود که در آن زمان رياست جمهوری اين کشور را بعهده داشت .
ما هر چه در آن زمان داد زديم که قربان تان بروم ؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ؛ نه تنها کسی برای داد و قال های ما تره خرد نکرد ؛ بلکه بزودی بعنوان عنصر نامطلوب شناخته شديم و تا ما را از آن مملکت بيرون نينداختند دست از سر کچل ما بر نداشتند .

حالا بعد از بيست و پنج سال ؛ در روزنامه ها خواندم که حکومت اسلامی ايران ؛ مجوز برداشت از حساب ذخيره ارزی کشورمان را صادر کرده تا در جيبوتی ؛ پارلمان و مرکز تجاری بسازد .
اينکه جيبوتی در کجای نقشه جغرافياست و آيا اساسا ملت فلکزده ايران چيزی در مورد جيبوتی ميداند يا نه ؛ بحث جداگانه ای است ؛ لابد توی جيبوتی هم چهار تا و نصفی آخوند و ملا و حجت الاسلام پيدا شده اند و تمثال نامبارک حضرت امام مرحول ملعون و حضرت امام خامنه ای را روی ديواری يا بر تنه درختی چسبانده اند و دويست سيصد تا هم صلوات انقلابی فرستاده اند و حالا حکومت اسلامی ميخواهد با ساختن پارلمان جيبوتی ؛ و يک مرکز تجاری در آنجا ؛ به اين آقايان ناز شست بدهد و نانی هم توی دامن شان بگذارد .
حالا سئوال اين است : احداث پارلمان و مرکز تجاری برای جيبوتی که مستعمره فرانسه و وابسته به آن کشور است ؛ چه نفعی برای ملت ايران دارد ؟
حيرت انگيز اينجاست که : ثروت های مملکت ما يا چپاول ميشوند و يا اينگونه به مصرف ميرسند ؛ و همه اينها در حالی است که بنا بگفته خودشان ؛ هيجده در صد جمعيت کشور زير خط مطلق فقر زندگی ميکنند ؛ پنج ميليون حاشيه نشين شهری داريم که نام ديگرش زاغه نشين و غار نشين و حلبی آباد نشين و کارتن خواب است که از اساسی ترين و ابتدايی ترين نياز های يک انسان محروم اند و پانزده در صد کل بيکاران ايرانی را کسانی تشکيل ميدهند که تحصيلات دانشگاهی دارند . و همه اينها در حالی است که همين ديروز خبرگزاری دانشجويان ايران از تهران گزارش داده است که در سال مالی جاری ؛ دولت ايران با يک کسر بودجه چهار هزار ميليارد تومانی روبروست ؛ آنوقت آقايان در جيبوتی چنين خاصه خرجی هايی ميفرمايند .
ياد آن شعر سعدی افتادم که :
تو بر اوج فلک چه دانی چيست ؟
چون ندانی که در سرای تو کيست ؟؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:46 PMنظرات (179)

آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63