February 28, 2005
حور العين .....


اخيرا ؛ يکی از دوستان ؛ که بتازگی از ايران آمده است ؛ برای من کتابی آورده است تحت نام " هزار سئوال " .
اين کتاب که توسط انتشارات ناس در بيش از صد هزار نسخه به چاپ رسيده ؛ يکی از دهها کتابی است که توسط شهيد محراب حضرت آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب شيرازی نوشته شده است .
برای اينکه بدانيد چه ترهاتی را وارد فرهنگ ما ميکنند ؛ و چه اباطيلی را بخورد مردم ساده دل و خوشباورمان ميدهند ؛ اجازه بفرماييد يکی از سئوالاتی را که ايشان پاسخ فرموده اند برای شما باز گو کنم :
سئوال اين است : حور العين چيست و کيست ؟؟( بنقل از صفحه 85)
جوابی که حضرت آيت الله دستغيب مرقوم فرموده اند چنين است :

حور ؛ به معنی سفيد اندام است ؛ و وجه تسميه اش آن است که در اثر جمال و کمالش ؛ عقل در او حيران ميگردد که چه مخلوق لطيف و عجيبی است .
عين هم به معنای چشم است .
سياهی چشم ايشان ( يعنی حور العين ) در نهايت سياهی و زيبايی ؛ و سفيدی آن در نهايت سفيدی و در نهايت صفا و طراوت باشد .

در باره جمال و طراوت حوريان بهشتی ؛ روايات متعددی رسيده که در برخی ميفرمايند : آنان بقدری لطيف اند که هفتاد حله می پوشند ( يعنی هفتاد جامه ابريشمی به تن ميکنند !!) که هر کدام رنگی ويژه خود دارند ؛ مع الوصف ؛ از زير تمام حله ها ؛ بدن لطيفش نمايان است (ترجمه فارسی اش اين ميشود که اين حوريان با وجوديکه هفتاد جامه رنگين به تن دارند باز هم تن لطيف شان از زير اين هفتاد جامه هويدا است !!! )

در روايت ديگر اينطور تعبير ميفرمايد که : مغز استخوان ساق پايش نمايان است !!!!!يا کبدش مثل آيينه است که مومن ؛ صورت خودش را در آن می بيند !!!


حالا تصور بفرماييد آدم برود بهشت و يکی از اين حوران بهشتی نصيب آدم بشود ؛ آدميزاد بجای اينکه از داشتن چنين حور العينی خدا را سپاس بگويد ؛ اگر زهره ترک نشده باشد ؛ ترجيح ميدهد با سر برود توی جهنم تا با چنين حور العينی -که هم استخوان ساق پايش معلوم است و هم کبدش مثل آيينه است - هم صحبت نشود .

مجبورم آن شعر عاميانه را يک بار ديگر تکرار کنم که :
گفت حاجی تاج با طوبای زشت
گر توئی طوبا ؛ گذشتم از بهشت


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:12 PMنظرات (164)
February 22, 2005
چراغ سبز اسلامی .....!!!


آقای آيت الله خزعلی ؛ يکی از بزرگ عمامه داران حکومت شاهنشيخی ايران ؛ پيشنهاد فرموده اند که چون حکومت ما حکومت عدل علی است ؛ از تصوير امام علی بجای چراغ سبز راهنمايی و رانندگی استفاده بشود !!!
يک آيت الله ديگر هم گفته است برای حفظ نواميس امت اسلام ؛ بهتر است پياده روهای ايران زنانه مردانه بشوند !!
با توجه به فرمايشات آيت الله خزعلی و اهميت ائمه اطهار در فرهنگ اسلامی ؛ و در راستای گسترش فرهنگ غنی اسلامی ؛ يکی از وبلاگ نويسان بسيار خوش ذوق ايرانی - يعنی نويسنده وبلاگ خيابان شماره 11- نام های جديدی برای وزارتحانه ها و بنياد ها و مقامات و سازمانهای اداری و نظامی و خدماتی ايران پيشنهاد کرده اند که ما هم به سبک و سياق گيله مردانه خودمان ؛ کمی دستکاری اش کرده ايم و چند تا نام جديد هم به آن افزوده ايم که اينک به حضور شما تقديم ميشود .
اگر شما هم نام های تازه ای بخاطر تان ميرسد ما را بی نصيب نگذاريد که آيت الله خزعلی در آن دنيا شفيع گناهان تان خواهد شد .

* - رهبر معظم انقلاب : بزرگ علی
*- کميته امداد امام : گدا علی
*-سازمان حفاظت محيط زيست : سبز علی
* -سازمان بهشت زهرا : عروجعلی
* -اداره برق : چراغعلی
* - اداره آب : آبعلی
* -شرکت سهامی شير و فر آورده های لبنی : شير علی
* - وزارت حج و اوقاف : قربانعلی
* - کميته بر رسی و ارزشيابی وزارت ارشاد : نظر علی
* -بانک مرکزی ايران : براتعلی
* -وزارت راه و ترابری : قدمعلی
* - وزارت دادگستری : انصافعلی
* - سازمان غله کشور : شاطر علی
*- کميته ازدواجهای دانشجويی : عشقعلی
* - سازمان حمايت از ايتام : کرمعلی
* - فرمانده کل سپاه پاسداران : کلب علی
* - ريس مجلس شورای اسلامی : غلامعلی
* - سخنگوی قوه قضاييه : صادقعلی
* -شرکت ايران خود رو : ممدلی ( همان ماشين مشدی ممدلی )
* - رييس جمهور اسلامی : شادعلی
* - رييس مجمع تشخيص مصلحت : مراد علی
* - رييس صنف قناد ها : قند علی
* - رييس صنف آرايشگران : زلفعلی
* - وزير مسکن و شهر سازی : برجعلی
* - رييس اداره آتش نشانی : نجاتعلی
* -رييس اتحاديه وارد کنندگان قند و شکر : نباتعلی
*- توليت آستان قدس رضوی : رضا علی
* - رييس خانه های عفاف : شرفعلی


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:12 PMنظرات (192)
February 20, 2005
تا که احمق باقی است اندر جهان .....


در ايتاليا ؛ يکی از دانشگاههای وابسته به واتيکان ؛ رشته جديدی را به رشته های علوم الهی اين دانشگاه افزوده است .
ميدانيد چه رشته ای ؟؟
رشته جن گيری !!!

بنا بنوشته روزنامه های ايتاليا ؛ چون مردم اين کشور ؛ برای رهايی از سحر و جادو ؛ بصورت روز افزونی به جن گيران روی ميآورند ؛ دانشگاه کاتوليک رم تصميم گرفته است رشته جن گيری را به رشته های اين دانشگاه اضافه بکند تا بقول خودشان از سوء استفاده سود جويان جلوگيری بشود !!
صد البته منظور شان اين است که کسان ديگری ؛ يک دکان دو نبش نان و آب دار ؛ جلوی دکان آقايان کشيشان و اسقف ها و کاردينال ها باز نکنند و نان چرب و چيلی اين آقايان را آجر نفرمايند .

کشيش گابريله نانی ؛ - از جن گيران معروف ايتاليا - از استادان اين دانشگاه خواهد بود و شمارکسانی که تا کنون برای اين رشته نامنويسی کرده اند از صد و بيست نفر گذشته است .
من پيشنهاد ميکنم که آقای آيت الله العظمی مشکينی - موسوم به آيت الله جن گير - را برای ادامه تحصيل به اين دانشگاه بفرستند تا طفلکی در اين پيرانه سری ؛ دستکم يک مدرک دکترا در رشته جن گيری بگيرد تا خلايق اينقدر سر بسرش نگذارند و مسخره اش نکنند .

بگمان من حماقت موهبتی است که خداوند بدون توجه به مرزها و مليت ها ؛ به بند گان خود اعطا فرموده است .

اما در ايران ؛ خانمی که سالها بچه دار نميشد ؛ دست به دامان امام ها و امامزاده ها شد و ديگر امامزاده ای نبود که به آن دخيل نبسته باشد تا اينکه سر انجام دخيلی را که به امام رضا بسته بود کار ساز شد و اين خانم به ميمنت و مبارکی صاحب فرزندی شدند ( البته راويان شکر شکن چنين ميگويند که نبايد فداکاری های پسر همسايه را نا ديده گرفت !!)

بنا به نوشته روزنامه های ايران ؛ فک و فاميل اين خانم جمع شدند و بشکرانه اين موهبت عظما !!خانم را راهی زيارت امام رضا کردند و قبل از اينکه ايشان به زيارت بروند ؛ آش پشت پا برای شان پختند تا خانم و فرزندش سفری بی خطر داشته باشند .اما باز هم بنوشته روز نامه های ايران ؛ بهنگام آش پزان ؛ فرزند نورسيده اين خانم - که با هزار و يک دخيل بستن و نذر و دعا به دنيا آمده بود - از بغل مادرش توی ديگ آش سقوط کرد و جان به جان آفرين سپرد !!

بقول مولانا :
تا که احمق باقی است اندر جهان
مرد مفلس کی شود محتاج نان ؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:19 PMنظرات (386)
February 16, 2005
شاعر و رمال و مرغ خانگی ......


زنده ياد مجتبی مينوی - يکی از بر جستگان ادب و فرهنگ ايران - شصت هفتاد سال پيش گفته بود :
" اگر ما به تعداد شاعران ايرانی ؛ گاو ميداشتيم ؛ می توانستيم شير و ماست و پنير دنيا را تامين کنيم !!"

از قديم هم گفته اند : آخر شاعری ؛ اول گدايی است ؛ و شعر طنزی هم داريم که ميگويد :
شاعر و رمال و مرغ خانگی
هر سه تن جان ميدهند از گشنگی

ايرج ميرزا هم ميگويد :
از آن گروه چه خواهی که از هزار نفر
اقل ؛ دويست نفر روضه خوان خر دارد
دويست ديگر ؛ جن گير و شاعر و رمال
دويست واعظ از روضه خوان بتر دارد ....


با اين وصف ؛ بقدرتی خدا ؛ از جمعيت هفتاد ميليونی ايران ؛ منهای بچه ها ؛ سی - چهل ميليون شاعر و يکی دو سه ميليون واعظ و مداح و مرثيه خوان و نوحه پرداز و مصيبت نامه نويس داريم که به زبان شعر سخن ميگويند ؛ به زبان شعر بحث سياسی ميکنند ؛ به زبان شعر دشنام ميدهند ؛ به زبان شعر پاچه ميمالند ؛ ؛ و اگر چه نمی توانند ميان شتر صالح و خر دجال فرقی بگذارند ؛ اما باد به بروت می اندازند و چنان شعر های بند تنبانی ميسازند و می خوانند که صد رحمت به شعر آن خدا بيامرز که فرمود :
خروس آ تقی رفته به هيزم
که از بوی دلاويز تو مستم
چه خوش گفته است سعدی در زليخا
الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها ...

من گاهی اوقات که اين برنامه های تلويزيون های ماهواره ای ايرانی را تماشا ميکنم ؛ از شنيدن آنهمه شعر های بند تنبانی ؛ که بی مناسبت و با مناسبت ؛ توسط شاعران و متشاعران و شاعر پيشگان و خود شاعر بينان خوانده ميشود ؛ که بقدرتی خدا نه شعر است ؛ نه معر است ؛ نه نثر است ؛ نه بحر طويل است ؛ نه وزن دارد ؛ نه قافيه دارد ؛ نه معنی دارد ؛ و نه با هيچيک از معيار های شعری جور در ميآيد ؛ هم خنده ام ميگيرد هم کفری ميشوم .
خنده ام ميگيرد چرا که می گويم : آخر قربان تان بروم !ما که دنيا مان بد تر از آخرت مان است ؛ مايی که سده هاست آب و نان سواره است و ما پياده ؛ ما که نه در زمين بختی داريم نه در آسمان تختی ؛ ما که از مال پس و از جان عاصی شده ايم ؛ ما که خسر الدنيا و والآخره ايم ؛ مايی که قرنهاست بنده آه کش و به به گوی خداييم ؛ مايی که همواره با شاش موش آسياب ميگردانيم ؛ مايی که قرن هاست حصيريم و ممد نصير ؛ مايی که ترب نداريم بخوريم ؛ چرا هی آروغ قيمه ميزنيم و زيره به کرمان و چغندر به هرات می بريم ؟؟؟
اخر قربان تان بروم ؛ چرا تشريف نمی بريد کشک تان را بسابيد تا ما بندگان خدا ؛ به درد های ديگر مان برسيم ؟؟ آخر اينهم شد شعر که ميفرمايی :
در بخارا الاغ سم دارد
در سمرقند گربه دم دارد ؟؟!!
بقول گفتنی ها: چه کار داری به جو درو ؟ نانی بخور راهی برو !
آخر قربان تان بروم ؛ چه وقت شعر گفتن است حالا ؟؟

ياد يک بنده خدايی افتادم که هر چه زور ميزد نمی توانست شعری بسرايد ؛ بناچار دست به دامان آسيد عباس نجار شد و دو تايی با هم شعری ساختند که يک بيت آن يادم مانده است :
آ سيد عباس هم با من کمک کرد
که طبعش در غزل سازی است هموار .....

وختم مقال اينکه :
هر چه مضمون بوده ؛ آنرا اهل معنی بسته اند
مانده مضمون نبسته بند تنبان شما ......

اين را هم بگويم که ما با حرفهای امروز مان ؛ کلی برای خودمان دشمن تراشيديم ؛ اما چه باک که بقول سعدی : نيک باشی و بدت گويد خلق
به که بد باشی و نيک ات دانند ......


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:27 PMنظرات (170)
February 15, 2005
عجب آدم حقه بازی ...؟؟


در ايران ؛ يک آقای ايرانی ؛ که در دادگاه به پنج سال زندان محکوم شده بود ؛ برای آنکه ديگر تاب تحمل زندان را نداشت ؛ حقه ای سوار کرد که همه حقه بازان عالم را انگشت به دهان کرد !
اين آقای ايرانی ؛ پس از سپردن وثيقه ؛ با گرفتن يک مرخصی موقت ده روزه ؛ از زندان آزاد شد . بعدش برای رهايی از زندان نقشه ای کشيد و اين نقشه را با همکاری چند تا از دوستانش به اجرا در آورد .
نقشه اش چه بود ؟؟
نقشه اش اين بود که رفت اداره پزشکی قانونی ؛ جنازه بی صاحبی را تحويل گرفت ؛ مدارک شناسايی خودش را به اين جسد چسباند ؛ و از اداره پزشکی قانونی جواز دفن هم گرفت .
جواز دفن بنام چه کسی ؟؟
به نام خودش !!
بعدش هم جنازه را دفن کرد و دوستانش را به زندان فرستاد و آنها هم با ارائه گواهی دفن اين آقا ؛ وثيقه اش را آزاد کردند و خوش و خندان به شيراز رفتند .
اما نميدانم چطور شد يا چه کسی دهن لقی کرد که اين بنده خدای حقه باز با کله لو رفت و در شيرار دستگير شد و دوباره به زندان فرستاده شد .
بنظر من بايد به اين آقای مبتکر و خلاق ايرانی جايزه ميدادند نه اينکه طفلکی را دوباره بگيرند و بيندازند پشت ميله های زندان !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:03 PMنظرات (782)
February 14, 2005
حاتم طايی .....


خانم رايس ؛ وزير خارجه امريکا ؛ در سفر به منطقه خاورميانه ؛ قول داده است که امريکا مبلغ چهل ميليون دلار به دولت خود گردان فلسطين کمک خواهد کرد .
حالا اجازه بفرماييد خاطره ای برايتان تعريف کنم . :

پارسال تابستان ؛ بهمراه عهد و عيال ؛ سفری داشتيم به سانتا باربارا در جنوب کاليفرنيا .
رفتيم در يک رستوران ژاپنی تا غذای ژاپنی بخوريم .
همينطور که نشسته بوديم تا غذای مان حاضر بشود ؛ يکی از اين مجله های مخصوص خريد و فروش خانه و ويلا را برداشتيم و ورقی زديم .
مجله پر بود از عکس های جور واجور از خانه ها و ويلا ها و قصر هايی که که در منطقه سانتا باربارا بفروش گذاشته شده بود .
من در ميان آنهمه خانه ای که به معرض فروش گذاشته شده بود ؛ هيچ خانه ای نديدم که قيمتش از هفتاد يا هشتاد ميليون دلار کمتر باشد .
حالا معلوم ميشود که خانم رايس ؛ معادل نصف قيمت يک خانه در سانتا باربارا را به فلسطينی ها کمک کرده است ! اما خودمانيم ها ؛ همين چهل ميليون دلار هم بالاخره هر چه باشد می تواند شکم چند هزار نفری را برای چند روزی سير کند .
علاوه بر اين ؛ هيچکس نيست بما بگويد که : ای آقای گيله مرد ! دندان اسب پيشکشی را که نمی شمارند !! ميشمارند ؟؟

اما ؛ همين دوشنبه گذشته ؛ آقای جرج بوش ؛ بودجه امسال خود را تسليم کنگره امريکا کرد .
در بودجه امسال ؛ ضمن کاهش چشمگير هزينه های دولتی در بخش های آموزش و پرورش و بهداشت و خدمات عمومی و محيط زيست ؛ مبلغ 419 ميليارد و سيصد ميليون دلار به پنتاگون اختصاص يافته که نسبت به بودجه سال گذشته حدود پنج در صد افزايش نشان ميدهد .
اين مبلغ غير از آن هشتاد ميليارد دلاری است که کنگره امريکا به در خواست آقای بوش ؛ برای عمليات نظامی در عراق و افغانستان اختصاص خواهد داد .

آرزو کنيم جهانی داشته باشيم که در آن از جنگ و ترور و آدمکشی نشان و نشانه ای نباشد تا اين ميليارد ها دلار صرف شکم گرسنگان عالم بشود .
چه آرزوی محالی !!!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  2:55 AMنظرات (425)
February 11, 2005
شمشير اسلام......


ما ايرانی ها ضرب المثلی داريم که ميگويد : آب اگر قوت داشت ؛ قورباغه اش نهنگ ميشد .
حالا حکايت امام جمعه اصفهان است که انگار گه خوردنش کافی نبود عربی هم دارد بلغور ميکند .
آقای امام جمعه اصفهان ؛ با توپ و توپخانه آمده اند به ميدان و عينهو پشکل خودشان را قاطی مويز کرده اند و کلی سوره و آيه از انبان ابوهريره شان بيرون کشيده اند و فرموده اند : در ايران اسلام حکومت ميکند و حکومت ايران بايد شمشير بدست بگيرد و کسانی را که هدايت نمی شوند با زور شمشير هدايت کند . !!!

آقای آيت الله طباطبايی ؛ امام جمعه اصفهان و نماينده ولی وقيح در آن شهر ؛ به مصداق اين گفته ی عطار نيشابوری که :
هر که را در عقل نقصان اوفتاد .............کار او فی الجمله آسان اوفتاد
مثل سگ يوسف ترکمن ؛ شکر پرانی فرموده است که : بايد يک وزارتخانه يا سازمان مختص احيای امر به معروف و نهی از منکر تاسيس شود که توان و قدرت فرماندهی بر ادارات و غير ادارات را داشته باشد و در صورت کجروی ؛ هر کدام از آنها را اصلاح يا جريمه کند !!
ميگويند : خوب شد سوزن آقای خياط باشی گم شد و گر نه هر روز يک قبای تازه برای مان ميدوختند .

اين آقای امام جمعه ؛ کلی هارت و پورت و عر و تيز و اشتلم و الدرم بلدرم و توپ و تشر راه انداخته اند و فرموده اند : امر به معروف و نهی از منکر ؛ فقط نصيحت نيست ؛ بلکه زور و اجبار نيز بايد چاشنی آن بشود !!!

بايد به اين آيت الله طالبانی گفت : آقا جان ! زور که قبض و برات نمی خواهد ؛ با خواب ديدن هم که نمی شود آبستن شد ؛ حيف که بابات به درک رفت و آوازت را نشنيد و گرنه با ملت ما همآواز ميشد و ميخواند که : ببين دنيا چه فيسه
خر چسونه رييسه !!!!

راستش ؛ توی دوره و زمانه ای که هر تاپاله بندی آيت الله و حجت الاسلام شده و پی خر مرده ميگردد تا نعلش را باز کند ؛ و هر پهن پا زنی که تا همين ديروز تاپاله را عوض نان تافتون ميگرفت و اخ و تف را عوض سکه دهشاهی ور ميداشت ؛ امام و ولی فقيه و وزير و وکيل و قاضی القضات شده است ؛ آقای امام جمعه اصفهان حق دارد از شمشير اسلام سخن بگويد ؛ و آنجا که سنگ را بسته اند و سگ را گشاده اند ؛ هنوز زرده را بالا نکشيده قدقد هم بکند و خلايق را از شمشير اسلام بترساند .

ياد آن شعر عاميانه افتادم که :
گفت حاجی تاج ؛ با طوبای زشت
گر تويی طوبا ؛ گذشتم از بهشت


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:35 PMنظرات (210)
February 8, 2005
چه فضلايی ...!!


يکی از پيامد های هراسناک فاجعه ای بنام " جمهوری اسلامی " اين بوده است که بيش از سه ميليون نفر از شهر وندان ايرانی ؛ - بويژه تحصيلکردگان و فرهيختگان کشور مان - عطای دوزخی بنام جمهوری اسلامی را به لقای اين آقايان بخشيدند و آواره قاره ها و کشور ها شدند .

اينکه اين مهاجرت گسترده و نا خواسته ؛ چه تاثيرات عميقی بر فرهنگ ؛ اقتصاد ؛ سياست ؛ روابط اجتماعی ؛ جهان بينی ؛ و پيوند های خانوادگی ما داشته است ؛ مقوله ای است که به بحث های گسترده تر و همه جانبه تری نياز دارد .

اما من ؛ بعنوان يکی از اعضای نخستين نسل مهاجران ؛ تجربيات بيست و چند ساله خودم را در کتابی نوشته ام تحت نام " در پرسه های در بدری " که چندين بار در امريکا بچاپ رسيده است .

برای اينکه بشما نشان بدهم که اين مهاجرت نا خواسته چه تاثيری بر زندگی شخصی خود من داشته است مطلب کوتاهی تحت نام " شهر وند جهان " نوشته ام تا هم ميهنان ما با بخشی از تاثيرات اين جابجايی فرهنگی و جغرافيايی ؛ بصورت عينی آشنا بشوند ؛ اما واکنش هايی که از برخی از خوانندگان خودم گرفته ام براستی مرا دچار حيرت و نوميدی کرده است .

من ميخواستم نشان بدهم که اين مهاجرت اجباری ؛ چه اثرات شگرفی بر پيکره خانوادگی ما وارد کرده و چگونه همه معيار های سنتی دير پای مان را مخدوش کرده است . اما متاسفانه برخی از فضلای ريش و سبيل دار ؛ بجای آنکه ريشه های اين اغتشاش فرهنگی و سنتی را شناسايی کنند ؛ فضولات روحی و ذهنی خودشان را با رنگ و لعاب " هويت و بی هويتی " به زبان قلم جاری کرده و بر خی نيز از نثار ناسزاهای ناموسی خودداری نفرموده اند . و اين مايه تاسف بسيار است .

اينکه ما ايرانی ها ؛ تا کی بايد به داشتن ابوعلی سينا و رازی و کورش و داريوش و حافظ و مولانا به خودمان بنازيم و از اين بابت باد در غبغب بيندازيم اما همچنان بر بال های تعصب جاهلی و بی خردی های فاجعه انگيز سوار باشيم مقوله ای است که بگمانم به اين آسانی ها دست از سرمان بر نميدارد .

ما هزار سال است ؛ کارمان اين شده است که بدون آنکه حتی دو کلام در باره ابوعلی سينا و زکريای رازی و ابن مقفع و ميرزا آقا خان کرمانی و همين سيد جمال الدين اسد آبادی و ديگران بدانيم ؛ شبانه روز ؛ دور خودمان می چرخيم و به چيز هايی که نميدانيم چيست افتخار می کنيم ؛ و چنين است که در آستانه قرن بيست و يکم ؛ درست همان جايی هستيم که در قرن سوم هجری بوده ايم و جالب تر اينکه می خواهيم با جهان بينی و معيار های قرن سوم هجری ؛ همه معضلات پيچيده جهان امروز را حل کنيم و چون معمولا راه بجايی نمی بريم منتظر ميمانيم تا امام زمانی از راه برسد و گره از مشکل هزار ساله ما بگشايد .

يقين بدانيد مادام که ما در سيطره چنين جهان بينی های بيخردانه ای هستيم ؛ خشتی بر روی خشتی گذاشته نخواهد شد و اگر امروز حسرت افغانستان و عراق را ميخوريم ديری نخواهد پاييد که حسرت بنگلادش و زامبيا و بور کينا فاسو را هم خواهيم خورد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:04 AM
February 5, 2005
شهر وند جهان .....


دخترم -آلما - امسال از دانشگاه فارغ التحصيل ميشود . تاريخ خوانده است .
ميگويد : می خواهم در زمينه تاريخ خاورميانه دکترا بگيرم و استاد دانشگاه بشوم .

آلما ؛ در شيراز به دنيا آمده است .هنوز يک سالش نشده بود که با ما به آرژانتين کوچيد .
در بوئنوس آيرس ؛ راه رفتن و زبان اسپانيولی را با هم ياد گرفت .
حدود پنج سال در آرژانتين بود . بعدش به آمريکا کوچيديم . به هوای آب به سراب رسيده بوديم !

دخترم - آلما - حالا شهروند امريکاست . اسمش ترکی است .زبانش انگليسی است . مذهبش بی مذهبی است . در دانشگاه ؛ خواندن و نوشتن فارسی را کم کمک ميآموزد . فارسی را با لهجه غليظ شيرازی حرف ميزند . عاشق سگ و گربه و مار و موش و همه ی جانداران عالم است . از بوش بدش ميآيد . مخالف جنگ است . از نژاد پرستان بيزار است .گاهی ملامت مان ميکند که چرا خانه مان اينقدر بزرگ است . واله و شيدای بچه هاست . موسيقی ايرانی گوش ميکند اما نمی فهمد " دختر چوپان "يعنی چه ؟؟. معنای " خليج " را هم نميداند .
دروغ نميداند چيست . صاف و ساده و بی شيله پيله و راستگوست .
و خودش را شهروند جهان ميداند .

پسرم - الوين - اما ؛ در امريکا به دنيا آمده است . در دبيرستان درس ميخواند . غذای ايرانی نمی خورد . موسيقی ايرانی گوش نميدهد . خدا باور است . شعر های خيام را به انگليسی ميخواند و کيف ميکند . گيتار ميزند . ترانه ميسرايد . شعر ميگويد . به نيک و بد عالم کاری ندارد .رفيق باز است .
و گهگاه ؛ دروغ هم ميگويد !!
او يک شهروند امريکاست .

خودم اما ؛ در لاهيجان به دنيا آمده ام . سی سال است لاهيجان را نديده ام . گيلکی چندانی نميدانم .
در دانشگاه تبريز درس خوانده ام . در اروميه سر بازی کرده ام . در سويس فعله سياسی شده ام .ترکی را بهتر از گيلکی ميدانم . به موسيقی آذربايجانی عشق ميورزم . مخالف همه اديان ام . در دانشگاه کاتوليک آرژانتين زبان و ادبيات اسپانيولی خوانده ام . در امريکا برزگری ميکنم
گهگاه می نويسم و بيشتر می خوانم .
من ؛ يک شهروند آرژانتين هستم .

همسرم - نسرين - اما ؛ در شيراز به دنيا آمده است . در شيراز درس خوانده است . در شيراز با من آشنا شده است . در شيراز با من ازدواج کرده است . ظاهرا مسلمان است . و بيست و پنج سال است که همراه و همپای من ؛ در همه ی پرسه های دربدری ام شريک بوده است .
او يک شهر وند ايران است .

خانه ما ؛ شباهت غريبی به سازمان ملل متحد دارد . از همه مليت ها و اقوام و اديان می توان در آن پيدا کرد .

در واقع ؛ ما شهروندان جهانيم .....


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:58 PMنظرات (204)
February 2, 2005
مسئله اين است


آورده اند که : در خزانه انوشيروان ؛ لوحی يافتند از زبر جد ؛ که بر آن اين نکات نقش بسته بود :
1- آنکس که فرزند ندارد ؛ نور چشم ندارد !
2-آنکس که برادر ندارد ؛ قوت بازو ندارد
3- آنکس که مال ندارد ؛ جاه ندارد .
4- آنکس که همسر ندارد ؛ عيش ندارد
5- و آن کس که هيچيک از اينها را ندارد ؛ هيچ غم و غصه ای ندارد !!!

نقل از : وبلاگ " برای روز مبادا "


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:55 PMنظرات (146)

آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63