آقای علی لاريجانی ؛ نامزد اصولگرايان مجلس شورای ملايی برای پست رياست جمهوری ؛ که چند تا شغل پر طمطراق ؛ از جمله عضويت در شورای امنيت ملی و شورای انقلاب فرهنگی و مجمع تشخيص مصلحت نظام و چند تا از مشاغل نان و آبدار ديگر را يدک می کشند ؛ امروز در جمع مردم علی آباد کتول فرموده اند که : يکی از بزرگترين مشکلات در کشور ؛ آقا زاده ها هستند ؛ و کسانی که دستی در قدرت دارند و فعاليت های اقتصادی انجام ميدهند ؛ مانع کار مردم محسوب می شوند .
سخنان اين آقای دوختور ؛ مرا به ياد يک رويداد تاريخی انداخت و آن اينکه :
در زمان فتحعليشاه ؛ و صدارت ميرزا ابراهيم خان قوام ؛ فرزندان قوام ؛ درست مثل امروز ؛ هر کدام صدارت و رياست و کياست ناحيه ای را اشغال کرده بودند .
نقل است روزی پيرمردی ؛ که در اصفهان مورد آزار و اذيت فرزند ارشد قوام قرار گرفته بود ؛ به تهران آمد و وارد مجلس قوام شد و از آقا زاده اش شکايت کرد .
قوام گفت : اگر اينطور است ؛ در اصفهان نمان و به يزد برو !
پيرمرد گفت : - قربان ! آنجا هم آقا زاده ديگرتان است و با توصيه برادرش از گزند او هم در امان نيستم .
_ برو کرمان !
_قربان ! آنجا هم يکی ديگر از آقا زاده هاست !
_برو شيراز !
_حضرت اشرف ! آنجا هم آقا زاده کوچک تان است !
_برو مشهد !
_قربان ! پسر عموی حضرتعالی آنجا تشريف دارند !
_ برو بلوچستان !
_ قربان ! آنجا هم پسر دايی حضرت اشرف تشريف دارند !
_ برو تبريز !
_قربان ؛ آنجا هم عموی حضرتعالی سکونت دارند !
آقای صدر اعظم عصبانی شد و سر پير مرد داد کشيد که : پس برو به جهنم !
پير مرد با همان خونسردی جواب داد :
_ قربان ! آنجا هم پدر حضرت اشرف تشريف دارند !!!
حالا حکايت ماست
** با تشکر از رحمان عزيز
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:56 PM | نظرات (682)
تهران - خبرگزاری جمهوری اسلامی ايران
معاون اماکن متبرکه آستان قدس رضوی گفت : بيش از پنجاه هزار نفر از مشتاقان و ارادتمندان حضرت امام رضا ؛ در ايام تعطيلات نوروزی ؛ از راه دور ؛ با تلفن ؛ به ساحت آن حضرت سلام و عرض ادب کردند .
سيد احمد علوی موذن ؛ روز يکشنبه به خبرنگار ايرنا گفت : ارادتمندان به حضرت ثامن الائمه ؛ از نقاط مختلف داخل و خارج از کشور ؛ با گرفتن شماره تلفن های حرم مطهر رضوی ؛ از راه دور با آن امام همام ارتباط بر قرار ميکنند
وی اعلام کرد : مرکز مخابرات حرم مطهر ؛ تلفن های مشتاقان را به بيت خدام و يا فراشان که در نزديکی روضه منوره حضرت رضا واقع است ؛ متصل و سپس خادم گوشی تلفن را بسوی ضريح مطهر گرفته و تماس گيرنده از راه دور با حضرت رضا سلام و عرض ادب ميکند
علوی گفت : طی پارسال ؛ يک ميليون و 23 هزار و 269 نفر مشتاق از راه دور با برقراری تماس تلفنی با حرم مطهر رضوی ؛ به حضرت ثامن الحجج سلام کردند
*** ای امت شهيد پرور ايران ! خيال نکنيد که اين خبر را من از خودم در آورده ام ؛ اين خبری است که امروز با آب و تاب از طرف خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی به سرتاسر جهان مخابره شده است .
دوم اينکه ما هر قدر زور زديم بلکه بتوانيم با حرم مطهر رضوی تماس بگيريم و کمی با امام بزرگوارمان درد دل بکنيم بلکه گره ای از کار فرو بسته مان باز بشود ؛ متاسفانه تماس مقدور نشد ؛ رفتيم دست نماز گرفتيم و دو رکعت نماز وحشت و دو رکعت هم نماز نافله خوانديم باز هم نتوانستيم تماس بگيريم ؛ تلفن آقام امام رضا همه اش بوق اشغال ميزد ؛ بگمانم تلفخانه حرم مطهر فقط تلفن آيات عظام و حجج اسلام را جواب ميدهند و ما آدم های گناهکار بايد حالا حالاها منتظر بمانيم تا نوبت مان بشود . حالا که امام عزيزمان به تلفن های ما جواب نميدهند از اداره روابط عمومی آستان قدس رضوی استدعا می کنيم ايميل حضرت امام رضا را اعلام بفرمايند تا معتقدان آواره و بی پولی مثل بنده بتوانند با ايميل با آن حضرت تماس بگيرند ودرد دل بکنند
سوم اينکه : ای خاک عالم توی فرق مبارک تان ای ملت بدبخت شله زرد خور ايران .
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:48 AM | نظرات (212)
روی کره زمين ؛ 225 نفر از آدمهای خيلی خيلی خيلی خوشبخت ؛ معادل يک تريليون دلار ثروت دارند که اين ثروت از تمام دارايی های منقول و غير منقول دو ميليارد و پانصد ميليون نفر از ساکنان کره زمين بيشتر است !!( اگر می توانيد چرتکه بيندازيد و ببينيد يک تريليون دلار چند تا صفر دارد )
من اخيرا يک سايت اينترنتی پيدا کرده ام بنام " global rich list " که نشان ميدهد ثروت های روی زمين چگونه بين بندگان خدا تقسيم شده است .
بر اساس بر آورد هايی که من با کمک اين سايت انجام دادم ؛ اگر شما سالانه هفتاد و پنجهزار دلار در آمد داشته باشيد ( يعنی معادل در آمد طبقه متوسط امريکا )از پنج ميليارد و 955 ميليون نفر از ساکنان کره زمين ثروتمند تر هستيد ( يادتان باشد که جمعيت کره زمين شش ميليارد و پانصد ميليون نفر است )
اگر می خواهيد بدانيد جايگاه شما در اين دنيای سرشار از عدالت و برابری کجاست ؛ و سهم شما از اين ثروت جهانی چقدر است ؛ لطفا قدم رنجه بفرماييد و سری به سايت global rich list بزنيد تا دود از کله مبارک تان بلند بشود !!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:57 PM | نظرات (243)
صائب تبريزی شعری دارد با اين مضمون :
باده پر خوردن و هشيار نشستن سهل است
گر به دولت برسی مست نگردی مردی ....
من هر وقت اين شعر را می خوانم ؛ بی اختيار به ياد آقای صدام حسين می افتم . همان آقای سردار قادسيه ؛ که با بلاهت ها و حماقت های خودش ؛ نه تنها صد ها هزار تن از جوانان ايرانی و عراقی را به کشتن داد ؛ بلکه کشور ثروتمندی مثل عراق را به چنان روزی انداخت که طی ده سال ؛ حدود يک ميليون نفر از مردم آن کشور - بخصوص کودکان - از گرسنگی و بی غذايی و نبود خدمات پزشکی جان باختند .
همين آقای صدام حسين - يا سردار قادسيه ! - که در گوشه و کنار عراق برای خودش قصرهای آنچنانی ساخته بود ؛ وقتيکه بر اسب قدرت سوار بود و يکه تازی ميکرد ؛ هيچوقت ؛ حتی ؛ به خيالش هم نمی رسيد که روزی خواهد آمد که به دخمه ای تنگ و بويناک پناه ببرد و سر انجام با آن فلاکت و نکبت بدست سربازان امريکايی اسير بشود .
ما اگر تاريخ را ورق بزنيم ؛ صد ها از اين صدام حسين ها را خواهيم يافت که آنگاه که بر خر مراد سوار بودند ؛ دريدند و کشتند و سوختند و زبان بريدند ؛ و خيال ميکردند که جاودانه بر اريکه قدرت خواهند بود ؛ اما سيلی روزگار آنچنان به گوش شان نواخته شد که هر خاشاک شان به جايی افتاد .
بقول شاعر :
چنان زد بر بساطش پشت پايی
که هر خاشاک او افتاد جايی ....
نسل من ؛ و نسل پيش از من ؛ هيچگاه يکه تازی های آقای شاهنشاه آريامهر را از ياد نخواهد برد و هيچگاه نيز از ياد تاريخ نخواهد رفت که مردی که می توانست از ايران ما ؛ با آنهمه منابع ثروتی اش و با آنهمه نيروهای درس خوانده و فعالش ؛ کشوری ثروتمند و قدرتمند و مستقل و آزاد و سر فراز بسازد ؛ جهنمی ساخت که مردم به ناچار به دامان آيات عظام !پناه بردند شايد دريچه ای به رهايی و آزادی باز شود ؛ غافل از آنکه از چاله به چاهی عفن در خواهند غلتيد .
همين آقای شاهنشاه آريامهر ؛ وقتيکه بر گردونه قدرت سوار بود و پيش می تاخت ؛ هيچگاه در تصورش هم نمی گنجيد که روزی خواهد آمد که در اين جهان پهناور ؛ جايی برای زيستن پيدا نکند ؛ و چون پر کاهی ؛ با تنی بيمار و چشمانی اشکبار ؛ آواره شهر ها و کشور ها و قاره ها بشود .
تاريخ ما از اين داستانها بسيار دارد و جای جای آن ؛ شاهان و اميران و سردارانی را می بينيد که در زمان قدرت ؛ از ابوسفيان و معاويه و حجاج بن يوسف و يزيد بن مهلب ؛ خونخوار تر و سفاک تر بودند و چون به نيروی لا يزال مردم بهايی نميدادند ؛ لاجرم به چنان نکبت و فلاکت و ادباری گرفتار شدند که بايد به روزگار شان و به پايان کارشان گريست .
سر شب ؛ سر قتل و تاراج داشت
سحر گه ؛ نه تن سر ؛ نه سر تاج داشت
به يک گردش چرخ نيلوفری
نه نادر بجا ماند و نه نادری
همين آقای صدام حسينی که با چنان نکبت و فلاکتی به دست سربازان امريکايی افتاد ؛ وقتيکه بر مسند قدرت نشسته بود ؛ حفاظت اش را يک گارد امنيتی هزار نفره بعهده داشت ؛ مردانی که زير نظر مربيان آلمانی و کره ای تربيت شده بودند و ويلاها و ماشين های مجهزی در اختيارشان بود که حتی وزيران کابينه هم به آنها دسترسی نداشتند .
اسکورت ويژه صدام حسين ؛ مرکب از دويست مرسدس بنز و ده وانت مخصوص با مسلسل های خودکار ميان برد و توپ های 105 ميليمتری بود و حتی گارد های محافظ هم نميدانستند که جناب صدام در کدام اتومبيل نشسته است .
پناهگاه مجهز آقای صدام حسين در زير کاخ رياست جمهوری ؛ و در نود متری زير رودخانه دجله ؛ يکی از مجهز ترين پناهگاههای جهان بود که برای جنگ هسته ای پيش بينی و ساخته شده بود . مهندس شرکت سازنده اين پناهگاه ميگويد : اگر بمبی به قدرت بمب اتمی هيروشيما در فاصله سيصد متری اين پناهگاه منفجر بشود ؛ فقط می تواند آنرا تکان مختصری بدهد !
اين پناهگاه ؛ از روی الگوی مقر فرماندهی و کنترل ايالات متحده در کلرادو ساخته شده بود و فنر های عظيمی به قطر شصت سانمتيمتر بر بستری از لاستيک های عظيم ؛ شالوده زير بنايی اين پناهگاه زير زمينی را حمايت می کردند .
اين پناهگاه ؛ با دوربين های ويديويی کاملا تحت مراقبت بود و در صورت ورود فردی به داخل آن ؛ مسلسل های خودکار نصب شده بر ديوار های آن او را به رگبار می بستند
در فرودگاه بغداد نيز يک تونل ويژه برای فرار صدام حسين توسط شرکت های فرانسوی ساخته شده بود تا در صورت حمله نظامی به فرودگاه ؛ آقای سردار قادسيه بتواند از يک تونل پانزده کيلومتری به محوطه مخفيانه ای که مقر هليکوپتر های نظامی بود منتقل بشود .
آقای صدام حسين همه اينها را ساخت ؛ اما دست زمانه - و شايد بهتر است بگويم قانونمندی حيات - او را به لانه موشی کشاند تا در آنجا سيلی جانانه روزگار را نوش جان کند و لابد آن شعر پارسی را به ياد بياورد که :
آن کبکبه سلطنتم را که تو ديدی
خون های بنا حق همه را زير و زبر کرد
آيا نکبتی که دامن سردار قادسيه را گرفته است ؛ چشمان قدرت پرستان ايرانی را باز نخواهد کرد ؟؟!!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:10 PM | نظرات (178)
نوروز ؛ چاووشی خوانان و سرود گويان از راه رسيده است و يکبار ديگر ؛ سرخوش و مست ؛ پاورچين پاورچين ؛ از پس ديوار های قرون و اعصار ؛ شادی و شکوفايی و برکت را بشارت ميدهد .
نوروز ؛ با کولباری از گل و شکوفه و نرگس و نسترن ؛ از پس پرده زمان ؛ نا پايداری زمستان را جار ميزند و شکوفايی را آواز ميدهد .
نوروز ؛ ياد آور سده ها و هزاره هايی است که گاه در شادکامی ؛ و گاه در نا مرادی و تلخکامی ؛ بر ملت ما گذشته است ؛ ملتی که سرمای گزنده زمستان تلخکامی ها را ؛ با گرمای عشق و اميد ؛ به بهار وبهاران بدل ميکند و با يگانه سلاح خود - فرهنگ - اهريمنان را می تاراند .
در اين بيست و پنج سالی که گذشت ؛ زمستان هايی سخت و سنگين و غم انگيز را ؛ با دلشوره ها و اميد ها و نوميدی ها و آرزوها ؛ پشت سر نهاده ايم ؛ و اينک در آستانه بهاری ديگر و نوروزی ديگر ؛ می بينيم که سنگين ترين و غم انگيز ترين برف ها ؛ برف فراموشی است ؛ و هيچ سرمايی ؛ سوز سرمای آوارگی را ندارد .
بزرگداشت نوروز ؛ يعنی گراميداشت همه ياد ها و ياد بود هايی که نياکان ما ؛ با نماز راستی و روشنی ؛ برای آبادی ايران و سر بلندی ايرانيان پی افکنده اند .
ديدار يار و صحبت يارانم آرزوست
افتاده ام به غربت و ايرانم آرزوست
پر شد ز شيخ و مفتی و ملا ديار ما
از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
اميد وارم در هر جای جهان که هستيد ؛ شاد و سبز باشيد و دست و دل تان سبز و جان تان سرشار از شکوفه های مهر باد .
نوروز مبارک و بهاران خجسته باد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:14 PM | نظرات (517)
آقا ! از روزی که اين امام خمينی ؛ رهبر سابق مستضعفان جهان ؛ يک پشت پای اسلامی به بساط مان زد و خاک و خاشاک مان را به چارسوی عالم پرتاب کرد ؛ هميشه توی دلمان دعا ميکرديم و ميگفتيم کاشکی ؛ روزی روزگاری ؛ دری به تخته ای ميخورد و فرصتی بدست ميآورديم و ميرفتيم حرم حضرت رضا و يک عالمه برای مظلومی امام حسين و غريبی خودمان و تشنه لبی علی اصغر و ناکامی قاسم و اسيری زينب و بواسير مزمن حضرت زين العابدين بيمار ؛ گريه ميکرديم و خودمان را سبک ميکرديم ؛ اما نشان به آن نشانی که بيست و پنج سال گذشت و هيچيک از دعا هايمان مستجاب نشد و ما اين سعادت را پيدا نکرديم که به پابوس امام هشتم مان برويم و دامن مبارک شان را بگيريم و بگوييم ای امام عزيز ! جنابعالی که ضامن آهو شده بودی ؛ چه ميشود اگر ضامن ما هم بشو ی بلکه اين نوادگان ابوسفيان و يزيد بن مهلب و حجاج بن يوسف _ که حالا بر ميهن ما حکم ميرانند _ دست از سر کچل ما بر دارند و ما را به حال خودمان رها کنند ؟؟
اما ؛ اين روز ها خبر دار شده ايم که بالاخره ناله و ندبه های مظلومانه مان کار ساز شده و اگرچه هنوز هم دست مان به دامن آقا نميرسد ؛ اما به همت روابط عمومی آستان قدس رضوی ؛ يک سايت اينترنتی راه افتاده که خلايقی مثل ما ؛ که دست شان از دامن حضرت ثامن الائمه کوتاه است ؛ می توانند از راه دور ؛ مرقد مطهر اين امام بزرگوار را زيارت بکنند و تا دلشان ميخواهد پای کامپيوترشان گريه بکنند و همه سوز و سازهای بيست و پنج سال گذشته را خالی بکنند و سبک بشوند و غرفه ای هم در بهشت نصيبشان بشود !!
منتهای مراتب ؛ چون هيچيک از امام های مان اهل معامله نسيه نيستند و تا پول نقد ندهی هيچ حاجتی را بر آورده نمی کنند ؛ ما مانده ايم معطل حالا که ميشود از راه دور - مخصوصا از اين ينگه دنيای بی صاحب شده - مرقد مطهر امام هشتم را زيارت کرد ؛ چطوری بايد حق البوق امام مان را بپردازيم ؟
آيا کرديت کارت هم قبول ميکنند يا نه ؟؟
تقاضای عاجزانه ما غربتی ها ؛ از روابط عمومی آستان قدس رضوی اين است که راه و رسم پرداختن حق البوق امام هشتم را هم اعلام بفرمايند تا دعاهای ما و حاجات بندگان خالص و خلصی مثل ما باد هوا نشود
دوستانی هم که مايلند مثل ما اين سعادت را پيدا کنند تا از راه دور به زيارت مرقد مطهر امام رضا بپردازند ؛ می توانند به اين سايت اينترنتی مراجعه بفرمايند ؛ باشد که همه حاجات آنها نيز بر آورده شود :
www.aqrazavi.org
**** بعد التحرير :
يادم ميآيد آنوقت ها که ما جوان بوديم و سوار اتوبوس ميشديم و از لاهيجان به تهران می آمديم ؛ حوالی قزوين ؛ کنار جاده قزوين - تهران ؛ يک امامزاده ای بود که به آن " امامزاده بی غيرت " ميگفتند . خيلی دلم می خواهد بدانم امروز آيا بقعه و بارگاهی برای امامزاده بی غيرت ساخته اند يا نه ؟ و اگر ساخته اند آيا ميشود يک سايت اينترنتی هم برای همين امامزاده بی غيرت درست کنند بلکه ما بتوانيم دست به دامان ايشان بشويم و طلب حاجات کنيم ؛ چونکه تا امروز هر چه دست به دامن امام ها وامامزاده های پدر و مادر دار شده ايم هيچيک از حاجات مان بر آورده نشده است.شايد اين امامزاده بی غيرت غيرتی تر از آنهای ديگر باشد !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:22 PM | نظرات (1069)
چند وقت پيش ؛ رييس سازمان زندان های تهران گفته بود که : ما بيشتر هتل داری ميکنيم تا زندانبانی !!
منظور ايشان البته اين بوده است که زندان های ايران چنان مدرن و چنان تميز است و زندانبانان آنقدر مهربان و خدا ترس و با تقوا و پرهيزکار هستند که زندانی ها احساس ميکنند که در هتل هستند نه در زندان !!!!!
بدنبال فرمايشات آقای رييس سازمان زندان ها ؛ يک آدم خوش ذوق ؛ از قول رييس اتحاديه هتل داران ايران ؛ اطلاعيه ای منتشر کرده است که بخش هايی از آن را برای شما نقل ميکنم :
بسمه تعالی
به کوری چشم دشمنان ؛ اگر هتل داران خارجی ميليونها دلار خرج تبليغات ميکنند تا فقط در ايام تعطيل و فصل های مختلفی از سال مهمان داشته باشند ؛ خوشبختانه در جمهوری عزيز اسلامی ؛ تحت رهنمود های داهيانه امام خامنه ای ؛ هتل های ما همواره مملو از مسافر و مهمان بوده و در هر مناسبتی ؛ - همچون هفت تير و يا شانزده آذر -
بدون هيچگونه تبليغاتی ؛ تمام اتاق های هتل از پيش رزرو شده است و در بسياری از موارد ؛ مهمانان عزيز ما ؛ بدون آنکه خودشان بدانند ؛ سلول هايشان - ببخشيد اتاق های شان - از پيش آماده شده است .
ما در تمام اتاق ها يخچال داريم تا در اثر کثرت مهمانان ؛ قديمی تر ها را در يخچال جا دهيم و جديدی ها را در کمد های يکنفره !!
ما تنها هتلدارانی در تمام دنيا هستيم که با بيسواد ترين مهمانداران ؛ از باسواد ترين قشر جامعه پذيرايی کرده و آنچنان آنها را سرويس ميکنيم - ببخشيد ؛ سرويس ميدهيم - که حاضر به ترک هتل نيستند و تقاضای ماندن تا ابد را دارند .
کارکنان هتل ؛ هر روز صبح ؛ با پيشرفته ترين وسايل الکترونيکی ؛ مهمانان را ماساژ ميدهند .
تمامی خدمات هتل های ما مجانی بوده از قبيل زدن موی سر ؛ و حتی زدن خود سر ؛ کشيدن دندان و زبان و ساير اعضای بدن ...
فقط مهمانانی که بر اثر خوشی زياد دست به خودکشی ميزنند ؛ هزينه هتل بعهده بازماندگان آنان خواهد بود .
امضا : رييس اتحاديه هتلداران ايران - تهران
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:06 PM | نظرات (155)
می پرسم : شما هيچوقت دعا ميکنيد ؟؟
ميگويد : البته ! من هميشه دعا می کنم
می پرسم : برای چه دعا ميکنی ؟؟
ميگويد : راستش ؛ وقتی بچه بودم ؛ همه اش دعا ميکردم که : خدايا ! يه دو چرخه به من بده !
اونقدر دعا کردم که ديگه خودم هم خسته شدم . خدا هم انگار گوشش به دعاهای من بدهکار نبود ؛
ناچار رفتم يه دوچرخه مامانی دزديم و سالها سوارش ميشدم !!
می پرسم : حالا برای چه دعا ميکنی ؟؟
ميگويد : دعا ميکنم و ميگويم : خدايا ! منو ببخش !!
**********
ای آزادی .......
آقايی ؛ نشسته بود توی آشپزخانه و يک ليوان قهوه گذاشته بود جلوی خودش و غمگين و دلمرده به ديوار خيره شده بود .
خانمش از راه رسيد و گفت : چه شده عزيزم ؟؟ چرا اينقدر غمگين و پريشانی ؟؟
آقا گفت : يادته بيست سال پيش ؛ وقتی که تو هفده سالت بود ؛ بابات ؛ من و تو رو ؛ پشت صندلی عقب ماشينم ؛ در حال عشقبازی غافلگير کرد ؟؟
زنش گفت : چطوری ميتونه از يادم بره ؛ معلومه که يادمه .
آقا گفت : يادته بابات به من گفت : ای حرومزاده ! يا همين امروز با دخترم ازدواج ميکنی ؛ يا کاری ميکنم که بيست سال بری توی زندون آب خنک بخوری ؟؟
زن گفت : البته که يادمه ! حالا که چی ؟؟
مرد گفت : هيچی بابا ! امروز بيست سالم تموم ميشد و از زندون آزاد ميشدم !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:39 PM | نظرات (349)
واعظی ؛ خلق را تحريض ميکرد بر زن خواستن و تزويج کردن ؛ و احاديث ميگفت ؛ و زنان را تحريض ميکرد بر سر منبر به شوهر خواستن .....
يکی گفت : من مرد غريبم ؛ مرا زنی ميبايد .
واعظ رو به زنان کرد و گفت : ای عورتان ! ميان شما کسی هست که رغبت کند ؟؟
گفتند : هست
گفت : تا بر خيزد ؛ پيش تر آيد .
بر خاست . پيش تر آمد .
گفت : رو باز کن ترا ببيند - که سنت اين است از رسول عليه السلام که پيش از نکاح ؛ يک بار ببيند . -
روی باز کرد
گفت : ای جوان ؛ بنگر !
گفت : نگريستم .
گفت : شايسته هست ؟؟
گفت : هست
گفت : ای عورت ؛ چه داری از دنيا ؟؟
گفت : خرکی دارم ؛ سقايی کند ؛ و گاه گندم به آسيا برد و هيزم کشد ؛ از اجرت آن به من رسد .
واعظ گفت : اين جوان مردم زاده می نمايد و متميز ؛ نتواند خر بندگی کردن .ديگری هست ؟؟؟
گفت : هست .
همچنين پيش آمد . روی بنمود .
جوان گفت : پسنديده است .
گفت : چه دارد ؟؟
گفت : گاوی . گاهی آب کشد ؛ گاهی زمين شکافد ؛ گاهی گردون کشد ؛ از اجرت آن بدو رسد .
گفت : اين جوان متميز است ؛ نشايد گاوبانی کند . ديگری هست ؟؟
گفتند : هست .
گفت : خود را بنمايد .
بنمود .
گفت : از جهاز چه دارد ؟؟
گفت : باغی دارد .
واعظ ؛ روی به جوان کرد و گفت : اکنون ترا اختيار است از اين هر سه ؛ هر کدام موافق تر است قبول کن .
آن جوان بن گوش خاريدن گرفت !!
گفت : زود بگو کدام ميخواهی ؟؟
گفت : خواهم که بر خر نشينم و گاو را پيش کنم و سوی باغ همی روم !!!
گفت : آری ! ولی چنان نازنين نيستی که ترا هر سه مسلم شود .
" نقل از : مقامات شمس "
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:26 PM | نظرات (571)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

