داشتم توی ماشين به راديو گوش ميدادم . خبر جالبی شنيدم که کلی باعث خنده ام شد .
ميگفت که : يک آقايی ؛ برايش مهمان آمده بود . اين مهمان چند روزی کنگر خورده بود و لنگر انداخته بود و نمی خواست زحمتش را کم بفرمايد !
صاحب خانه ؛ يکی دو بار به اين مهمان ناخوانده پيغام و پسغام فرستاده بود که : قربانت بروم ؛ من ديگر خسته شده ام ؛ ميشود دست از سر ما برداری و جل و پلاس ات را جمع کنی و بزنی به چاک جاده ؟؟؟
اما ؛ آقای مهمان همچنان لنگر انداخته بود و خيال رفتن نداشت .
آقای صاحبخانه ديگر بجان آمد و رفت يک گالن بنزين خريد و برای اينکه از شر اين مهمان سمج خلاص بشود ؛ خانه خودش را به آتش کشيد !!!!
من نميدانم چه بر سر اين مهمان پر روی سمج آمده است اما در خبرها آمده بود که آقای صاحبخانه را به جرم آتش زدن خانه خودش به دادگاه کشانده اند !!
ياد آن شعر معروف افتادم که :
ميهمان گر چه عزيز است ؛ وليکن چو نفس
خفه ميسازد اگر آيد و بيرون نرود ..........
يک داستان قديمی هم برايتان بگويم و بروم پی کارم :
ميگويند : در زمان مامون ؛ خليفه عباسی ؛ يک بنده خدايی ادعای پيغمبری کرده بود . دستگيرش کردند و به بارگاه خليفه آوردند .
خليفه نگاهی به ريخت و قيافه زار و نزار اين مدعی پيغمبری انداخت و گفت : او را از گرسنگی دماغ خشک شده است . پس آشپز باشی را به حضور طلبيد و گفت : اين آقای پيغمبر باشی را به مطبخ ببر و چند گاهی در آنجا نگهدار و از غذاهای خوب به او بخوران ...
مدتی گذشت و مامون به ياد اين پيامبر دروغين افتاد و دستور داد تا او را به حضورش بياورند . وقتيکه به حضورش آوردند مامون از او پرسيد : آيا هنوز هم از طرف خداوند به تو وحی ميرسد ؟؟
گفت : آری
پرسيد : چه ميگويد ؟
گفت : خداوند ميگويد : جايی نيکو به دست آوردی ؛ از کف مده ...
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:14 AM | نظرات (174)

اين هم تازه ترين عکس از پسرم الوين .
الوين در مرز هفده سالگی است و آنچنان شباهتی به خودم دارد که وقتی نگاهش ميکنم جوانی گم شده خودم را در سيمايش می بينم .
نوشته شده توسط گیله مرد در 1:08 PM | نظرات (202)
رفيق مان عباس آقا ؛ - که ما عباس چرچيل صداش می کنيم - آمده بود سراغ مان و جلز و ولز ميکرد که آخر يک مشت روضه خوان چاچول باز چاخان چاله حوضی را چيکار به مملکت داری ؟؟
ميگويم : عباس آقا جان ! انگار امروز ناهار آش اشکنه ميل فرمودی ؛ گرمی ات شده ! ميشود بفرمايی چرا دوباره جوش آورده ای ؟؟
عباس آقا روزنامه اش را جلوی چشمان من ميگيرد و مي گويد : آقای گيله مرد ! جنابعالی که سرد و گرم روزگار را چشيده ای و سيلی روزگار را هم نوش جان فرموده ای ؛ ميشود بمن بفرمايی اين آقای حسن روحانی ديگر چه صيغه ای است ؟؟!!
می خندم و ميگويم : صيغه مبالغه !!
عباس آقا ميگويد : اين يارو ؛ عينهو آفتابه دم خلا ؛ انگار اندک مندک چغندر زردک شده و با وجودی که غير از سر کتاب باز کردن و استخاره کردن و آداب خلا رفتن و پياز خوردن و جماع کردن و نماز خواندن ؛ هنر ديگری ندارد ؛ بعنوان سر پرست هيئت نمايندگی ايران در مذاکرات هسته ای شرکت ميکند و چنان بادی به غبغب می اندازد که انگاری خودانيشتين است و کارش هم اين است که فقط مثل بز اخفش ؛ ريش می جنباند و با آن شکم طبل مانندش ؛ جلوی دوربين های تلويزيونی لبخند ابلهانه و سفيهانه ميزند ؛ يعنی توی آن مملکت خاک بر سر شده ما ؛ دو تا آدم درست حسابی پيدا نمی شوند که بروند در اينجور جلسات شرکت بکنند تا آبروی ما بيشتر از اينها نرود ؟؟!!
ميگويم : عباس آقا جان ! جنابعالی که ماشا ء الله هزا ماشاء الله ؛ بعد از چهل سال مهتری ؛ حالا ديگر توبره گم نمی کنی ؛ خب ؛ توی مملکتی که سر سگ بزنی يک آيت الله برايت می ريند ؛ لابد اين روضه خوان دو تومانی هم بمصداق دهی که نداره ريش سفيد به بز ميگن عبدالرشيد ؛ دم گاوی به چنگش افتاده و دستش را به خيک شيره بند کرده و هيچ دعای باطل السحری و دعای بی وقتی و دعای هفتاد و دو باد هم نمی تواند چماقی را که بنده و جنابعالی به چنگ ايشان و شرکا داده ايم از چنگال شان در بياورد . مگر نشنيده ای که ميگويند : چماق دادن به دست خرس آسان است اما پس گرفتن اش مشکل است ؟؟
عباس آقا يک مشت بد و بيراه به هر چه امام و امامزاده و نيمچه امام و فقيه و سفيه و شيخ و ملا حواله ميکند و مقداری هم ايلدرم بلدرم راه می اندازد و چون می بيند گيله مردی که ما باشيم از قليان چاق کردن فقط پف نم زدنش را بلديم و کار ديگری هم از دست ما ساخته نيست ؛ ميگويد : خاک بر سرمان با اين انقلاب کردن مان ؛ آمديم از چنگ رمال در بياييم افتاديم توی چنگ دعا نويس ..!!بعد همينطور که به زمين و زمان ناسزا ميگويد راهش را ميکشد و ميرود .
طفلکی عباس آقا ! ترسم اين است که نکند با اينهمه جوش و جلايی که ميزند سکته ای ؛ مکته ای ؛ چيزی بکند .
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:30 PM | نظرات (156)
در امريکا ؛ يک جوان امريکايی که چند تا قاشق و چنگال از يک رستوران دزديده بود ؛ بدستور دادگاه محلی مجبور شد سه روز تمام - روزی چهار ساعت - مقابل در ورودی همين رستوران بايستد و تابلويی را به گردنش آويزان کند که روی آن نوشته بود من يک دزد هستم !!
آقای قاضی دادگاه که چنين حکمی را صادر کرده است ميگويد : اين آقا اگر ارزشی برای خودش و زندگی اش قائل است ديگر هيچوقت دست به دزدی نخواهد زد . اين آقای قاضی همچنين معتقد است بعضی از افرادی که پالان شان کج است و ممکن است گاهگداری دست به دله دزدی بزنند ؛ با ديدن اين آقا ؛ ديگر دست از پا خطا نخواهند کرد .
اتفاقا همين دو سه روز پيش وقتيکه داشتم خبر های ايران را روی اينتر نت دنبال ميکردم متوجه شدم که در ايران هم ؛ يک آقای قاضی ؛ دستور داده است سه نوجوان را که ميگويند " زور گير " بوده اند در شهر بگردانند تا هم عبرتی برای آنها بشود و هم عبرتی برای ساير زور بگيران .
البته با اين حکومتی که ما در ايران داريم و با اين دستگاه عدليه ای که علمای اعلام برای ملت ما درست کرده اند ؛ من بعيد ميدانم که اين سه نوجوان بيچاره زور بگير يا باج بگير و يا تلکه بگير بوده اند ؛ چرا که زور بگيران و پا اندازان و تلکه بگيران ؛ جملگی وزير و وکيل و فقيه و قاضی القضات و حاکم شرع شده اند و يک نوجوان چگونه می تواند زور گير بشود ؟؟
ترسم اين است که نکند فردا پس فردا ؛ دانشجويان و نويسندگان و روشنفکران و آزاديخواهان مان را هم بگيرند و در خيابانها بنام زور بگير بچرخانند .
از اين حکومت آدمخواران هر چه بگويی بر ميآيد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:22 PM | نظرات (112)
اين روزها ؛ آقای شهردار خوش سيما و آدمخوار تهران ؛ به مصداق اين ضرب المثل که : بچه يتيم را رو بدهی ادعای ميراث ميکند ؛ عينهو پشکل خودش را قاطی مويز کرده و در مسافرت هايی که به اينجا و آنجای ايران ميفرمايند ؛ هی پنبه لحاف کهنه باد ميدهند و شاه اندازی ميفرمايند و قرت و قراب ميآيند و هی از انبان ابو هريره شان آيه و سوره و حديث بيرون ميکشند و حرفهای گنده تر از دهان شان ميزنند و هنوز زرده را بالا نکشيده قدقد ميکنند و مدعی آن شده اند که بزودی حکومت جهانی اسلام !!!در سراسر جهان مستقر خواهد شد و مديران اسلامی بايد خودشان را برای اداره جهان آماده کنند !!!!!
ميگويند يکی را به ده راه نميدادند ؛ ميگفت تير و تر کش ام را ببريد خانه کدخدا ؛ حالا حکايت شهردار آدمخوار تهران است .
ايشان که از لوطيگری فقط پاشنه کش اش را دارند ؛ در سفری که اخيرا به مشهد داشته اند ؛ در جمع طلاب حوزه های علميه مشهد ؛ مثل سگ کاهدانی ؛ کلی پارس کرده اند و فرموده اند : استقرار حکومت اسلامی در ايران يک موهبت عظيم الهی بوده که خداوند به ملت مسلمان ايران عنايت فرموده اند ؛ و ما انشاء الله بزودی خواهيم توانست اساس حکومت جهانی اسلام را پايه ريزی کنيم !!
رفيق ما عباس آقا - که ما عباس چرچيل صداش می کنيم - با قسم و آيه ميگويد : اين بابا يا جنی شده يا گه جن خورده است !
آخر چطور ممکن است در مملکتی که دست به دنبک هر کسی بزنی صدا ميکند و ملت فلکزده ايران برای اينکه گريبان خودش را از چنگال آيات عظام !! و شجره خبيثه شيطان رها کند حاضر است زير بيرق شمر و يزيد و معاويه وبوش و ابو سفيان و هيتلر و استالين و حجاج بن يوسف برود ؛ آميزادی پيدا بشود - آنهم آدميزادی که تا همين ديروز تاپاله را عوض نان تافتون ميگرفت و اخ و تف را عوض شاهی سفيد ور ميداشت -مدعی حکومت بر جهان بشود ؟؟ آنهم حکومت اسلامی ؟؟؟آخر شکم گشنه و تق تق پاشنه ؟؟
ميگويم : عباس آقا جان ؛ شما زياد بد به دل تان راه ندهيد ؛ بقول معروف :
بيا کمتر تو خون اندر دلش کن
ندانسته گهی خورده ؛ ولش کن !
عباس آقا ميگويد : درست است که ميگويند لاف در غربت و باد در بازار مسگر ها ؛ درست است که ميگويند يک مريد خر ؛ بهتر از صد توبره زر ؛ درست است که ميگويند هر کس از هر جا رانده شد با ما برادر خوانده شد ؛ اما بالاخره ؛ شتر ؛ خوابيده اش هم از الاغ بلند تر است !! آخر اين ابلهکی که اگر صد من ارزن رويش بريزی يک دانه اش پايين نمی آيد ؛ اين ابله سه پشته ای که هم تون را می تابد هم بوق را ميزند ؛ يعنی نميداند که مردم چنان از حکومت اسلامی شان بجان آمده اند که دعا ميکنند شمری ؛ ابو سفيانی ؛ ابن ملجمی ؛ حجاج بن يوسفی ؛ اسکندری ؛ کسی از راه برسد و آنها را از شر حکومت ابلهان خلاص کند ؟؟
يعنی اين الاغک نميداند که مردم ايران اسم آقای بوش را گذاشته اند امام زمان ؟؟!!
ميگويم : ببين عباس آقا جان ! يارو آمده يک گهی خورده و رفته ؛ شما چرا داريد اوقات تان را تلخ ميکنيد ؟؟ اجازه ميفرماييد يک استکان چای ديشلمه کهنه جوش تازه دم خدمت تان تقديم بکنيم ؟؟مگر نشنيدی که ميگويند مورچه که پر در آورد عمرش به آخر رسيده ؟؟ اين مورچگان اسلامی هم پر در آورده اند عباس آقا جان ؛ شما زياد جوشی نشويد قربانت بروم ؛ چايی تان را ميل بفرماييد که دارد سرد ميشود ....
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:45 PM | نظرات (142)
حجت الاسلام محمدی ريشهری ؛ - موسوم به آيت الله مخوف - ا ولين وزير اطلاعات حکومت ملايان ؛ چندی پيش خاطرات خودشان را منتشر فرمودند .
آقای ريشهری در اين کتاب با آب و تاب در باره ازدواج شان با دختر 9 ساله آيت الله مشکينی قلمفرسايی فرموده اند که اگر اين ماجرا در امريکا اتفاق افتاده بود ؛ ايشان را يا به تيمارستان ميفرستادند يا به زندان ....
آقای ريشهری در کتاب " خاطره ها " نوشته است که يکی از اساتيد مدرسه عالی شهيد مطهری ؛ ترور آيت الله بهشتی و چند تا ديگر از روحانيون را از طريق رويا پيش بينی کرده بود و به آقايان بهشتی و امامی کاشانی و مهدوی کنی پيشاپيش هشدار داده بود که اگر نماز امام زمان بخوانند از اين حادثه جان سالم بدر خواهند برد !!!
آقای امامی کاشانی و مهدوی کنی ؛ نماز امام زمان را خوانده بودند ؛ ولی وقتی به آقای بهشتی زنگ ميزنند که آيا نماز را خوانده است يا نه آقای بهشتی ميگويد : جناب آقای امامی ؛ از صبح که از خواب بيدار ميشويم تا آخر شب که می خوابيم ؛ همه کار های مان برای امام زمان است !!
طفلکی آيت الله بهشتی اگر نماز امام زمان را خوانده بود لابد حالا زنده بود و بجای شاهنشاه آ سيد علی خامنه ای روضه خوان ؛ بر مسند ولايت نشسته بود و مردم هم اسمش را گذاشته بودند آيت الله راسپوتين ....!!!
آقای ريشهری ؛ در کتاب خاطره ها همچنين نوشته اند که : آقای مهدوی کنی قرار بوده در جلسه ای که منجر به شهادت آقای رجايی و با هنر شد شرکت کند ؛ اما سرشان درد گرفته و دير به جلسه رسيده اند و لاجرم توفيق آنرا نداشته اند که شربت شهادت بنوشند و همه اينها به برکت همان نماز امام زمان بوده است !!!
حيف که دست مان از دامن حجت الاسلام ريشهری کوتاه است و گرنه از ايشان خواهش ميکرديم نماز امام زمان را به ما هم ياد بدهد بلکه از بليات ارضی و ارزی و سماوی و شيخی و ملايی و اسلامی در امان بمانيم و يک عمر دعاگوی وجود بی مثال خران بی يال و کوپالی چون ايشان باشيم .
حالا برای اينکه بدانيد اين حجت الاسلام چه تحفه نطنزی هست ؛ مجبورم قسمت کوتاه ديگری از کتاب " خاطره ها " را نقل کنم تا بدانيد ملت فلکزده ايران دست به گريبان چه موجوداتی است :
ايشان در صفحه 18 کتاب شان ؛ نزول اجلال شان به اين کره خاکی را چنين تبيين فرموده اند :
مادرم ؛ رحمت الله عليها ؛ برايم تعريف ميکرد که هنگاميکه ترا بار دار بودم ؛ روزی جلوی در خانه ايستاده بودم ؛ شخصی را در حال عبور ديدم که مرا با نام حوری خطاب کرد و گفت : فرزندی که در شکم داری پسر است و از ناحيه يکی از پسرهايت خير خواهی ديد !!احتمالا آن شخص توضيحات دقيق تری داده بود که مادرم نمی خواست آنها را نقل کند ...
حالا اگر روزی روزگاری آقای ريشهری ادعای رسالت و امامت کرد چندان بد به دل تان راه ندهيد ؛ روح القدس نزول اجلال ايشان را پيشاپيش خبر داده است !!!
يک نکته ديگر اينکه : اين شاه خائن ؛ مادر و برادر حجت الاسلام ريشهری را شهيد کرده است !!چطوری ؟؟اجازه بفرماييد صفحه ديگری از خاطرات ايشان را برای شما باز گو کنم :
ايشان نوشته اند : برادرم حسن ؛ در سن يازده سالگی ؛ با مادرم در اثر تصادف در راه قم ؛ به عالم بقا پيوستند .
می خواستند به منزل من در قم بيايند ؛ اما جاده تهران - قم به دليل اينکه شاه می خواست از مانور ارتش بازديد کند بسته بود ؛ بنا بر اين از جاده ساوه آمدند و در پيچ شاه جمال ؛ نزديک قم ؛ تصادف کردند .
می بينيد ؟؟اين شاه خائن اگر آن روز جاده قم را نبسته بود ؛ حالا مادر آقای ريشهری زنده بود و دعا گوی امام خامنه ای بود و برادر ناکام ايشان هم لابد وزيری ؛ وکيلی ؛ قاضی شرعی ؛ امامی ؛ نيمچه امامی ؛ چيزی شده بود
واقعا که امان از اين شاه خائن !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:54 PM | نظرات (105)
توی خبر ها خواندم که يک مادر جوان انگليسی ؛ مسافتی بيش از 3500 مايل را با استفاده از هواپيمای جت طی کرد تا خودش را از نيويورک به لندن برساند و به کودک نوزادش شير بدهد .
اين خانم سی و سه ساله ؛ وقتيکه لندن را به قصد نيويورک ترک ميکرد به شوهرش سفارش کرد به بچه اش شير خشک بدهد ؛ اما وقتی به نيويورک رسيد شوهرش به او اطلاع داد که کودک آنها هيچ نوع شيری نمی خورد .
مادر جوان که بسيار نگران شده بود ؛ بيش از پانصد دلار اضافه پول داد تا بتواند با اولين پرواز به لندن بر گردد و به کودکش شير بدهد .
من وقتی اين خبر را خواندم به فکر فرو رفتم و به ياد مادر خودم افتادم . مادری که سالهاست زير خاک خوابيده است و آخرين آرزويش را که ديدن من بود با خود بزير خاک برده است . با خودم گفتم : ميهن ما ؛ اگر چه خيلی چيز ها ندارد ؛ اما مادران بسيا ر بسيار خوب ؛ و روشنفکران بسيار بسيار بسيار بد دارد .
يادم ميآيد آنوقت ها که ده - دوازده سالم بود ؛ هر وقت مادر می خواست شلواری يا جورابی را وصله پينه بکند ؛ نمی توانست سوزن را نخ بکند . با وجودی که جوان بود اما رنجهای زندگی بلايی بسرش آورده بود که هم دستانش ميلرزيد و هم چشمانش خوب نمی ديد .
سوزن را ميگرفت جلوی نور و با هزار والزاريات می خواست آنرا نخ کند . چون درمانده ميشد به من ميگفت : پسر جان ! بيا اين سوزن را برای من نخ کن .
من هم توی آن عالم کودکی و نوجوانی ؛ خودم را لوس ميکردم و ميگفتم : يه تومن ميگيرم !!
مادر ؛ با هر جان کندنی بود سوزن را نخ ميکرد و چهار تا ليچار هم بار مان ميکرد و گاهی هم نفرين مان ميکرد .اما گاهی اوقات که مستاصل ميشد ؛ يک سکه يک تومانی بمن ميداد و من هم آن يک تومان را بر ميداشتم و ميرفتم سينما فيلم بوروس لی ميديدم ....
حالا ؛ خود من ؛ سوزن که سهل است ؛ اگرجوالدوز هم به من بدهند و بگويند نخ کن از پسش بر نمی آيم و نميدانم اگر به بچه هايم بگويم سوزن را برای من نخ کنند از من حق البوق می خواهند يا نه ؟؟!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:24 PM | نظرات (232)
در آستانه انتصابات رياست جمهوری حکومت ملايان ؛ بازار وعده وعيد های آنچنانی داغ است و خوش خيالانی که خودشان را نامزد تصاحب اين کرسی بی ارج و بها کرده اند ؛ چپ و راست ؛ با صدور اطلاعيه های انتخاباتی ؛ امت هميشه در صحنه را برای شرکت در اين خيمه شب بازی تهوع آور دعوت ميفرمايند .
در اين ميان ؛ هادی خرسندی ؛ طنز پرداز صاحب نام و يگانه ميهن ما ؛ به سبک و سياق نامزدهای ريش دار و بی ريش و عمامه دار و مکلای پست رياست جمهوری ؛ يک اطلاعيه انتخاباتی صادر کرده و طی آن گفته است که :
نه من ديگر به اکبر ميدهم رای
نه بر کانديد رهبر ميدهم رای
نه بر سر دار و نه غير نظامی
نه بر اصحاب منبر ميدهم رای
و گر شرکت کنم در انتخابات
به شخص خود ؛ به اين " خر " ميدهم رای
چند شب پيش ؛ من داشتم روی سايت های اينترنتی ؛ خبرهای ايران را دنبال ميکردم . روی يکی از سايت ها ؛ توجهم جلب شد به عکس های برخی از آقايانی که برای ثبت نام به ستاد انتخاباتی وزارت کشور مراجعه کرده بودند .
در ميان عکس ها ؛ عکس يک آقايی بود که واقعا تماشايی بود .ميدانيد چرا ؟؟ برای اينکه اين آقای محترم ! زيپ شلوارش تا پايين باز بود !! کسی هم نبود که به اين آدم خوش خيال بگويد بنده خدا ! تو که نمی توانی زيپ شلوارت را ببندی چطوری ميخواهی رييس جمهور يک مملکت بشوی ؟؟!! بعدش يادم آمد که : ای بابا ! مملکتی که رهبرش آسيد علی گدای روضه خوان دو تومانی باشد ؛ لابد رييس جمهورش هم بايد همين باشد ديگر .....
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:49 PM | نظرات (138)
پس از اينکه شهردار حزب اللهی و آدمکش تهران اعلام فرمودند که مسير حرکت امام زمان شناسايی شده و شهرداری تهران قصد دارد بعنوان يک تکليف شرعی و با صرف ميليارد ها تومان ؛ اين مسير را باز سازی و نوسازی کند ؛ روز سه شنبه گذشته ؛ آقای مهدی موعود به ستاد انتخاباتی وزارت کشور مراجعه کرد و تقاضا کرد به عنوان نامزد مقام رياست جمهوری اسلامی از او ثبت نام بعمل آيد اما کارکنان وزارت کشور او را از خود راندند .
خبرگزاری کار ايران - ايلنا - ميگويد : شخصی بنام مهدی موعود ؛ با حضور در ستاد انتخابات وزارت کشور ؛ قصد ثبت نام بعنوان نامزد انتخابات رياست جمهوری را داشت که بدليل مخدوش بودن شناسنامه اش !!!؛ و نيز عدم وجود مدارک لازم ؛ از ثبت نام وی جلوگيری بعمل آمد . حتی کار بجايی رسيد که بنا به گزارش خبرگزاری دولتی فارس ؛ آقای علی اصغر احمدی معاون امنيتی وزارت کشو ر و رييس هيئت بازرسی انتخابات ؛ وقتی از اين موضوع آگاه شد با گلايه به مسئولان حراست وزارت کشور گفت : اين شخص بخاطر ادعای کذب و ترويج خرافه !!!بايد باز داشت ميشد !!!( طفلکی مهدی موعود !!)
به گزارش خبرنگار ايلنا ؛ اين آقا - که لباس عربی پوشيده بود - در شناسنامه اش ؛ نام او مهدی موعود ذکر شده بود .
خود آقا هم ؛ نام پدرش را حسن عسکری عنوان ميکرد !!
آقای مهدی موعود ؛ در اعتراض به عدم ثبت نامش ؛ گفت که امروز قيام خواهد کرد !1
راستش ؛ تا همين حالا ؛ هر چه منتظر مانديم از قيام آقای مهدی موعود خبری نشده است ؛ شايد طفلکی زير آفتاب بهاری تهران خوابش برده باشد . شايد هم مثل خود آقای ولی فقيه ؛ ترياکی و بنگی شده است و حال و حوصله قيام و ميام را ندارد .
شايد هم طفلکی را دستگير کرده اند و به فلک الافلاک فرستاده اند .
بيچاره مهدی موعود ...؟؟!!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:36 PM | نظرات (152)
ملا محمد باقر مجلسی - که جمهوری اسلامی از او بنام علامه !! مجلسی نام می برد - در کتاب معروف " بحار الانوار " می نويسد :
صادق آل محمد به يکی از اصحاب خود فرمود : چون وقت ظهور مهدی آل محمد شود ؛ آفتاب از مغرب سر بر آرد ؛ سر و تنی در قرص آفتاب ظاهر گردد ؛ و جبرييل در ميان زمين و آسمان ؛ به ندای بلند ؛ فرياد بر آورد که حق با علی و اولاد علی است ؛ بشتابيد ای مردم بسوی مکه که مولای شما در آنجا ظاهر شده .
پس سيصد و سيزده نفر از مومنان ؛ که پاره ای بر ابر سوار شوند و پاره ای به طی الارض ؛ و برخی ديگر چشم خود را بر هم گذارده ؛ خود را در مکه حاضر بينند .
پس جبرييل با هفتاد هزار ملائکه ؛ از آسمان به زمين فرود آيد و با آن بزرگوار بيعت کند ...
از طرف ديگر ؛ دجال ؛ که چشمش در پيشانی است و مانند ستاره سهيل ميدرخشد ؛ از مازندران بيرون آيد در حاليکه بر خری سوار است که مسافت ميان دو گوش او يک ميل است و هر گام او چهار فرسخ ...!!!!
اينها ترهاتی است که ملا باقر مجلسی قرنها پيش سر هم کرده است و بقول ميرزا آقا خان کرمانی در هيچ وهم و تصوری و در هيچ خيال و دماغ افيونی و بنگی ؛ اينگونه موهومات ممکن نمی شود .
اما برای آنکه بدانيد اکنون - يعنی در آغاز هزاره سوم ميلادی - چه ابلهانی بر ميهن من و تو حکم ميرانند ؛ اجازه می خواهم خبری را از سايت " امروز " برای شما نقل کنم تا بدانيد ما در کجای زمان ايستاده ايم و به قول نيمای بزرگ : در کجای اين شب تيره بياويزم قبای ژنده خود را ....
خبر اين است :
بر اساس نقشه ای که توسط شهرداری تهران تنظيم شده ؛ مسير حرکت امام زمان پژوهش و شناسايی شده ؛ و شهرداری تهران بر اساس آن قصد دارد به باز سازی و نو سازی اين مسير بعنوان يک تکليف شرعی بپردازد !!!!
به گزارش پايگاه اطلاع رسانی " هاتف " اين نقشه که با موضوعيت مسير حرکت امام زمان تهيه شده ؛ واکنش ها و اعتراضات شخصيت های سياسی و دينی را در پی داشته است .
سايت خبری " امروز " از قول يک استاد دانشگاه تهران ؛ از اختصاص بودجه بسيار هنگفتی برای نوسازی و باز سازی مسير امام زمان خبر داده و از قول همين استاد دانشگاه گزارش داده است که : مسير حرکت امام زمان ؛ روی نقشه ای ؛ در ميليونها نسخه چاپ شده و قرار بوده است در اختيار مردم قرار بگيرد ؛ اما بعلت بر خورد يکی از مسئولان کشور ؛ از توزيع آن فعلا جلوگيری شده است .
همين آقای احمدی نژاد شهردار تهران - که نامزد مقام رياست جمهوری هم هست - و نقشه مسير حرکت امام زمان را طراحی کرده ؛ مستقيما در قتل دکتر کاظم سامی ؛ رهبر سازمان جاما دست داشته و ميگويند تيغه يک کلنگ را آنچنان بر فرق سر آن بيچاره کوبيده است که نوک تيغه از زير چانه دکتر سامی بيرون آمده است .
همين تحفه نطنز - با آن سيمای کريه و آن باطن پليد تر از سيمايش - در اعدام صدها تن از فرزندان ميهن ما در زندان های اوين و گوهر دشت دست داشته و مسئول شکنجه و اعدام صد ها تن بوده است .
ببين ما به چه فلاکتی افتاده ايم که يک قاتل پليد ؛ شهردار تهران است و تازه می خواهد رييس جمهور هم بشود !! واقعا که اين گه به آن گاله ارزانی ...
بقول معروف :
ببين دنيا چه فيسه
خر چسونه رييسه .....
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:33 PM | نظرات (192)
چند روزی است که مدير عامل دخانيات ايران ؛ به جرم رشوه خواری و حيف و ميل بيت المال ؛ دستگير و زندانی شده است .
به دنبال دستگيری ايشان ؛ سايت بازتاب گزارش داد که آقای مدير عامل دخانيات ؛ فقط چهار صد هزار تومان برای سطل آشغال دفتر کارشان هزينه کرده بودند !!
سايت بازتاب که معمولا کارش مچ گيری اعضای کابينه آقای خاتمی است تا آنها را بد نام تر و رسوا تر کند ؛ نوشته است که يک سطل زباله چهار صد هزار تومانی ؛ و يک زير سيگاری و جا موبايلی ده تکه چهار ميليون و سيصد هزار تومانی ؛ از جمله وسايل خريداری شده برای دفتر مدير عامل دخانيات بوده است .
راستش ؛ با خواندن اين خبر ؛ ياد روزهای اول انقلاب افتادم .در آن روز ها ؛ يک آقای لاغر اندام ريشوی ميانسالی راوزير کشاورزی کرده بودند ؛ اسمش يادم نيست ؛ بگمانم چيزی بود مثل شيبانی ...يا چيزی در همين مايه ها .
اين آقای وزير ؛ برای آنکه نشان بدهد چقدر مستضعف پرور است ؛ اولين کاری که کرده بود اين بود که دستور داده بود همه ميز ها و مبل های اتاق کارش را بيرون ريخته بودند و خودش توی اتاق ؛ روی يک بالش می نشست و به سبک و سياق دوران خواجه نصير الدين طوسی و خواجه نظام الملک ؛ به رتق و فتق امور می پرداخت !
يادم ميآيد در همان اوائل انقلاب ؛ يک روز رفته بودم وزارت ارشاد . آنوقت ها اسمش وزارت ارشاد ملی بود و آقايی بنام ميناچی بر آن وزارت ميکرد .
من رفتم توی اتاق مدير کل امور اداری ؛ديدم دارند مبل های شيک را بيرون می برند و جايش صندلی های معمولی ميگذارند .
پرسيدم : اين چيکاری است ؟؟
گفتند : ای آقا ! حکومت ما حکومت مستضعفين است !در حکومت مستضعفين که نمی شود روی مبل های طاغوتی نشست !
حالا بيست و چند سالی از آن روز ها گذشته است و می بينيم که همين حکومت مستضعفين ؛ چه دماری از روزگار همين مستضعفين در آورده است .
وقتی تاريخ را ورق می زنيم ؛ می بينيم تازيانی هم که با شعار " سيد قريشی و سياه حبشی برابرند ! " ايران را فتح کردند ؛ بسرعت به غارت مردم و تحميل ماليات های گوناگون سرگرم شدند . مردم ايران بصورت موالی در آمدند ؛ مادران و خواهران ما به اسيری رفتند و در بازار های برده فروشان فروخته شدند ؛ و کشاورزان ايرانی ؛ با از دست دادن آزادی و زمين های خود ؛ محبور شدند به عنوان کارگران کشاورز در اراضی خودشان به بيگاری بپردازند و نان بخور و نميری دريافت کنند .
من سی سال پيش ؛ کتاب " تاريخ دروغ " را در ايران نوشته ام و در ايران هم چاپ شده است . به نقل از همين کتاب برايتان بخوانم که :
..... عثمان روزی که کشته شد يکصد هزار دينار طلا و يک ميليون درهم وجه نقد داشت ؛ و املاک او در وادی القری و حنين ؛ صد هزار دينار ارزش داشت ( بنقل از مروج الذهب مسعودی )
زبير بن عوام ؛ هزار اسب و هزار کنيز داشت ؛ و تازی ديگری بنام زيد بن ثابت ؛ بقدری طلا و نقره از خودش باقی گذاشت که پس از مرگش ؛ ورثه اش ؛ با کلنگ وتيشه ؛شمش های طلا و نقره را شکستند و بين خود تقسيم کردند ....
خيال ميکنيد اين ثروت های افسانه ای که پا برهنگان تازی به آنها دست يافته بودند از کجا آمده بود ؟؟ تاريخ را بخوانيد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:42 PM | نظرات (160)
پس از اينکه آقای پاپ ريق رحمت را سر کشيدند و به آن دنيا تشريف بردند ؛ تازه دارد معلوم ميشود که مرگ آقای پاپ ؛ برای بعضی از کاسبکاران ؛ کلی نعمت و بر کت بهمراه داشته است .
پوشش گسترده تلويزيونی در گذشت و خاکسپاری آقای پاپ؛ نه تنها به کسب و کار کتابفروشان رونق داد ؛بلکه علاقه خلايق به مرده ريگ های مذهبی را هم افزايش داد .
در ميان فهرست بيست کتاب پر فروش سايت آمازون ؛ پنج کتاب به چشم می خورد که به قلم خود آقای پاپ؛ يا در باره ايشان نوشته شده است .
مادامی که آقای پاپ زنده بود هيچکس کتاب ايشان را نمی خريد ؛ اما حالا که ايشان به پيشگاه حضرت باريتعالی بار يافته اند ؛ يکی از کتاب های ايشان بنام " خاطره و هويت " در زمره پر فروش ترين کتاب های دنيا در آمده است .
بقول خبرنگار BBC ؛ پس از مرگ آقای پاپ ؛ بسياری از خلايق اهل بخيه ؛ که از باد هم پول در می آورند با بهره برداری از احساسات دوستداران آقای پاپ ؛ از اشيای يادگاری و عتيقه جات مربوط به کليسای کاتوليک غبار زدودند و آنها را برای فروش در سايت e Bay به حراج گذاشتند .
در ميان گرانترين اجناس و اشيايی که به فروش گذاشته شده بود ؛ می توان به يک بطری آب مقدس !!! اشاره کرد که گويا آقای پاپ آنرا تبرک کرده بود !!!! حالا چطور تبرک کرده بود بنده بی خبرم ؛ لابد کمی از تف مبارک شان را به اين آب زده بودند تا تبرک بشود ( مولانا ميفرمايد : تا که احمق باقی است اندر جهان - مرد مفلس کی شود محتاج نان ؟ )
برای اين بطری متبرک !پانصد هزار دلار قيمت گذاشته بودند ( راستش ما خودمان می خواستيم اين بطری مقدس را بخريم اما وقتی به بانک مان مراجعه کرديم ديديم چهارصد و نود و نه هزا ر و نهصد تومان کم داريم و هيچ بانکی هم حاضر نيست وامی ؛ مساعده ای ؛ چيزی به ما بدهد )
باری ؛ اين بطری آب مقدس در حالی نيم ميليون دلار قيمت گذاری شده بود که در همين کره خاکی خودمان ؛ يک ميليارد و سيصد ميليون نفر از جمعيت شش و نيم ميلياردی کره زمين گرسنه هستند
در همين حيص و بيص ؛ در حاليکه تخمين زده ميشود بيش از دو ميليون نفر در رم با جنازه آقای پاپ وداع کرده باشند ؛ يک سازمان حمايت از مصرف کنندگان در ايتاليا ؛ کافه ها ؛ رستوران ها ؛ و هتل های شهر رم را به سر کيسه کردن زائران متهم کرده است .
اين گروه گفته است که کاسبکاران رم دستکم 122 ميليون دلار در دو هفته پس از مرگ آقای پاپ به جيب زده اند .
ما ايرانی ها يک ضرب المثل عاميانه داريم که ميگويد :
تغاری بشکند ماستی بريزد
جهان گردد به کام کاسه ليسان .
اين را هم بگويم که : در آن روزهايی که آقای پاپ نفس های آخرش را می کشيد و نمی حواست جان به عزراييل بدهد و تلويزيون ها و راديو ها هم مدام برايش مويه و زاری ميکردند ؛ نميدانم چرا همه اش اين شعر مولانا ورد زبانم بود و هی آنرا برای حودم می خواندم :
ترک مناجات کن ؛ رو به خرابات آر
پير خرابات را بين که چه خوش با صفاست
رو ؛ ز مناجاتيان ؛ بگسل ؛ اگر عاشقی
زانکه همه کارشان ؛ زرق و فسون و ريا ست
ميدانيد که منظور مولانا از " مناجاتيان " چيست ؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:23 PM | نظرات (218)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

