June 25, 2005
فرهنگ واژگان جواتی ....!!


يکی دو سال پيش ؛ يکی از همولايتی هايمان ؛ از ايران ؛ برای مان يک نامه فرستاده بود . خواستيم نامه اش را بخوانيم ديديم سر در نمی آوريم . بگمان اينکه ممکن است سواد مان نم کشيده باشد ؛ گرفتيمش جلوی آفتاب .اما باز چيزی از آن حالی مان نشد .
رفيق مان عباس آقا - که ماشاالله هزار ماشاالله عينهو گاو حاج ميرزا آقاسی است و سرش را همه جا فرو ميکند - کنار مان نشسته بود . نامه را نشانش داديم و کلی هم پيزر لای پالانش گذاشتيم و گفتيم :
عباس آقا جان ! قربان شکل ماه تان برويم ؛ ميشود اين نامه را برای مان بخوانيد ؟؟
عباس آقا آمد و نامه را بالا پايين کرد و هی از چپ به راست و از راست به چپ چرخاند و چيزی دستگيرش نشد .
برگشت به ما گفت : آقای گيله مرد ! شما مطمئن هستيد که اين نامه بفارسی است ؟؟!!
گفتيم : عباس آقا جان ! قربان شکل ماه تان برويم !نامه ای که از ايران آمده باشد علی القاعده بايد به فارسی باشد مگر آنکه در اين بيست و چند سالی که ما نبوديم زبان همولايتی هايمان تغيير کرده و به زبان چين و ماچين حرف ميزنند که ما از آن بی خبريم !

درد سرتان ندهيم ؛ نامه را به چند تا آدم سواد دار تر از خودمان نشان داديم و بينی و بين الله هيچکی از آن سر در نياورد !
خلاصه ؛ مجبور شديم نامه را به فرستنده اش بر گردانيم و برايش نوشتيم : تصدق تان بشويم !اگر زحمتی نيست اين نامه را به فارسی بنويسيد چونکه ما تا روباه شده بوديم به چنين سوراخی در نمانده بوديم . اگر هم عجالتا به ميمنت و مبارکی ؛ فارسی از يادتان رفته است ؛ قبول زحمت بفرماييد و آنرا به همان انگريزی بی صاحب شده مرقوم بفرماييد تا ما بدانيم مقصود تان چيست و چه خدمتی از دست مان ساخته است .

حالا يکی دو سالی از اين قضييه ميگذرد و آن آقای همولايتی هم عطای نامه نگاری را به لقايش بخشيده و ديگر نامه پراکنی نمی فرمايد . در عوض ؛ خودمان مانده ايم سفيل و سر گردان که : خدايا ! اين ديگر چه زبانی است که هموطنان ما با آن صحبت ميفرمايند ؟؟!!
توی اين فکر و خيالات بوديم که توی حافظه کامپيوتر قديمی مان يک فقره " فرهنگ واژگان جواتی " پيدا کرديم و تازه حالی مان شد که چرا ما از نامه رفيق همولايتی مان سر در نمی آورده ايم .

حالا که به ميمنت و مبارکی يکی ار آن جوات های فرد اعلا به همت امت اسلام به مقام رياست جمهوری ايران رسيده است بهتر آن ديديم که چند تا از اين واژه های جواتی را برای تان نقل کنيم بلکه روزی روزگاری به کارتان بيايد که از قديم گفته اند : آدم عاقل ديوار شکسته را هم برای روز مبادا نگهميدارد !!

" فرهنگ واژگان جواتی ......"

زاق و زوق ..........= بچه
باجی خيرم ده ......= گدا بازی
آش امام زين العابدين بيمار = غذای آبکی
فرمايش بطری است ......= مست است
آميز والده ..................=مادر
اهل نم ....................= روسپی
آميز قلمدون ...............= ادم شق و رق
خر مگس معرکه ...........= مزاحم
خاله واق واق ..............= پير زن پر حرف
پسر خاله دسته ديزی .....= فاميل دور
جان گرو جامه گرو ..........= بدهکار
موکل آب فرات .............=آدم اخمو
آب اماله ....................= آنکه زياد ميآيد و ميرود
نبود آباد ....................= روستای ويران
فضول آقاسی .............=آدم کنجکاو
قاقا لی لی ................= رشوه
آچار فرانسه ...............=آدمی که به درد هر کاری ميخورد
سگ پا سوخته ............= هرزه گرد
فحش بی باندول ...........=فحش ناموسی
کاکای حاج مم زمان .......= دروغگو - آنکه سوگند بی جهت می خورد
کوچه نسيه خور ها ........= کوچه پرت و کم رفت و آمد
يقنعلی بقال ...............= آدم بی سر و پا
فصاحت السلطان ..........= لال
عين السلطان ..............= کور
بيکار الدوله حاکم خندق ...= آدم بيکار و فضول
تاپاله بند پهن پا زن .........= آدم بی ارزش
جن بو داده .................= رذل
پيزی افندی ...............= آدم مافنگی
رستم در حمام ............= مافنگی پر مدعا
شمر خوانی کردن ........= تهديد بيجا
کنيز حاج ملا باقر..........= پير زن پر گو
آنتن زير هشت ...........= جاسوس
آژان دلهره ................= مامور امنيتی
فحش پاستوزيره .........= ناسزای مودبانه
بخت النصر ...............= آدم بد اخلاق
آفتابه دم خلا ............= آدم مزاحم
به قيمت صلوات خريدن ..= مفت . مجانی
آيينه دق ..................= عبوس
نوه اتور خان رشتی ....کسی که ادعای ثروت ميکند
بيسکويت ...............= آدم شيرين سخن
پسته ....................= زن بد کاره
پلفسل ..................= پروفسور . تحصيلکرده
جسد ....................= آدم ضعيف و زپرتی
دکل ......................= آدم تنومند
دنده اش جا نميره .......= نمی فهمد
رپتو پتو ...................= صداش رو در نيار
آناناس ...................= مرد زن نما - GAY
اصغر يه لامپ ...........= آدمی که يک چشمش نابيناست
بهداری ...................= آدم تر و تميز
زال ممد ..................= خلافکار
سوسک کردن ...........= آبروی کسی را بردن
سه سوت ...............= فوری
عهد قيف عليشاه ......= قديمی
قالپاق ...................= باسن
کل عباس ................= روستايی
کويره .....................= ناياب است . نيست
گلابی ....................= آدم هالو
گوشتکوب ...............= تلفن دستی
نخود مغز .................= کم عقل
هزار و سيصد و احمد شاه ...= قديمی
يوخ بابا .....................= بی خيال
يول تپه .....................= جای دور افتاده
حصير است و ممد نصير ...= فقير

حالا اگر خودتان هم از اين واژگان جواتی بلديد برای مان بفرستيد تا ليست مان کامل بشود
دم تان غيژ .......يعنی ممنون !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:14 PMنظرات (141)
June 24, 2005



Image010.jpg


آقای شان پن هنر پيشه امريکايی در خيابان های تهران .....

اگر قرار بود آقای شان پن هم رای بدهد آيا آقای احمدی نژاد را به آقای سارق العلما ترجيح ميداد ؟؟ الله اعلم !!


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:49 AMنظرات (191)
June 22, 2005
رييس جمهور آينده ايران...!!!!!


ns_ahmadiladan_01.jpg


اگر آقای احمدی نژاد رييس جمهور بشوند :

1- مسير امام زمان باز سازی و نو سازی خواهد شد
2-خانم ها روزهای دوشنبه و چهار شنبه و جمعه ؛ و آقايان روزهای يکشنبه و سه شنبه و پنحشنبه حق رفت و آمد در خيابانها را خواهند داشت .
3- کليه فروشگاههای عطر و پودر و ماتيک تعطيل و بجای آنها مغازه های گلاب فروشی راه خواهد افتاد .
4-اتوبوس های سبز رنگ برای سوار کردن خانم ها و اتوبوس های زرد رنگ برای آقايان خواهد بود .
5-پوشيدن کت و شلوار ممنوع و پوشيدن عبا و قبا و ليفه و ردا اجباری خواهد شد .
6-اجازه ساخت آپارتمان در صورتی داده خواهد شد که طبقه اول آن حسينيه بشود .
7- هر روز در کليه سازمانهای دولتی و غير دولتی دعای پر فيض کميل - دو بار در روز - بر گزار خواهد شد .
8- هر وزارتخانه ای موظف خواهد بود دسته های قمه زنی و سينه زنی برای انجام خدمات بيست و چهار ساعته تشکيل دهد .
9-کنکور دانشگاههای کشور حذف و بجای آن امتحان قمه زنی و سينه زنی و نوحه خوانی از متقاضيان بعمل خواهد آمد
9- کليه هواپيماها و کشتی ها و قطار ها و وسايل نقليه و کار خانه ها بايد در ساعت دوازده ظهر دست از کار بکشند و کارکنان آنها به خواندن نماز بپردازند .
10-شعار اصلی دولت انقلابی اين خواهد بود : پياز و نماز ..
11- مردم موظف خواهند شد آنقدر عبادت کنند تا حضرت باريتعالی بجان بيايد و آيه ای نازل بشود که ای خران ! چرا دست از سر من بر نميداريد ؟؟ مگر شما کار و زندگی نداريد ؟؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  12:40 PMنظرات (136)
June 19, 2005



r2986966281.jpg


ای داد و بيداد ! کسی نيومده رای بده ؟؟
چطوره خودم برم يه رای بندازم توی صندوق ؟؟!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:44 PMنظرات (207)
June 18, 2005
تازه عروس .....


جوانکی ؛ همراه با پير زنی هشتاد و چند ساله وارد فروشگاه من ميشود .
جوانک ؛ سی و چند سالی بيشتر ندارد .

پير زنک ؛ که حوالی هشتاد - نود سالگی پرسه ميزند چنان چسان فسانی کرده است که انگار می خواهد همين حالا به عروسی آقای دانولد ترامپ برود . کلی پودر و ماتيک به خودش ماليده و يک عالمه هم زلم زيمبو به گردنش آويخته است .

جوانک ؛ گشتی در فروشگاه ميزند و يک عالمه هم خرت و پرت ميخرد و ميآيد پای صندوق . سلام عليکی با من ميکند و ميگويد : از اينجا تا TAHOEچقدر راه است؟؟

ميگويم : دو ساعت . کمی بيشتر . بستگی به اين دارد که با چه سرعتی رانندگی ميکنی .

جوانک ميخندد و ميگويد : ميخواهيم برويم TAHOE ازدواج کنيم .

ميگويم : به به !! مبارک است ! خب ؛ عروس خانوم کجاست ؟؟؟
پير زنک را نشانم ميدهد و ميگويد : عروس خانوم اينجاست !!!!

می خندم و ميگويم : سر بسرم نگذار ! داری شوخی ميکنی ؟؟
ميگويد : نه ! جدی ميگويم !!می خواهيم برويم TAHOE ازدواج کنيم !

با ناباوری نگاهی به سر تا پای پير زنک می اندازم و می بينم فی الواقع مادر بزرگ اوست !

باز به هوای اينکه جوانک دارد سر به سرم ميگذارد ميگويم : من که حرف هايت را باور نمی کنم .

پير زنک به سوی من ميآيد و حلقه ای را که به انگشت کرده است نشانم ميدهد و می خندد .

جوانک می گويد : گوشش نمی شنود اما خيلی پولدار است !

به صورت جوانک خيره ميشوم ؛ جوان رعنايی است . دلم برايش ميسوزد . دلم برای پير زنک هم ميسوزد که در پيرانه سری عشق جوانی به سرش افتاده است .

ياد آن گفته سعدی می افتم که :
جوان را تيری بر پهلو نشيند به که پيری ....!

و حيران ميمانم که خدايا ما در کجای زمان ايستاده ايم ؟؟!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:23 PMنظرات (163)
June 16, 2005
هيچ بارانی ......


مهدی اخوان ثالث ميگويد :

ای درختان عقيم ريشه تان در خاک های هرزگی مستور
يک جوانه ی ارجمند از هيچ جاتان رست نتواند

ای گروهی برگ چرکين تار چرکين پود
- يادگار خشکسالی های گرد آلود -
هيچ بارانی شما را شست نتواند ...


گويی شاعر دردمند ميهن ما اين شعر را خطاب به نامزد های رياست جمهوری ايران سروده است .شما چه نظری داريد ؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:25 PMنظرات (167)
June 14, 2005
انتخابات به سبک جمهوری اسلامی


left-right.jpg


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:05 PMنظرات (251)
دوزخيان زمين ......


در امريکا ؛ 42 در صد امريکاييان معتقدند که روزنامه ها و وسايل ارتباط جمعی اين کشور از آزادی زياده از حدی بر خور دارند و 22 در صد امريکاييان نيز اعتقاد دارند که مطبوعات ميبايستی توسط دولت سانسور بشود !!!
در يک نظر خواهی که اخيرا توسط يکی از دانشگاههای امريکا صورت گرفته ؛ تنها چهارده در صد امريکاييان از تضمين آزادی مطبوعات بعنوان يکی از اصول اوليه قانون اساسی کشور خودشان خبر داشته اند و 86 در صد امريکاييان نميدانسته اند که آزادی مطبوعات در نخستين اصل قانون اساسی کشور شان تضمين شده است .

وقتی نظر خواهی امريکاييان را خواندم بخودم گفتم : ببين ما کجای کاريم و اينها کجای کارند .
ما بيش از صد سال است هزاران کشته داده ايم و خانمان ها و دود مان ها به باد رفته اند و جانها فشانده ايم بلکه آزادی انديشه و آزادی بيان و قلم در ميهن ما نهادينه بشود و بتوانيم از بند مميزی و سانسور دولتی و دينی خلاص بشويم ؛ آنوقت امريکاييان انگار خوشی زير دل شان را زده است و خواهان سانسور دولتی بر وسايل ارتباط جمعی هستند .!!

ياد آن شعر سعدی افتادم که :

ای سير ؛ ترا نان جوين خوش ننمايد
معشوق من است آنکه به نزديک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخيان پرس ؛ که اعراف بهشت است .....

آری ؛ از ما دوزخيان زمين بايد پرسيد که سانسور يعنی چه .....


نوشته شده توسط گیله مرد در  12:50 PMنظرات (183)
June 11, 2005
طنازی.....


ما امروز هوس کرده بوديم مقداری طنازی بفرماييم !! يعنی قلم را بر داريم و چند تا طنز بنويسيم .
چه بنويسيم ؟ چه ننويسيم ؟؟
ديديم به مصداق آن ضرب المثل که سلمانی ها وقتی بيکار ميشوند سر خودشان را می تراشند ؛ نوشتن از خودمان و از زندگی مان در اين ينگه دنيای لعنتی ؛ از هر طنزی خنده دار تر است .
گفتيم : علی الله !!هر چند بقول گفتنی ها ؛ دل سفره نان نيست که آدم پيش هر کسی باز بکند !!

عرض کنم حضورتان که : ما توی امريکا کشاورزيم . کشاورز که چه عرض کنم ؟ با دار و درخت و گل و گياه و سبزه و سبزی و ميوه سر و کار داريم . فروشگاهی داريم که در آن خربوزه و هندوانه و بادنجان و پسته و بادام و جان آدميزاد ميفروشيم .....

امسال توی کاليفرنيا کون آسمان سوراخ شده بود و شش ماه تمام شبانه روز باران می باريد . آنقدر باران باريد که کم مانده بود ما را آب ببرد ؛ کم مانده بود که شما از شر پرت و پلاهای ما خلاص بشويد و آقايان آيت الله ها و نيمچه آيت الله ها هم نفسی به راحتی بکشند .


خلاصه آنکه آنقدر باريد و باريد که پدر گيلاس و زرد آلوی مان را در آورد .
گيلاس را که ما سالها پاندی پنجاه - شصت سنت ميفروختيم و کلی هم روش سود می برديم ؛ حالا شده است پاندی سه دلار !!
از آنطرف ؛ بنزين را که تا همين پارسال گالنی 99 سنت می خريديم حالا شده است گالنی دو دلار و نيم !

امسال می خواستيم ذرت بکاريم ( همان که اين امريکايی های کون نشور به آن ميگويند corn ) .ديديم باران دست از سر ما بر نمی دارد .می خواستيم يونجه بکاريم ؛ ديديم اصلا نمی شود توی مزرعه پا گذاشت ( لاکردار عينهو درياچه شده بود ) . خواستيم گوجه فرنگی و فلفل و خيار و زهر ماری های ديگر بکاريم ؛ ديديم ای آقا ! تا گوساله گاب شود ؛ دل صاحبش آب شود !بنا بر اين از خير کاشت و داشت و برداشت گذستيم و گفتيم چه بهتر به همين فروشگاه مان بچسبيم و همان دوغ و دوشاب و کشک و ماست مان را بفروشيم !اما هنوز که هنوز است اگر چه چيزی از بهار نمانده است و تابستان بيخ گوش ماست اما اين زمستان لعنتی دست از سرمان بر نميدارد .

پارسال همين موقعها درجه حرارت در همين روستا - شهرمان دستکم صد و ده درجه فارنهايت بود .امسال نه تنها گرمای هوا از شصت درجه بالا تر نمی رود ؛بلکه هفته ای هفت روزش ؛ يا باران است ؛ يا باد است ؛ يا طوفان است ؛ يا صاعقه است ؛ يا زلزله است ؛ يا سيلاب است ؛ يا آتش سوزی است و يا هزار فاجعه ديگر .

ما که صبح از خواب پا ميشويم ؛ اول ميآييم بيرون خانه ؛ نگاهی به آسمان می اندازيم و نميدانيم بايد پالتو بپوشيم يا پيراهن نازک !!نميدانيم چتر برداريم يا باد بزن !!نميدانيم بايد کولر روشن کنيم يا بخاری ؟؟نميدانيم چه خاکی روی فرق مبارک مان بريزيم !! هر چه هم به امامزاده بی غيرت دخيل می بنديم کارمان راه نمی افتد که نمی افتد .


همين ذرت لاکردار - که ما گيله مرد ها به آن ميکابيج ميگوييم - پارسال ده تايش را ميفروختيم يک دلار و کلی هم منفعت ميبرديم ؛ حالا دو تايش را يک دلار ميفروشيم و تازه کلی هم ضرر ميدهيم .

توی اين حيص و بيص ؛ يک پيزی افندی پهلوان پنبه رستم در حمامی هم بنام آرنولد لند هور ؛ آمده است شده است فرماندار کاليفرنيا ؛ و چنان ريدمانی زده است به همه چيز که آدميزادگانی مثل ما به مصداق هر چه سنگه به پای لنگه ؛ بايد دار و ندارمان را حراج کنيم و بدهيم به عمو سام بابت ماليات !!

ما مانده ايم معطل که نکند نفرين آيات عظام و علمای اعلام دامن مان را گرفته ؟؟؟نکند اين آيت الله مشکينی که با اجنه ارتباط دارد توی کار ما طلسم کرده و بايد دست به دامان امام زمان بشويم !!؟؟

خلاصه اينکه : اگر اوضاع و احوال به همين منوال پيش برود و امام زمانی ؛ امامزاده بی غيرتی ؛ بچه امامی ؛ نيمچه امامی ؛ کسی به دادمان نرسد ؛ يقين بدانيد گيله مردی که ما باشيم يا دق کش ميشويم يا بر ميگرديم ايران و ميشويم آيت الله !!!!
از ما گفتن بود .


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:58 PMنظرات (770)
June 9, 2005
تشکيل کلاس های ويژه برای آقايان ...


بدينوسيله به آگاهی همه آقايان ميرساند که کلاس های ويژه ای بمنظور آماده سازی مردان تشکيل شده است !

موضوع کلاس ها :
رسيدن به سطح هوشی يک خانم .

هدف های آموزشی :
کلاس های آمادگی دائم برای آقايان تا عضوی از بدن شان بنام مغز را فعال کنند . عضوی که آنان منکر وجود آن هستند .

برنامه : چهار واحد اجباری

واحد اول : کلاس های اجباری :
1- بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگی کنيم ( 2000ساعت )
2- زن من مادر من نيست (350 ساعت )
3- تمام در آمدم را به زنم ميدهم (550 ساعت )
4-زن من پرستار من نيست
5- زن من کلفت من نيست

واحد دوم : زندگی مشترک

1- بچه دار شدن بدون احساس حسادت ( 50 ساعت )
2-من ديگر به دوره های دوستانه زنم دوره احمق ها نمی گويم ( 500 ساعت )
3- ترک اعتياد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلويزيون (550 ساعت )
4- من ديگر سر پا ادرار نمی کنم ؛ من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم ( تمرين عملی همراه با نوار ويدئو 100 ساعت )
5- من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نميگيرم
6-چگونگی انتقال لباس های کثيف به سبد شان بدون پخش و پلا کردن آنها ( 500 ساعت )
7-چگونگی بهبود يافتن از سرما خوردگی بدون از دست دادن اميد به زندگی ( 200 ساعت )
8-چگونگی به تنهايی لباس پوشيدن ؛ به تنهايی لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها


واحد سوم : تفريح و سر گرمی :

1- اتو کشی در دو مرحله :
الف) يک پيراهن در کمتر از دو ساعت
ب) تکرار با ديگر لباس ها ( تمرين عملی )

2- تميز کردن خانه ...فعاليتی مطلوب و دلپذير
3- فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها
4- بخاطر سپردن معنای جارو برقی
5- چگونگی استفاده از دستمال گرد گيری
6- جمع و جور کردن خرابکاريها بعد از انجام تعميرات در خانه
7- بياموزيم معادل زنانه " نشستن جلوی تلويزيون " " ايستادن کنار اجاق گاز " نيست

واحد چهارم : کلاس آشپزی :

سطح 1 ( مقدماتی ) : وسايل خانه :
ON= روشن کردن دستگاه
OFF= خاموش کردن دستگاه

سطح 2 :( پيشرفته )
درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن
( تمرين عملی ) قبل از اضافه کردن مواد ؛ آب را بجوشانيد

سطح 3 : ( تخصصی )
درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای ؛ و دم کردن آن داخل قوری نه کتری

سطح 4 : ( عالی )
تعارف کردن چای بدون اينکه نصف آن در نعلبکی بريزد !

** اصل اين برنامه آموزشی در فرانسه تدوين شده است .
*** از فرنوش خانم عزيز سپاسگزارم که اين گزارش را در اختيار ما گذاشت .


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:41 PMنظرات (1263)
June 8, 2005
چه خوش اشتها ....


امريکايی ها يک ضرب المثل دارند که ميگويد :
You have two choices in life : you can stay single and be miserable
or: get married and wish you were dead

يک آقای هندی که گويا چنين ضرب المثلی را هرگز نشنيده بود با خودش قرار گذاشته بود در طول عمرش صد بار ازدواج بکند .
اين آقای خوش اشتها و شجاع !!- که ماه پيش ناکام از دار دنيا رفت - در دوران جوانی ؛ برای اولين بار ؛ در روستای محل اقامتش ؛ عاشق دختری شد و با او ازدواج کرد ؛ اما اين ازدواج پانزده روز بيشتر طول نکشيد و عروس خانم که حاضر نبود تمامی عمرش را در ده بماند و با گاو و گوسفند و سگ و خر و گوساله و سرگين سر و کله بزند ؛ آقا داماد را رها کرد و به شهر رفت تا بخت خودش را در شهر بيازمايد :

ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
بايد برون کشيد از اين ورطه رخت خويش .....

اين آقای هندی که از اين عمل عروس خانم کلی دلخور شده بود ؛ با خودش قرار گذاشت در طول زندگی اش صد بار ازدواج بکند تا به آن عروسک گريز پا ثابت کند که زن برای او قحط نيست !!!

ايشان پس از جدايی از نخستين همسر خود ؛ نود و يک بار ديگر پای سفره عقد نشست و قرار بود با هشت تا خانم ديگر _ که سه امريکايی و سه ژاپنی و دو آلمانی بودند و حاضر بودند با ايشان ازدواج کنند - نيز پيمان زناشويی ببندد !!اما ؛ ماه پيش ؛ حضرت ملک الموت يقه ايشان را گرفت و اين آقای خوش اشتها را روانه آن دنيا کرد و داغ صد بار داماد شدن را بر دلشان گذاشت .

ياد آن شعر افتادم که :

هر روز يکی ز در در آيد که منم
با شوکت و سيم و زر در آيد که منم
تا کارک او قرار گيرد روزی
ناگاه اجل ز در در آيد که منم ....

اين آقای هندی در تمامی عمر خود داخل يک کلبه کوچک چوبی زندگی ميکرد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:07 PMنظرات (190)
June 7, 2005
آن مردک هيچ باور ......


شانزده سال از مرگ آن مردک هيچ باور ايران سوز گذشته است .
بر گور آن جنازه چه خواهد نوشت داور تاريخ ؟؟؟
باشد که اينچنين بنويسد :


اينجا کسی غنوده که بيش از هزار سال
تاخير در تولد خود داشت
او با زمان خويش معاصر نبود
و کوزه سفالی قلبش
گنجايش پذيرش دريای مهربانی يک خلق را نداشت

او را نه تاب بود که آوار اعتماد گرانسنگ خلق را
بر دوش موميايی فرهنگ خويش تحمل کند
نه بخت سازگار ؛ که در اوج جلوه ؛ محو شود

در اشک شوق آمد و در منجلاب رفت ****

شعر از : نعمت ميرزا زاده


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:26 PMنظرات (167)
انتخابات......


نه من ديگر به اکبر ميدهم رای
نه بر کانديد رهبر ميدهم رای
نه بر سردار و نه غير نظامی
نه بر اصحاب منبر ميدهم رای
اگر شرکت کنم در انتخابات
به شخص خود ؛ به اين " خر " ميدهم رای

از : هادی خرسندی


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:59 AMنظرات (447)
June 6, 2005



6133.jpg

ای ملت شريف!
به ملايان رای بدهيد تا فرزندان شما به اين حال و روز بيفتند ...

با تشکر از سعيد عزيز که اين عکس را از سايت او کش رفته ام .


نوشته شده توسط گیله مرد در  1:10 PMنظرات (289)
June 3, 2005
ماشا ء الله غضنفر ....!!!!


يک آقايی نشسته بود کنار رودخانه و با نوعی شادی کودکانه فرياد ميزد : ماشاءالله غضنفر ...ماشاءالله غضنفر .....!!!
يک آقای ديگری از راه رسيد و پرسيد : مگر غضنفر چيکار کرده که اينقدر ماشاءالله ماشاءالله ميکنی ؟؟؟
يارو در جواب گفت : از صبح رفته زير آب هنوز بيرون نيامده !!!!

حالا حکايت ماست .
چند روزی است که صفحه نظر خواهی مان از کار افتاده است . آن قديم نديم ها ؛ ما يک رفيقی داشتيم که بهش ميگفتيم آقای چرندياتی .
اين آقای چرندياتی تا زن نگرفته بود هفته ای يکی دو بار به ما زنگ ميزد و حال و احوالی از ما می پرسيد و گاهگداری هم به سراغ مان ميآمد و با هم ميرفتيم الواتی !!!!.هر وقت هم کامپيوتر مان ادا در ميآورد و جفتک می انداخت دو سه خط نامه فدايت شوم برای اين آقای چرندياتی می نوشتيم و هنوز مرکب نامه مان خشک نشده بود که ميديديم کامپيوتر مان رو براه شده و ما می توانيم با خيال راحت پرت و پلاهايمان را بنويسيم . اما از روزی که اين آقای چرندياتی عيالوار شده نه تنها سالی - ماهی حالی از ما نمی پرسد بلکه بکلی ما را از ياد برده است . لاجرم هر وقت اين کامپيوتر لعنتی مان ادا در ميآورد و دست مان را توی حنا ميگذارد مجبوريم دست به دامان شمر و يزيد و معاويه و آقای آيت الله مشکينی بشويم تا رحمی به حال ما بفرمايند و ما را از مخمصه ای که به آن گرفتار شده ايم نجات بدهند !! اما از شانس خوش اين روز ها دست مان به دامان شمر و يزيد هم نمی رسد و نمی دانيم چه خاکی بايد به فرق مبارک خودمان بريزيم .

در هر حال ؛ تا اين صفحه نظر خواهی مان راه بيفتد ؛ از شما خواهش ميکنم اگر نظری ؛ پيغامی ؛ پسغامی ؛ دشنامی ؛ چيزی داريد از طريق ايميل برای من بفرستيد تا از نظرگاههای شما با خبر بشوم .
محض احتياط يک گوسفند هم نذر امامزاده بی غيرت کرده ام بلکه اين کامپيوتر لعنتی مان راه بيفتد و رابطه ما با شما دوباره بر قرار بشود .


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:17 PMنظرات (219)
June 2, 2005



IranianMajlis(Parliament)insession.jpg


بخوابيد ای آقايان نمايندگان مجلس !!!!خواب تان خوش باد !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:18 PMنظرات (658)

آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63