چند گاهی است گيله مردی که ما باشيم ؛ نوشتن را بوسيده ايم و گذاشته ايم کنار . چرا ؛ آيا کفگير ته ديگ رسيده ؟ آيا بی سوژه مانده ايم ؟ آيا توی اين دنيای هشلهف که سنگ را بسته اند و سگ را گشاده اند ؛ موضوعی برای نوشتن پيدا نمی کنيم ؟؟ آيا آردمان را بيخته و الک مان را آويخته ايم ؟؟
چه مرگ مان است که نمی نويسيم ؟؟
راستش را بخواهيد هيچکدام از اينها نيست . خيلی دلمان می خواهد هر شب و صبح بياييم اينجا و قلمپردازی بفرماييم و شما را بخندانيم و خودمان هم کمی سبک بشويم ؛ ولی اين کار لاکردارمان چنان است که وقتی تابستان از راه ميرسد آنچنان گرفتار مان ميکند که فرصتی برای نوشتن باقی نميگذارد .
غرض اينکه برخی از دوستان گلايه فرموده بودند که : ای آقای گيله مرد کجايی ؟؟
راستش ما جايی نرفته ايم و همينجاييم !! منتهای مراتب آنچنان در گير مسايل روز مرگی هستيم که ديگر توانی برای طنازی و قلمفرسايی و قلمپرانی نداريم ؛ اما مطمئن باشيد که در روی همين پاشنه نخواهد چرخيد و گيله مردی که ما باشيم دوباره با شمشير آخته خواب را بر حراميان اسلامی حرام خواهيم کرد . پس بگرد تا بگرديم .
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:31 AM | نظرات (106)
*** به احترام اکبر گنجی ....بخاطر پايداری اش در مبارزه با اصحاب جهل ****
" ....اگر روزگار به مراد من بودی و قلم به مراد خود بر کاغذ نهادمی ؛ جز تعزيت نامه ها ننوشتمی ؛ زيرا مرا از آن غيرت آيد که هر کس در احوال مصيبت ديدگان نگاه کند از راه تماشا ؛
مصيبت ديده ای بايستی تا غم خود با او بگفتمی ....""
" ...شهيد راه انديشه ؛ عين القضات همدانی ..."
سر گذشت اهل قلم و اهل انديشه در ميهن ما ؛ سر گذشت تلخ و غم انگيزی است .
داستان تقابل خرد و بيخردی است .
سرگذشت رويارويی تعقل و عصبيت های جاهلی است .
قصه تلخ و درد انگيز خون و مرگ و تبعيد و تکفير و زندان و شکنجه و آوارگی است .
از همان روزی که عبدالله بن مقفع ؛ نويسنده ؛ مترجم ؛ انديشمند و فيلسوف ايرانی را به دستور خليفه اسلام ؛ دست و پای بريدند و زنده زنده در تنور داغ افکندند ؛ تا زمان و زمانه ای که خون حلاج ها و عين القضات ها و فرخی ها و گلسرخی ها و سلطان پور ها و سعيدی سيرجانی ها ؛ دار های تعصب و بيخردی را آذين بست ؛ همواره شمشير تعصب در برابر قلم و انديشه قد افراشته است و قصه تلخ و درد انگيز خون و مرگ و تبعيد و تکفير و شکنجه و زندان ؛ قرن هاست که در وطن ما تکرار ميشود .
و اما ؛ برای ملتی که قرن ها زير مهميز استبداد دست و پا زده و در دوران تجدد خواهی هم هيچوقت رنگ مطبوعات آزاد و احزاب آزاد و اجتماعات آزاد را نديده است ؛ طنز و هزل در حکم اسلحه ای بوده که به تنهايی کار همه اين نهاد ها را ميکرده است .
گفتم اسلحه و غلط گفتم ؛ چون طنز نويس ها و طنز پردازان شايد از تنها چيزی که وحشت و نفرت داشته باشند چماق و اسلحه است .
بهتر است بگوييم لنگ ملا نصر الدين ! و داستان به روايت مرحوم دهخدا اين است که : روزی ديدند ملا با داد و فرياد از مردم کمک می خواهد که : ايها الناس ! بدادم برسيد که دزد فرش و رو انداز و زير انداز و خرقه و دستار و دستر خان مرا برده است !
وقتی تحقيق کردند معلوم شد که تنها لنگی از او به سرقت رفته است .
گفتند : چرا دروغ گفتی ؟؟
گفت : چه دروغی ؟ مطلب همان است که گفتم ؛ چون اين لنگ را من بجای فرش و رو انداز و زير انداز و خرقه و دستار بکار ميبردم !
طنز هم در زندگی ما چنين کار بردی داشته است و حذف و غيبت آن از صفحات آثار مکتوب ما ؛ هميشه يک خلا بزرگ ذهنی و عاطفی در زندگی ا يجاد کرده است . آنجا هم که دست مان به طنز نمی رسد ؛ طنز برای مان از در و ديوار باريده و خود بخود خلق شده است .گويی همانطور که زندگی متوقف نمی شود ؛ اشک های مبدل و خنده های زجر آلود ما هم قطع نمی شود .
در ميان نامه های خصوصی مرحوم دهخدا ؛ نامه ای هست از معاضد السلطنه پير نيا ؛ که ضمن آن ؛ با اشاره به اختلاف محمد عليشاه و آزاديخواهان ؛ می نويسد :
" ...شاه ؛ تکليف کرده که مشروطه ميدهم به چهار شرط : يکی آنکه روزنامه ها آزاد نباشد ! . ديگر اينکه انجمن ها ابدا نباشد !
سوم مجلس شورای ملی نباشد !
چهارم اينکه نصف وکلای مجلس را دولت انتخاب کند !!
و ديديم که محمد عليشاه رفت و دنيا چرخيد و چرخيد و اين چهار شرط بالاخره حاصل شد .فقط نام محمد عليشاه بيچاره بد در رفت و بدون حضور او و شاپشال و لياخوف ؛ مطبوعات آزاد و انتخابات آزاد و اجتماعات آزاد به افسانه ها پيوست و بجای نصف وکلا هم قرار شد همه وکلا را دولت ها انتخاب کنند . اما چيزی که باقی ماند و تغيير نکرد همان گريه های مبدل و روح طنز و هزلی است که در روند زندگی و تاريخ و سياست ما جاری است .
مرحوم دهخدا در همان زمانی که در اروپا در حالت آوارگی بسر ميبرد ؛ در توصيف وضع خودش به معاضد السلطنه پير نيا چنين می نويسد :
" ...انسان هر قدر بر خودش مسلط باشد و هر چند در مقابل همه نا ملايمات نلرزد ؛ اما وقتی تنهايی خودش را متحقق ببيند ؛ آنوقت تمام اميد هايش مقطوع ؛ و ملايمات حيات در ذهنش تلخ تر از حنظل خواهد شد .
برای من پاريس حکم تهران ؛ و تبعيد حکم تکفير ؛ و گرسنگی در غربت حکم بد بختی در وطن است .
افسوس که الان تمام دوستان پيش خودم را جز يک صورت مهيب و باطن بی حقيقت نمی توانم تصور کنم و از اين رو تقريبا از زندگی و آنچه در آن است بغايت زده و متنفرم .
مرحوم دهخدا در دنباله نامه اش می نويسد : چند نفر هم بی اراده و فقط برای اينکه بيشتر مرا اذيت کنند و اين چند ساعت يا چند روز آخر عمر مرا از اين هم تلخ تر کنند ؛ شب و روز طعن و طنز ميزنند که فلانی کاره ای نيست و فکری جز وقت گذراندن ندارد .
در جواب اين اشخاص فقط لازم است بگويم : برادر های عزيز من ! وزارت کرديد ؛ رياست کرديد ؛ دزديديد ؛ برديد ؛ خورديد ؛ و الان هم فرقی که در زندگی تان پيدا شده است همين است که پول هايتان را آورده ايد در مملکت آزاد و با تجمل بيشتری عيش ميکنيد ؛ اما آنکسی را که مورد ملامت قرار داده ايد خودش تا گلو زير قرض يک زن پانسيونر است که در مقام مطالبه ؛ جوابی جز خودکشی ندارد و اهل و عيالش در تهران پريشان و معطل ؛ و گذشته از هزاران زحمت و صدمه ؛ برای نان يوميه معطل اند ....."
ما فدا شده طرز فکری هستيم که مخالفت با حکومت را مخالفت با مملکت و بالا تر از آن مخالفت با خدا تلقی ميکند و اين طرز فکر در سراسر تاريخ ما نمونه ها و مصاديق بسيار دارد .
در تاريخ ادبيات و ادبيات تاريخی ما ؛ مهاجرت و گريز و جلای وطن ؛ رکن رکين زندگی شعرا و سخنوران و انديشمندان ما را تشکيل ميدهد زيرا در وطن و زادگاه آنها و در سر زمين آباء و اجدادی شان ؛ هيچ قانون و مرجعی که بتواند حقوق اوليه آنها را در برابر خشم و غضب و کينه حکومت ها صيانت و ضمانت کند وجود نداشته است .
جلای وطن و ترک يار و ديار ؛ شايد از لحاظ موازين وطنخواهی و علائق ملی ؛ نا درست باشد ولی نادرست تر از آن روش حکومت هايی است که تاب کمترين انتقاد و ملايم ترين اعتراض را نداشته و هر حرف و حديثی را که با سليقه و عقيده آنها منافات داشته و حقانيت راه و روش آنها را بزير سئوال ببرد ؛ با بی رحمی و شقاوت در گلوی گوينده آن خفه کرده اند .
حکومت های ما _ اعم از پادشاهی و جمهوری _ در لحظاتی داعيه داشته اند که با بزرگترين قدرت های جهانی پنجه در پنجه افکنده اند و پوزه اساطير زر و زور را به خاک ماليده اند . اما همين حکومت ها از قلم ظريف و شکننده يک شاعر يا نويسنده نا راضی ؛ که بدون وابستگی به هر نوع سياست غير ملی يا ضد ملی ؛ فقط در صدد بيان عقيده خود بوده اند و زور و قدرت شان فقط در قلم شان خلاصه شده است ؛ هراس داشته اند .
نويسنده يا شاعر مستقلی که بزرگترين جاه طلبی او فقط در بيان عقايد و نشر افکارش خلاصه ميشود ؛ از زندگی در غربت و تنفس در فضای ناشناخته و نا مانوس يک کشور غريب ؛ چه لذتی ميبرد و چرا بايد بعد از يک عمر قلمزنی در مملکتش و همدلی و همدردی با مردمی که روحا و جسما و ظاهرا و باطنا با آنها پيوند داشت ؛ در وادی سر گشتگی بيفتد و با همه فراخنايی و بيکرانگی و گستردگی که در افق های بيگانه می بيند ؛ درد آوارگی و تنگناهای تنهايی و بيکسی را تجربه کند و سر انجام نيز در ظلمات نا آشنايی و حسرت ؛ و در برهوت بيگانگی ؛ چشم از جهان فرو بندد و زبان حال او هم اين شعر باشد که :
گر بمانديم زنده بر دوزيم
جامه ای کز فراق چاک شده
ور بمرديم عذر ما بپذير
ای بسا آرزو که خاک شده ......
***بخشی از اين نوشته در واقع بازتاب ديدگاههای دکتر محمود عنايت بود که با سپاسگزاری از ايشان ؛ به بازنويسی آن دست زده شد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:57 PM | نظرات (221)
دوستان .
ما امروز دو سه ساعت وقت صرف کرديم و مقاله ای نوشتيم در رابطه با درد اهل قلم در ايران .
ظهر امروز که برای يکی دو ساعت استراحت به خانه آمده بوديم بجای اينکه بنشينيم و ناهاری بخوريم و احيانا چرتی بزنيم ؛ نشستيم پای کامپيوتر و پدرمان در آمد تا آنرا تايپ کرديم .آنهم تايپ يک انگشتی!
شب که آمديم خانه متوجه شديم که مقاله مان به يکی دو تا اصلاح مختصر احتياج دارد ؛ امديم ابرويش را درست کنيم زديم چشمش را کور کرديم . نميدانيم چه اتفاقی افتاد که کل مقاله دود شد و به هوا رفت . دوباره نشستيم و متن مقاله را از بای بسم الله تا تای تمت تايپ کرديم و شام مان هم سرد شد . آمديم مقاله را روی سايت مان بگذاريم باز هم کامپيوتر مان جنی شد و اصل مقاله دود شد و به آسمان رفت .
حالا ساعت حوالی 12 شب است . نه حال و حوصله ای برای دوباره نويسی است و نه اعتباری به اين کامپيوتر . بنا براين اگر زنده مانديم و فرصتی گير آورديم فردا دوباره آنرا بازنويسی خواهيم کرد اگر هم نه ؛ خوب ديگر از قديم گفته اند : ای بسا آرزو که خاک شده .... شرمنده
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:49 PM | نظرات (209)

اين هم يکی از تازه ترين دستاوردهای علمی جمهوری آدمخواران اسلامی .....
پول بدهيد تا در سقاخانه شمعی روشن بشود و همه آرزوهای اينجهانی و آنجهانی شما بر آورده شود .
اگر پول بيشتری بسلفيد همين دستگاه برای شما قرآن می خواند ؛ برای شما نوحه خوانی ميکند ؛ و خلاصه اينکه می تواند بجای شما گريه هم بکند !!
حيف که دستگاه تا اطلاع بعدی خراب است و گرنه چند دلاری ميداديم تا مختصری روضه قاسم برايمان بخواند و کمی هم بجای ما گريه بکند بلکه در اين ديار غربت دل مان باز بشود ...
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:14 PM | نظرات (498)
***
خبر گزاری ها از ترکيه گزارش داده اند که يک گوسفند پيشاهنگ ؛ با پرت کردن خود به دره ای عميق ؛ باعث مرگ خود و چهار صد و پنجاه گوسفند ديگر شده است !
اين گزارش ميگويد : حدود هزار و چهارصد و هشتاد گوسفند ؛ يکی پس از ديگری ؛ به دنبال گوسفندی که به دليل نامعلومی به دره پرت شده بود ؛ خود را به دره پرت کردند و چهارصد و پنجاه راس از آنها جان به جان آفرين سپردند .
اين ماجرا در شهر " گاواش " در ترکيه روی داد و مابقی گوسفندان تنها به اين دليل زنده ماندند که بروی گوسفندان ديگر افتاده بودند .
خود کشی دستجمعی گوسفندان ؛ حدود يکصد هزار لير جديد - يعنی معادل 75 هزار دلار - به صاحبان آنها خسارت زد و آن بيچارگان را به خاک سياه نشاند .
من وقتيکه اين خبر را خواندم با خودم گفتم : آن الاغ پيشاهنگی که در سال 1357 ملتی را با خود به قعر جهنم پرتاب کرد ؛ کاشکی مثل همين گوسفندان نفله ميشد و نسل ما را هم با خودش نفله ميکرد تا دستکم نسل های بعدی تاوان " عقل گوسفندی " نسل ما را پس ندهند ! .
****
چپق صلح ...!!!
در اسراييل ؛ حزبی وجود دارد بنام green leaf party - يعنی حزب برگ سبز - .
اين حزب ؛ که کلی هواخواه و طرفدار سينه چاک دارد ؛ اهل جنگ و دعوا و بمب گذاری و هفت تير کشی و آدمکشی و اين حرفها نيست ؛ بلکه حزبی است که ميگويد ما بايد بجای تير و تفنگ و مسلسل و بمب افکن و خمپاره و تانک و توپ ؛ از " چپق صلح " برای دستيابی به صلح با فلسطينی ها استفاده کنيم .
دبير کل اين حزب ؛ امروز در گفتگويی که شبکه تلويزيونی cnn آنرا پخش کرد ميگفت : اگر ما و فلسطينی ها بجای کشتن همديگر ؛ گوشه ای بنشينيم و چپق مان را چاق کنيم و به عالم هپروت برويم ؛ بزودی متوجه خواهيم شد که ديگر دليلی برای کشتن همديگر پيدا نمی کنيم و لاجرم در کنار هم در صلح و صفا زندگی خواهيم کرد .
اين آقای دبير کل ؛ از همه اسراييلی ها و فلسطينی ها خواسته است که کينه و نفرت شان را کنار بگذارند و چند پک جانانه به peace pipe بزنند تا مشکلات هزار ساله يهوديان و فلسطينيان به ميمنت و مبارکی حل بشود !!
*****
روباتی که کراوات گره ميزند ...
شبکه تلويزيونی cnn روباتی را نشان ميداد که متخصص گره زدن کراوات است .
اين روبات ؛ آنچنان با حوصله و مهارت کراوات تان را گره ميزند که عقل از سرتان ميپرد .
داشتم به خودم ميگفتم خدا را شکر که توی مملکت ما کراوات زدن قدغن است و امت عزيز اسلام به چنين روبات هايی احتياج ندارند ؛ اما کاشکی يک روباتی هم اختراع ميکردند که بتواند عمامه آقايان علمای اعلام و آيات عظام را بپيچد که طفلکی ها مجبور نشوند با اينهمه گرفتاری هايی که دارند هر روز يکی دو ساعت وقت عزيز شان را صرف عمامه پيچی و عمامه گذاری بکنند .
واقعا حيف است وقت گرانبهای چنين آيات عظامی صرف امور بی قابليتی مثل عمامه پيچی و تحت الحنک سازی بشود . اين آقايان کار های بسيار بسيار مهمتری دارند که يکی از آنها آدمکشی و آدمخواری است !!
محض اطلاع شما عرض ميکنم که قيمت اين روبات کراوات گره زن ؛ همه اش دو.يست و پنجاه هزار دلار است .
**** دوستان . اين ستون نظر خواهی ما دوباره از کار افتاده است . خواهش ميکنم نقد و نظر های تان را از طريق ايميل برايم بفرستيد . ممنونات !!
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:09 PM | نظرات (194)
آقای آيت الله مصباح يزدی - که ايرانی ها اسمش را گذاشته اند تمساح يزدی - طی فرمايشاتی که در جمع زنجير زنان کانون طلوع ايراد فرموده اند ؛ ضمن شکر خوری های عجايب غرايب ؛ گفته اند که :
" ديشب ؛ يکی از دوستان حاضر در جلسه نقل کرد که قبل از بر گزاری مرحله اول انتخابات ؛ به محضر يکی از علمای اهواز رسيدم . ايشان گفت : نگران نباشيد ! احمدی نژاد رييس جمهور ميشود !!! ايشان گفته بود که شخصی شب 23 ماه رمضان ؛ در حال احيا ء ؛ پيش از نيمه شب ؛ به خواب ميرود .در خواب به او ندا ميرسد که بلند شو برای احمدی نژاد دعا کن !!!زيرا که وجود مقدس ولی عصر عجل الله ؛ دارند برای احمدی نژاد دعا ميکنند !!!( نقل از هفته نامه پرتو سخن -شماره 284)
من وقتيکه ترهات اين يابوی عمامه سه منی را خواندم اولين سخنی که بر زبان آوردم اين بود که گفتم : گور بابای هر چه آدم دروغگوست . بعدش با خودم گفتم : يعنی توی مملکت ما هنوز هم آدم هايی پيدا ميشوند که چنين خزعبلاتی را باور کنند ؟؟؟ بعدش به اين نتيجه رسيدم که اگر چنين آدم هايی وجود نداشتند اين يابوی عمامه بسر چنين مزخرفاتی را بر زبان نمی آورد
ياد آن شعر معروف ملک الشعرای بهار افتادم که انگار بيانگر درد های امروزين ما است :
رفته حس مردمی از مرد و زن ؛ من با کی ام ؟
نيست گوشی تا نيوشد اين سخن ؛ من با کی ام ؟
بيست سال افزون زدم داد وطن ؛ نشنيد کس
تازه از نو ميزنم داد وطن ؛ من با کی ام ؟
هی علی و هی حسين و هی حسن گويم چو نيست
نی علی و نی حسين و نی حسن ؛ من با کی ام ؟؟
خلق ايران ؛ دسته ای دزدند و بی دين ؛ دسته ای
سينه زن ؛ زنجير زن ؛ قداره زن ؛ من با کی ام ؟
گويم اين قداره را بر گردن ظالم بزن
ليک شيطان گويدش بر خود بزن ؛ من با کی ام ؟
گويم : اين زنحير بهر قيد دزدان است و او
هی زند زنجير را بر خويشتن ؛ من با کی ام ؟
گويمش : بايد بپوشانی کفن بر دشمنان
باز می پوشد به عاشورا کفن ؛ من با کی ام ؟
گويم : ای واعظ ؛ دهانت را لئيمان دوختند
او همی بلعد ز بيم آب دهن ؛ من با کی ام ؟
گويم : ای آخوند ؛ خوردند اين شپش ها خون تو
او شپش ميجويد اندر پيرهن ؛ من با کی ام ؟
گويمش : دين رفت از کف ؛ گويد : اين باشد دليل
بر ظهور مهدی صاحب زمن ؛ من با کی ام ؟
گويم : ای کلاش ؛ آخر اين گدايی تا به کی ؟
گويدم : چيزی به نذر پنج تن ؛ من با کی ام ؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:44 AM | نظرات (112)
صندوق بين المللی پول گزارش داده است که ايران از نظر فرار مغز ها ؛ در بين 91 کشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان ؛ در مقام اول قرار دارد .
بر اساس اين گزارش سالانه بين يکصد و پنجاه تا يکصد و هشتاد هزار نفر از ايرانيان تحصيلکرده ؛ از ايران به خارج کوچ ميکنند .
اين آمار ميگويد : 92 در صد از نخبگان و تحصيلکردگان ايرانی که در المپياد های علمی جهان به مقام های نخست دست يافته اند طی دو دهه گذشته ايران را ترک کرده اند .
در ارزيابی جمعيت ايرانيان خارج از کشور ؛ وزارت خارجه ايران ؛ تعداد مهاجرين ايرانی را حدود سه ميليون نفر اعلام ميکند ؛ اما آمار غير رسمی ؛ بر رقم چهار تا پنج ميليون نفر تاکيد دارد . به زبان ساده تر ؛ از روزی که حکومت الله در ايران شکل گرفته است حدود پنج ميليون تن از هموطنان ما عطای زيستن در زير پرچم " الله " را به لقايش بخشيده و از ايران مهاجرت کرده اند .
نخستين کشوری که ايرانيان زيادی به آنجا مهاجرت کرده اند امريکاست . کانادا در مقام بعدی ؛ و کشور های انگلستان ؛ فرانسه ؛ آلمان و سوئد در مقامهای پس از آن قرار ميگيرند .
مدير کنسولی وزارت خارجه ايران ميگويد : بر اساس بررسی های انجام شده ؛ يک ميليون نفر ايرانی در امريکا زندگی ميکنند که دارای بالا ترين مدارج تحصيلی هستند .
هفته نامه " برنامه " در باره جايگاه ايرانيان در مقايسه با ساير خارجيان مقيم امريکا می نويسد :
رتبه اول در آمد و رتبه دوم تحصيلات با مدرک بالاتر از ليسانس ؛ در اختيار ايرانيان است .
علاوه بر شاخصه سطح بالای تحصيلات که جزو بر جسته ترين ويژگی جامعه ايرانيان خارج از کشور است می توان به ثروت باور نکردنی ايرانيان مهاجر اشاره کرد که طی آمار مختلف ؛ رقمی حدود هشتصد ميليارد دلار است
بر اساس برخی آمار ارائه شده ؛ ايرانی ها تنها در امريکا بيش از چهار صد ميليارد دلار سرمايه دارند .
در کشور آلمان ؛ ايرانی ها بيش از چهل ميليارد يورو سرمايه دارند و سرمايه آنها در دوبی به بيش از پنج ميليارد دلار ميرسد .
آقای آيت الله العظمی حسنی ؛ امام جمعه اروميه اما ؛ معتقد است که ايرانيان خارج از کشور مردمی هستند که کله شان از سرگين و خاشاک انباشته شده است !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:46 PM | نظرات (245)
رفته بوديم عروسی . جای تان خالی البته .
آقا داماد چهار پنج شش هفت سالی از عروس خانوم مسن تر بود !
آقای عاقد ؛ نه ريش داشت نه عمامه . شکل آدميزاد بود . کلی هم ما را خنداند . آدم شوخ و با مزه ای بود .
وقتی ميخواست عقد شان کند ؛ رو به عروس خانم کرد و گفت : خانم فلانی ؛ آيا حاضريد به عقد آقای فلانی در بياييد و تمام عمرتان را در کنارش باشيد و او را صميمانه دوست داشته باشيد و شبانه روز آشپزی بکنيد و خانه را رفت و روب بکنيد و لباس های آقا را بشوريد و توالت را از شاش آقا پاک کنيد و رموت کنترل تلويزيون را هم هميشه در اختيار آقا بگذاريد و هميشه خدا هم يک لبخند زورکی احمقانه روی لب تان باشد ؟؟؟؟؟
و عروس خانم هم در جواب گفت : آره !!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:51 PM | نظرات (176)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

