September 21, 2005
کاليفرنيا کجاست ؟؟


* کاليفرنيا جايی است که شما اگرچه صد هزار دلار در آمد سالانه داريد اما هنوز نتوانسته ايد برای خودتان خانه ای بخريد !
* کاليفرنيا جايی است که هم شما و هم سگ تان ؛ دارای يک دکتر روانپزشک هستيد !!
* کاليفرنيا جايی است که قيمت بنزين ؛ گالنی يک دلار گران تر از همه جای امريکاست !
*کاليفرنيا جايی که وقتی سوار اتوبوس می شويد از اينکه دو نفر با هم انگليسی صحبت ميکنند دچار تعجب می شويد !
* کاليفرنيا جايی است که معلم فرزند هشت ساله تان ؛ موهای بنفش دارد و سيصد تا زلم زيمبو به گوش و دماغ و لب و زبانش آويخته است !
* کاليفرنيا جايی است که وقتی در شهر هايی مثل سانفرانسيسکو و لس آنجلس جای پارکينگ برای اتومبيل تان پيدا می کنيد ؛ از شادی اشک تان جاری ميشود !
* کاليفرنيا جايی است که راديو تلويزيون ها در گزارش هايشان ؛ نم نم باران را " توفان سهمگين " گزارش ميدهند .
*کاليفرنيا جايی است که وقتی نم نم باران ميبارد بايد يک ساعت زود تر از خانه خارج بشويد چرا که توی جاده ها و اتوبان ها ؛ بخاطر همين نم نم باران ؛ صد تا تصادف شده و راهها بند آمده است !
*کاليفرنيا جايی است که وقتی از کنار يک مدرسه ابتدايی رد می شويد می بينيد بچه های کوچک بجای الک دو لک بازی ؛ دارند با تلفن های دستی شان حرف ميزنند .
کاليفرنيا جايی است که اگر شما بهنگام رانندگی قانون شکنی بکنيد گواهينامه تان را از شما ميگيرند , اما اگر بطور غير قانونی در کاليفرنيا ساکن باشيد به شما گواهينامه رانندگی ميدهند !1

* کاليفرنيا جايی است که شما يادتان نمی آيد که آيا کشيدن ماری جوانا قانونی است يا غير قانونی !
* کاليفرنيا جايی است که فرماندارش آرنولد لند هور است .....
* کاليفرنيا جايی است که .......

* حالا که صحبت از کاليفرنيا شد اجازه بدهيد خاطره ای برای تان تعريف کنم :

چند وقت پيش خانمی وارد فروشگاه ما شد . اين خانم مثل همه خانم های مکش مرگ ما يک عالمه چسان فسان کرده بود و يک عالمه هم زلم زيمبو به گوش و دماغ و لب و گردنش آويخته بود .
مقداری هله هوله خريد و آمد پای صندوق تا پولش را بدهد . دختر خانمی که صندوقدار فروشگاه ماست خرت و پرت های اين خانم را حساب کرد و آنها را گذاشت توی پاکت پلاستيکی و پولش را گرفت و وقتی ميخواست مابقی پولش را پس بدهد به سياق معمول تشکری کرد و گفت : متشکرم خانم !
خانمه براق شد که : خانوم ؟؟ مگه من خانومم ؟؟
و بيچاره صندوقدار مان تا بنا گوش قرمز شد و گفت : اوه ببخشيد !!متشکرم آقا !!

* چند هفته پيش يک جوانک بيست و چند ساله هم آمد توی فروشگاه ما و از من پرسيد : تا TAHOE چقدر راه است ؟ گفتم : حدود دو ساعت
خنديد و گفت : ميخوام برم اونجا ازدواج کنم .
گفتم : اوه ... مبارکه ! پس عروس خانوم کو ؟؟
پير زنک هفتاد هشتاد ساله ای را که همراهش بود نشانم داد و گفت : اين هم عروس خانوم !!!

_ کاليفرنياست ديگر !!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:42 PMنظرات (216)
September 16, 2005
پرسه ای در طنز .....


خواجه ای ؛ غلام خود را به بازار فرستاد که انگور و انار و انجير و خرما بيارد .
غلام برفت و بعد از مدتی مديد که خواجه انتظار بسيار کشيد ؛ همين انگور تنها آورد .

خواجه ؛ غلام را لت بليغ کرد ( مجازات سخت کرد ) و گفت : چون ترا به يک کار فرستم ؛ بايد که چندين کار بسازی و زود بيايی ؛ و اکنون که به چندين کارت فرستاده ام ؛ پس از مدتی باز آمده ای و همين يک کار ساخته ای ؟؟


بعد از آن ؛ به چند روز ؛ خواجه بيمار شد ؛ غلام را گفت : برو طبيبی بر سر من آر

غلام رفت و زود باز آمد و چند کس همراه آورد .
خواجه گفت : اين جمع کثير چه کسانند ؟؟
گفت : ای خواجه ! در آن روز که مرا لت کردی ( کتکم زدی ) فرمودی که چون ترا يک کار فرمايم ؛ بايد که چندين کار بسازی و زود باز آيی .
اکنون رفته ام و طبيبی آورده ام که ترا علاج کند .
و مطربی آورده ام که اگر صحت يابی برای تو ترانه سازد و نغمه پردازد.
و غسالی آورده ام که اگر بميری ترا بشويد .
و نوحه گری آورده ام که در تعزيت تو نوحه کند !
و موذنی آورده ام که صلوت جنازه کند .
و حفاری آورده ام که گور تو بکند .
و حافظی آورده ام که بر سر گورت ختمی کند .
و اينهمه کار ؛ به يکبار از برای تو ساخته ام !!

" از کتاب : لطايف الطوايف . اثر مولانا فخر الدين علی صفی "

****

شخصی نزد خليفه بغداد رفت که من پيغمبرم !
خليفه گفت : معجزه تو چيست ؟؟
گفت : هر چه اراده کنی !
خليفه گفت : خربزه را در پيش من بکار که فی الفور سبز شود و گل کند و خربزه بندد و پخته گردد .
گفت : مرا چهار روز مهلت ده !
خليفه گفت : مهلت نيست
گفت : ای بی انصاف ! خدای عز و جل را با وجود قدرت کامله اش ؛ چهار ماه مهلت ميدهی تا خربزه ميرساند ؛ و مرا چهار روز مهلت نميدهی ؟؟!!

" از کتاب لطايف الطوايف "

***
جمعی به دعای باران بيرون رفتند و همه اطفال مکتب ها را با خود بردند .
ظريفی گفت که : اين طفلان را به کجا می بريد ؟؟
گفتند : به دعای باران ! تا دعا کنند ؛ که ايشان بی گناهانند ؛ و دعای بی گناهان مستجاب است !
گفت : اگر دعای ايشان مستجاب شدی ؛ يک مکتب دار در همه عالم زنده نماندی !!

" لطايف الطوايف "


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:02 PMنظرات (131)
September 10, 2005
سلمانی.....


بهر اصلاح سر پس از يک سال
رفته بودم دکان سلمانی
چشم بد دور ؛ دکه ای ديدم
در سياهی چو شام ظلمانی
سقف آن همچو حال بنده خراب
در و ديوار رو به ويرانی
چند تا قاب عکس آويزان
همه در حال نيمه پنهانی
يک طرف عکس رستم و سهراب
يک سو افراسياب تورانی
صورتی از برهمن و بودا
زير تصوير مزدک و مانی
مرغکی پر شکسته توی قفس
بود در چهچه و غزلخوانی
دو سه تا مشتری در آن حفره
مات و مبهوت همچو زندانی
پيرمردی ؛ گرفته تيغ به دست
همچو جلاد عهد سامانی
ديدم آئينه ای مقابل خود
قاب آئينه بود سيمانی
عکس خود را در آينه ديدم
خارج از شکل و وضع انسانی
چشم ها چپ ؛ دهن کج و کوله
چهره چون گيوه های سنجانی
لنگی انداخت او به گردن من
چون رسن بر گلوی يک جانی
گفتم : اين عکس های رنگی را
که چپاندی در اين هلفدانی
از کجا جمع کرده ای ؟ گفتا :
ای گرفتار جهل و نادانی
اين جماعت ز عهد کيکاووس
تا به پايان عهد ساسانی
مشتری های سابقم بودند
تو از اين ماجرا چه ميدانی ؟
همه را بنده کرده ام اصلاح
نه که اصلاح مفت و مجانی
من از اينها گرفته ام بسيار
اسکناس هزار تومانی ...

حال بر گو ؛ سرت چه فرم زنم ؟
بابلی؟ ؛ آملی ؟ خراسانی ؟
جوشقانی ؟ ابرقويی ؟ رشتی ؟
سوئدی ؟ انگليسی ؟ آلمانی ؟

گفتمش : ميل ميل سر کار است
هر طريقی که خوب ميدانی
گفت : شغل تو چيست ؟ گفتم من :
شاعرم ؛ شهره در سخندانی .....
گفت : اين از قيافه ات پيداست
که به نوع بشر نميمانی !!!
در حقيقت همين هنر کافی است
از برای سواد ايرانی
جای هر چيز ؛ قاسم الارزاق
شعر بر ما نموده ارزانی !!

دست بر شانه برد و شد مشغول
در سر من به شانه گردانی
چند تاری که داشتم بر سر
همه را ريخت روی پيشانی
گفت : اين فرم بوده از اول
سر ميرزا حبيب قاآنی
پس از آن ؛ موی من به چپ پيچاند
گفت : اين هم کليم کاشانی
به سوی راست برد و با خنده
گفت : اين است فرم خاقانی
پس به بالا کشاند مويم و گفت :
بارک الله ! عبيد زاکانی .........
بعد از آن ريخت جمله را در هم
گفت : اين هم حسينقلی خانی

گفتمش : دست من به دامن تو
رحم کن از سر مسلمانی
ترسم اکنون به ياد تو افتد
سر ميرزا رضای کرمانی

الغزض ؛ تا به خويش جنبيدم
رفت مويم به عالم فانی
سرم از زير تيغ بيرون شد
پاک و پاکيزه ؛ صاف و نورانی

کار اصلاح ؛ ای عجب ؛ گاهی
ميشود باعث پشيمانی

" ابوتراب جلی "



نوشته شده توسط گیله مرد در  9:15 PMنظرات (132)
September 9, 2005
روز ها در پی سالها ....


رضا شاه پهلوی ؛ در دوران سلطنت خود ؛ فقط يک بار از ايران خارج شد و ديداری از ترکيه بعمل آورد که طی آن سفر ؛ آتاتورک در پذيرايی از او سنگ تمام گذاشت .

آقای ناصر امينی که سالها پيش کنسول ايران در استانبول بوده اند ؛ کتابی نوشته اند تحت عنوان " روز ها در پی سالها " که خاطرات سياسی ايشان را در برميگيرد .

ايشان در جايی از خاطرات خود می نويسند :

" ...پس از خاتمه ماموريت چهار ساله مستشار الدوله صادق ؛ آقای خليل فهيمی به سمت سفير ايران در ترکيه منصوب شد .
فهيمی ؛ مردی افتاده ؛ ملايم ؛ شوخ و متلک گو ؛ خوشمزه ؛ با قدی کوتاه بود که هميشه سرش ميلرزيد و عصا و سرش را با هم تکان ميداد و راه ميرفت .

رضا شاه پس از بازگشت از ترکيه و پذيرايی شايانی که آتا تورک از او کرده بود ؛ در سلام نوروزی کاخ گلستان ؛ نسبت به سفير ترکيه در ايران - بر خلاف راه و روش معمول خودش - خيلی خوش و بش نشان داد و مدتی دست سفير ترکيه را در دست داشت و به زبان ترکی از مهمان نوازی های آتا تورک تشکر ميکرد .

سفير ترکيه که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجيد ؛ پس از خاتمه مراسم سلام ؛ اين جريان را با آب و تاب فراوان به آنکارا تلگراف ميکند و اظهار لطف بی سابقه رضا شاه را به اطلاع دولت ترکيه ميرساند .

پس از چندی ؛ در سالروز استقلال ترکيه ؛ آتاتورک هنگاميکه مقابل صف سفرای دولت های خارجی رسيد ؛ مرحوم فهيمی را که آن موقع سفير کبير ايران در ترکيه بود متقابلا مورد محبت قرار داد و او را در آغوش گرفت و بوسيد .
فهيمی که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجيد و بيش از معمول لق لق ميخورد ؛ مراتب را طی تلگرافی به شکوه الملک رييس دفتر مخصوص منعکس کرد و چون اجازه داشت گهگاه با شاه شوخی بکند ؛ در تلگراف خود چنين نوشت :
استدعا ميشود به خاکپای همايونی معروض داريد که در اظهار لطف و عنايت به سفير ترکيه در تهران امساک فرمايند زيرا اگر کار به اين ترتيب پيش برود ؛ ناموس چاکر در آنکارا به خطر خواهد افتاد !!

آقای ناصر امينی در کتاب " روزها در پی سالها " خاطره ای را نيز از محمد رضا شاه پهلوی نقل کرده اند که شنيدنی است .
ايشان می نويسند :
....اعليحضرتين هنگاميکه برای بازديد از تاسيسات اتمی فرانسه در جنوب اين کشور اقامت داشتند ؛ بعد از ظهر يک روز که شاه در باغچه مصفای هتلی در حومه شهر نشسته بودند ؛ اين مکالمات بين يکی از ايرانيان مقيم فرانسه با شاه بعمل آمد :


_ سلام آقای اعليحضرت !حالتون خوبه ؟ خوش آمديد اينجا ؛ خوشحالم که شما را می بينم و با شما فارسی حرف ميزنم ؛
من اسمم ژان هست ؛ کار و شغلم خيلی خوبه ؛ کليمی هستم ؛ فاميلم ميکائيلوفه ؛ پنجاه سال پيش وقتی ريختند در تهران و محله جهود ها را آتش زدند ؛ من فرار کردم ؛ پياده تا قزوين دويدم ؛ بالاخره بعد از ماهها خودمو به اينجا رسوندم ؛ اينجا کارخونه نساجی زدم و کار و بارم سکه شد . اين قاليچه هايی که توی اتاق شما انداخته اند و توی اتاق خانمتون ؛ مال من است . شما را بخدا مضايقه نکنيد ؛ هر کدوم شون رو دوست دارين ور دارين ...

شاه در حاليکه لبخندی به لب داشت گفت : خيلی ممنون

در اين موقع ؛ ژان دست در جيب خود کرد و يک لنگه گوشواره قديمی در آورد و گفت :
- اين گوشواره به گوش زن فتحعليشاه بود ؛ من آنرا در يک حراجی در پاريس خريده ام ؛ حيف که يک لنگه هست ؛ حالا که قاليچه رو ور نميدارين ؛ اين گوشواره رو به خانمتون بدين .

به اشاره شاه ؛ سرلشکر ايادی گوشواره را گرفت .
شاه پرسيد : خوب ؛ حالا چه ميکنيد ؟
ژان گفت : من هشتاد سال دارم ؛ روزا ورزش ميکنم ؛ اسکی روی آب ؛ پسر بزرگم جراح قلب است .

شاه پرسيد : آيا پسرتان به ايران سفر کرده است ؟؟
ژان گفت : خير ؛ اينجا بدنيا آمده ؛ فارسی بلد نيست

در اين موقع شاه دستور داد که وزارت دربار ترتيب مسافرت پروفسور ميکائيلوف فرزند ژان را به ايران بدهد .

در تمام مدتی که اين مذاکرات خالصانه و صميمانه ؛ عاری از تملق ها و مبالغه های معمول انجام ميشد من از نزديک ناظر صحنه ای بودم که مطمئن هستم در دوران سلطنت 37 ساله محمد رضا شاه پهلوی نظير نداشته است ....


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:05 PMنظرات (132)
September 7, 2005
حراج است حراج ...


در روزهای سياهی که محمد عليشاه و شيخ فضل الله نوری با بمباران مجلس و کشتار آزاديخواهان ؛ بر ايران مسلط شده بودند ؛ سيد اشرف الدين گيلانی ( نسيم شمال ) شعری سرود تحت عنوان حراج ....

قسمت هايی از اين شعر را که حدود يکصد سال پيش سروده شده است در اينجا نقل ميکنم با اين اشارت که انگار از صد سال و هزار سال پيش ؛ درد های ما همان درد هاست و ناله های ما هم همان ناله ها ی پدران و اجداد و نياکان ما .....


** حراج است حراج **


حاجی ! بازار رواج است رواج ........ کو خريدار ؟ حراج است حراج
ميفروشم همه ايران را ...............عرض و ناموس مسلمانان را
رشت و قزوين و قم و کاشان را ......بخريد اين وطن ارزان را
يزد و حوانسار حراج است حراج
کو خريدار ؟ حراج است حراج

***
دشمن فرقه احرار منم .............قاتل زمره ابرار منم
شيخ فضل الله سمسار منم ...... دين فروشنده به بازار منم
مال مردار حراج است حراج
کو خريدار ؟ حراج است حراج

***
طبل و شيپور و علم را کی ميخاد ؟ .....شير خورشيد رقم را کی ميخاد ؟
تخت جمشيد عجم را کی ميخاد ؟ ......تاج کی ؛ مسند جم را کی ميخاد ؟
اسب و افسار حراج است حراج
کو خريدار ؟ حراج است حراج

**
ميدهم تخت کيان را به گرو .......ميزنم مسند جم را به الو
می کشم قاب خورش را به جلو ..می خورم قيمه پلو قرمه چلو
رشته خشکار حراج است حراج
کو خريدار ؟ حراج است حراج

**

در همه مکر و فن ؛ استادم من .....مفتی بصره و بغدادم من
قاضی سلطنت آبادم من ............آی ؛ عجب در تله افتادم من
گرگ و کفتار حراج است حراج
کو خريدار ؟ حراج است حراج ......

*** سيد اشرف الدين گيلانی ؛ با نام " نسيم شمال " يکی از شايسته ترين فرزندان ميهن ماست که نقش او در انقلاب مشروطيت و پس از انقلاب ؛ کمتر از ستار خان و باقر خان نبود .

در دوران ديکتاتوری رضا شاه ؛ او را بعنوان اينکه به جنون مبتلا شده است به تيمارستان تهران بردند و اتاقی در آنجا به او اختصاص دادند و هيچکس هم نفهميد کی مرد و چگونه مرد .
و خبر مرگ او هم در هيچ روزنامه ای منتشر نشد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:20 PMنظرات (137)
September 4, 2005
بهترين و بد ترين کشور دنيا ....


در فهرست طبقه بندی کشور های جهان در مورد زندگی بهتر ؛ ايران در جايگاه يکصد و يکم قرار دارد .
در گزارش سال 2005 سازمان ملل ؛نروژ به عنوان بهترين کشور جهان برای زندگی کردن معرفی شده است .
اين پنجمين سال پياپی است که نروژ در اين مقام قرار دارد .
سال گذشته ؛ بعد از نروژ ؛ به ترتيب کشورهای سوئد ؛ استراليا و کانادا در رديف دوم تا چهارم قرار داشتند و کشور سييرا لئون از ميان 177 کشور جهان ؛ بعنوان بد ترين کشور برای زندگی کردن بر گزيده شده است .

نروژ که بخاطر داشتن منابع نفتی يکی از سه کشور بر تر دنياست ؛ رفاه فوق العاده ای را به شهروندان خود هديه کرده است ؛ معذالک نخست وزير نروژ ميگويد : اين بدان معنا نيست که در اينجا همه چيز کامل است ؛ ما هم در عرصه رفاه عمومی هنوز مشکلات حل نشده بسياری داريم .

نروز ؛ پس از عربستان سعودی و روسيه ؛ بعنوان سومين کشور بزرگ صادر کننده نفت در جهان شناخته شده است ؛ اما عربستان سعودی در مقام هفتاد و هفتم و روسيه در رديف پنجاه و ششم بهترين کشور ها ی دنيا برای زندگی کردن قرار دارند !!!

سازمان ملل ميگويد : ايران از لحاظ توسعه انسانی در رده يکصد و يکم ؛ و از لحاظ توليد نا خالص ملی در مقام هفتادم قرار دارد .
اسراييل از اين نظر در مقام بيست و دوم ؛ سنگاپور بيست و ششم ؛ کره جنوبی بيست و هشتم ؛ بحرين چهلم ؛ قطر چهل و هفتم ؛ امارات عربی چهل و نهم ؛ سوريه يکصد و ششم ؛ تاجيکستان يکصد و شانزدهم ؛ و پاکستان در مقام يکصد و چهل و دوم قرار دارند .

به لحاظ وضعيت مديريت زنان در کشور ؛ ايران در مقام هفتاد و يکم قرار دارد ؛ در عوض فيليپين ؛ کستاريکا ؛ و فيجی مقام اول تا سوم دنيا را دارا هستند .

از نظر ميزان در آمد ؛ زنان ايرانی در رتبه هشتادم ؛ و زنان لوکزامبورک ؛ نروژ و امريکا در مقامهای اول تا سوم قرار دارند


نوشته شده توسط گیله مرد در  10:01 AMنظرات (102)

آرشيو
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63