هفته پيش ؛ محمود آزاد تهرانی " م. آزاد " شاعر معاصر ايران روی در نقاب خاک کشيد
جنازه او که برای خاکسپاری به امامزاده طاهر کرج منتقل شده بود ساعتها روی زمين ماند چرا که فرمانداری کرج از دفن پيکر او جلوگيری ميکرده و ميگفته است تا دولت اجازه ندهد ما نميگذاريم او را در اينجا دفن کنند !!!
حالا دفن يک شاعر - آنهم شاعری که اهل سياست بازی و سياست پيشگی و سياست کاری نبوده و در هيچ دم و دستگاهی هم عضويت نداشته - چه ربطی به دولت دارد و چرا بايد دولت از جنازه يک آدم يک لاقبای شاعر هراس داشته باشد ؛ مقوله ای است که جوابش با حضرت کرام الکاتبين است .
من وقتيکه اين خبر را شنيدم به ياد آن شعر زيبای استاد شفيعی کد کنی افتادم که :
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سال هاست بالای دار رفتی
و اين کرکسان پير
از مرده ات هنوز پرهيز ميکنند
خاکستر ترا
باد سحر گهان
هر جا که برد
مردی ز خاک روييد
اگر کتاب چهار مقاله عروضی را خوانده باشيد ؛ آنجا که از مرگ استاد طوس خواجه ابوالقاسم فردوسی سخن ميگويد ؛ چنين می نويسد :
.....جنازه فردوسی ؛ به دروازه رزان ؛ بيرون همی بردند . در آن حال مذکری ( واعظی ) بود در طبران ؛ تعصب کرد و گفت :
من رها نکنم تا جنازه او در گورستان مسلمانان برند ؛ که او رافضی بود !!و هر چند مردمان بگفتند با آن دانشمند در نگرفت .
درون دروازه باغی بود ملک فردوسی ؛ او را در آن باغ دفن کردند .
می بينيد که تاريخ دو باره تکرار شده است .
و چه خوش سروده است آن آواره يمگانی ؛ ناصر خسرو قباديانی که :
جز جفا با اهل دانش ؛ اين جهان را کار نيست
زانکه دانا را سوی نادان بسی مقدار نيست
زانکه دين را دام دارد بيشتر پرهيز کن
زانکه سوی او چو آمد صيد را زنهار نيست ......
در باره حافظ هم گفته اند که وقتی حافظ در گذشت از دفن جنازه او در گورستان مسلمانان جلوگيری کردند چرا که ميگفتند او ملحد است و به قيامت و معاد باور ندارد و در وصف شراب و معشوق شعر سروده است .
سر انجام با پا در ميانی ريش سپيدان ؛ از ديوان او فالی گرفتند و غزلی جنازه حافظ را نجات داد .
يک بيت آن غزل چنين است :
قدم دريغ مدار از جنازه حافظ
که گرچه غرق گناه است ميرود به بهشت ......
نوشته شده توسط گیله مرد در 3:45 AM | نظرات (2)
یاد سعيدی سيرجانی بخير ؛ يعنی همان نويسنده ای که وقتی چهارده - پانزده سال پيش به امريکا آمده بود ؛ ما د اد و هوارمان در آمده بود که مامور جمهوری اسلامی است .
همان نويسنده ای که در زندان ؛ به دست سعيد امامی ؛با آن وضع فجيع به قتل رسيد .
سعيدی سيرجانی ؛ از ايران به عنوان " مظهر العجائب " ياد ميکرد .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که در آن اتفاقات نادر روی ميدهد :
يعنی کشوری که هيچ چيز سر جای خودش نيست و هيچ آدميزادی در جايگاه واقعی خودش قرار ندارد .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که چريک های فدايی خلقش - که برای مارکس و لنين سينه ميزدند - اغلب شان فرزندان آيت الله ها بودند . کمونيست هايش فرزندان فئودال ها ؛ و رهبران حزب کمونيست اش نماز می خواندند و روزه ميگرفتند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمانش با دست خود گور خود را می کنند و بعد گناهش را به گردن امريکا و انگلستان و استعمار و امپرياليزم می اندازند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمانش ؛ صبح مصدقی اند ؛ عصرش توده ای اند ؛ غروبش سلطنت طلب اند ؛ و شامگاهش امت اسلام !
مظهر العجائب يعنی کشوری که از ميان خيل عظيم روشنفکران و سياستمداران و درس خواندگان و اهل تفکرش ؛ مردی بنام احمدی نژاد بيرون ميآيد و بر کرسی رياست جمهوری اش می نشيند .
مظهر العجائب ؛ يعنی مملکتی که مردمش همواره هوار می کشند که : قربان آنکسی که دلش با زبان يکی است ؛ اما خودشان نه تنها دل شان با زبان شان ؛ بلکه دل شان با دل خودشان هم يکی نيست .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمش ؛ به هوخشتره و خشايارشاه و اردشير بابکان و شاپور ذوالاکتاف و کمبوجيه و بو علی سينا و مولانا و زکريای رازی اش مينازند ؛ اما يک کلام در باره آنها نميدانند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمانش به خونخواران ميهن شان لقب کبير ؛ به بيداد گرانش لقب عادل ؛ و به جنايت پيشگان آدمخوارش لقب امام ميدهند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمانش ؛ برای ويران کنندگان ميهن شان ؛ و برای آدمخوارانی که خواهران و مادران شان را به اسارت برده و آنها را در بازار های برده فروشان بصره و بغداد فروخته ؛ و پدران شان را از بار شمشير آبدار سبکبار کرده اند ؛ قمه ميزنند و زنجير ميزنند و گريه ميکنند و نوحه می سرايند .
مظهر العجائب ؛ يعنی مملکتی که مردمانش هر سال تنها يک دقيقه کتاب می خوانند اما در همه عرصه های علمی و فلسفی و اقتصادی و تاريخی و سياسی ؛ نه تنها استاد ؛ بلکه فيلسوف اند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که روشنفکرانش ؛ پس از گذشت هشتاد و پنج سال ؛ هنوز بر سر اينکه رضا شاه را انگليسی ها آورده بودند يا نه برای هم شاخ و شانه ميکشند .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشوری که مردمانش اگر دو نفر دور هم جمع بشوند حزب تشکيل ميدهند و اگر تعداد شان به سه نفر رسيد انشعاب ميکنند .
مظهر العجائب ؛ يعنی سر زمينی که مردمانش ؛ پس از پنجاه سال ؛ هنوز در جنگ و دعوای اند که رويداد 28 مرداد يک کودتای امريکايی بوده است يا يک قيام ملی .
مظهر العجائب ؛ يعنی کشور رويداد های باور نکردنی و اتفاقات نادر .
و يکی از نادر ترين اتفاقاتی که اين روز ها در اين سرزمين مظهر العجائب روی داده است ؛ نامزدی رسمی امير حسين شش ساله با هانيه چهار ساله است که بنا بنوشته مجله " خانواده سبز " در شهر قدس شهريار صورت گرفته است !!
آنطور که مجله خانواده سبز نوشته است در مراسم نامزدی امير حسين شش ساله و هانيه چهار ساله که در تالار شب طلايی بر گزار شد ؛ ششصد نفر مهمان شرکت داشتند و اغلب مهمانان نمی دانستند که برای چه به اين جشن دعوت شده اند .
مهمانانی که به اين جشن دعوت شده بودند ابتدا فکر ميکردند که پدر امير حسين چه جشن تولد مفصلی برای پسرش گرفته است ؛ اما زمانی که با چهره امير حسين شش ساله و هانيه چهار ساله روبرو شدند ؛ ابتدا تصور ميکردند اين يک شوخی است ؛ اما پس از گذشت دقايقی ؛ هنگاميکه متوجه شدند اين مهمانی بمناسبت نامزدی امير حسين شش ساله و هانيه چهار ساله است مانده بودند که به يکديگر چه بگويند !
در تالار ؛ مهمانان مشغول صحبت بودند که ناگهان خواننده تالار اعلام کرد که تا لحظاتی ديگر عروس و داماد وارد ميشوند .
تمامی نگاهها بطرف در ورودی تالار بر گشت ؛ با آنکه جمعيت لحظه ای از تعجب سکوت کرده بودند ؛ ناگهان با تشويق خواننده تالار ؛ همه مشغول دست زدن شدند .
عروس و داماد - يعنی عروس چهار ساله و داماد شش ساله - ابتدا ترسيدند !! اما پدر هايشان آرام شان کردند و آنها را بسوی جايگاه ويژه بردند .
وقتی خبرنگار مجله خانواده سبز از امير حسين می پرسد که اگر هانيه با تو قهر کند چه خواهی کرد ؟ميگويد : فوری آشتی ميکنم .
امير حسين - داماد شش ساله - ميگويد : دوست دارم زمانی که هانيه به خانه ما آمد با اسباب بازهايمان بازی کنيم ؛ بخصوص خمير بازی ؛ ما عاشق بازی با خمير هستيم ؛ دوست دارم هانيه برا ی من پلو با ماست درست کند !!
باورش مشکل است ؛ اما امير حسين و هانيه کوچک ترين عروس و داماد دنيا هستند و اين اتفاقی است که تنها در کشوری می افتد که نامش مظهر العجائب است : ايران .
وچنين است که يک جوان ايرانی با اندوه می نويسد : به من حق بدهيد وقتی که خواندم پدر داماد به عروس خانم چهار ساله ؛ يک اتومبيل زانتيا هديه داده و ششصد نفر مهمان اين نامزدی غير انسانی بوده اند ؛ روانی بشوم و چند ساعتی در خيابان ها ولو بشوم و نگاه کنم به کسانی که بخاطر پنجاه تومان ؛ با راننده تاکسی دعوای شان ميشود ؛ و نگاه کنم به زنی که شاخه کرفسی را در مغازه ميوه فروشی بر ميدارد و چون پول خريدنش را ندارد آنرا به زمين ميگذارد و دست خالی از فروشگاه بيرون ميرود و نگاه کنم به دختر بچه های گل فروش و پسرک های فال فروش سر امير آباد و هی يخ بزنم و هی يخ بزنم و نفرين کنم به تمامی قرار داد های اجتماعی و بيخ و بن آنچه که اسمش را جامعه ايرانی گذاشته اند .....
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:08 PM | نظرات (2250)
روز پنجشنبه گذشته ؛ خبر گزاری آفتاب از تهران گزارش داد که پياده روهای ايران زنانه مردانه ميشوند !!!
خبر گزاری آفتاب از قول يکی از خواهران زينب بنام فاطمه آليا - که گويا نماينده مجلس و عضو فراکسيون زنان مجلس است - نوشته است که با تصويب طرح توسعه فرهنگ حجاب و عفاف ؛ کليه سازمانها و وزارتخانه ها ؛ مجبور به اجرای اين طرح در حوزه کاری خود ميشوند .
ايشان فرموده اند : مثلا وزارت مسکن و شهر سازی موظف ميشود نسبت به نقشه های آپارتمان سازی ؛ راهکار هايی اتخاذ کرده و نوعی خاصی از معماری را به اجرا بگذارد که با فرهنگ اسلامی جامعه سازگار باشد . معماری امروز مدلی از معماری غربی است که با گشوده شدن در داخلی آپارتمان ؛ تمام منزل ديده ميشود ؛ طبيعی است که زنان يا دختران هم در خانه بدون حجاب ديده شوند !!
اين فاطمه خانم آليا - که شکل و شمايل شان عينهو ميمون های جنگل آمازون را ميماند - فرموده اند : وزارت راه بايد به وضعيت راهها و جاده ها و راه آهن و وسايل نقليه توجه ويژه ای داشته باشد تا شاهد بی حجابی در اين مسير ها نباشيم .
آنطور که پيش بينی ميشود گويا فاطمه خانم آليا قصد دارند جاده های ايران را يکطرفه کنند ! يک طرف برای رفت و آمد خانم ها !! يک طرف هم برای رفت و آمد آقايان !!
در باره آپارتمان های ايران و چگونگی اسلامی کردن آپارتمانها هنوز فاطمه خانوم طرحی ارائه نکرده اند اما دست به نقد ؛ کم خرج ترين و آسان ترين راه اسلامی کردن آپارتمانها آن است که از اين پس آپارتمان هايی بسازيم که نه در داشته باشد نه پنجره !! اينطوری هم اسلام بخطر نمی افتد هم نواميس امت اسلام !!!
ياد خاطره ای افتادم :
سی و چند سال پيش که من در دانشگاه تبريز درس می خواندم ؛ يک آقای نيمه ديوانه ای در دانشگاه می پلکيد که ما بهش ميگفتيم پروفسور احمديان .
اين آقای پروفسور احمديان صبح که ميشد کيفی بدست ميگرفت و سوار اتوبوس ميشد و يکراست ميآمد توی دانشگاه .
از کله صبح تا ناف شب ؛ از اين دانشکده به آن دانشکده ميرفت و چون حرف های عجايب و غرايبی ميزد ؛ ما دانشجويان و حتی استادان ؛ دورش جمع ميشديم و به حرف ها و پرت و پلاهايش می خنديديم .
اين آقای پروفسور احمديان ؛ وقتيکه چهار آبان و 21 آذر و نوروز و عيد غدير و اينها ميشد يک تلگرام تبريک برای شاهنشاه آريامهر ؛ يکی برای علياحضرت شهبانو ؛ يکی هم برای آقای نخست وزير ميفرستاد و رسيدن اين اعياد را تبريک ميگفت و زير تلگرافش هم امضا ميکرد : پروفسور احمديان رييس دانشگاه تبريز !!
و جالب اينکه در بار شاهنشاهی و دفتر نخست وزير هم جواب اين آقای پروفسور احمديان را ميدادند و از مراتب شاهدوستی و وطن پرستی ايشان قدر دانی ميکردند !!
اين آقای احمديان ؛ يک کيف پر از اين تلگراف ها داشت و تا ميديد چهار نفر دورش جمع شده اند کيف را باز ميکرد و تلگراف هايی را که از دربار و نخست وزيری آمده بود به همه نشان ميداد و کلی کيف ميکرد .
تا اينکه زد و انقلابی شد و آقاتيانی رفتند و آقايان ديگری آمدند و مملکت افتاد دست يک مشت آتا و اوتا بلند و کوتاه......
يک سال پس از انقلاب بود ؛ من از شيراز رفته بودم تبريز تا دوستانم را ببينم ؛ گذرم افتاد به اداره کل اطلاعات و جهانگردی تبريز که حالا اسمش شده بود اداره کل ارشاد ملی .
ديدم آقای پروفسور احمديان با همان کيف کذايی اش آمده است آنجا و تقاضای پروانه انتشار يک روزنامه محلی کرده است !!
من نفهميدم که آيا بالاخره اين آقای پروفسور احمديان پروانه روزنامه اش را گرفت يا نه ؟ اما يادم ميآيد چند دقيقه ای که در همان اداره ؛ پای پرت و پلاهای آقای پروفسور احمديان نشسته بودم ؛ ايشان از طرحی سخن ميگفتند که پياده روها بايد زنانه مردانه بشود !!
ما آن روز ها کلی خنديديم و به خودمان گفتيم چرا اين بنده خدا را راهی تيمارستان نمی کنند ؟؟
حالا بعد از بيست و شش سال می بينيم که يکی از خواهران زينب که عنوان پر طمطراق نماينده مجلس را هم يدک می کشد ؛ همان حرفی را ميزند که آقای پروفسور احمديان بيست و چند سال پيش ميزدند .
يعنی اينکه ديوانه ها بجای اينکه به تيمارستان فرستاده شوند ؛ سر از مجلس و دولت در آورده اند .
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:01 PM | نظرات (1)
يک روزنامه نگار مسلمان پاکستانی - بنام آقای فاروق سليم - چند روز پيش ؛ در مقاله ای که در روزنامه " News International " انتشار يافت ؛ واپس ماندگی تاريخی مسلمانان جهان را مورد بررسی قرار داد و با نشان دادن وضعيت دردناک جوامع مسلمان و فاصله وحشتناک مسلمانان با جهان پيشرفته ؛علل عقب ماندگی تاريخی مسلمانان را بر شمرد .
او می نويسد : مسلمانان ؛ بيست و دو در صد جمعيت جهان را تشکيل ميدهند ؛ اما کمتر از پنج در صد توليد نا خالص ملی جهان به حساب آنها گذارده ميشود .
توليد ناخالص ملی 57 کشور مسلمان جهان ؛ رويهمرفته ؛ زير سه تريليون دلار است در حاليکه امريکا به تنهايی کالای خدماتی ای به ارزش ده تريليون و چهار صد ميليارد دلار عرضه ميکند .
توليد نا خالص ملی چين معادل پنج تريليون و هفتصد ميليارد دلار ؛ ژاپن 5/3 تريليون دلار ؛ و کشوری مانند هند معادل سه تريليون دلار بر آورد شده است .
سازمان ملل متحد ميگويد : نيمی از زن های عرب مسلمان بيسواد هستند ؛ از هر پنج نفر مسلمان جهان ؛ دستکم يک نفر با کمتر از روزی دو دلار زندگی ميکند ؛ و فقط يک در صد از جمعيت کشور های عربی به کامپيوتر دسترسی دارند ( در ايران از هر ده هزار نفر فقط 79 نفر به کامپيوتر دسترسی دارند )
- پانزده در صد از نيروی کار کشور های مسلمان بيکارند که اين تعداد در ايران به 25 در صد ميرسد .پيش بينی ميشود که تعداد بيکاران مسلمان تا سال 2010 ميلادی دو برابر شود .
- نرخ رشد سرانه در آمد طی بيست سال گذشته در کشور های مسلمان فقط نيم در صد در سال بوده است .
- فقير ترين کشور های جهان شامل اتيوپی ؛ سير لانکا ؛ سييرا لئون ؛ افغانستان ؛ کامبوج ؛ سومالی ؛ نيجريه ؛ پاکستان ؛ و موزامبيک است .
دستکم ؛ شش کشور از فقير ترين کشور های جهان ؛ کشور هايی هستند که مسلمان اند .
- در مجموع ؛ برای يک ميليارد و چهار صد ميليون نفر مسلمان در 57 کشور اسلامی ؛ کمتر از ششصد دانشگاه وجود دارد ؛ در حاليکه هند به تنهايی دارای هشتهزار و چهارصد و هفت دانشگاه ؛و ايالات متحده امريکا دارای پنجهزار و 785 دانشگاه است.
- طی 105 سال گذشته ؛ از ميان يک ميليارد و چهار صد ميليون مسلمان جهان ؛ تنها هشت مسلمان موفق به دريافت جايزه نوبل شده اند ؛ در حاليکه از چهارده ميليون يهودی جهان ؛ تاکنون 167 نفر جايزه نوبل برده اند .
ريشه اين واپس ماندگی تاريخی را در کجا بايد جستجو کرد ؟؟
آيا دادن شعار های تو خالی ؛ آنهم در چنين وضعيت وحشتناکی ؛ و سخن گفتن از قدرت اسلام !!و ادعای رهبری جهان !! ؛ بيش از هر زمان ديگر ؛ ياوه و پوچ و مسخره نيست ؟؟؟
ز منجنيق فلک سنگ فتنه ميبارد
تو ابلهانه گريزی به آبگينه حصار ؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:06 PM | نظرات (9)
دو تا آقای ايرانی که با خريدن و سلاخی کردن الاغ های اطراف تهران گوشت آنها را بجای گوشت گاو به قصابی ها و رستوران های دارالخلافه اسلامی ميفروختند با تلاش ماموران آگاهی دماوند شناسايی و دستگير شدند .
خبر گزاری دانشجويان ايران ميگويد : ماموران آگاهی توانستند محلی را که الاغها در آنجا سلاخی و گوشت شان بسته بندی ميشد شناسايی و دو نفر را دستگير کنند .
يکی از دستگير شدگان به " ممد خر کش " شهرت دارد .
ممد خرکش به ماموران اداره آگاهی گفته است که او گوشت الاغ را کيلويی دو هزار و پانصد تومان به مردی بنام احمد آقا ميفروخته و احمد آقا هم گوشت ها را بين قصابی ها و رستوران های تهران توزيع ميفرموده است ( لابد کيلويی چهار تا پنج هزار تومان !!)
تعجب من اينجاست وقتی گوشت الاغ کيلويی چهار - پنج هزار تومان باشد ؛ پس گوشت بره و ميش و آهو کيلويی چند هزار تومان است ؟؟
ياد خاطره ای افتادم :
سالها پيش ؛ در دوران آن اعليزحمت رحمتی ؛ گذارمان افتاده بود به يک قصابی در تبريز .
آن روزها گوشت که سهل است ؛ پياز و زرد چوبه و نخود لوبيا مان هم مثل امروز از فرنگستان ميآمد .
توی قصابی چند تا لاشه گوسفند وارداتی را آويزان کرده بودند و گوشتش را به خلايق ميفروختند .
ما با چشمان بابا قوری گرفته خودمان ديديم که روی لاشه ها يک مهر سبز رنگ زده بودند و به زبان انگليسی نوشته بودند : zoo only يعنی فقط برای مصرف در باغ وحش !!
حالا اين گوشت هايی که ميبايست به باغ وحش برای سير کردن شکم شير و ببر و پلنگ برود چرا از قصابی های تبريز سر در آورده بود جوابش را بايد از " از ما بهترانی " می پرسيديم که هيچگاه دست مان به دامان مبارک شان نمی رسيد .
باز خدا پدر اين آقای ممد خر کش را بيامرزد که جوانمردی کرده است و بجای گوشت الاغ ؛ گوشت سگ و گربه را به خورد خلايق نداده است .
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:19 PM | نظرات (8)
مجله امريکايی " فوربز " که يکی از معتبر ترين نشريات اقتصادی جهان است ؛ فهرستی از ميلياردر های جهان در سال 2005 منتشر کرده است .
اين مجله ؛ آقای بيل گيتس ؛ سرمايه دار 49 ساله امريکايی و مالک شرکت مايکرو سافت را با ثروتی معادل 46 ميليارد و پانصد ميليون دلار ؛ بعنوان ثروتمند ترين مرد جهان معرفی کرده است .
آقای بيل گيتس که دانشجوی اخراجی دانشگاه هاروارد است ؛ سرمايه گذاری های عظيمی در شبکه های مخابراتی و خدمات شهری امريکا و راه آهن سرتاسری کانادا کرده است .
دومين ثروتمند جهان آقای warren buffett است که ثروت ايشان فقط دو ميليارد و پانصد ميليون دلار از دارايی های آقای بيل گيت کمتر است .
ايشان که 74 سال دارند از سن سيزده سالگی کار خودشان را بعنوان روزنامه فروش دوره گرد آغاز کردند و اکنون دومين پولدار جهان اند .
ثروتمند ترين مسلمان جهان ؛ آقای امير وليد بن طلال ؛ برادر زاده پادشاه عربستان است که ثروت ايشان 23 ميليارد و هفتصد ميليون دلار است.
اما ثروتمند ترين بانوی جهان ؛ خانم آليس والتون ؛ صاحب فروشگاههای زنجيره ای wall mart است که هيجده ميليارد دلار دارايی دارند .
اما ثروتمندان ايرانی :
نخستين نام ايرانی که در فهرست پولدار ترين افراد جهان به چشم ميخورد ؛ آقای اميد يار است که شبکه اينترنتیebay متعلق به ايشان است .
آقای اميد يار 37 سال دارند و ثروت ايشان 9 ميليارد و نهصد ميليون دلار است .
دومين ايرانی پولدار ؛ آقای ناصر داوود خليلی است که صاحب يکی از گرانقيمت ترين مجموعه های آثار هنری اسلامی و ايرانی است
اين مجموعه ؛ بيش از بيست هزار اثر هنری را در خود جای داده که قدمت بسياری از آنها به چهارده قرن پيش ميرسد .
ياد آن شعر معروف افتادم :
رفتم به سر تربت محمود غنی
گفتم که : چه بردی تو ز دنيای دنی ؟
گفتا که : دو گز زمين و ده گز کرباس !
تو نيز همين بری ؛ اگر صد چو منی ......
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:17 PM | نظرات (4)
سال 2005 با همه فراز ها و فرود ها و تلخی ها و شيرينی هايش به پايان رسيد و اينک سال جديد را با هزار اميد و آرزو اغاز کرده ايم .
با اجازه شما نگاهی به اتفاقات عجايب و غرايبی که در يکسال گذشته در گوشه و کنار جهان افتاده است می اندازيم تا ببينيم دنيا در چه حال و روزی است .
**يک مخترع آلمانی تلفن مخصوصی اختراع کرده است که توی تابوت مردگان نصب ميشود تا بستگان آنها بتوانند بدون آنکه از خانه خارج بشوندو زحمت رفتن به گورستان را بر خودشان هموار کنند ؛ هر قدر دل شان می خواهد با مردگان خود شان درد دل بکنند !
اين تلفن بزودی وارد بازار خواهد شد !!
**در ژاپن ؛ ماموران پليس ؛ جوانی را که باعث يک تصادف رانندگی شده بود دستگير کردند ؛ اما وقتيکه فهميدند اين جوان بايد چند دقيقه ديگر در يک امتحان سر نوشت ساز شرکت کند ؛ او را با اسکورت و آژير به محل امتحان بردند تا آقا از امتحان عقب نماند !
** در ترکيه ؛ يک آقا و يک خانم ؛ که در دو سلول جداگانه ؛ اما چسبيده به هم زندانی بودند ؛ با سوراخ کردن ديوار سلول شان ؛ با هم رابطه جنسی بر قرار کردند که حاصلش حالا يک آقا زاده است که در همان زندان به دنيا آمده است !!
دادگاهی در ترکيه ؛ اين دو زندانی را به چهار ماه حبس اضافی محکوم کرده است .
جرم شان ؟؟ آسيب رساندن به اموال دولتی !!
** در چين ؛ يک بنگاه معاملات ملکی ؛ به فروش ملک و املاک در کره ماه دست زده است !
اين شرکت چينی ميگويد : هيچ قانونی وجود ندارد که فروش املاک در ماه را قدغن کرده باشد !!
ظاهرا هيچ قانونی هم وجود ندارد که از آقايان بپرسد شما مالکيت کره ماه را از کجا بدست آورده ايد ؟؟!!
**در لس آنجلس ؛ يک راننده تاکسی ؛ قطعه الماسی توی تاکسی اش پيدا کرد که ارزش آن 350 هزار دلار بود .
اين آقای راننده تاکسی ؛ اين الماس گرانقيمت را به اداره پليس برد و به آنها گفت : مال حرام از گلوی من پايين نمی رود !!
اين آقای راننده ؛ از مهاجران افغان بود که در لس آنجلس تاکسی ميراند !!
**در يکی از جمهوری های پيشين يوگسلاوی - کرواشا - يک تابلوی نقاشی بسيار نفيس ؛ به آقای رييس جمهور اين کشور هديه داده شد .
چند لحظه بعد معلوم شد که آقای هديه دهنده ؛ اين تابلوی نقاشی را از يکی از نمايشگاههای هنری آن کشور دزديده است !!
**در اسراييل ؛ يک آقای ثروتمندی ؛ پس از يک بگو مگوی حسابی با عيال مربوطه بر سر اينکه او آدم بسيار خسيسی هست و جان به عزراييل هم نميدهد ؛ گاو صندوق خانه اش را باز کرد و مبلغ 680 هزار دلار پولی را که در گاو صندوق داشت در جلوی چشمان از حدقه در آمده همسرش آتش زد وخاکستر کرد !!
**در ژاپن ؛ يک خانم ژاپنی ؛ که با يک آقای زن دار سر و سری بهم زده بود ؛ مبلغ 136هزار دلار به يک آدمکش حرفه ای داد تا با شليک گلوله ای ؛ شر همسر حامله معشوقش را از سرش کم بکند
چون اين آقای آدمکش به وعده اش وفا نکرد ؛ خانم ژاپنی به اداره پليس رفت و از آقای آدمکش بخاطر نکشتن آن خانم حامله شکايت کرد !!
** در ايران اما ؛
در ايران ؛ مردی بنام احمدی نژاد رييس جمهور شد !!
و اين شايد يکی از شگفت انگيز ترين اتفاقات سال 2005 بود .
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:35 AM | نظرات (31)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.


