سلام دوستان .
بعد از هفده روز سفر جابلقا و جابلسا ؛ امشب خسته و مانده از پاريس به ولايت خودمان برگشته ايم .
کلی خاطره و نکته و يادداشت و عکس با خودمان آورده ايم و قرار است آنها را اينجا به تماشا بگذاريم .
فعلا بگمانم يکی دو روزی بايد بخوابيم !! ( مگر همين حالا صدای خرناسه هايمان را نمی شنويد ؟؟)
در آخرين روزی که در پاريس بوديم به زيارت آرامگاه صادق هدايت و غلامحسين ساعدی در گورستان پرلاشز رفتيم . هوا آنچنان سرد بود که حتی استخوان های مان چاييد ! نميدانيم از سوز درون بود يا از سوز سرما !! هر چه بود يکی دو روزی طول ميکشد تا به حال و احوال عادی خودمان بر گرديم و سر به سر شما بگذاريم و شما را بخندانيم .
فعلا همين يکی دو کلام را منباب خالی نبودن عريضه داشته باشيد تا بعد حسابی خدمت تان برسيم .
نوشته شده توسط گیله مرد در 4:41 AM | نظرات (23)
سلام دوستان .
گيله مردی که ما باشيم بار و بنديل مان را بسته ايم و راهی سفر جابلقا و جابلسا شده ايم !!!
جای تان خالی ؛ هفت هشت روزی در اسپانيا خواهيم بود و پس از آن راهی فرانسه می شويم تا از ديدنی هايش ديدن کنيم و ديده ها و شنيده هايمان را بعدا برايتان نقل کنيم .
ما در سال 1978 ؛ يکسال پيش از انقلاب ايران ؛ چند گاهی در فرانسه و سويس و ايتاليا بوده ايم و حالا پس از بيست و چند سال ؛ دو باره فيل مان ياد هندوستان کرده است و دوباره راهی آن دياريم .
بهار زود رس کاليفرنيا حالا همه جا را غرق در گل و شکوفه کرده و آدمی را به ياد ارديبهشت شيراز می اندازد اما گويا در اروپا هنوز سرما بيداد ميکند . از شما چه پنهان گيله مردی که ما باشيم بد جوری سرما ترسيم و از سرما هراس داريم ؛ حالا چرا توی اين سوز سرما هوس اروپا رفتن به سرمان زده خودش داستان جداگانه ای است .
ما به شما قول نمی دهيم که از اروپا برای تان سوغاتی بياوريم اما قول گيله مردانه ميدهيم که ديده ها و شنيده هايمان را بعدا تحت نام " سفرنامه آقای گيله مرد " در همين صفحات برای تان نقل کنيم . فقط
دعا کنيد که ما در اروپا از سرما نچاييم !!!
با خداحافظی از يکايک شما عزيزان ؛ تا اواخر ماه فوريه شما از شر پرت و پلاهای ما خلاص خواهيد شد و ما هم از ديدار شما محروم .
اميدواريم شاد و سبز باشيد و شاد و سبز بمانيد .
يک چيز ديگری را هم بگوييم و برويم پی کارمان : لاکردار ها ! در اين مدت ؛ دل مان بد جوری برايتان تنگ خواهد شد ها ....
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:18 PM | نظرات (2507)
در امريکا ؛ يک آقای امريکايی ؛ رفته بود اداره راهنمايی و رانندگی تا گواهينامه اش را عوض بکند .
در آنجا پرسشنامه های مربوطه را پر کرد و مشخصاتش را در آنها نوشت و وقتيکه نوبت به امضا رسيد پای ورقه نوشت : GOD
مامور مربوطه نگاهی به امضای آقا و نگاهی هم به شکل و شمايلش انداخت وپرسيد :
-فرموديد اسم تان چيست ؟؟
آقا گفت : GOD
- حتما دارين شوخی ميکنين ؟؟ شما بايد هويت واقعی تون رو اينجا بنويسين .
آقای امريکايی دست کرد توی جيبش و کارت اعتباری اش را در آورد و آنرا جلوی چشم کارمند اداره راهنمايی و رانندگی گرفت و گفت :
-ببين جانم ! حتی روی کارت اعتباری من اسم واقعی من نوشته شده ! اسمم هست God
کارمند مربوطه در اداره راهنمايی و رانندگی پنسيلوانيا به آقای God دو هفته مهلت داده است تا مدارک مربوط به هويت واقعی خودش را ارائه بدهد و گرنه گواهينامه اش باطل خواهد شد .
اما داستان چيست ؟
داستان از اينقرار است که اين آقا برای يکی از آن شرکت های امريکايی که مسئول جمع آوری مطالبات و جلب بدهکاران فراری است - يعنی همان عبدالله شر خر های خودمان - کار ميکند او ميگويد : از اين جهت اين نام مستعار را برای خودم انتخاب کرده ام که وقتی بسراغ بدهکاران فراری ميروم و آنها را توی تله می اندازم و می خواهم دستگيرشان کنم ؛ آنها ترسان و لرزان فرياد ميزنند : Oh God حالا نمی شود يکهفته ديگر به من مهلت بدهی ؟؟؟؟
اين آقای امريکايی که حالا چهل ساله شده ؛ گواهينامه اش را در سن شانزده سالگی گرفته و روی گواهينامه اش هم امضا کرده است God
حالا چرا پس از اينهمه سال ؛ حالا يقه آقای God را گرفته اند خود خدا ميداند .
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:11 PM | نظرات (18)
ما تا همين يکی دو روز پيش خيال ميکرديم که اين ينگه دنيای لعنتی را آقای کريستف کلمب کشف کرده است !!
از شما چه پنهان ؛ کلی هم به آن بنده خدا - که دستش از دار دنيا کوتاه است - بد و بيراه می گفتيم و زنده و مرده اش را توی گور ميلرزانديم که چرا آمده است و بيچاره سرخ پوست ها را دم کوره خورشيد کباب کرده است و زمين هايشان را بالا کشيده است !
اما همين امروز ؛ دستگيرمان شد که امريکا را مسلمان ها کشف کرده اند و ما بيخودی استخوان های پوسيده مرحوم مغفور آقای کريستف کلمب را توی قبر ميلرزانده ايم !!!
آنطور که خبرگزاری ميراث فرهنگی نوشته است ؛ يک آقای پروفسور ترک - از آن پروفسور هايی که دو سه تا دکترای دوچرخه سواری و پنجه بکس از دانشگاه "نبود آباد " و انستيتوی " نيست در جهان " گرفته اند ؛ رفته است ايران و پس از خوردن يک عالمه چلوکباب و قيمه پلوی اسلامی و فسنجان و ته چين مرغ ؛ کلی دعا به جان امام مرحول و امامک مفلوک کرده است و دست آخر اظهار لحيه فرموده است که امريکا را مسلمانها کشف کرده اند !!
من به راست و دروغ ادعای اين آقای پروفسور کاری ندارم ؛ اما خدا کند اين خبر به گوش آقای احمدی نژاد و آقای تمساح يزدی نرسد ؛ چرا که ترسم از اين است که همين فردا پس فردا مدعی مالکيت ينگه دنيا بشوند و بخواهند همه ساکنان اين قاره - از جمله خود ما را که بيست و پنج سال پيش از چنگ شان گريخته ايم - مسلمان بکنند .
راستش ما از مسلمان شدن زورکی باک مان نيست ؛ اما ترس مان اين است که در اين پيرانه سری بيايند ما را ختنه بکنند !!
شما اگر جای ما بوديد چهار ستون بدن تان از ترس نمی لرزيد ؟؟؟
********
پيش بينی قرآنی .......
دامنه اکتشافات علمی در امريکا چنان گسترده است که هر ساله دولت اين کشور ميليارد ها دلار خرج ميکند تا دانشمندان نا شناخته های هستی را يکی پس از ديگری شناسايی کنند و دريچه های تازه ای بروی انسان بگشايند .
اين اکتشافات نه تنها در قلمروی فضا و کهکشان ؛ بلکه در همه عرصه های علمی و فنی جريان دارد و روزی نيست که پرده ای از راز هستی به کنار زده نشود و افق های تازه ای در برابر ديدگان ما گشوده نشود
ما ايرانيان اما ؛ سر گرم اکتشافات ديگری هستيم . اکتشافاتی که نه راه به جايی می برد ؛ نه گره ای از کارمان ميگشايد ؛ و نه دردی از هزار و يک درد بی درمان مان را دوا ميکند .
تازه ترين اکتشاف ما اين است که يک آقای ايرانی مقيم امريکا ؛ کشف کرده است که حادثه يازده سپتامبر و فرو ريختن برج های دو قلوی مرکز تجارت جهانی نيويورک ؛ قبلا در قرآن - در سوره توبه - پيش بينی شده بود !!
يعنی اينکه قرآن ؛ هزار و چهار صد سال پيش ؛ پيش بينی کرده بود که امريکايی وجود خواهد داشت ؛ برج دو قلويی وجود خواهد داشت ؛ بن لادنی خواهد بود ؛ بوشی خواهد بود ؛ ديک چينی ئی خواهد بود ؛يازده سپتامبری خواهد بود و باقی قضايا !!!!
حالا سئوالی که من دارم اين است (پيشاپيش بگويم از اينکه مرا مرتد و کافر و ملحد و قرمطی و ....بگوييد خم به ابرو نمی آورم و پشيزی به اين ياوه ها نمی دهم )
اگر در قرآن ؛ ماجرای يازده سپتامبر پيش بينی شده _ آنهم در سوره توبه و آنهم به اين روشنی _ چرا در همين قرآن تان ؛ از قتل علی ؛ از قتل عمر و عثمان ؛ از انقراض خلافت امويان ؛ از سرنگونی حکومت عباسيان ؛ از جنگ های صليبی ؛ از فروپاشی امپراطوری عظيم عثمانی ؛ و از آنهمه رويداد های سهمگينی که طی قرنها در جهان اسلام روی داده ؛ سخنی به ميان نيامده است ؟؟
مگر در هر يک از اين رويداد ها ؛ صد ها هزار مسلمان به قتل نرسيده اند و شهر ها و روستا ها و برج ها و بارو ها و کاخها و کوشک ها ويران نشده اند ؟؟ چگونه است که از رويداد يازده سپتامبر در قرآن سخن گفته ميشود اما از رويداد های عظيم تر و ويرانگر تری که طی همين هزار و چهار صد سال روی داده ؛ سخنی به ميان نيامده ؟؟
آیا غير از اين است که ما ايرانی ها - بخصوص مسلمانها - اسير و برده توهمات بيمارگونه ايم و همين توهمات بيمار گونه است که ما را در همان جايگاهی قرار داده است که هزار سال پيش و دو هزار سال پيش و سه هزار سال پيش بوديم ؟؟
ناصر خسرو قباديانی ؛ هزار سال پيش ؛ چه خوش سروده است :
درخت تو گر بار دانش بر آرد
به زير آوری چرخ نيلوفری را ......
888888888********88888888888
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:16 PM | نظرات (1261)
ما ايرانی ها ؛ مردمی هستيم که شديدا دچار توهم هستيم . و اين توهم - متاسفانه - در همه عرصه های زندگی ما ؛ از عرصه های سياسی و اجتماعی بگير تا قلمروی فرهنگی و تاريخی مان ؛ سايه گسترده است .
دچار توهم هستيم چرا که خيال می کنيم بهترين ؛ با سواد ترين ؛ صبور ترين ؛ آگاه ترين ؛ ريشه دار ترين ؛ تحصيلکرده ترين ؛ دانا ترين ؛ با صفا ترين ؛ و مهربان ترين مردم دنياييم .
دچار توهميم چرا که خيال می کنيم گذشته های بسيار پر افتخاری داشته ايم در حاليکه اگر تاريخ ميهن ما را بدرستی خوانده باشيم - که نخوانده ايم - به وضوح می بينيم که جای چندان افتخاری هم نيست .
تاريخ ميهن ما را با خون و مرگ نوشته اند ؛ و اگر لحظه ای از توهم بيرون بياييم و نگاهی مو شکافانه به تاريخ مان بيندازيم ؛ خواهيم ديد که در سطر سطر آن ؛ خون و بيداد و نامردمی موج ميزند .
از چه کسی برايتان سخن بگويم ؟؟
از انوشيروان عادلش !! که بنا به نوشته منابع تاريخی ؛ هشتاد هزار مزدکی را در يک روز قتل عام کرد ؟؟
اما براستی جرم مزدک چه بود ؟
نويسنده " زين الاخبار " ميگويد : مزدک ميگفت : خدای عز و جل ؛ روزی خلق اندر اين زمين نهاده است وبخشش پديد بکرده است ؛ از توانگران ببايد ستد و به درويشان ببايد داد تا همه راست گردند .
از بابک خرم دين بگويم که علم طغيان عليه تازيان اشغالگر بر افراشت و سرانجام با خدعه و نيرنگ يک ايرانی - افشين - به چنگ خليفه خونخوار اسلامی افتاد و جنبش خرمدينان در دريايی از خون ايرانيان غرقه شد ؟؟
از سلطان محمود غزنوی اش بگويم که " انگشت در جهان کرده بود و قرمطی ميجست و اگر در مذهب کسی مشکوک شدی ؛ اگر بو حنيفه به علم بودی ؛ به دار کشيدی ؟؟
و به قول فرخی سيستانی :
آن سال خوش نخسبد و از عمر نشمرد
کز جمع کافران نکند صد هزار کم ......
از شاه عباس کبيرش ! بگويم که انديشمندان و خرد ورزان ميهن مان را از بار شمشير آبدار سبکبار ميکرد و خود را " کلب آستان علی " ميدانست ؟؟؟
از نادر شاهش ؟؟ که هفتاد من چشم از مردم شيروان - يعنی مردمی که توانايی پرداخت ماليات نداشتند - بيرون آورد و در يزد و کرمان و خوارزم و خوی و سلماس وفارس ؛ از سر های بيگناهان و فقيران کله منار ساخت ؟؟
از پدر کشی ها و برادر کشی ها و فرزند کشی های شاهان و اميران و حاکمان و سلاطين و قدرتمداران و مسند نشينان ؟؟؟
ما ايرانی ها ؛ از زن و مرد و پير و جوان و درس خوانده و درس نخوانده مان ؛ دچار توهم هستيم و چون دچار توهم هستيم ؛ از باز خوانی و نقد تاريخ مان نه تنها پرهيز می کنيم بلکه از آن هراس داريم .
ما ايرانی ها ؛ چون دچار توهم هستيم ؛ هيچگونه نقدی را تاب نمی آوريم و نقد را با دشنام پاسخ ميگوييم .
ما خيال می کنيم فرهنگ مان پر بار ترين فرهنگ جهان ؛ دين مان بهترين دين گيتی ؛ کشور مان زيبا ترين کشور دنيا ؛ فرزندان مان زيبا ترين و سر براه ترين فرزندان عالم ؛ و خودمان بهترين پديده های خلقت هستيم .
اين توهم که ريشه در هستی چند هزار ساله مان دارد ؛ متاسفانه ؛ در ميان رهبران مان ؛ در ميان برگزيدگان مان ؛ در ميان شاهان و اميران و حاکمان و مسند نشينان مان ؛ همواره ؛ بيش از مردم عادی نمود داشته است .
وقتيکه آقای شاهنشاه آريامهر ؛ سفری به شمال و جنوب و شرق و غرب ايران ميکردند و ميديدند صد ها هزار نفر به پيشواز ايشان آمده اند ؛ و برای دست بوسی و پای بوسی شان از سر و کول هم بالا ميروند ؛ و ميليونها نفر جان نثار و غلام و چاکر و بنده درگاه دارند ؛ هيچگاه به خيال شان هم نمی رسيد که به فکر موريانه هايی باشند که پايه های سلطنت شان را آهسته آهسته می جويدند و می خوردند ؛ و چون دچار توهم بودند ؛ ميهن و ملت ما را به ورطه هولناکی کشاندند که نسل ها بايد تاوان آن توهم کذايی را بپردازند .
وقتيکه آقای علی خامنه ای ؛ به مشهد و قم و اصفهان و تبريز و اراک ميروند ؛ و صد ها هزار نفر الله اکبر گويان و مرگ بر ضد ولايت فقيه خوانان به استقبال ايشان ميآيند ؛ و برای دست بوسی ايشان و گرفتن غرفه ای در بهشت ؛ سر از دستار نمی شناسند ؛ ايشان حق دارند دچار توهم بشوند و ملت ايران را همچون غلامانی ببينند که حاضرند برای بقای حکومت ايشان ؛ سر و جان و هستی خود را فدا کنند .
وقتيکه مردی بنام احمدی نژاد ؛ سيل خلايقی را می بيند که برای او صلوات ميفرستند و دعا ميکنند و بر سر و مغز خود ميکوبند ؛ چرا نبايد دچار توهم بشود و ميهن ما را به پرتگاه جنگ و نابودی و مصيبت و ويرانی نکشاند ؟؟؟
ما ملت شگفت انگيزی هستيم و هيچ چيز شگفت انگيز تر از اين نيست که همواره در گرداب بلا و مصيبت و محنت غرقه ايم ؛ اما اين توهم لعنتی دست از سرمان بر نميدارد ......
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:57 PM | نظرات (38)
بالاخره پس از چند ماه صبر انقلابی ! اين ستون نظر خواهی مان که توسط عوامل استکبار جهانی و وابستگان به صهيونيزم بين المللی از کار افتاده بود ؛ به حول و قوه الهی ؛ تحت توجهات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه ؛ و با همت يکی از برادران مومن و انقلابی و چرندياتی ! دو باره بر قرار شده و امت شهيد پرور ايران از همين الان می توانند هر چه دل تنگ شان ميخواهد بگويند و بنويسند . ولی شما را به دستان بريده حضرت ابوالفضل و به گلوی عطشان حضرت علی اصغر و به سبيل های تاب داده حضرت شمر بن ذی الجوشن قسم تان ميدهم اين ستون را تبديل به ميدان جنگ حيدری و نعمتی نفرماييد و کاری نکنيد تا ما از شکر خوردن خودمان پشيمان بشويم و دوباره دست به دامان عوامل استکبار بين المللی بشويم و از آنها بخواهيم که دو باره آستين همت به کمر بزنند و ما را از مخمصه ای که خودمان با دست خودمان برای خودمان فراهم کرده ايم خلاص کنند و اين شعر معروف مصداق عينی پيدا کند که :
از طلا گشتن پشيمان گشته ايم
مرحمت فرموده ما را مس کنيد
باقی بقای تان : ارادتمند : گيله مرد ترسو !!!
و اما ؛ برای شادی روح همه انقلابيون سابق و اسبق ( لعنت الله علی الاجمعين )شعری را که مهدی اخوان ثالث در باره اين انقلاب سرشار از سرگين !!! سروده است برايتان نقل ميکنم تا در اين روزهای پرشکوه !!! کمی حال تان جا بيايد :
* ما انقلاب کرديم يا انقلاب ما را ؟؟؟؟
ياد آن زمان که چندی ؛ از شور انقلابی
هر گز نبود يکدم ؛ در ديده خواب ما را
" تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد "
گفتيم و از مسلسل آمد جواب ما را
برديم ماديان را از بهر فحل دادن
بر عکس آرزوها شد مستجاب ما را
کونی و کله قندی داديم و باز گشتيم
ديگر نماند وامی از هيچ باب ما را
گر انقلاب اين است باری بما بگوييد
ما انقلاب کرديم يا انقلاب ما را ؟؟؟؟
** فحل دادن يعنی نزديک کردن ماديان به اسب نر برای جفتگيری و آبستن شدن . معمولا صاحب ماديان برای تشکر ؛ کله قندی به صاحب اسب نر پيشکش ميکند .
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:45 AM | نظرات (38)

آيا دنبال شغل هستيد ؟ اين هم تازه ترين شغل در ايران . شغل داد زنی
باز خدا را صد هزار مرتبه شکر که برای " دار زنی " استخدام نمی کنند !
لابد ملاها بقدر کافی " دار زن " دارند و نيازی به نيروهای تازه نفس نيست .
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:01 PM | نظرات (55)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

