ميگويند يک آقای هشتاد و چند ساله ای ؛ بليطش هفتاد - هشتاد ميليون دلار برنده شده بود .
ازش پرسيدند : با اين پول ميخواهی چيکار کنی . ؟؟
گفت : می خواهم هزار تا توالت عمومی توی شهر بسازم !!
پرسيدند : توالت عمومی ؟؟ برای چه ؟؟
گفت : برای اينکه مردم بروند به اين شانس من بشاشند !! آخر من در هشتاد و چند سالگی اينهمه پول را ميخواهم چيکار ؟؟
اين را گفتم تا خبری را برايتان بازگو کنم . اين خبر ظاهرا هيچ ربطی هم به اين لطيفه ای که برايتان تعريف کردم ندارد .
در خبر ها خواندم که در قطر ؛ يک شماره تلفن - در واقع يک شماره تلفن همراه - به مبلغ ده ميليون ريال قطری ؛ يعنی حدود سه ميليون دلار فروخته شد !!!
خبر گزاری فرانسه می گويد : اين تلفن همراه - يا بقول ايرانی ها اين موبايل - که شماره اش 66-66- 666است در قطر شماره نادری بحساب ميآيد و هشت نفر از خر پولان قطری خواهان خريد آن بودند و برای خريد آن سر و دست می شکستند .
سر انجام ؛ اين تلفن ؛ در يک حراج پر سر و صدا ؛ به يکی از آن بی دردان خر پول ؛ به مبلغ سه ميليون دلار فروخته شد
حالا چرا يک آدميزاد سه ميليون دلار بابت يک تلفن بی قابليت ميدهد ؟ بايد گفت دارندگی و برازندگی !!!
اين خبر را داشته باشيد تا خبر ديگری را به عرض شما برسانم .
صندوق کودکان سازمان ملل متحد ميگويد : در هر دقيقه ؛ ده کودک در جهان از گرسنگی ميميرند !! و پرسش من اين است : آن آقايی که سه ميليون دلار بابت يک تلفن همراه ميدهد ؛ نمی تواند اين پول را به همان کودکان گرسنه بدهد تا با لقمه نانی از چنگال مرگ بگريزند ؟؟
و می بينيد که دنيای ما چه دنيای شگفت انگيز هشلهفی است .
حالا به خبر ديگری توجه بفرماييد :
در تايلند ؛ يک فرستنده راديويی ؛ فقط برای سگ ها برنامه پخش ميکند !!
از اين فرستنده راديويی موسيقی خاص سگها پخش ميشود و مديران اين راديو از شهروندان تايلندی خواسته اند با استفاده از اين راديو اوقات خوشی را برای سگ های خود فراهم کنند .
موسيقی خاصی که از اين فرستنده راديويی برای سگها پخش ميشود از صدای پارس سگان ساخته شده و در حال حاضر ده تن از دانشجويان مدرسه موسوم به " مدرسه تربيت سگها " کار رتق و فتق امور اين راديو را بعهده دارند و برای سگ ها موسيقی توليد و پخش ميکنند
به قول بابا طاهر :
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
ببينم اين چنين است و چنين چون ؟؟
يکی را ميدهی صد گونه نعمت
يکی را نان جو آلوده بر خون
و حرف آخر اينکه : به گفته حضرت مولانا جلال الدين محمد مولوی : درد بی دردی ؛ علاجش آتش است .
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:11 PM | نظرات (20)
* روزی از ميلتون ؛ شاعر معروف انگليسی پرسيدند :چرا وليعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت کند ؛ اما تا هيجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند ؟؟
گفت : بخاطر اينکه اداره کردن يک مملکت از اداره کردن يک زن بمراتب آسان تر است !!!
***
بهاء الواعظين می نويسد : در ابتدای مشروطه ؛ بخانه ای رفتم ؛پير زن و دختر جوانی آنجا بودند .
پير زن پرسيد : منظور از مشروطه چيست ؟؟
گفتم : قوانين جديد .
گفت : مثلا چه ؟
به شوخی گفتم : مثلا دختران جوان را به پير مردان دهند و زنان پير را به جوانان !1
دخترش گفت : اين چه فايده دارد ؟؟
پير زن بلافاصله به دخترش گفت : ای بی حيا ! حالا کار تو به جايی رسيده که بر قانون مشروطه ايراد ميگيری ؟؟!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:00 PM | نظرات (7)
يک آقايی ؛ کنار رودخانه نشسته بود و هی ميگفت : ماشاء الله غضنفر ! ماشا ء الله غضنفر ...!
يکی از کنارش رد شد و گفت : مگه غضنفر چيکار کرده که اينقدر ماشاء الله ماشاء الله ميکنی ؟
يارو در جواب گفت : از ساعت هشت صبح رفته زير آب و حالا که چهار بعد از ظهره هنوز بيرون نيومده !!!
حالا حکايت اين آقای رييس جمهور مکتبی ماست .
اين آقای رييس جمهور که در کشاکش دعوای بين بول و غايط ؛ به ضرب دعای باطل السحر و دعای بيوقتی و دعای هفتاد و دو باد ! ؛ از پهن پا زنی به مقام رياست جمهوری ايران رسيده اند ؛ هفته ای يکی دو بار يابو ورشان ميدارد و مثل کنيز مرحوم حاج ملا باقر ؛ به مصداق خرکچی هر چه بارش هست جارش هست ؛ شروع ميکنند به عرعر زدن و حرفهايی ميزنند که نه تنها در طبله هيچ عطاری نيست و نه تنها دردی از هزار و يک درد بی درمان ميهن ما را درمان نمی کند بلکه کشور ما را در جهان بد نام تر و منزوی تر ميکند .
در اين گير و دار ؛ يک مشت خاله خانباجی و خاله خوشباور و خاله غربالی و خاله وارفته و خاله ديگ بسر و خاله واق واق و خاله گردن دراز و والده گلبدن خانم ؛ هی به به و چه چه ميکنند و هی باد توی آستين اين بنده خدا ميدمند و اين آقای پهلوان پنبه هم لابد محض رضای خدا ؛ هی بازی ننه غلامحسينی در ميآورد و خيال ميکند حمام جای خر بستن است .
حالا کار به جايی رسيده که يکی از اين آيت الله های چاچول باز از وزن سنگين و از عقل سبک ؛ ادعا کرده است که نامه آقای احمدی نژاد به پرزيدنت بوش ؛ الهام الهی بوده !! و بگمانم اگر اوضاع به همين منوال پيش برود ما بايد دست به دامان اين آقای رييس جمهور بشويم و بگوييم قربانت گردم ؛ حالا که به خدا نزديکی ؛ ميشود شفاعت ما را هم بفرمايی ؟؟!!
اما ؛ تازه ترين هندوانه ای که زير بغل آقای رييس جمهور مکتبی گذاشته اند اين است که يکی از آن خاله خانباجی های پا ر دم ساييده ؛ کتابی در ستايش اين آقای پهلوان پنبه نوشته اند بنام " احمدی نژاد ؛ معجزه هزاره سوم " !!!!
آنطور که سايت باز تاب خبر ميدهد ؛ اين کتاب توسط فاطمه رجبی ؛ همسر غلامحسين الهام ؛ رييس دفتر رييس جمهور نوشته شده و در روزهای آينده وارد بازار کتاب خواهد شد .
از قديم گفته اند : چشمی که بيشتر از صاحب عزا گريه بکند ؛دنبال نان و حلوا ست . و هزار ماشا ء الله نان و حلوايی که گير آقای الهام و فک و فاميل شان آمده از آن نان و حلواهای چرب و چيلی است که می ترسم نکند خدای نکرده توی حلقوم شان گير بکند و خدا نکرده کارشان را به بيمارستان و زبانم لال به گورستان بکشاند .
يکی از يکی پرسيد : اسمت چيست ؟؟
گفت : رحمان
گفت : درست شد ! قوم و خويش در آمديم ! اسم من هم عبدالرحمان است ؛ عبدش ول ؛ الرحمانش سر بسر !!
حالا حکايت آقای رييس جمهور مکتبی ماست .
به قول جامی شاعر پر آوازه وطن ما :
فغان ز ابلهی اين خران بی دم و گوش
که جمله شيخ تراش آمدند و شيخ فروش
شوند هر دو سه روزی مريد نادانی
تهی ز دين و خرد ؛ خالی از بصيرت و هوش ...
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:25 PM | نظرات (13)
اين عکس در بيمارستانی در نظر آباد کرج گرفته شده است . کاشکی آقايان آيات عظام و علمای اعلام و حجج اسلام !!! ؛ که خودشان را جانشين خدا بر روی زمين ميدانند ؛ بجای تلاش برای مسلمان کردن مسيحيان و يهوديان و ملحدان و زنديقان و دهريون و قرمطيان ؛ و بجای اينکه ميليونها دلار از پول اين ملت فلکزده و خوشباور و ساده دل را به جيب ابو جمال ها و ابو حمار ها و ابو کمال ها بريزند ؛ فکری هم به حال فلکزدگان ايرانی ميکردند تا خلايق بيچاره مجبور نشوند کليه و ديگر اعضای بدن شان را بفروشند .
با تشکر از کورش عزيز که اين عکس را برای من فرستاده است .
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:01 AM | نظرات (17)
در انگلستان ؛ نامه ای که روز سوم مارس 1950 - يعنی بيش از پنجاه و شش سال پيش - به صندوق پست انداخته شده بود ؛ سر انجام سه چهار روز پيش به مقصد رسيد !!
حالا در اين 56 سال اين نامه کجا بوده و چه بر سر فرستنده و گيرنده آن آمده است بنده بی اطلاعم .
خبر گزاری فرانسه ميگويد : اين نامه 56 سال پيش ؛ توسط خانمی که در يک سازمان اداری کار ميکرده ؛ برای جناب رييس آن سازمان فرستاده شده بود و طی آن تقاضا شده بود که جناب رييس با مرخصی پايان هفته اين خانم موافقت بفرمايد .
بگمانم حالا سالهاست که آن بانوی محترم به مرخصی دائمی رفته است و زير خاک خوابيده است و آقای رييس هم لابد دارند به نکير و منکر سين جيم پس ميدهند !!
اين تقاضای مرخصی در سوم مارس 1950؛ در لندن ؛ به صندوق پست انداخته شده بود و پس از 56 سال به مقصد خود در شهر کمبريج - که در نود کيلومتری شمال لندن است - رسيد .
فکر ميکنم اگر اين نامه را به گردن لاک پشتی انداخته بودند ؛ سالها بود که به مقصد رسيده بود و احتمالا آقای رييس بجای موافقت با مرخصی آخر هفته ؛ با بازنشستگی اين خانم موافقت فرموده بودند ......
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:24 PM | نظرات (22)
* يک آيت الله ايرانی بنام آيت الله سيد کمال فقيه ايمانی ؛ در گفتگويی با سايت خبری بازتاب ؛ خبر داده است که دختر آقای بيل کلينتون ؛ رييس جمهوری پيشين امريکا - خانم چلسی کلينتون - پس از خواندن تفسير هايی از قران ؛ به اسلام علاقمند شده و ممکن است خودش و مادرش - خانم هيلاری کلينتون - بزودی مسلمان بشوند !!
اين آيت الله ؛ به بازتاب گفته است : چند سال پيش ؛ دختر کلينتون ؛ با فرستادن نامه ای به موسسه تحقيقاتی امير المومنين در اصفهان ؛ در خواست کرده بود که تعدادی کتاب تفسير و ديگر آثار اسلامی برای او فرستاده شود و اکنون ؛ بنا به برخی اخبار رسيده ! وی با مطالعه کتابها ؛ به اسلام علاقمند شده و مادرش را نيز با تعاليم اسلام آشنا کرده است !!!
البته ؛ آقای آيت الله سيد کمال فقيه ايمانی ؛ نفرموده اند که از کجا فهميده اند که دختر آقای کلينتون به اسلام علاقمند شده اند و حالا می خواهند مادرشان را هم مسلمان کنند ولی قدر مسلم اين است که اگر ايشان و مادر شان مسلمان بشوند ؛ بدون شک آقای کلينتون هم مسلمان خواهند شد و لابد خود آيت الله با دستان مبارک خودشان ايشان را ختنه خواهند کرد .
حيف است يک آقايی مثل آقای کلينتون مسلمان بشود اما خدای ناکرده ختنه نکرده از دنيا برود .
حالا که صحبت از مسلمان شدن کفار است و اسلام عزيز دارد با رهنمود های امام خامنه ای و آيت الله العظمی تمساح يزدی ؛ عالمگير می شود ؛ اجازه بدهيد تاريخ را برايتان ورق بزنم تا بدانيد پيش از اينها هم ؛ بنا به ادعای آيات عظام و حجج اسلام ؛ امپراطور ژاپن و امپراطور آلمان و خاقان چين هم مسلمان شده بودند و شما خبر نداشته ايد !!
حدود صد سال پيش ؛ - يعنی دقيقا بيستم ژوئن 1907- روزنامه " ندای وطن " که به مديريت مجد الاسلام کرمانی در تهران منتشر ميشد ؛ در شماره 38 اين روزنامه ؛ خبر از مسلمان شدن امپراطور ژاپن داد !!
برای اينکه خيال نکنيد دارم سر به سرتان ميگذارم و شوخی ام گرفته است ؛ عين خبر روزنامه ندای وطن را ؛ که تحت عنوان " عالم اسلام را بشارت " چاپ شده است ؛ با همان سبک و سياق آخوندی صد سال پيش ؛ برای تان نقل می کنم و بعد ميروم سراغ امپراطور آلمان !
روزنامه ندای وطن چنين می نويسد :
" رفقا ميگفتند در روزنامه ملک و ملت ؛ که به زبان انگليسی است ؛ و در کلکته به طبع ميرسد ؛ نوشته شده که اعليحضرت ميکادو ؛ بعد از آنکه مدتها در مقام تحقيق و تفتيش از مذاهب متداوله عالم بر آمد ؛ و علمای هر مذهب را حاضر نموده ؛ اصول و فروع هر مذهبی را مورد مداقه قرار دادند ؛ دين مقدس اسلام را اجمع و انفع از تمام اديان شناختند ؛ يکمرتبه شخص پادشاه ؛ با هيئت وزرا ؛ در بيست و ششم ماه مه گذشته ؛ رسما آيين پاک و دين مقدس اسلام را پذيرفتند و به شرف قبول اسلاميت مشرف شدند !!!"
البته روزنامه ندای وطن ؛ در شماره های بعدی خود ؛ خبر ديگری در باره امپراطور مسلمان شده ژاپن منتشر نکرده اند و لاجرم تاريخ نويسان نميدانند که آيا آقای امپراطور و هيئت وزيران شان ؛ ختنه شده بودند يا نه ؟؟؟ (اينهم يکی از زوايای تاريک تاريخ است که به عون و ياری حضرت باريتعالی ؛ انشا الله به همت تاريخ نويسان مسلمان روشن خواهد شد ! )
و اما ؛ در سال های جنگ جهانی اول ؛ که آزاد انديشان ايرانی به پيروزی آلمان اميد بسته بودند تا شايد قدرت استعماری روس و انگليس را در هم بشکند ؛ تب آلماندوستی در ايران چنان بالا گرفته بود که شمار زيادی از مردم ايران ؛ به تشويق ملايان ؛ امپراطور آلمان - ويلهلم دوم - را مسلمان و از قبيله و ملت خود ميدانستند و همين ملايان لقب " حاج ويلهلم مويد الاسلام " را به امپراطور آلمان داده بودند .
در کتاب " سياحت شرق يا زندگی آقا نجفی قوچانی " که توسط خود آقا نجفی نوشته شده ؛ و در سال 1362 در تهران چاپ شده ؛ او از لقب مويد الاسلامی که طلاب علوم دينی به ويلهلم دوم داده بودند ياد کرده و می نويسد :
آلمانها را اگر چه طلاب نجف لقب مويد الاسلامی داده بودند -بواسطه طرفيت با روس منحوس - لکن از جهت ديگر ؛ به حيله و دسايس ؛ عثمانی احمق را ؛ پس از ده ماه جنگ ؛ داخل جنگ نمودند و خانه اش را سوختند .
مسلمان شدن ؛ يا مسلمان کردن رهبران غير مسلمان جهان ؛ و هياهويی که ملايان - چه در گذشته و چه در حال - بر سر آن راه می اندازند ؛ همواره زمينه ساز لطيفه سازی ها و نکته پردازی ها های فراوانی شده است .
ميدانيد که محمد ساعد مراغه ای ؛ نخست وزير پيشين ايران ؛ پس از چند بار نخست وزيری ؛ به عنوان سفير ايران در واتيکان بر گزيده شده بود ؛ او انسان بسيار خوش بر خورد و فهميده ای بود که گهگاه ؛ روی مصلحت ؛ خودش را به نفهمی ميزد .
معروف است که ساعد مراغه ای ؛ چهار سال در واتيکان ماند و چون علاقه داشت يک سال ديگر به مدت ماموريتش اضافه بشود ؛ از فرصت سفر شاه به رم استفاده کرد و وقتيکه در فرودگاه رم شاه جويای حال او شد در جواب گفت : در اين چهار سالی که در واتيکان بوده ام توانسته ام پاپ را مسلمان کنم !!!اگر يک سال ديگر به من فرصت مرحمت بفرماييد خواهم توانست از پاپ يک مسلمان شيعه اثنی عشری بسازم !!!!
با اين لطيفه ؛ مدت ماموريت ساعد مراغه ای يک سال ديگر تمديد شد .
و اما خيال نکنيد اين فقط امپراطور آلمان و امپراطور ژاپن بوده اند که دست از ضلالت شسته و به دين اسلام مشرف شده اند ؛ اگر اهل مطالعه باشيد و تاريخ را ورق بزنيد ؛ خواهيد ديد که بنا به ادعای برخی ملايان ؛ خاقان چين هم مسلمان شده بود ؛ ولی از ترس اينکه نکند مملکتش از دست برود ؛ جرات نداشته است مسلمان بودنش را بروز بدهد !!
آقايی بنام سيد علی اکبر خطايی ؛ که معاصر شاه اسماعيل صفوی بوده اند و گذارشان به چين افتاده بود و خاطرات سفر شان تحت نام " خطای نامه " در مرکز اسناد فرهنگی آسيا چاپ شده است ؛ در باره چگونگی مسلمان شدن خاقان چين ؛ چنين نوشته است :
الله تعالی ؛ او را الان ؛ فی هذا زمان ؛ ايمان عطا کرده ؛ و به دين اسلام در آمده !!
و اين پسر کين طای خان ؛ - که اين زمان مسلمان شده است - حضرت سيد انبيا را خواب ديده ؛ دل او را بيرون آورده و شسته !! و بر او ايمان تلقين کرده و او مسلمان شده ؛ و چون بيدار شده ؛ در ديوار حجره ديده که کلمه شهادت نوشته شده به خط سبز !!! و بسياری از خواص و عوام اهل سرای ؛ به تبعيت او مسلمان شدند !!!
... و خاقان چين ؛ خط نوشت بيرون سرای فرستاد ؛ و امرا و عوام خلق را از واقعه خود خبر داد که چه ميگوييد ؟؟ بعد از چندين هزار سال در ظلمات کفر ؛ بر دل من نور ايمان تافت و اين سعادت در جد و. آباء و نسل و اولاد فغفور چين نصيب من شد !!!
اين آقای آسيد علی اکبر خطايی ؛ در باب پانزدهم کتاب مستطاب شان ؛ پس از شرح علت اسلام آوردن خاقان چين می نويسند :
و چون خاقان چين به اسلام آمد ؛ آن خلق چين را ؛ به ضروری ؛ اسلام می بايد آمدن ؛ زيرا که همه آن خلق پادشاه پرستند ! هر چه او بگويد قبول کنند
مولف خطای نامه - آقای سيد علی اکبر خطايی - سپس می نويسد : اگر سلطان روم هم بتواند کفار مغرب را به راه بياورد و به اسلام رهنمون شود ؛ نور مغربی به نور مشرقی بپيوندد و ظلمات کفر از روی زمين بر داشته شود . !!!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:40 PM | نظرات (15)
يک حجت الاسلام ايرانی ؛ که تا همين ديروز تاپاله را عوض نان تافتون ميگرفت و اخ و تف را عوض شاهی سفيد ور ميداشت ؛ به مصداق آن ضرب المثل معروف که دهی که نداره ريش سپيد به بز ميگن عبدالرشيد ؛ در يکی از اين سمينار ها و کنگره هايی که گاه و بيگاه ؛ در اينجا و آنجای ايران بر پا ميشود تا مثلاحضرات در باره تشعشعات ناشی از موی خانم ها و اثرات آن بر پايين تنه ملايان ؛ مباحثه و مناظره و مغازله و معانقه و مجادله بفرمايند ؛ فرموده است که مردم قم اسراييل را نابود خواهند کرد !!
اجازه بفرماييد عين خبر را از پايگاه اطلاع رسانی رسا برای شما نقل کنم تا اگر فردا پس فردا ؛ روضه خوانی ؛ ملايی ؛ مرده شوری ؛ کفن دزدی ؛ يا يک حجت الاسلام ديگری؛ مدعی شد که مردم سولوقون امريکا را نابود خواهند کرد زياد سورپرايز نشويد .
آقای حجت الاسلام علی دوانی ؛ در مراسم بزرگداشت شخصيت حضرت فاطمه معصومه ؛ با قرائت حديثی از حضرت امام صادق فرمودند که : روزی خواهد آمد که مردم قم ؛ صهيونيزم را از خانه هايشان بيرون ميکشد و آنها را از بين خواهد برد . !!!
پايگاه اطلاع رسانی رسا - که گويا وابسته به طلبه های حوزه علميه قم است - البته متن اين حديث را نقل نکرده اند ؛ و ما خيلی دل مان می خواست بدانيم که اين آقای حضرت امام صادق ؛ از کجا و چگونه خبر داشته اند که هزار سال بعد ؛ صهيونيزمی بوجود خواهد آمد و اسراييلی شکل خواهد گرفت و مردم قم اين افتخار را خواهند داشت تا همه صهيونيست ها را به دريا بريزند و لابد در اسراييل يک حوزه علميه ديگر بر پا کنند تا آدمخواران و رجاله هایی چون خمينی و خامنه ای و تمساح يزدی و مشکينی و موسوی های رنگ وارنگ و ريز و درشت ديگر تربيت بکند .
سئوال ديگرم اين است که : اگر اين آقای امام صادق خبر داشتند که هزار سال بعد ؛ صهيونيزمی خواهد بود و اسراييلی خواهد بود و جمهوری اسلامی يی خواهد بود که خواهد توانست مشت محکمی به پوزه استکبار و استعمار و صهيونيزم و کاپيتاليزم و مارکسيسم و چند تا ايسم ديگر بزند ؛ چطوری خبر نداشته است غذايی که جلويش گذاشته اند غذای آلوده به سم هست و آنرا تناول فرمودند و دل و جگر شان از ما تحت شان بيرون آمد و به لقا الله پيوستند ؟؟؟
يعنی اين آقايان ملايان؛ که حالا بر خر مراد سوارند و چهار نعله ميتازند ؛ خيال ميکنند مردم ايران بالا خانه شان را اجاره داده اند و از عقل مرخص اند ؟؟؟!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:53 PM | نظرات (24)
چند روز پيش ؛ کنفرانسی در مالزی بر گزار شد تا در باره " اسلام و زندگی در فضا " بحث کند !
هدف از اين کنفرانس دو روزه اين بود که به سئوالاتی که می تواند برای فضا نوردان مسلمان در مورد واجبات دينی در سفر به خارج از کره زمين پيش بيايد ؛ پاسخی بيابد !!
راديوی بی بی سی ميگويد : مالزی در صدد است سال آينده ؛ فضا نوردی را همراه با فضا نوردان روسی به فضا بفرستد .
به احتمال قريب به يقين ؛ اين فضا نورد ؛ مسلمان خواهد بود و از همين حالا مقامات مالزی عزا گرفته اند که اگر اين آقای فضا نورد مسلمان به فضا برود چگونه وضو بگيرد ؛ چگونه نماز بخواند ؛ چگونه احتمالا غسل جنابت کند ! ؛ و مهمتر اينکه چه خاکی بسرش بريزد با آفتابه ای که در وضعيت بی وزنی ؛ در هوا معلق خواهد ماند ؟؟!!
همانطور که ميدانيد ؛ مسلمانان پيش از نماز ؛ بايد وضو بگيرند ؛ اما نه تنها هر قطره آب در سفرهای فضايی ؛ بسيار ارزشمند است ؛ بلکه عموما شستشو در وضعيت بی وزنی در فضا غير ممکن است .
مسلمانا ن ؛ همچنين برای خواندن نماز بايد رو به قبله بايستند ؛ و يافتن قبله در فضا پيماهايی که با آن سرعت سرسام آور در حرکت هستند ؛ آنهم در وضعيت بی وزنی غير ممکن است .
جنبه ديگر نماز اين است که زمان بر پا کردن نماز ؛ با طلوع و غروب آفتاب محاسبه ميشود . اما حين حرکت در مدار خورشيد ؛ بيش از ده بار طلوع و غروب خورشيد مشاهده ميشود ( بيچاره فضا نورد مسلمان که بايد روزی ده بار و هر بار هفده رکعت نماز بخواند !! ترسم اين است که يارو همان بالا از مسلمانی استعفا بدهد و بگويد از طلا گشتن پشيمان گشته ايم )
به همين دليل وزارت علوم مالزی از گروهی از ملايان خواسته است تا اين مو ضوعات و سئوالات د يگری را که در رابطه با سفر مسمانان به فضا وجود دارد بررسی کنند !!!
حيف که دست مان به دامان مقامات مسلمان مالزی نمی رسد و گرنه پيشنهاد ميکرديم که چند تا از دانشمندان بنام ايران ؛ از جمله آيت الله مشکينی ؛ آيت الله خز علی - که مردم بی تربيت ايران اسمش را آيت الله خر علی گذاشته اند ؛ آيت الله تمساح يزدی ؛ ملا حسنی ؛ و يا همين آقای دوختور احمدی نژاد را به مالزی دعوت کنند که برای همه مشکلات و معضلات فضايی و هوايی و دريايی و زمينی و زير زمينی و زير دريايی راه حل دارند و در طرفه العينی می توانند برای " چگونگی کاربرد آفتابه در فضا " صد تا راه حل ارائه بدهند
نظر شما چيست ؟؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:00 PM | نظرات (11)
ما ايرانی ها ؛ يک ضرب المثل عاميانه داريم که ميگويد : يک مريد خر ؛ به از صد توبره زر .
حالا داستانی را برای تان نقل می کنم تا بدانيد چرا چنين ضرب المثلی بوجود آمده و مصداق واقعی اين ضرب المثل چيست .
ميدانيد که آخوندکی بنام محمدی گلپايگانی ؛ رييس دفتر مخصوص -- يا در واقع وزير دربار - آقای امام خامنه ای است .
ايشان چند وقت پيش ؛ برای عده ای از سينه چاکان ولايت ؛ سخنانی ايراد فرمودند که فی الواقع مصداق عينی همين ضرب المثل است که : يک مريد خر به از صد توبره زر .
آقای محمدی گلپايگانی فرمودند : روزی در خدمت آقا - يعنی آسيد علی آقای خامنه ای - به جمکران رفته بوديم . آقا تعلق خاطر عجيبی به مسجد مبارک جمکران دارند . فرمودند : آقای محمدی ؛ تا شما نماز بخوانيد ؛ من سری به يکی از حجره ها ميزنم . دعای مخصوصی است که بايد آنجا بخوانم .
بنده متوجه شدم لابد آقا قصد دارند کسی را ببينند و مرحمتی به او بکنند . و برای حفظ آبروی اين شخص ؛ دوست ندارند ما هم حاضر باشيم .
تقريبا نماز خواندن و زيارتنامه خواندن ما نيم ساعتی طول کشيد . بعد ؛ من به اتفاق يکی از دوستان ؛ بطرف جهتی رفتيم که حضرت آقا در يکی از زوايای آن مشغول دعا بودند . به محض آنکه به کنار حجره رسيديم ؛ به شنيدن صدای فصيح و بليغی که به عربی کاملا سنگين و قرآنی مشغول سخن گفتن بود خشک مان زد !!!!
اين صدا ؛ آقا را پسر عم بزرگوار خطاب ميکرد و آقا نيز با خضوع ميفرمودند جان و تنم فدايت ای نواده عزيز پيامبر !!!!
همراه من طاقت نياورد و گفت : به خدا ؛ آقا مشغول صحبت با سيد و مولای مان حجت بن حسن است !!! و بعد ؛ در حجره را گشود !!!
هيچکس غير از آقا در حجره نبود !!اما چه بگويم ؟؟آقا حال عادی نداشت . عرق سنگينی بر پيشانی شان نشسته بود و حالتی قريب به تب و التهاب داشتند !!!
لحظاتی طول کشيد تا ايشان متوجه حضور ما شدند و بعد با لحنی گله مند فرمودند : چرا باعث شديد ايشان - البته منظورشان آقا امام زمان بود - ما را ترک کنند؟؟!!!
اينجا بود که فهميديم چه رازی در حجره نشينی های آقا در جمکران وجود دارد !!!
بنده بسيار افسوس خوردم و دوستم را ملامت کردم که چرا باعث شد گفتگوی بين آقا و ولی عصر اينطور نيمه کاره بماند ؟؟!!!!
اين از کرامات امام خامنه ای مان ! حالا اجازه بفرماييد از کرامات کسان ديگری هم برای شما سخن بگويم تا رابطه بين مريد خر و توبره زر را خودتان پيدا کنيد .
از روزی که آقای رييس جمهور مکتبی مان مدعی شده اند که بهنگام سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد ؛ در هاله ای از نور قرار گرفته و حضرت امام زمان با دستان مبارک خودشان ايشان را باد ميزده اند مبادا عرق بر سيمای ملکوتی ايشان بنشيند ؛ يک عالمه مدعی امامت و رسالت و مهدويت در گوشه و کنار ايران پيدا شده است و کم مانده است که يکی بيايد و بگويد من خود حضرت باريتعالی هستم .
ميگويند در زمان مامون ؛ يکی را که ادعای خدايی کرده بود ؛ دستگير کرده و به بارگاه خليفه بردند .
مامون گفت : پارسال يکی دو نفر ادعای پيغمبری کرده بودند ؛ دستور داديم سرشان را از تن جدا کنند .
يارو در آمد که : خوب کرديد ! آنها را من نفرستاده بودم !!
باری ؛ اين روزها بازار امام زمان گرم است و هر کس زورش ميرسد می خواهد نان را به تنور داغ بچسباند و از اين نمد کلاهی برای خود فراهم کند ؛ و اگر ادعای مهدويت نکند دستکم مثل آقای خامنه ای مدعی ميشود که با امام زمان پالوده خورده است . . تازه ترينش هم اين است که خانمی بنام فاطمه سلطان اشتهاردی ؛ مدعی شده است که هر بامداد که شير گاوش را ميدوشد ؛ کلمه " مهدی " روی ظرف شير نقش می بندد !! ( لابد آقای امام زمان بشکل يک گاو شير ده در آمده تا آخوند ها خوب او را بدوشند )
اصلا آقا ؛ ايران کشور معجزه هاست !!کدام معجزه از اين مهمتر که روضه خوان های دو ريالی ؛ حالا وزير و وکيل و امام و صاحب اختيار جان و هستی هفتاد ميليون آدم شده اند ؟؟
وقتی اينهمه معجزه در ايران روی ميدهد چه تعجبی دارد اگر بشنويد که يک اسکناس هزار تومانی ؛ در ضريح امامزاده فلان ؛ معلق روی هوا مانده است .
می خواهيد داستانش را برای تان تعريف کنم ؟؟
من اين داستان را چند وقت پيش جايی خواندم و نويسنده اش گفته بود که آنرا برای چاپ به نشريه " ايران جوان " فرستاده اما آنها هرگز چاپش نکردند .
داستان از اينقرار است : يک روز خبری مثل بمب در پهنای خراسان بزرگ پيچيد که يک اسکناس هزار تومانی در ضريح امامزاده فلان ؛ معلق روی هوا مانده است .
هر کس چيزی ميگفت . يکی معتقد بود که زنی بد کاره به ضريح پول انداخته و آقا پولش را قبول نکرده است !!
ديگری ميگفت : مردی عرق خور به ضريح پول انداخته .
و يکی هم معتقد بود پول ؛ پول قمار بوده است !!
در طول يک صبح تا غروب ؛ اين خبر ؛ از يک فاصله دويست کيلومتری به مشهد رسيد و من با يکی از دوستانم ؛ برای ديدن اين معجزه به آنجا رفتيم .
من از طريق يکی از بستگانم ؛ خودم را از ميان مردم متعجب ؛ به ضريح رساندم . من هم با کمال تعجب آنچه را که مردم واگويه ميکردند ديدم :
يک اسکناس هزار تومانی سبز ؛ ميان کف پر از اسکناس مقبره امامزاده و سقف طلايی آن معلق مانده بود !!
خبر به فرماندار و شهر دار و رييس اوقاف آن شهر هم رسيده بود . طبق قانون ؛ غبار روبی و شمردن پول های ضريح هر امامزاده ای ؛ بايد با حضور مقام های سياسی و اجرايی شهر باشد .
مقام های سياسی آن شهر ؛ آن روز آمدند تا از نزديک آنچه را که در پهنای خراسان دهان به دهان منتشر شده بود ببينند .
ضريح امامزاده با تشريفات باز شد و زمانی که نور يک پروژکتور قوی به ضريح پاشيده شد ؛ من ديدم که يک شبکه باريک تار عنکبوت از گوشه ضريح تا مقبره آقا کشيده شده است . و هزار تومانی روی آن تار باريک معلق مانده بود .
شنيدم که يکی از مقامات شهر همه را دعوت به سکوت کرد و فرمود : شتر ديديد نديديد !!!!
بی مناسبت نيست که خطاب به رجاله های حاکم بر ميهن ما ؛ آن شعر زيبای سيف الدين محمد فرغانی ؛ شاعر و عارف عصر مغول را تکرار کنم که :
در مملکت که غرش شيران گذشت و رفت
اين عوعوی سگان شما نيز بگذرد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:53 PM | نظرات (22)
نامه ای از ايران
--------------
سلام آقای گيله مرد .
اميدوارم حالتان خوب باشد و هر جا که هستيد شادکام و موفق باشيد .
آقای گيله مرد ! من يکی از دوستداران شما و سايت خوب تان هستم . اميدوارم عمر طولانی داشته باشيد و تا زنده هستيد در جهت مبارزه با ارتجاع و مردم فريبی تلاش کنيد .
من مطالب سايت شما را خيلی دوست دارم و با وجود اينکه سايت شما فيلتر شده ؛ سعی ميکنم هر طور که شده به نوشته های شما دسترسی پيدا کنم .
آقای گيله مرد ! شعری را که خيلی وقت پيش بدستم رسيده بود برای شما ميفرستم . من اين شعر را بپاس زحمات شما برای تان ميفرستم . اميدوارم که خوشتان بيايد . موفق باشيد .
مرد مومن - بچه جنوب ايران .
وطن امروز اسير دو سه تن بی وطن است
انهدام وطن از نکبت اين چند تن است
اين يکی لاشخورو آن دگری جغد سياه
اين يکی مرده خور و آن دگری گور کن است
اين يکی پيشنماز چمن دانشگاه .........
واقعا قصه او قصه خر در چمن است
بلبلان را همه کشتند به فتوای فقيه
حاليا وقت نوا خوانی زاغ و زغن است
روزگاری که وطن غصب کفن دزدان است
عجبی نيست اگر مرده ما بی کفن است
عطش قاضی اسلام بنازم که چنين
تشنه خون جوان و بچه و مرد و زن است
مذهب قاضی اسلام اگر بی وطنی است
سجده بر خاک وطن ؛ مذهب و آيين من است .
نوشته شده توسط گیله مرد در 4:42 PM | نظرات (3)
در مالزی ؛ يک آقای 34 ساله مسلمان - بنام محمد موسی -شاه داماد شد و برای نخستين بار پای سفره عقد نشست .
عروس خانم اما ؛ برای بيست و چهارمين بار است که لباس عروسی به تن ميکنند و پای سفره عقد می نشينند .
اما ؛ نکته حيرت انگيز در اين ازدواج اين است که آقا داماد 34 سال ؛ و عروس خانوم صد و چهار سال سن دارند .
اين آقا دوماد بگمانم آن فرموده حضرت سعدی را نشنيده بودند که : جوان را تيری بر پهلو نشيند به که پيری ....!!
و باز ؛ همين حضرت سعدی است که ميفرمايد :
زن کز بر مرد بی رضا بر خيزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا بر خيزد
پيری که ز جای خويش نتواند خاست
الا به عصا ؛ کی اش عصا بر خيزد ؟؟
طفلکی سعدی از کرامات و معجزات واياگرا غاقل بود و گرنه چنين شعری نمی سرود !!!
اين را هم منباب مزاح بگويم که : شيرازی ها خطاب به جوانی که همسر پير گرفته است ميگويند : بپا ! يه وقت آهک نشی !!! حالا چه رابطه ای است بين آهک و ازدواج با پير زن بايد از شيراز ی ها بپرسيد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:12 PM | نظرات (7)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.


