با شیخ از شراب حکایت مکن......
در سال های دور و دير ؛ زمانی که من در راديوی تبريز کار ميکردم ؛ خيلی دلم ميخواست به ديدار استاد شهريار بروم . شهريار آنوقت ها ساکن تبريز بود وچون حال و احوال خوشی نداشت کسی را نمی پذيرفت .
چند بار به خانه اش تلفن کردم و جواب آمد که : استاد روز ها می خوابند و فقط شب ها بيدارند !
لاجرم ؛ فرصت ديداری فراهم نشد ؛ تا اينکه توفان انقلاب از راه رسيد و بقول معروف :
چنان زد بر بساطم پشت پايی
که هر خاشاک من افتاد جايی !
بعد ها شنيدم که شهريار ؛ شعری در ستايش خمينی و ديگر حراميان اسلامی گفته است و بار ها آنرا از تلويزيون آخوندی پخش کرده اند .
من چون هيچ ميانه ای با هيچ شيخ و مفتی و ملا و اسقف و کاردينال و خاخام و ساير مفتخواران اسلامی و غير اسلامی ندارم ؛ آنچنان از شهريار بدم آمده بود که بار ها بخودم ميگفتم که چه خوب شد که ما به سعادت ديدار حضرت استادی مفتخر نشده ايم !
بعد تر ها ؛ شنيدم که شهريار ؛ شعری به ترکی و شعری هم به فارسی گفته است و ملايان و دين سرشار از پلشتی شان را به شلاق نقد و طنزی تلخ کوبيده است .
من متاسفانه نتوانستم به اين شعر ها دسترسی پيدا کنم اما امروز که مجله کاوه بيست سال پيش را ورق ميزدم به يکی دو شعر از شهريار بر خوردم که حيفم ميآيد آنها را برای شما نقل نکنم ؛ با اين هدف که اگر شما هم همچون من پيشداوری هايی نا درست و قضاوتی غير عادلانه در باره اين سخنسرای معاصر داشته ايد در تلقی های خود تجديد نظر کنيد و شهر يار را همانگونه که بود بشناسيد ..
* اهل اسلامی اگر مانده پس از اينهمه آلام
گو بيا گرد هم آييم و بگرييم به اسلام.......
مسجدی هست ؛ ولی مسجد بوزينه به منبر
کعبه ای هست ؛ ولی کعبه آلوده به اصنام
**
شيخ ؛ از سياه بختی زن شد سپيد بخت
عنوان رو سياهی از آن شد حجاب را
با شيخ از شراب حکايت مکن که شيخ
تا خون خلق هست ننوشد شراب را ....
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:08 PM | نظرات (11)
**مردی که پا نداشت ....
*آمده بود اداره راهنمايی و رانندگی تا گواهينامه بگيرد .پا نداشت . دو تا پايش را از سر زانو بريده بودند .جوان بود .بفهمی نفهمی بيست و يکی دو سالی بيشتر نداشت .
وقتيکه در امتحان رانندگی قبول شد ؛ انگار قله های اورست را فتح کرده باشد ؛ سرشار از غرور و شادی بود . و من بياد شعری افتادم که نميدانم سالها پيش کجا خوانده بودم . :
مردی که پا نداشت
تا قله بلند؛ به سختی صعود کرد
پرچم بنام خود بر زمين زد و
با افتخار بر آن نوشت :
من پا نداشتم !
**** هوای باغ نکرديم
کجاست بام بلندی
و نردبان بلندی
که بر شود ؛ و بماند بلند بر سر دنيا
و بر شوی و بمانی بر آن و نعره بر آری :
“هوای باغ نکرديم و دور باغ گذشت “ ...
من اين شعر را سالها پيش جايی خوانده بودم و شکسته بسته توی ذهنم آنرا حفظ کرده بودم .تا همين امروز خيال ميکردم از مهدی اخوان ثالث است .اما حالا که کتاب “ سفر سبز “ منصور اوجی را می خوانم می بينم شعر از منصور اوجی است
منصور اوجی می نويسد : وقتيکه در مهر ماه 56 – در شبهای شعر انستيتو گوته -آنرا خواندم ؛ اخوان آنچنان خوشش آمد که بمن گفت : اين شعر را بنويس و بمن بده که عجيب حکايت عمر باطل شده همه ماست .
براستی که : هوای باغ نکرديم و دور باغ گذشت ...
****از يک نامه
......داستان “ درد خنده “ات مرا از صبح می خنداند . نمی خواهم هندوانه زير بغلت بگذارم ؛ ولی واقعا شفافيت و صراحت و شرافت تو در نوشتن ؛ خون رگ کارهای خوب توست .......پدرم را دفعه آخرين ؛ سی سال پيش از مرگش ديدم ولی هنوز ميشد هر شش ماهی ؛ چند دقيقه ؛ روی خط تلفن ؛ تحملش کرد .هميشه روی خط ؛ از مضار و کثافت حکومت اسلامی حرف ميزد . هميشه يک ليست کامل برايم آماده داشت ....گرانی ....فحشا ...(گرچه خودش در جوانی خانم باز بود )....آخوند .... بسيجی ...خواهران زينب ....و...در هر حال ؛ هميشه در آخر کار ميگفت : پسرم ! تمام اين بلايا بر ما نازل شد ولی اين قصاب های اسلامی را بايد از يک نظر تقدير کرد .....بله پسرم ؛خدا را شکر ديگر صدای شماعی زاده را از راديو پخش نمی کنند !!!
“ از نامه دوستم پيمان “ َ
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:43 PM | نظرات (6)
ناهار شاهانه .....
**ميگويند : به آقای احمدی نژاد گفتند : آقا ! شما با اين سفر های استانی تان ؛ داريد يک عالمه خرج بيخودی روی دست ملت ميگذاريد . آخر اين چه معنی دارد که شما دويست – سيصد نفر را ريسه ميکنيد و با اينهمه خرج و مخارج ؛ ميرويد سفر های استانی ؟؟ نمی شود مثل همه رييس جمهور ها ؛ توی تهران بنشينيد و کار هايتان را در همين تهران انجام بدهيد ؟؟
آقای احمدی نژاد در پاسخ با عصبانيت گفتند : کدوم مخارج آقا !؟ من و وزيرانم ناهار مون رو از خونه مون مياريم !!!
**چهچه بلبل ...
به يک آقايی که خيلی سنگ اسلام را به سينه ميزد واز پاپ هم کاتوليک تر شده بود گفتند : آقا ! شما مگر همانی نيستيد که در دوره شاه خدا بيامرز ؛ مدام مست و پاتيل بوديد و حاضر نبوديد بز امام رضا را تا غروب بچرانيد ؟؟ چطور شد که حالا اينجوری مسلمان دو آتشه شدين و برای اسلام عزيز پستان به تنور داغ می چسبانيد ؟؟
خنديد و گفت : ای آقا ! آنکس که در اين شهر چو ما نيست کدام است ؟؟؟
گفتند : آخه ....
گفت : آخه ماخه نداريم ؛ خب مرد حسابی ؛ هميشه که تقويم سال رو گاب نميگرده که آرد و عدس از آسمون بباره ! آره قربونت برم ؛ من هم مثل خيلی ها ؛ ميزنم چهچه بلبل ؛ که خرم بگذره از پل .....
** قبرس ...
يک آقای امريکايی ؛ از يک خانم ايرانی پرسيد شما اهل کجا هستيد ؟
جواب داد سايپرس ( قبرس )
من که از اين جواب مات مانده بودم پرسيدم : چرا گفتی قبرس ؟؟
گفت : آخه هيچکی نميدونه قبرسی ها به چه زبونی صحبت ميکنن !!
** اهل ترکيه
توی فروشگاه لباس ؛ دو تا خانم ايرانی ؛ داشتند با هم گل ميگفتند و گل می شنفتند .
يک خانم امريکايی ازشان پرسيد : کجايی هستين ؟؟
گفتند : ترکيه !!
خانم امريکايی شروع کرد به ترکی حرف زدن ....
طفلکی ها ؛ خانم های ايرانی ؛ بد جوری سنگ رو يخ شدند .
** شعبان بی مخ ...
شعبان بی مخ هم مرد . آنهم درست صبح روز 28 مرداد !!
يکی دو سال پيش ؛ در سانفرانسيسکو ؛ توی يک مجلس عروسی ؛ شعبان بی مخ را برای اولين بار ديدم .قيافه اش عينهو هندوانه ابو جهل بود !
نميدانيد جماعت ايرانی چه سر و دستی می شکستند تا باهاش عکس ياد گاری بگيرند ! و نميدانيد همين جماعت ايرانی ؛ چه بادنجان هايی دور قابش می چيدند و چطوری قربان صدقه اش ميرفتند .
من ؛ شام نخورده از مجلس عروسی بيرون آمدم . داشت استفراغم ميگرفت .با خودم گفتم : چاه مبال را هر چه بيشتر بهم بزنند ؛ بويش بيشتر در ميآيد.......
** درويش
درويشی با پسرش از راهی ميگذشت ؛ جنازه ای را ميبردند .
پسر پرسيد : او را به کجا ميبرند ؟؟
درويش گفت : به جايی که نه نان است ؛ نه آب است ؛ نه گليم است ؛ نه چراغ و نه بوريا !!
پسر ناليد که : نکند او را به خانه ما می برند ؟؟!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:48 PM | نظرات (2)
از شما چه پنهان ؛ از همان روزی که يک مشت چاچول باز چاله حوضی ؛ دم گاوی به دست شان افتاده و دست شان را به خيک شيره بند کرده اند ؛ يک مشت آتا و اوتا ؛ بلند و کوتاه ؛ با هم برادر خوانده و خواهر و خاله و خوار زاده شده اند و مابقی ملت بيج و حرامزاده !
در اين گير و دار ؛ عده ای خر مگس معرکه ؛ حيا را خورده و شرم را به کمرشان بسته اند که چه ؟؟ که خواهر زاده عنکبوت اند و به اسب شان نمی شود گفت يابو !
اين است که زندان های ما پر است از آدميانی که تنها جرم شان اين است که گفته اند : آقا ! حضرت آيت الله ! جناب جانشين خدا ! حضرت نائب امام زمان ! دزدی و چپاول و کشتار بس است .
آقايان – که لابد از طرف حضرت باريتعالی برای چزاندن خلق خدا ؛ بساط مارگيری شان را در ميهن بلا زده ما پهن کرده اند - خودشان ذرع ميکنند ؛ خودشان می برند ؛ خودشان ميدوزند و چنان قبايی برای ملت بيچاره دوخته اند که کرور کرور از همين مردم ؛ يا مرگ خودشان را از خدا ميخواهند ؛ يا وافوری و منقلی شده اند ؛ و يا اينکه به بهشت اسلامی اين آقايان چار تکبير زده و جان شان را برداشته و به جابلقا و جابلسا گريخته اند .
من ديشب پای تلويزيون نشسته بودم و به اخبار جهان گوش ميدادم . ديدم که ميگويند جمهوری نکبتی اسلامی مبلغ پانصد ميليون دلار در اختيار حزب الله لبنان گذاشته است تا تا به آسيب ديدگان جنگ اخير کمک کند ؛ بعد يک آقای پشمالوی ريشو را نشان ميداد که پای ميزی نشسته بود و يک چمدان اسکناس صد دلاری دم دستش گذاشته بود و به هر لبنانی دوازده هزار دلار نقد پرداخت ميکرد .
وقتيکه من اين حاتم بخشی جمهوری نکبتی اسلامی را ديدم بياد زلزله زدگان بم افتادم ؛ زلزله زدگانی که پس از گذر سالها ؛ هنوز در گرمای کشنده آن سامان ؛ زير چادر ها زندگی ميکنند و نه تنها پنکه ای و کولری در چادر هايشان نيست ؛ بلکه به نان شب شان محتاج اند و لاجرم مردانش به هرويين فروشی و زنانش به تن فروشی دست زده اند .
با خودم گفتم : مگر نمی گويند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ؟؟ و بعد يادم آمد که ميهن ما در چنگ راهزنان اسلامی است .
سعدی ؛ در گلستان حکايتی دارد که ميگويد :
يکی از ملوک شنيدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پايان مستی ميگفت :
ما را به جهان خوش تر از اين يکدم نيست
کز نيک و بد انديشه و ؛ از کس غم نيست
درويشی برهنه ؛ به سرما ؛ بيرون خفته بود . بشنيد و گفت :
ای آنکه به اقبال تو در عالم نيست
گيرم که غمت نيست ؛ غم ما هم نيست ؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:47 PM | نظرات (3)
يکی از دوستان مردم آزار !نسخه ای از کتاب گرانقدر حليه المتقين ؛اثر پر ارج عالم ربانی !حضرت ملا محمد باقر مجلسی ؛ از مفاخر اسلام ! و آبروی امت شيعه را برای من فرستاده است تا از آن کسب فيض کنم !
از آنجا که ما به سبک و سياق گيله مردانه خودمان ؛ حاضر نيستيم خودمان به تنهايی از اين کسب فيض عظما بهره مند بشويم ؛ شما را هم در اين سفر روحانی با خودمان همراه می کنيم تا خدای نکرده لال و بی ايمان از دنيا نرويد .
** در بيان آداب زفاف و مجامعت :
*- بدان که زفاف و مجامعت در وقتی که ماه در برج عقرب باشد مکروه است
*- مابين ناف تا زانو از ايشان تمتع بردن مکروه است .
*-حضرت صادق فرمود : جماع مکن در اول ماه و ميان ماه و آخر ماه ؛ که باعث ميشود فرزند سقط شود و اگر فرزندی بهم رسد ديوانه باشد
- در حديث صحيح از حضرت صادق منقول است که : در وقت جماع ؛ سخن مگوييد که بيم آن است که فرزندی که به هم رسد لال باشد .
* - در وقت جماع نظر به فرج زن مکنيد که بيم آن است فرزندی که بهم رسد کور باشد .
*- از حضرت امام موسی پرسيدند : اگر کسی فرج زن را ببوسد چون است ؟ فرمود : باکی نيست !
*- از حضرت صادق پرسيدند :اگر کسی زن خود را عريان کند و به او نظر کند چون است ؟ فرمود : مگر لذتی از اين بهتر ميباشد ؟؟و پرسيدند : اگر با دست و انگشت خود با فرج زن و کنيز خود بازی کند چون است ؟ فرمود : باکی نيست
*- در حديث موثق از حضرت صادق منقول است که : باکی نيست که مرد ؛ ميان دو کنيز و دو زن آزاد بخوابد !!و فرمود کراهت دارد مرد رو به قبله جماع کند .
* - حضرت امير المومنين فرمود : مستحب است در شب اول ماه رمضان جماع کردن
* - از ابوسعيد خدری منقول است : حضرت رسالت پناه وصيت نمود به حضرت امير المومنين که : يا علی ؛ چون عروسی داخل خانه تو شود کفش هايش را بکن تا بنشيند و پاهايش را بشوی ؛ و آن آب را از در خانه تا منتهای خانه بپاش ؛ چون چنين کنی خدا هفتاد هزار نوع رحمت بر تو بفرستد که بر سر عروس فرود آيد ؛و ايمن گردد عروس از ديوانگی و خوره و پيسی ....و منع کن عروس را تا هفت روز از خوردن شير و سرکه و گشنيز و سيب ترش ؛ زيرا که رحم به سبب خوردن اينها سرد و عقيم ميشود و فرزند نمی آورد
*- حضرت رسالت پناهی به حضرت امير المومنين فرمود : يا علی ! جماع مکن با زن خود در اول ماه و ميان ماه ؛ که ديوانگی و خوره و خبط دماغ به آن زن و فرزندانش راه مييابد
*- يا علی ! جماع مکن بعد از پيشين ؛ که اگر فرزندی بهم رسد احول ( لوچ ) خواهد بود
* - يا علی ! در وقت جماع سخن مگو ؛ که اگر فرزندی حاصل شود لال باشد .
*- يا علی ! ايستاده با زن خود جماع مکن ؛ که آن فعل خران است و اگر فرزندی بهم رسد مانند خران بر رختخواب بول کند
*- يا علی ! در شب عيد فطر جماع مکن که اگر فرزندی بوجود آيد شر بسيار از او به ظهور آيد
*- يا علی ! در شب عيد قربان جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد شش انگشت يا چهار انگشت در دست داشته باشد .
* - يا علی ! در زير درخت ميوه دار جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد جلاد و کشنده مردم باشد
*- يا علی ! در برابر آفتاب جماع مکن ؛ مگر آنکه پرده ای بياويزی ؛ که اگر فرزندی بوجود آيد هميشه در بد حالی و پريشانی باشد تا بميرد
*- يا علی ! در ميان اذان و اقامه جماع مکن که اگر فرزندی بوجود آيد جری باشد در خون ريختن .
*- يا علی ! در شب نيمه شعبان جماع مکن که اگر فرزندی حاصل شود شوم باشد
* - يا علی ! در روز آخر ماه شعبان جماع مکن که اگر فرزندب بهم رسد ياور ظالمان باشد
*- يا علی ! بر پشت بام جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد منافق و ريا کار و صاحب بدعت باشد
*- يا علی ! در شب دوشنبه جماع بکن که اگر فرزندی بهم رسد حافظ قرآن و راضی به قسمت خدا باشد .
*- اگر در شب سه شنبه جماع کنی و فرزندی بهم رسد ؛ دهانش خوشبو و دلش رحيم و دستش جوانمرد ؛ و زبانش از غيبت و بهتان پاک باشد .
*- يا علی ! اگر در شب پنجشنبه جماع کنی ؛ و فرزندی بهم رسد ؛ حاکمی از حکام شريعت ؛ يا عالمی از علمای اسلام باشد و اگر در روز پنجشنبه و قتی که آفتاب در ميان آسمان باشد نزديکی کنی با زن خود و فرزندی بهم رسد ؛ شيطان نزديک او نشود تا پير شود
*- يا علی ! اگر در شب جمعه جماع کنی ؛ و فرزندی بهم رسد ؛ خطيب و سخنگو باشد و اگر در روز جمعه ؛ بعد از عصر جماع کنی ؛ و فرزندی بهم رسد ؛ از دانايان مشهور باشد
* - يا علی ! در ساعات اول شب جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد ؛ ايمن نيستی که ساحر باشد و دنيا را بر آخرت اختيار نمايد .....
اين بود قسمتی از فرمايشات علامه محمد باقر مجلسی در باب جماع ..... اميدوارم لال و بی ايمان از دنيا نرويد ....
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:13 PM | نظرات (4)
دوستم - کيان - از ايران تلفن ميزند و ميگويد :
-آقای گيله مرد ! اون عکس دمپايی رو که توی سايت تون ديدم ؛ ياد بابای خودم افتادم .
ميگويم : بابات ؟؟
ميگويد : آره ! چند سال پيش ؛ بابام ؛ اوائل انقلاب ؛ يه جايی استاندار بود . يه شب رفته بود مسجد نماز بخواند . دمپايی صندل اش را پايش کرده بود . وقتيکه نماز ش را خواند و خواست بيرون بيايد ؛ ديد دمپايی اش نيست ! مومنان ؛ دمپايی آقای استاندار را دزديده بودند !!
ميخندم و می پرسم : خب ؛؟ بعدش ؟؟
ميگويد : هيچی ! بابام از اون زمان تا امروز ؛ ديگه پاش رو توی هيچ مسجدی نگذاشته !!
می خندم وميگويم : کاشکی بجای دمپايی صندل ؛ کفش چرمی گرانقيمت بابات رو دزديده بودن !
می پرسد : چرا ؟؟
ميگويم : لابد بابات بخاطر همين کفش از مسلمانی استعفا ميداد !!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:13 PM | نظرات (1)
حزب الله پيروز است ....
تانک های اسراييلی؛ خيابانهای بيروت را شخم زده اند *
بمب افکن های اسراييلی بيش از يکماه است که بر سر لبنان بمب می پاشند *
*بيش از يکهزار نفر از افراد غير نظامی – از جمله کودکان و زنان – در اين بمبارانها جان خود را از دست داده اند .
از بيروت و بسياری ديگر از شهر های لبنان جز ويرانه ای باقی نمانده است
*- برای باز سازی لبنان ميليارد ها دلار بايد هزينه شود .
* بين بيست تا سی سال طول ميکشد که بتوان لبنان را باز سازی کرد
*صد ها هزار نفر از مردم لبنان در اين بمباران ها بيخانمان شده و دار و ندار خود را از کف داده اند
****وووووو......
آنوقت آخوندکی که رهبری حزب الله را بعهده دارد از پيروزی استراتژيک حزب الله سخن ميگويد و اين پيروزی بزرگ را به امت اسلام تهنيت ميگويد !!!
آنوقت در تهران ؛ شيرينی و آجيل بين مردم توزيع ميکنند و اين پيروزی عظيم را جشن ميگيرند !!!!
و حيرت آور تر اينکه راديو تلويزيون جمهوری اسلامی از شکست سخت نيروهای اسراييلی و عقب نشينی خفت بار آنان از مواضع خود گزارش ميدهند و نابودی قريب الوقوع اسراييل را بشارت ميدهند !!!!
و من وقتی تصاوير ويرانه های لبنان را در تلويزيون می بينم ؛ بخودم ميگويم : يعنی وقاحت را حد و اندازه ای نيست ؟؟؟
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:59 PM | نظرات (14)

بمنظور رفاه حال امت اسلام ؛ و برای اينکه مومنان و مومنات اسلامی بهنگام نماز جماعت ؛ کفش و دمپايی و چکمه و پوتين و چارق و پاتاوه و نعلين
خودشان را از دست ندهند ؛ يکی از دانشمندان بنام اسلامی شيوه تازه ای را برای حفاظت و پاسداری از اموال منقول امت اسلام کشف کرده اند که دست بنقد ما يکی از اين کشفيات محير العقول را برای اطلاع شما امت اهل پياز و نماز در اينجا به چاپ ميرسانيم .
در راستای کشفيات محير العقول ديگر ؛ بشما وعده گيله مردانه ميدهيم که بزودی کشفيات و اختراعات تازه تری از امت اسلام را در اينجا به نمايش خواهيم گذاشت تا بدانيد که : هنز نزد اسلاميان است و بس !!!
راستی ؛ آنکسی که برای دعای ندبه و نماز وحشت به مسجد ميرود و ميخواهد با خدای خودش راز و نياز کند ؛ يعنی از دمپايی پاره پوره مشدی حسن وکبلايی باقر و حاجی قند علی هم نميگذرد ؟؟؟ ????!!!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:54 PM | نظرات (8)
Heaven is when you have:
An American salary
A British house
Chinese food
A German car, and
An Iranian wife
?
?
Hell is when you have:
?
An American car
A British wife
A Chinese home
German food, and
An Iranian salary
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:37 PM | نظرات (7)

ما قرار بود از سفرمان به هاوايی برايتان بگوييم ؛ اما از روزی که بر گشته ايم آنچنان گرفتار شده ايم که فرصت نکرده ايم بياييم پای کامپيوتر و دو کلام با شما گپ بزنيم

بهشت آنجاست کازاری نباشد
کسی را با کسی کاری نباشد ....

هاوايی ؛ در واقع يک بهشت اينجهانی است ...
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:12 PM
| نظرات (2)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.


