جای شما خالی ؛ هفت هشت روزی در هاوايی بوديم . ناب ترين و پاک ترين هوای جهان را داشت .پاک ترين و زلال ترين آبهای گيتی را داشت . درجه گرمای هوا ؛ روزها هشتاد و شب ها 75 درجه فارنهايت بود . در ماه جولای گذشته هم ؛ يعنی در اوج گرمای تابستان ؛ چند روزی در هاوايی بوديم .گرمای هوا در آن روزها هم بين 75 تا هشتاد درجه فارنهايت بود . نه بادی ؛ نه سوزی ؛ نه گرمايی .
چند روزی تن به آبهای گرم اقيانوس سپرديم و در آفتاب دل انگيز جزيره Maui غبار خستگی از تن زدوديم .
اگر روزی روزگاری گذارتان به اين جزيره افتاد ؛ حتما به ديدن منطقه بسيار زيبای HANA برويد تا ببينيد طبيعت با چه گشاده دستی شگفت انگيزی ؛ سخاوت بی پايان خود را ؛ بر اين سر زمين نثار کرده است .
سعی خواهم کرد عکس های ديگری هم در اينجا بگذارم ؛ تا بدانيد که هاوايی بهشتی اينجهانی است
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:35 PM | نظرات (8)
کريسمس در هاوايی ....
چند روز پيش ؛ رفيق جان جانی مان تلفن کرد و گفت : آقای گيله مرد !با هاوايی چطوری ؟؟!
گفتيم : منظور جنابعالی را نمی فهميم .ميشود شير فهم مان بفرماييد که منظورتان چيست ؟
گفت : منظور مان اين است که حاضريد در ايام کريسمس ؛در هاوايی مهمان مان باشيد ؟؟
عرض کرديم : اگر چه از قديم گفته اند :
به رندان می ناب و معشوق مست
خدا ميرساند ز هر جا که هست
اما ؛ شکم گشنه و تق تق پاشنه ؟؟ مگر جنابعالی نميدانيد که ما همين دو سه ماه پيش ؛ هفت هشت روزی در هاوايی بوده ايم و حالا هم آبم است و گابم است و نوبت آسيابم است ؟؟
گفتند : اما و مما نداريم ؛ ميآيی يا نه ؟؟
گفتيم : قربان !اين روزها وضع بيزنس مان قمر در عقرب است .فی الواقع حصيريم و ممد نصير ! از مال پس ايم و از جان عاصی .قاشق نداريم که آش مان را بخوريم ! هاوايی رفتن مان کجا بود ؟؟
گفتند : يعنی ميفرماييد هاوايی نميآييد ؟؟
گفتيم : قربانتان برويم ! اين روز ها ما لنگان لنگان داريم خودکشان ميکنيم بلکه بتوانيم خرج اجاره و بيمه و برق و آب و گاز و تلفن و حق البوق عمو سام را راست و ريست بکنيم . ديگر برای مان رمقی نمانده که بتوانيم به هاوايی بياييم و چند هزار دلاری به بدهی هايمان اضافه بشود مخصوصا اينکه همين يکی دو هفته پيش از سفر پاريس و دبی بر گشته ايم و چنان مفلس فی امان الله ايم که عنکبوت توی جيب هايمان تار تنيده !!
رفيق نازنين مان که بيش از هر تنابنده ای از حال و روزگار مان با خبر است ؛ نه قسم حضرت عباس مان را باور کرد و نه باجی خيرم ده بازی کردن مان را !..... و دست آخر کلی هم ليچار بارمان کرد و فرمود : اگر ميخواهی شب کريسمس در هاوايی باشی ؛ فردا خبرمان کن تا بليط بگيريم .
شب که شد ما رفتيم خانه تا بلکه کپه مرگ مان را بگذاريم . از اول شب تا کله سحر ؛ همه اش خواب هاوايی ميديديم .هر چند کسی با خواب ديدن آبستن نمی شود اما ما خواب ميديديم که توی اقيانوس سرگرم شنا کردن ايم و داريم با نهنگ ها و کوسه ها و لاک پشت ها و نميدانم هزار تا جانور ديگر مسابقه شنا ميدهيم .
خواب ميديديم که در ساحل دريا نشسته ايم و داريم نرمک نرمک آبجو می خوريم و به تماشای پريرويان سر گرميم وداريم به ريش دنيا و ما فيها می خنديم !! بيخود نيست که از قديم نديما گفته اند آدم کون برهنه کرباس دو لا پهنا خواب می بيند ؛ يا اينکه مرغ گشنه خواب ارزن می بيند !!؟؟
صبح که شد ؛ ديديم حال و حوصله کار کردن نداريم .همه اش در حال و هوای هاوايی بوديم !!به خودمان گفتيم : اگر چه هشت مان گروی نه مان است اما اگر به اين سفر چند روزه نرويم ؛ نه آفتاب از اين گرمتر ميشود نه قنبر از اين سياه تر !!با پا راه بروی کفش ات پاره ميشود ؛ با سر کلاهت ! مگر نگفته اند خدا کوه را می بيند برف اش را ميفرستد ؟؟ گور پدر مال دنيا !حيف مان نيست که در اين ايام کريسمس برويم مزارع لخت و عور را گز بکنيم يا توی فروشگاه مان بنشينيم و چندر غازمان را بشماريم و با اين کون نشور های ينگه دنيايی سر و کله بزنيم ؟؟ خدا سرما را قد بالا پوش آدم ميدهد آقای گيله مرد !! اين بود که به رفيق مان زنگ زديم و گفتيم :
آقا ! اين هم اندر عاشقی بالای غم های دگر !!ما حاضر يراق ايم و آماده سفر .....بليط گرفتی ؟؟
.... و حالا ؛ فردا صبح ؛ جای تان خالی ؛ به هاوايی پرواز می کنيم ؛ شب يلدا و شب کريسمس در هاوايی خواهيم بود و از جانب شما نايب الزياره ...
اگر مجال و فرصتی هم بود ياد داشت هايی خواهيم نوشت و منباب سوغاتی تقديم تان خواهيم کرد .
کريسمس و سال نو بر همه شما مبارک .
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:48 PM | نظرات (9)
بچه بنداز آی خره ....!!!
از آنجا که رييس جمهور مکتبی ايران از امت اسلام خواسته است تا می توانند زاد و ولد بکنند تا جمعيت ايران اسلامی بجای هفتاد ميليون نفر به صد و بيست ميليون برسد و از آنجا که يکی از شرايط اصلی استان شدن برخی از مناطق کشور مان رسيدن جمعيت به حد نصاب لازم است ؛ حالا در ايران وقتی مردم بهمديگر ميرسند و می خواهند سر بسر همديگر بگذارند ميگويند : شب جمعه ؛ استان شدن يادت نره !
و اين هم تازه ترين شعر در اين باره به نقل از راديو زمانه :
گفته آقای رييس ؛ زود بزان مردم شون ؛ يه قشون و دو قشون
جوجه کش خونه بشه کشور مون ؛ چه محشره ؛ بچه بنداز آی خره !!
بشه جمعيت مون بيشتر از حد نصاب ؛ بی حساب و بی کتاب
سه قلو يا شيش قلو باشه که ديگه بهتره ؛ بچه بنداز آی خره
اگرم کشور ما خشک و همه ش بيابونه ؛ د نگير تو بهونه
چونکه جمعيت مون از چين و ماچين کمتره ؛ بچه بنداز آی خره
با يکی و با دوتا ؛ نميرسيم به پای چين. تو بزا يک دو سه جين
تو بزا ! چل تا بزا !امر رييس کشوره ؛ بچه بنداز آی خره
واسه اينکه برسه شهر تو به حد نصاب ؛ اينه پاسخ و جواب
شب جمعه که ميشه ؛ استان شدن يادت نره ؛ بچه بنداز آی خره
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:13 PM | نظرات (4)
اندر آداب عطسه کردن و آروغ زدن و تف اندازی ....!!!
از آنجا که اسلام عزيز ؛ همچون همه دکان های دو نبشی که در سراسر عالم بنام حضرت باريتعالی گشوده شده ؛ هيچ سر و کاری با خرد و تعقل و منطق ندارد و برهان قاطع اش چيزی جز شمشير و تکفير و خرافات نيست ؛ قرن هاست که امت اسلام - مخصوصا بندگان به به گو و بع بع گوی مذهب تشيع ؛ در گندابی از خرافات و باورهای مسخره دست و پا ميزنند و علمای اعلام و اذناب و اصناب امامان کذاب چنان آشی برای شان پخته اند که گمان نميرود تا قيام قيامت و تا نفخه صور ؛ شيعيان مرتضی علی بتوانند از اين گنداب و گرداب بويناک ؛خودشان را بيرون بکشند .
در ميان ستارگان آسمان ولايت و امامت ؛ حضرت امام جعفر صادق ؛ با سخنان گهر بارشان ؛ چنان نانی روی سفره حضرات علمای اعلام گذاشته اند که تا قرن ها می تواند موجبات مکاشفات و ملاحظات و منازعات و مفاخرات آنان را فراهم کند ؛ چرا که با ماستمالی کردن فرمايشات ايشان ؛ علمای اعلام ؛ دکان شان پر رونق و سفره رنگين شان رنگين تر خواهد شد .
اجازه بفرماييد چند نمونه خدمت تان عرض کنم :
** از امام صادق عليه السلام روايت شده است که : خداوند در ماه مبارک رمضان ؛ سه گروه را نمی
آمرزد .
اول : شرابخوار
دوم : کسيکه با مسلمانی کينه توزی کند .
سوم : شطرنج باز
حضرت صادق عليه السلام ؛ در تفسير آيه “ فاجتنبوا الرجس من الاوثان “فرموده اند که : مراد از آن شطرنج است ؛ و تخته نرد از آن هم بد تر است !!و فرمود نگاهداشتن شطرنج و نرد کفر است و بازی با آنها شرک !!و تعليم آنها گناه کبيره !! و سلام کردن به کسيکه شطرنج بازی کند گناه است . و کسيکه دست در ميان آن گرداند ؛ چنان است که دست در ميان گوشت خوک گرداند ... و کسيکه نرد بازی کند مثل کسی است که گوشت خوک خورد ( به نقل از مجمع المعارف و مخزن العوارف – در مذمت قمار بازی و سحر و جادو – تاليف عالم ربانی ! محمد شفيع بن محمد صالح )
راستش ما نميدانيم که آن امام مرحول و اين امامک معلول ؛ شطرنج و تخته نرد را در ايران حلال فرموده اند يا نه ؟ اما ياد داستانی افتاديم که ميگويند بنده خدايی مرده بود و برده بودندش بهشت . در آنجا از بعضی بهشتيان پرسيد شما در آن دنيا چه کرده ايد که حالا به بهشت آمده ايد ؟؟
گفتند : والله ! ما قبلا بخاطر خوردن خاويار در جهنم بوديم . از روزی که امام خمينی خاويار را حلال فرموده اند ما را از جهنم به بهشت آورده اند !
آن بنده خدا نگاهی به دور و برش انداخت و ديد هزاران نفر روی ديوار حائل بين بهشت و جهنم نشسته اند .
پرسيد : چرا اينها آنجا نشسته اند ؟؟
گفتند : اينها کسانی هستند که بخاطر خوردن ودکا به جهنم رفته اند ؛ حالا آن بالا روی ديوار نشسته اند تا امام خمينی ودکا را هم حلال کند و آنها بپرند توی بهشت ..!!
حالا برای اينکه بدانيد اسلام عزيز چگونه از سير تا پياز زندگی تان را زير نظر دارد و حتی برای سرفه کردن و عطسه کردن و آروغ زدن و تف انداختن امت اسلام هم ثوابی و عقابی و جزايی و آدابی و ترتيبی فراهم فرموده است ؛ بخش هايی از کتاب مستطاب “ مجمع المعارف و مخزن العوارف “ در بيان عطسه و آروغ را برای تان نقل ميکنيم تا متوجه بشويد که عطسه کردن و آروغ زدن هم برای خودش جزا و پاداشی دارد و ممکن است بخاطر آروغی که پس از خوردن يک چلوکباب حسابی صادر فرموده ايد ؛ گناهان هفتاد ساله تان آمرزيده بشود و در آن دنيا با حور و غلمان و امام زين العابدين بيمار محشور بشويد .
نوشته است که : در آداب عطسه و آروغ و آب دهان انداختن ؛ از حضرت صادق عليه السلام منقول است که : مسلمان را بر برادرش ؛ حق لازم هست و چون او را ملاقات کند بر او سلام کند و چون بيمار شود او را عيادت کند . و چون عطسه کند او را دعا کند و بايد آنکه عطسه ميکند ؛ بگويد الحمد الله رب العالمين و لا شريک له .....
و از حضرت رسول صلی الله عليه و آله ؛ منقول است چون کسی عطسه کند او را دعا کنيد اگر چه دريا در ميان فاصله باشد !! ( آخر پدر آمرزيده ! آنکس که ّبين من و او يک دريا فاصله است من چگونه صدای عطسه اش را بشنوم و دعايش کنم .؟)
و در حديث صحيح از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است که : دهن دره از شيطان است ؛ و عطسه از جانب خداوند عالميان است .
و در حديث ديگر منقول است که حق تعالی را ؛ نعمت های بسيار بر بنده هست در هنگام صحت بدن و سلامتی اعضا ء و جوارح . و بنده فراموش ميکند که خدا را بر آن نعمت ها شکر کند . پس به اين سبب خدا امر ميفرمايد بادی را که در بدنش جولان ميکند از بينی اش بيرون آيد . پس از اين جهت مقرر کرده اند که در اين حال خدا را حمد کند . که اين حمد تلافی شکر آن نعمت ها باشد .
و از حضرت امير المومنين عليه السلام منقول است که : هر که بعد از عطسه بگويد الحمد الله رب العالمين علی کل حال ؛ درد گوش و درد دندان نيابد !!و از حضرت صادق عليه السلام منقول است هر که عطسه کسی را بشنود و حمد خدا کند و صلوات بر محمد و اهل بيت اش بفرستد ؛ درد چشم و درد دندان به او نرسد .
حضرت صادق عليه السلام در حديث ديگر فرمود : هر که عطسه کند و دست را بر روی بينی بگذارد و بگويد الحمد الله رب العالمين ؛ از سوراخ بينی او مرغی بيرون آيد از ملخ کوچکتر و از مگس بزرگتر !!!!تا برود بزير عرش ؛ استغفار کند برای او تا روز قيامت !!!!!
و در حديث ديگر فرمود : کسيکه عطسه کند تا هفت روز از مردن ايمن است !!
و اما در آداب آروغ زدن آمده است که : از حضرت رسول صلی الله عليه و آله ؛ منقول است که : کسی که آروغ زند ؛ سر بجانب آسمان بلند نکند . و فرمود : آروغ نعمت خداست !!
در آداب تف انداختن هم در اين کتاب مستطاب مطالب شگفت انگيزی آمده است که چون ما حال اخ و تف ائمه اطهار را نداريم از خيرش ميگذريم .
نوشته شده توسط گیله مرد در 1:26 PM | نظرات (7)
چه دنيايی ....؟؟
** سازمان ملل اعلام کرده است که دو در صد از مردم جهان ؛ بيش از نيمی از کل ثروت دنيا را در اختيار دارند .!! يعنی به زبان خيلی ساده و خودمانی ؛ اگر جمعيت دنيا را ده نفر فرض کنيم ؛ 99 در صد کل ثروت جهان در اختيار يک نفر است و آن 9نفر مابقی بايد يک در صد ثروت باقيمانده را بين خودشان تقسيم بکنند .
حالا معلوم ميشود چرا در اين جهان سرشار از برادری و برابری و عدالت !آدمها اينجوری بجان هم افتاده اند و دارند اين کره خاکی را – که می توانست بهشتی اينجهانی برای آنها باشد – بر سر خودشان خراب ميکنند .
در سال 2000 ميلادی ؛ اگر شما و همسرتان يک ميليون دلار سرمايه داشتيد می توانستيد در زمره آن سی و هفت ميليون آدمی قرار بگيريد که به آنها در اصطلاح زبانشناسی !” ثروتمند “ ميگويند .اما از آنجا که بقدرتی خدا ارزش پول روز به روز پايين تر ميآيد ؛ در کشورهايی چون امريکای جهانخوار ! حالا به يک ميليون دلار پول ميگويند پول خرد !!!
ياد ماجرايی افتادم . چند وقت پيش يک آقايی رفته بود توی يکی از اين هتل های طاغوتی تا استخوانی سبک بکند و چند روزی باصطلاح خودمان ماست بخورد و سرنا بزند و بقول هموطنان مان کمی حال بکند .
چند روزی در آنجا ماند و روزی که ميخواست هتل را ترک بفرمايد آمد يک اسکناس صد دلاری از جيبش بيرون آورد و داد به مسئول هتل و گفت : ميشود اين صد دلار را برای ما خرد بفرماييد ؟؟
مسئول هتل گفت : برای چه می خواهيد خردش بکنيد ؟
گفت : برای اينکه می خواهيم به دربان ها و نظافتچی ها انعام بدهيم .
يارو نگاه عاقل اندر سفيه ای به او انداخت و گفت : قربان ! در هتل ما ؛ اسکناس صد دلاری پول خرد است !!
باری ؛ ما کاری نداريم به اين که نيمی از کل ثروت جهان را دو درصد از مردم جهان نوش جان ميفرمايند .نوش جان شان . لابد حق شان است . هر کس هم چشم ندارد آنها را ببيند برود سازمان ملل از دست شات عارض بشود ! حرف گيله مردانه ما اين است که اين آقايان و خانم های ثروتمند ؛ روزی که ريق رحمت را سر کشيدند و غزل خدا حافظی را خواندند ؛ آيا اينهمه مال و منال را با خودشان به آن دنيا می برند ؟؟
ياد آن شعر معروف افتادم :
رفتم به سر تربت محمود غنی
گفتم که : چه بردی تو ز دنيای دنی ؟
گفتا که : دو گز زمين و ده گز کرباس
تو نيز همين بری اگر صد چو منی !
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:29 PM | نظرات (5)
امام چهاردهم !!
**در ايران امام چهاردهم شيعيان دستگير و راهی زندان شده است .
اين آقای امام که قرار بود امام سيزدهم را با همکاری آقای “ بخت النصر “ سر نگون بکند و خودش بجای او بنشيند ؛ پيش از آنکه تعداد مريدان و جان بر کفانش به پنجاه نفر برسد دستگير شد و حالا امت اسلام بايد منتظر بمانند تا يک امام ديگری از يک گوشه ديگر ايران پيدا بشود و با ادعای اينکه امام پانزدهم است شاخ و شانه ای بکشد و بعدش هم راهی زندان بشود و در کنار امام های ديگر آب خنک بخورد تا عقلش سر جايش بيايد و ديگر از اين غلط های زيادی نکند .
باز خدا را صد هزار مرتبه شکر که تا امروز کسی پيدا نشده است و ادعای خدايی نکرده است و گرنه آبش با امامان زندانی به يک جو نمی رفت و می توانست ادعا بکند که آنها را او نفرستاده است و خون شان را مباح و زن در خانه شان را حرام اعلام کند
**دعا نويس تلفنی
در لارستان ؛ يک آقای دعا نويس ؛ که از طريق تلفن همراه برای امت اسلام دعا نويسی ميکرد توسط نيروی انتظامی دستگير و روانه زندان شد .
اين آقای دعا نويس با تلفن همراه با بندگان خدايی که در چنبر گرفتاری های زندگی گير کرده بودند تماس ميگرفت و مدعی بود که همه مشکلات ارضی و ارزی و سماوی شان را رفع خواهد کرد .
تعجب من اين است که چطور اين آقای دعا نويس تا امروز ؛ وزيری ؛ وکيلی ؛ نماينده امامی ؛ امام جمعه ای ؛ استانداری ؛ دالانداری ؛ چيزی نشده است و همچنان به شغل شريف دعا نويسی مشغول بوده است .
و حرف ديگرم اين است که : آنکس که چو او نيست در اين شهر کدام است ??
**خر و روباه
داشتم ديوان انوری ابيوردی - به تصحيح مدرس رضوی - را می خواندم . شعر جالبی ديدم که انگار حکايت امروز ماست :
روبهی ميدويد از غم جان
روبه ديگرش بديد چنان
گفت : خير است ! باز گوی خبر
گفت : خر گير ميکند سلطان
گفت : تو خر نه ای ؛ چه ميترسی ؟
گفت ؛ آری ؛ و ليک آدميان
می ندانند و فرق می نکنند
خر و روباه شان بود يکسان
زان همی ترسم ای برادر من
که چو خر بر نهندمان پالان !!
نوشته شده توسط گیله مرد در 7:17 PM | نظرات (1)
عمری کار ...
چند روزی است که دست مان به نوشتن نميرود . يعنی فی الواقع از روزی که از سفر جابلقا و جابلسا بر گشته ايم نه دل مان می خواهد سر کار مان برويم نه اينکه اصلا حال و حوصله نوشتن داريم . از آنطرف دوستان دور و نزديک هوارشان در آمده که : که ای آقای گيله مرد؛ پس کجايی ؟؟
راستش ؛ دل مان می خواهد بجای اينکه اينجا بنشينيم و پرت و پلا ببافيم کاشکی در پاريس بوديم و توی خيابان هايش راه ميرفتيم و دو سه تا آبجوی تگری ميخورديم و ميرفتيم توی بازار نقاشان و آدمها را تماشا ميکرديم .اما از آنجا که در اين چهار روزه عمر ؛ هيچ چيزی به مراد آدميزاد نيست اين است که گيله مردی که ما باشيم بايد هر روز صبح کله سحر از خواب پا بشويم و سر و صورتی صفا بدهيم و برويم دنبال نان !!و مرده شور اين نان لعنتی را ببرد که آدميزاد را از از همه خوشی های دنيا محروم ميکند.
گاهی اوقات ما به خودمان ميگوييم آخر چه ؟؟ از اينهمه دويدن چه نتيجه ای حاصل ميشود ؟؟ آمديم حساب بانکی مان پر و پيمان تر و خودمان هم نو نوار تر شديم ؛ آخرش چه ؟؟ پس کی بايد زندگی کنيم ؟ کی بايد از اينهمه زيبايی های حيات که دور و بر ماست لذت ببريم ؟؟ کی بايد برويم دنيا را ببينيم ؟؟ کی بايد برويم آدمهای دنيا را ببينيم ؟؟ اما متاسفانه زندگی کردن در امريکا يعنی عمری کار !! و اين کار لعنتی آنچنان دست و پای مان را توی پوست گردو ميگذارد که يکوقت چشم باز ميکنيم می بينیم به مرز هفتاد سالگی رسيده ایم وديگر هيچ کاری از ما ساخته نيست جز اينکه بنشينیم و منتظر تشريف فرمايی آقای عزراييل باشیم که شبی نيمه شبی از راه برسد و چنان حلقوم مان را بفشارد که جان مان در بيايد و خلاص !
باری ؛ گيله مردی که ما باشيم اين روزها بد جوری بی حوصله ايم . نه حال و حوصله کار کردن داريم نه شور و شوقی برای نوشتن .اين بی حوصلگی ما هم بيشترش از اين بابت است که خبر های ايران کلی کلافه مان ميکند . وقتی می بينيم فلان آخوندک يالغوز آباد فتوای مرگ ميدهد.وقتی می بينيم ميليونها نفر از هم ميهنان ما در زندان بزرگی بنام ايران زندانی هستند . وقتی می بينيم جغد سياه مرگ بر تمامی خاورميانه بال کشيده ؛ ديگر نه دست و دل مان به کار ميرود و نه به نوشتن .گاهی اوقات هم از آدم بودن خودمان شرمسار ميشويم .آخر اين چه دنيايی است که ما آدمها برای خودمان ساخته ايم ؟؟
و حرف آخر اينکه : ما خود از غم کوهيم ....
نوشته شده توسط گیله مرد در 2:44 PM | نظرات (2)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

