February 26, 2007



1.jpg


ايمان بياوريد ای کافران....!!!!

به ميمنت و مبارکی ؛ پيامبر جديدی ظهور کرده و همه کافران و ملحدان را دعوت فرموده است که به ايشان ايمان بياورند .
ما که اساسا با هيچ دين و مذهبی ميانه خوشی نداريم و سايه همه پيغمبران و امامان و نيمچه امامان را با تير ميزنيم ؛ اين بار می خواهيم به اين پيامبر جديد ايمان بياوريم و پای علم و بيرق ايشان سينه بزنيم بلکه در اين پيرانه سری و در اين ديار غربت ؛ از حمالی شبانه روزی خلاص شديم و دستکم بعنوان " کاتب وحی " به نان و نوايی رسيديم .
خدا را چه ديديد ؟ يکوقت ديديد خودمان هم ادعای پيغمبری کرديم و کلی مريد و جان نثار و فدايی پيدا کرديم و نه بيل زديم و نه پايه ؛ انگور خورديم در سايه ...مگر نشنيده ايد که ميگويند : يک مريد خر ؛ به از صد توبره زر ؟؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:03 PMنظرات (5)
February 23, 2007



اينجا تهران است ....


من بيست و چند سال است که تهران را نديده ام . اما ميگويند که تهران ؛ در صريح ترين شکل خود ؛ همان ايران است :
-حرکت ميکند ؛ اما مقصد ندارد .
-هيجان می پراکند ؛ اما عشق را نمی شناسد .
فخر ميفروشد ؛ اما از ساختن عاجز است
و برای همين است که فروتن نيست .

من بيست و چند سال است که تهران را نديده ام ؛ اما ميگويند تهران يکی از بد ترين شهر های جهان است .چرايش را نميدانم ؛ اما امروز مطلبی خواندم تحت عنوان “ جذابيت های تهران “ که سخت بر دلم نشست .من نميدانم نويسنده مطلب چه کسی است ؛ اما از سبک و سياق اين نوشته بر ميآيد که بايد از قلم ابراهيم نبوی باشد
در واقع ؛ تهران ؛ با همه بدی هايش ؛ ويژگی های منحصر بفردی دارد که در هيچ جای ديگر دنيا نيست :

******

*- تهران ؛ تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابان های آن نماز بخوانيد .وسط پارک شام بخوريد .در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد . در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد . در کوه برقصيد . اما برای ملاقات با نامزدتان ؛ بايد به يک خانه خلوت برويد !!

*- تهران ؛ تنها شهری است که در آن ؛ دو نفر روی دوچرخه می نشينند ؛ چهار نفر روی موتور سيکلت می نشينند .شش نفر توی تاکسی می نشينند ؛ 25 نفر توی مينی بوس می نشينند ؛ و شصت نفر سوار اتوبوس می شوند.

*- تهران ؛ تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد ميشوند ؛ اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف ميکنند .و موتور سيکلت ها حتما از پياده رو ها عبور ميکنند .

*- تهران ؛ تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغها قرمز است اما هر کس دوست داشت از آن عبور ميکند .

*- در تهران ؛ هيچ جای زن ها معلوم نيست ؛ با اين وجود ؛ مرد ها ؛ به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه ميکنند .

*- تهران شهری است که همه در خيابان ها و پارک ها ؛ با صدای بلند با هم حرف ميزنند جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند .

*- تهران ؛ تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلم های بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد ؛ اما تماشای اين فيلم ها در سينماها ممنوع است .

*- تهران تنها شهری در دنياست که وقتی مردم سوار تاکسی ميشوند ؛ طرفدار بر اندازی هستند ؛ وقتی به مهمانی ميروند اصلاح طلب می شوند ؛ وقتی راه پيمايی ميکنند محافظه کارند ؛ و وقتی سوار موتور سيکلت ميشوند راست افراطی ميشوند .

*- رانندگی در تهران مثل سياست ايران است ؛ هر کسی هر کاری دلش بخواهد ميکند اما همه چيز به کندی پيش ميرود .

- در تهران ؛ ماشين ها ؛ در کوچه های تنگ ؛ با سرعت هفتاد کيلو متر حرکت ميکنند ؛ در خيابان ها با سرعت بيست کيلومتر حرکت ميکنند ؛ و در بزرگراهها پارک ميکنند تا راه باز بشود .

*- در شمال شهر تهران ؛ مردم در سال 2008 ميلادی زندگی ميکنند و در جنوب شهر ؛ در سال هفتاد هجری قمری .....


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:24 PMنظرات (13)
February 20, 2007



رنگين پوست .......


When I born, I Black
When I grow up, I Black
When I go in Sun, I Black
When I scared, I Black
When I sick, I Black
And when I die, I still black
… And you White fellow
When you born, you pink
When you grow up, you White
When you go in Sun, you Red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you Green
And when you die, you Gray
… And you call me colored???


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:38 PMنظرات (6)
February 19, 2007



گرسنگان جهان .....

سازمان ملل متحد اعلام کرده است که هشتصد و پنجاه ميليون نفر از ساکنان کره زمين ؛ شب ها سر گرسنه ببالين ميگذارند که از اين تعداد نصف شان کودکان هستند .

اين در حالی است که بودجه نظامی کشور های جهان روز به روز افزايش پيدا کرده و دولت امريکا امسال فقط برای جنگ در عراق و افغانستان يکصد و چهل و يک ميليارد دلار بودجه اختصاص داده است .

حالا ببينيم در چنين اوضاع و احوالی مملکت ما در چه حالی است و مردم ما در کجای زمان ايستاده اند :

در سال 1342 شمسی ؛ بودجه نظامی حکومت شاه معادل 293 ميليون دلار بود که اين رقم در سال 1356 به هفت ميليارد و سيصد ميليون دلار افزايش پيدا کرد .
اينکه بودجه نظامی حکومت ملايان چقدر است خدا ميداند ؛ اما با اينهمه دستگاههای سرکوب و ارتش و سپاه و بسيج و ساير ارگان های نظامی و تروريستی ؛ بودجه نظامی ايران بايد بسيار بسيار بيشتر از هفت ميليارد دلاری باشد که در آخرين سال های حکومت شاه بود .

حالا اجازه بفرماييد به ديگر بخش های حکومت اين آقايان نظری بيندازيم :

بر اساس گزارش منابع رسمی و دولتی ؛ ميزان واردات امسال ايران به رقمی معادل چهل و پنج ميليارد و 476 ميليون دلار خواهد رسيد !يعنی با مقايسه به ميزان واردات سال گذشته ؛ امسال چهار و نيم ميليارد دلار به واردات کشور ما اضافه شده است !(معلوم ميشود که از شير مرغ تا جان آدميزاد وارد ايران ميشود که طی يکسال؛ چهار و نيم ميليارد دلار اضافه واردات داشته ايم .حالا حساب کنيد که چه لفت و ليس هايی توسط آقايان آدمخواران اسلامی صورت ميگيرد و چه پول هايی به جيب آقايان ميريزد . )

متخصصان امور اقتصادی در ايران ؛ با بر آورد کسری بودجه سال گذشته - که معادل 54 هزار و 924 ميليارد ريال بود - پيش بينی ميکنند که ميزان کسری بودجه ايران تا سال 1389 به چهار برابر افزايش خواهد يافت و به مبلغ 228 هزار و 98 ميليارد ريال خواهد رسيد .

در ميهن ما ؛ افسردگی به آفتی همه گير تبديل شده ؛ ميزان خودکشی ها بسيار بالاست .چهارده ميليون نفر به نوعی روان پريشی مبتلا هستند .از هر ده فقره ازدواج ؛ يک مورد به طلاق انجاميده و در تهران – يعنی دار الخلافه اين آقايان -از هر پنج ازدواج ؛ يک فقره به طلاق ختم ميشود .

از جمعيت هفتاد ميليونی ايران ؛ از هر 116 نفر ؛ يک نفر زندانی است و هر ساله حدود ششصد هزار نفر وارد زندان های ايران ميشوند .

در حاليکه فقر و بيکاری ايرانيان را عاجز کرده و بسياری از خانواده ها را از هم پاشيده است ؛ دولت مهر ورز جمهوری آدمخواران ؛ مبلغ نيم ميليارد دلار به حزب الله لبنان و حماس فلسطين کمک کرده است .

ايران اسلامی در حال حاضر هفت ميليون بيکار و چهار ميليون معتاد دارد .
بشکرانه حضور همين حکومتگران اسلامی و اذناب شان ؛ هشت ميليون نفر بيسواد وجود دارد و يک و نيم ميليون نفر از فرزندان وطن ما از تحصيل محروم اند .
در مدينه فاضله ای که اين آقايان ساخته اند ؛ سيصد هزار زن تن فروش وجود دارد . سن بزهکاری زير ده سال .سن روسپيگری پايين چهارده سال . و سن اعتياد سيزده سال است .
در همين ايران اسلامی ا؛ يکصد و هشتاد هزار تن از بهترين انديشمندان و متفکران و مخترعان و دانشمندان ؛ از بهشت اسلامی اين آقايان فراری شده و تا امروز سی تريليون و چهار صد ميليارد تومان خسارت ناشی از فرار مغز ها بر آورد شده است .

حالا چرا اين آقايان جانشينان امام زمان ؛ چنين فاجعه ای را جشن ميگيرند و ساز و دهل ميزنند ؟ لابد به اين خاطر است که اگر اين انقلاب نکبتی برای ملت ما آب نشده ؛ برای آقايان نان که شده ؛ آنهم چه نان چرب چيلی پر ملاطی ....


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:06 PMنظرات (3)
February 14, 2007



معرفی يک کتاب بسيار جالب و خواندنی

*******************

America In Quotations :by Bahman Dehgan
********* ******* ******* ********
"America in Quotation is a collection of quotes-serious and humorous-about America and Americans: national characters, life, history, geography, military affairs, politics, society, art, literature, culture, and so on. Although American and non-American contributors have an equal share, the most important criterion has been the quality of every question. For this reason unfamiliar selections and unknown writers have a significant place in the work. It has 19 main topics and every main topic is divided into subtopics; which are listed alphabetically. For Example:

The Nation: America, Patriotism, etc.
The American People: Americans, Blacks, Indians, etc.
Places: Boston, California, Chicago, Cities, Los Angeles, New York, Niagra Falls, Travel, Etc.
The Individual: Aging, Heroes, House and Home, Life, Men, Success, Women, Youth, Etc.
Human Relations: Conversation, Family, Love, Marriage, Parents, Sex, etc.
Social Life: Cars, Education, Health, Care, Sports, Leisure, Society, Thanksgiving, Work, etc.
Culture and Media: Art, Culture, Hollywood, Journalism, Movies, Music, Theater, Television, etc.
Politics and Government: Congress, Democracy, Democrats, First Lady, Kennedy, Politics, Presidency, Nixon, etc.
War and Military: American Revolution, The Military, NATO, Vietnam, World War II, etc.
International Relations: Canada, Cuba, England, Europe, World, etc.


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:31 PMنظرات (1)
February 8, 2007



دکتر ......

رفته بودم دکتر .دکتر معاينه ام کرد و گفت : بايد آزمايش خون بدهی .
من هم رفتم آزمايشگاه و آزمايش خون دادم .
فردايش دکتر تلفن کرد و گفت : آقای گيله مرد ! اوضاعت خرابه !!
ترسيدم و گفتم : دکتر جان ؛ منظورتان اين است که بايد همين روزها ريق رحمت را سر بکشيم ؟؟
دکتر گفت : اين را نميدانم ؛ اما بايد يک آزمايش ديگر بروی تا ببينم چه مرگت هست !
فردايش ما را فرستاد برای يک آزمايش ديگر . پس فردايش تلفن کرد و گفت : بايد يک آزمايش ديگر بدهی ! بعدش شماره تلفن آزمايشگاه را به من داد و گفت : به اين شماره زنگ بزن و وقت بگير و برو آزمايش هايت را انجام بده .
من هم آمدم خانه و به شماره تلفنی که دکتر داده بود زنگ زدم . خانمی گوشی را برداشت . . سلام عليکی کردم و عصر بخيری حواله اش کردم و گفتم :
-خانم جان ؛ اسم من فلان بن فلان است ؛بيمار آقای دکتر Clay هستم .
بگمانم بيماری کبدی گرفته ام . از بسکه قرص های جور واجور برای اين کلسترول لاکردار خورده ام گويا کبدم آسيب ديده ؛ دکتر Clayگفته است با شما تماس بگيرم و وقت بگيرم بيايم آزمايش هايم را انجام بدهم . .....
خانمه شروع کرد قاه قاه خنديدن !
پرسيدم : برای چه ميخندی خانم جان ؟ مگر من حرف خنده داری زده ام ؟؟
همانطور که می خنديد گفت : متاسفم ؛ من نمی توانم کمکی به شما بکنم !
گفتم : برای چه ؟؟
گفت برای اينکه اينجا بانک است نه آزمايشگاه !!
جای تان خالی دو تايی نيم ساعت قاه قاه می خنديديم . آنقدر خنديديم که من اصلا يادم رفت به آزمايشگاه زنگ بزنم .


*****

** خام شدم .....

اين شعر زيبا را هادی خرسندی سروده است . حيفم آمد که شما آنرا نخوانيد :

آمد و با همه پختگی ام خامم کرد
ملت زنده بدم ؛ امت اسلامم کرد
بر درختی که خودم کاشتم آويخت مرا
با طنابی که خودم بافتم اعدامم کرد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:07 PMنظرات (9)
February 5, 2007



جنگ ... و ديگر هيچ .

آقای بوش ؛ رييس جمهوری امريکا ؛ لايحه بودجه دو تريليون و نهصد ميليارد دلاری اش را تقديم کنگره اين کشور کرد .
راستش ما هر چه چرتکه انداختيم و هر چه به کله مبارک مان فشار آورديم که چند تا “ صفر “ بايد جلوی اين رقم افسانه ای بگذاريم ؛ عقل مان به جايی قد نداد .چه ميدانم ؟ شايد از آنجا که ما اهل حساب و کتاب و رقم و اعداد و اينجور کار ها نيستيم نتوانستيم بفهميم دو تريليون و نهصد ميليارد دلار را با چند تا صفر می نويسند .

اما ؛ همين جناب بوش ؛ در همين بودجه امسال ؛ يکصد و چهل و يک ميليارد دلار ناقابل برای جنگ در عراق و افغانستان اختصاص داده اند .
می بينيد چه دنيای هشلهف مسخره ای است ؟ از يکطرف ميليون ها نفر از مردم دنيا ؛ در اينسو و آنسوی جهان ؛ نانی برای خوردن و سر پناهی برای زيستن ندارند ؛ از طرف ديگر ؛ ما سالانه يکصد و چهل و يک ميليارد دلار خرج می کنيم تا در يک گوشه ديگر دنيا ؛ آدميزادگان را راهی گورستان کنيم !!

دنيای ما براستی دنيای شگفت انگيزی است ؛ آنچنان شگفت انگيز که آدمی از انسان بودن خودش شرمسار ميشود .


می نويسم ....پس هستم .!

|پير مردی وارد فروشگاه مان ميشود ؛ هفتاد و چند سالی بايد از عمرش گذشته باشد
من سرم توی روزنامه است و توجه چندانی به اطرافم ندارم .
پير مرد از يکی از کارمندانم می پرسد : شما سبزی ها و ميوه های گنديده تان را چيکار ميکنيد ؟؟
کارمند در جواب ميگويد : ميريزيم توی آشغالدونی
پير مرد ميگويد : من چند تا گوسفند توی مزرعه ام دارم ؛ ميشود سبزی ها و ميوه های بدرد نخورتان را برای من کنار بگذاريد تا به گوسفندانم بدهم ؟؟
من سرم را از روزنامه بر ميدارم و می خواهم بگويم چرا نه ؟؟

پير مرد تا چشمش به من می افتد با نوعی شادی کودکانه ميگويد : Are you Persian??
ميگويم : بله ! بله!
به فارسی ميگويد : شما آقای رجب نژاد نيستيد ؟؟
ميگويم : چرا قربان ! سلام عرض کرديم .
بسرعت بطرفم می آيد و مرا بغل ميکند و می بوسد .نمی تواند خوشحالی اش را پنهان کند .چند بار مرا بغل ميکند و می بوسد و ميگويد : چقدر خوشحالم که شما را می بينم ! چقدر خوشحالم که موفق به ديدن شما شده ام !

می پرسم : ببخشيد ! شما مرا از کجا می شناسيد عزيز جان ؟؟
اشکی به چشمانش می نشيند و ميگويد : من مدتهاست که تماشاگر برنامه های تلويزيونی تان هستم .بعد می خندد و ميگويد : ممکن است نماز مان قضا بشود اما ديدن برنامه شما را هيچوقت از قلم نمی اندازيم !!

احساس عجيبی به من دست ميدهد .نوعی احساس رضايت ....شايد هم نوعی احساس غرور .

راستش ؛ ما که جلوی دوربين می نشينيم و وارد خانه هايتان می شويم ؛ واقعا نميدانيم واکنش شما در برابر حرف های ما چيست .
گاهگداری ؛ دوستی ؛ آشنايی ؛ بيننده ای ؛ تعريفی ميکند يا نيش گزنده ای ميزند .اما من تا امروز ؛ با چنين واکنش ناب خالصانه ای روبرو نشده بودم .
پير مرد را بغل ميکنم و می بوسم و از مهربانی هايش سپاسگزاری ميکنم .
راستش ؛ مدتها بود که با خودم کلنجار داشتم که ديگر به تلويزيون نروم ؛ اصلا می خواستم قيد نوشتن و برنامه ساختن را بزنم و به زندگی شخصی ام بپردازم ؛ اما حرفهای پيرمرد ؛ جان تازه ای به من داد .

دکارت ميگويد : می انديشم ؛ پس هستم
گيله مردی که ما باشيم ميگوييم : می نويسم ؛ پس هستم .!!

** **************************************************************
دوستانی که ميخواهند برنامه تلويزيونی ام را ببينند می توانند در قسمت سمت راست همين صفحه روی APPADANA کليک کنند .
برنامه من روزهای پنجشنبه ساعت يک بعداز ظهر بوقت کاليفرنيا بصورت زنده از شبکه جهانی آپادانا پخش ميشود . همين برنامه ساعت 9 شب پنجشنبه بازپخش ميشود .


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:27 PMنظرات (11)
February 1, 2007



چاه حاج ميرزا آغاسی .....


حاج ميرزا آغاسی خدا بيامرز ؛صدر اعظم صوفی مشرب محمد شاه قاجار ؛ دستور داده بود اطراف تهران چاه بکنند و قنات درست بکنند تا ساکنان ممالک محروسه ؛ در تابستان و زمستان ؛ بخاطر دو قطره آب بجان هم نيفتند و فتنه بپا نکنند .

به دنبال فرمان آن خدا بيامرز ؛ يک مشت عمله و اکره و چاه کن و مقنی و کناس ؛ با بيل و کلنگ افتاده بودند به جان زمين های اطراف تهران ؛ اما هر چه چاه ميکندند دريغ از يک قطره آب !

يک روز حاج ميرزا آغاسی ؛ آمده بود سرکشی مقنی ها و کارگرها . نگاهی به چاهها انداخته بود و از يکی از مقنی ها پرسيده بود : آيا اين چاهها به آب ميرسند ؟؟
و مقنی هم جواب داده بود : نه قربان ! اين چاهها هيچوقت به آب نمی رسند .
حاج ميرزا آغاسی سری جنبانده بود و گفته بود : اگر آب ندارند ؛ برای شما که نان دارند !!

حالا حکايت ماست .

در اروميه ؛ يک آقای ابوپشمک قاپوچی باشی غاز چران را کرده اند استاندار . وقتی آدم به ريخت و قيافه اش نگاه ميکند دلش می خواهد زمين دهان باز بکند و ببلعدش . به قدرتی خدا ؛ اگر صد من ارزن رويش بريزی ؛ يک دانه اش پايين نمی آيد .

اين آقای قاپوچی باشی ؛ که گويا قبل از اينکه استاندار بشود ؛ تاپاله بندی ميکرده ؛ در های و هوی دعوای ميان بول و غايط ؛ به نوايی رسيده و چون ديده پلوی معاويه چرب تر است ؛ شده است وردست ملا حسنی معروف ! يعنی استاندار آذربايجان غربی !

اين ابوپشمک اسلامی ؛ - که اگر مگس روی گه اش بنشيند تا پتل پورت دنبالش ميدود که دست و پايش را بليسد -؛ حالا که از چارواداری به راهداری رسيده ؛ به مصداق ضرب المثل معروف “ کله پز بر خاست جايش سگ نشست “ هر چه پسر خاله و پسر عمه و يقنعلی بقال و مش قاسم و حاجی عبدالصمد و آقا جواد و والده گلبدن خانوم توی فک و فاميل شان داشته ؛ همه را جمع کرده است و آورده است پست و مقام بهشان داده است و هر کدام شان شده اند مدير کل اداره ای يا مدير عامل شرکتی ...
به عنوان مثال ؛ يک آقای دامپزشک دانشگاه آزاد را کرده است مدير کل بهداشت و درمان !
مش قاسم يخ فروش را کرده است مدير کل اقتصاد و دارايی !!
اصغر آقای بقال را کرده است مدير کل کشاورزی
حاج قدمعلی چاپاری را کرده است مدير کل راه و ترابری ....
خلاصه اينکه : هر چه پسر خاله دسته ديزی داشته است ؛ آورده است به آنها پست و مقام داده است و حالا که با اعتراض خلايق روبرو شده ؛ اعلاميه و بيانيه صادر فرموده است و که بعله ! اگر چه آقای يقنعلی بقال ؛ پسر عموی زن دايی خاله جان ماست ؛ و اگر چه سواد درست حسابی ندارد ؛ اما هزار تا هنر از هر انگشتس ميبارد و يکی از صد ها هنرش اينکه ايشان قبل از انقلاب کارمند رسمی دولت بوده اند !!و لابد راه و رسم لفت و ليس و چزاندن خلق خدا را فوت آب اند !!

ياد آن شاعر بخير که گفت :
روز بازار کپک اوغلی و زن قحبه لر است
هر که زن قحبگی اش بيشتر ؛ او پيش تر است .

راستش ؛ گيله مردی که ما باشيم ؛ نه دختر دنياييم و نه پسر آخرت ! يعنی فی الواقع ؛ خسر الدنيا و الآخرت ايم ؛ اما وقتی عکس و تفصيلات اين ابو پشمک های از وزن سنگين از عقل سبک را توی روزنامه ها می بينيم به خودمان ميگوييم : اگر چه اين آش ترش قابل سرپوش را ندارد ؛و اگر چه روزی خلايق افتاده است دست قوزی ؛ اما حيف مملکت مان نيست که افتاده دست يک مشت لخت و آب نشين ؛ و حالا هر خاتونی برای خودش آشی می پزد و هر پهن پا زنی و هر پشکل جمع کنی برای خودش وکيل و وزير و استاندار و دالاندار باشی شده است ؟؟

بعدش به خودم ميگويم : گيله مرد جان ! اولا اينکه ما را چه از اين قصه که گاو آمد و خر رفت ؟؟
دوما اينکه : از که و از چه مينالی ؟؟ مگر نميدانی که خود کرده را تدبير نيست و از ماست که بر ماست ؟؟

و بعد ؛ حافظ است که بر تار دلم چنگ ميزند و ميفرمايد :

به صبر کوش تو ای دل ؛ که حق رها نکند
چنين عزيز نگينی به دست اهرمنی ....

**ببخشيد که بد زبانی کرده ام و تند رفته ام . آخر دلم خيلی پر بود


نوشته شده توسط گیله مرد در  12:00 PMنظرات (1333)

آرشيو
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63