March 26, 2007



گدايی کن تا محتاج خلق نشوی ...!!!!


** آقای فرماندار کرج گفته است که گدايان اين شهر هر کدام ماهيانه بيش از يک ميليون تومان در آمد دارند و پولی که گيرشان می آيد چهار برابر حقوق کارمندان و تحصيلکردگان و کارشناسانی است که در دستگاههای دولتی خدمت می کنند !!!


از قديم نديم ها گفته اند : دهن باز روزی می خواهد . حالا اين “ روزی “ را چگونه بايد کسب کرد و چگونه بايد اين شکم بی هنر پيچ پيچ را پر کرد ؛ موضوعی است که به آدمها و توانايی هايشان بر ميگردد.
صد البته ؛ بعضی ها برای اينکه دهن باز شان بی روزی نماند ؛ ميروند نوکری ميکنند . ميروند جاسوسی ميکنند .ميروند خود فروشی ميکنند . ميروند آدم فروشی ميکنند .
بعضی ها بازوی شان را می فروشند . بعضی ها قلم شان را می فروشند . بعضی ها ناموس و حيثيت شان را می فروشند . بعضی ها وطن شان را ميفروشند . بعضی ها خودشان را ....

اما ساده ترين راهی که باعث ميشود اين دهن باز بی “ روزی “ نماند “ گدايی “ است . بله گدايی !!

گدايی ؛ نه سرمايه می خواهد ؛ نه فوت و فن خاصی را طلب می کند .نه تخصص می خواهد . نه ديپلم و ليسانس می خواهد . نه ميبايست برای رسيدن به مقام شامخ گدايی ؛ از دانشکده ای ؛ دانشگاهی ؛ مدرسه ای ؛ حوزه علميه ای ؛ جايی ؛ فارغ التحصيل شد . نه نياز به دود چراغ خوردن دارد . و نه اينکه بايد شب و روز ؛ خواب و راحت را بر خودتان حرام کنيد .فقط کافی است مقدار معتنابهی “ رو “ داشته باشيد و به قول مادر بزرگ هايمان ؛ روی تان را با آب مرده شورخانه شسته باشند تا بتوانيد به مقام شامخ و پول ساز و بی درد سر “ گدايی “ مفتخر بشويد .

البته ؛ گدا ها انواع و اقسام مختلفی دارند .
بعضی ها گدای موسوی هستند . يعنی هم بايد پول شان داد ؛ هم دست شان را بوسيد.
بعضی ها گدايی ميکنند تا محتاج خلق خدا نشوند !!
بعضی ها ؛ هفتاد پشت شان – از حضرت آدم تا امروز – گدا بوده اند که برای صنار سه شاهی ؛خودشان را از يک پول سياه کمتر می کنند .
بعضی ها ؛ اگر چه ترب ندارند بخورند ؛اما آروغ قيمه ميزنند و لاجرم می گويند گدايی اگر ننگ دارد برکت هم دارد .
بعضی ها ؛ خداوند عالم چنان خلق شان کرده است که ذاتا گدا هستند و اگر هر روز “باجی خيرم ده بازی “ در نياورند سکته ناقص ميکنند و اين دنيا را از فيض وجود مبارک خودشان محروم خواهند فرمود .

سابق ها ! يک جور گدا هم داشتيم که به آنها “ ملا “ می گفتند . توی محرم و صفر و رمضان و نميدانم تاسوعا و عاشورا و شب هفت و شب چهل و ختنه سوران و عقد کنان سر و کله شان پيدا ميشد و امام حسين و علی اصغر و علی اکبر را به کشتارگاه می فرستادند و امام حسن را چيز خور و زين العابدين بيمار را شاش بند ميکردند تا يک لقمه نان طيب و طاهر گير بياورند و دهن باز شان بی روزی نماند .اما از روزی که ما ملت شريف دست به ان انقلاب هولناک شگفت انگيز زده ايم ؛ آن گداهای ديروزی ؛ وزير و وکيل و امام و شهردارو دالاندار و نماينده مجلس و نميدانم فرماندار و قاپوچی باشی شده اند و جای شان را داده اند به گداهايی که بقول فرماندار کرج؛ ماهانه ؛ هر کدام شان ؛ بيش از يک ميليون تومان مداخل دارند .

راستش ؛ ما نميدانيم آن گدا های ديروزين که حالا بر مسند وزارت و وکالت و امامت و ولايت نشسته اند ؛ماهانه چند ميليون تومان مداخل شرعی و غير شرعی دارند تا دهن بازشان خدای ناکرده بی روزی نماند ؛ اما وقتيکه گداهای “ غير خودی “ هر کدام شان ماهانه بيش از يک ميليون تومان کاسبی داشته باشند معلوم است که مواجب و مداخل آن گداهای ديروزی سر به آسمان ميزند .

يادش بخير ؛آن قديم نديم ها ؛ ما يک رفيقی داشتيم که بهش می گفتيم عباس خلقی !!
اين عباس آقای ما کله اش بوی قورمه سبزی ميداد و بقدرتی خدا هميشه هم هشتش گروی نه اش بود .
عباس آقا هر وقت هر جا گدايی را می ديد ؛ بجای اينکه دو قران توی بشقابش بيندازد ؛ ميزد کاسه کوزه گدای بيچاره را درب و داغان ميکرد . وقتی هم ما به اعتراض بر ميآمديم که اخر عباس آقا جان اين چه کاری بود که شما کرديد ؟ سبيل های چخماقی اش را تاب ميداد و ميگفت : اگر گدا ها گرسنه بمانند انقلاب ميکنند .!!

بيچاره عباس آقا بعد ها توسط يکی از همين گدا هايی که انقلاب کرده بود و رييس دادگاه انقلاب شده بود ؛ دستگير و اعدام شد و حالا ما مانده ايم معطل که بايد چه خاکی توی سرمان بريزيم تا گدا های امروزی دست به انقلاب ديگری بزنند بلکه استخوان های عباس آقای بيچاره مان بيش از اين توی قبر نلرزد ...


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:14 PMنظرات (0)
March 21, 2007



جان جهان ؛ دوش کجا بوده ای ....؟؟


*- شب عيدی ؛ دوستم جهان ؛ کارت تبريکی برايم فرستاده بود بهمراه عکس هايی از سال های نه چندان دور و دير مان .
عکس ها را که نگاه کردم ؛ به خودم گفتم : ما عجب پير شديم ها ...؟؟و چه زود هم پير شديم ها ...؟؟
اين بود که نشستم نامه ای برای جهان نوشتم .بعدش به خودم گفتم : چه عيب دارد اين نامه را بگذارم اينجا تا ديگران هم بخوانند ؟؟حديث نفسی است و حکايت روزهايی که رفته اند و ديگر هرگز بر نميگردند . مخصوصا در اين روزهای بهاری ؛ وقتی آدم به پشت سرش نگاه ميکند ؛ چيزی جز حسرت روزگاران گذشته در چشم اندازش نمی نشيند .
نامه را با هم بخوانيم :

جان جهان دوش کجا بوده ای ؟؟


سال هاست که پای صحبت هم ننشسته ايم و از زخم های زمان و زمانه و ابنای زمانه نگفته ايم .به نظرم می آيد که سال هاست ترا نديده ام (هر چند گاه قرن ها به نظر می آيد )و اکنون گرد پيری بر روی و موی ما نشسته است و با گرانجانی ؛ همچنان دوره می کنيم شب را و روز را ؛ و هنوز را .....

گيله مردی که ما باشيم ؛ در اين زمانه ای که سنگ را بسته اند و سگ را گشاده اند ؛ همچنان دلخوشيم به اينکه صبحها ؛ زنده از خواب پا ميشويم – اگر چه هر روز يک جای بدن مان درد ميکند – از کله سحر تا بوق شام ؛ نارنج و ترنج و خربوزه و بادنجان ميفروشيم !!

عصر ها و شب ها – گهگاه البته – اگر حالی و مجالی بود ؛ قلمی ميزنيم – که نه به درد دنيای مان می خورد و نه آخرت مان ؛ يعنی فی الواقع خسر الدنيا و الآخرتيم -

گهگاه ؛ ادای آدميان را در ميآوريم و خانه و ماشين و شلوار و کراوات و بيضه بندمان را عوض می کنيم و به خودمان می باليم که يعنی : اين منم طاووس عليين شده ....!!!

در اين کجدار و مريز های روزانه ؛ شب را به روز و روز را به شب پيوند ميزنيم بدون آنکه بدانيم امروزی ؛ يا فردايی ؛ راهی آن هيچستان خواهيم شد و ميدانيم که بر خلاف فرموده آن شاعر شيرين گفتار خوش خيال ؛ پشت دريا ها ؛ هيچ شهری نيست ؛ و آدمی را از تنهايی و مرگ و بيدر کجايی ؛ گريز و گزيری نيست .

و به قول بامداد خسته :

کجاست بار انداز اين تلاش بجان خريده به نقد تمامت عمر ؟؟
کدام است دست آورد اين همه راه ؟؟
کر گوشان را به چاووشی ؛ ترانه ای خواندن
و کوران را به ره آورد ؛
عروسکی رنگين از کولبار وصله بر وصله بر آوردن ؟؟؟


و راستی ؛ به توفيدن ديگر باره دريا ؛ چند گاه باقی است ؟؟؟

نامه ات ؛ بامداد نوروز به دستم رسيد . و خوشحالم کرد . و نگاهی به عکس ها انداختم و ديدم در اين قرنی که گويی بر ما گذشته ؛ چه زود ؛ پير و سپيد موی شده ايم ؟؟فقط خدا کند که سياه دل و دلسياه نمانده باشيم .

با درود و بدرود : گيله مرد خسته ...


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:24 PMنظرات (2)
March 20, 2007



اين هم عيدی امسال ما ..


دوست ناديده مان آقای امير خان ؛ نامه ای سراسر از مهر در اين دم عيدی برای مان فرستاده است . راستش ما دير گاهی است از کسی عيدی و پاداشی نگرفته ايم و اين نامه امير خان فی الواقع عيدی ما ست پس از سال های دور و دير ....

ما اين نامه را اينجا گذاشتيم تا هم در اين شب عيدی ؛ کلی خوش خوشان مان بشود ؛ هم اينکه پاسخی باشد محبت دوستان را ....

ما دست همه دوستانی را که با مهربانی های شان شرمنده مان ميفرمايند صميمانه می بوسيم و اميدواريم آسمان زندگی شان همواره سرشار از ستاره و خورشيد باشد .

***************************
و اين هم نامه امير خان :


سلام و سال نو مبارک

سلام گيله جان : ما كه از سال 2002 تا زمان حال نوشته هاي پرمغز و گاه پر ملالت را توام مي خوانيم و گاه مي خنديم و گه مي گرييم.
بي گمان سبك و سياق نوشتار شما بي شباهت به گفتار دكتر قاسم غني مرحوم نيست كه بي شك خاطرات وي را خوانده ايد كه زماني سفير ايران در مصر بود و فوزيه را براي همان شاه ملعون خواستگاري نموده بود!!

نوروزتان پيروز و هرروزتان نوروز..

مارا كه بديار كفار راهي نيست ولي اگر آمديم به حتم براي اخذ تبرك كه همانا يك ماچ گنده است به ديدارتان مي شتابيم.

چون اين اولين دست نوشتار من است كه در اينجا و از براي شما مي نگارم بايد بگويم كه خود واقفيد كه خواننده منسوجات شما در اين تارنماي غني بيش از نظريه نويس آن است و اين از آن رو است كه ديگر دل و دماغ و يا حال و حوصله اي از براي تراوش آنچه در مغز تهي در غليان است باقي نمانده ...

تنها در چند صباح گذشته ديدم دست نوشته اي را بي رنگ و خنك كه سعي در هجو و هزل اين تارنما داشت....

يادم آمد كه محمد مسعود مدير و صاحب امتياز مرد امروز را در اواخر عمر پر گهرش به شهرباني وقت خواندند..چون بدانجا شد در همان هنگامه ورود سيلي محكمي از سوي رييس شهرباني وقت بر گوشش نواخته شد و به وي گفته شد:"مردك خر اين اراجيف چيست كه در مطعبه خويش مهيا مي كني؟"

محمد مسعود سخت بخنديد و گفت:"بياد مي آورم اين دوبيتي في البداهه ميرزاده عشقي را كه در جواب رضاشاه كه خر عنوانش كرده بود چنين گفت:

ايران طويله اي است در آن بي شمار خر
من خر تو خر همه خر روزگار خر
گيرم ز روي لطف كسي بر تو گفت خر
غمگين نباش خر به خري گفته است خر "

بقول عمران صلاحي عزيزمان كه جايش خالي است در ميان ما:
"حال اين حكايت ماست.."

خوش باشيد و ايام به كام

دل چركين نباشيد ؛ اگر نمي شناختمتان هرگز چنين مطايبه و ظرافتي نمي نمودم.

خوش باشيد و دل خوش داريد و بگذاريد ديوانگان همچنان بر جهان و كشورها حكم برانند و ماحصل اين ديوانگي را سياست بنا مند ...



نوشته شده توسط گیله مرد در  12:09 PMنظرات (2)



Happy%252BNew%252BYear.jpg


نوروز و بهاران خجسته باد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:09 AMنظرات (3)
March 18, 2007



اين کمونيست های لعنتی ....!!!


پير مرد ؛ پيراهن رکابی سفيدی به تن دارد و چند جای بدنش خالکوبی شده است .
وقتی خريدش تمام ميشود و پای صندوق می آيد ؛ می بينم روی مچ دست راستش عدد 1928 خالکوبی شده است .
می پرسم : چرا 1928؟؟
می گويد : سالی است که من اولين اشتباه زندگی ام را مرتکب شدم !!
می گويم : يعنی ازدواج کردی ؟؟
می خندد و ميگويد : نه ! آن دومين اشتباه زندگی ام بود !من در سال 1928 به دنيا آمده ام .

لهجه روس ها را دارد .قيافه اش هم به روس ها ميماند . چشمانی آبی و پوستی سفيد .
می پرسم : روس هستی ؟؟
ميگويد : نه ! اهل رومانی هستم .
ميگويم : آقای چائو شسکو يادت ميآيد ؟؟
ميگويد : ميدانی پسرم ؛در هيچ جای دنيا ؛ توی کمونيست ها يک آدم خوب پيدا نمی شود !آدم خوب اساسا نمی تواند کمونيست باشد .وقتيکه چائو شسکو بر مسند قدرت بود ؛ ميليونها دلار خودش و قوم و خويش هايش دزديدند .اما مردم رومانی دستکم نانی برای خوردن و سر پناهکی برای زندگی کردن داشتند
گفتم : حالا چطور ؟
گفت : حالا مردم ميروند روی قبر چائوشسکو و همسرش گل ميگذارند و گريه کنان می گويند چرا ما شما را کشتيم ؟؟

***** يک توضيح و يک پوزش
امروز صبح وقتی که ما داشتيم کامنت های دوستان را می خوانديم ؛ متوجه شديم يکی از اين کمپانی های فروشنده ابزار لهو و لعب ؛همان هايی که انواع و اقسام سکس آلات ! را ميفروشند ؛ توی کامنت دانی ما کلی تبليغات بی ناموسی کرده ! ما هم غيرتی شديم و آمديم اين تصاوير الفيه شلفيه را پاک کرديم غافل از اينکه داريم همه کامنت های دوستان را هم پاک می کنيم .
از اين بابت هم شرمنده دوستانيم و هم گلايه مند از خودمان .
اگر شما دوستان حال و حوصله دوباره نويسی را داريد لطفا نظرات تان را دوباره برای من بنويسيد . اگر هم در اين ايام عيدی سرتان شلوغ است و سرگرم عيدی دادن و عيدی گرفتن و ماچ بوسه و اينحرفها هستيد ما نبايد از شما توقع بيجا داشته باشيم . عيدتان مبارک


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:44 PMنظرات (4)
March 16, 2007



پرسه های نوروزی.........

امام محمد غزالی ؛ فقيه بزرگی که در روزگار حرمت داشتن القاب و عناوين ؛ تنها کسی است که لقب “ حجت الاسلام “ گرفته است ؛ در کتاب “ کيميای سعادت “ در باره آيين نوروز و سده چنين فرمايشاتی ميفرمايد :

“ ....و آنچه برای سده و نوروز فروشند ؛ چون سپر و شمشير چوبين و بوق سفالين ؛ اين در نفس خود حرام نيست ؛ و ليکن ؛ اظهار شعار گبران است !که مخالف شرع است !و از اين جهت نشايد .

افراط کردن در آراستن بازار به سبب نوروز ؛ و تکلف های نو ساختن برای نوروز نشايد !!بلکه نوروز و سده بايد که مندرس شود و کسی نام آن نبرد !!
گروهی از سلف گفته اند که روزه بايد داشت تا از آن طعام ها خورده نيايد .

و شب سده ؛ چراغ فرا نبايد گرفت (يعنی چراغ نبايد روشن کرد ) تا اصلا آتش نبينند
و محققان گفته اند که روزه داشتن اين روز هم ؛ ذکر اين روز بود ؛ و نشايد که نام اين روز برند بهيچ وجه !!بلکه با روزهای ديگر برابر بايد داشت و شب سده همچنين ؛ که از او ؛ خود ؛ نام و نشان نماند !!!!
نقل از کتاب “ کيميای سعادت “- چاپ تهران -کتابخانه مرکزی -صفحه 407

اما مردم ايران ؛بقول استاد روانشادم دکتر محمد جعفر محجوب ؛ اين فرمايشات و فتوا های حجت الاسلام را با تمام حجت الاسلامی اش جدی نگرفتند و سنگی در ترازوی او نگذاشتند ؛ و بجای سده و نوروز ؛ اوامر حجت الاسلام فراموش شد .


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:19 PMنظرات (0)
March 14, 2007
بهاران خجسته باد .....


اگر چه هنوز چند روزی به نوروز مانده است ؛ اما ما به سبک و سياق گيله مردانه خودمان که معمولا حال و حوصله منتظر ماندن و اين حرفها را نداريم از همين حالا اين عيد سعيد باستانی را به شما جوانها و پير ها و سوخته ها و نيم سوز ها ؛ تبريک و تهنيت ميگوييم و اميدواريم در سال جديد جيب هايتان پر پول ؛ حساب بانکی تان چاق و چله ؛ فشار خون تان پايين ؛ کلسترول تان در حد نصاب ؛ دماغ تان چاق ؛ و روزگار تان به مراد باشد .

راستش ؛ ما می خواستيم به بهانه نوروز ؛ به چاک جاده بزنيم و برويم کوهی ؛ دشتی ؛ روستايی ؛ کنار ساحلی ؛ جايی ؛ چند روزی هوای تازه ای بخوريم و نفسی تازه بکنيم و دوباره بر گرديم به حمالی هايمان . اما ديديم اولا کلسترول خون مان بالاست ؛ دوما حساب بانکی مان دچار کم وزنی و بی وزنی شده ؛ سوما عيال مان می خواهد به فرانسه و نميدانم جابلسا و جابلقا برود ؛ چهارم اينکه دختر مان می خواهد دو سه روزی از تعطيلات دانشگاهی استفاده بکند و به ديدن ما بيايد؛ پنجم اينکه اگر ما بار و بنديل مان را ببنديم و به سفر برويم برنامه هفتگی تلويزيونی مان را چيکار کنيم ؟ ششم اينکه پسرمان را به اميد چه کسی تنها در اينجا رها کنيم
هفتم اينکه فروشگاه مان را به چه کسی بسپاريم ؟
خلاصه اينکه هر چه به اينور و آنور زديم ديديم دست و بال مان چنان بسته است که چاره ای نداريم ايام عيدی همينجا باشيم و جای تان خالی هی زولبيا باميا بخوريم و هی تخمه بشکنيم تا شايد خدا خدايی کرد و بليط مان برنده شد و ديگر ضعف دلار مان درمان شد و زديم به چاک جاده و از جاهای خوب خوب سر در آورديم .
عجالتا ؛ محض احتياط ؛چند تا بليط بخت آزمايی خريده ايم و داريم دعا می کنيم در اين ايام عيدی چند ميليو ن دلاری گيرمان بيايد که هم بدهی های مان را بدهيم ؛ هم خودمان را کمی نونوار بکنيم و هم چند ده هزار دلاری به شما رفيقان و دوستان دير و دور مان بدهيم بلکه دست از سر کچل مان برداشتيد و ما را از اين پرت و پلا نويسی ها خلاص کرديد و گذاشتيد اين آخر عمری دو روز راحت زندگی بکنيم و نه غم نان داشته باشيم و نه غم قلمزنی ....

شاد و سبز باشيد
بهاران خجسته باد


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:52 PMنظرات (0)
March 12, 2007
آی پول ..... آی پول


شصت تن از پولداران امريکايی ؛ جمعا ششصد و سی ميليارد دلار سرمايه دارند و جالب اينکه ثروت اين آقايان طی يکسال گذشته ؛ ده درصد - يعنی 63 ميليارد دلار - افزايش پيدا کرده است !

پولدار ترين انسان روی زمين آقای بيل گيتس است که بگمانم حدود شصت ميليارد دلار ناقابل ثروت دارد ؛و دومين پولدار جهان آقای وارن بافت است که پارسال چهل و دو ميليارد دلار از ثروت خود را به بنياد آقای بيل گيتس بخشيد تا به مصرف کارهای خيريه برسد .

يکی ديگر از سوپر پولدار های امريکايی آقای Lawrence Ellison هست که ثروت ايشان در سال گذشته شانزده ميليارد دلار بود که به قدرتی خدا امسال به هيجده ميليارد دلار خواهد رسيد

اين آقای پولدار اگر همين امروز تصميم بگيرد که ديگر پول روی پول نگذارد و از اندوختن بيشتر خودداری بفرمايد مجبور است هفته ای سی ميليون دلار - يعنی هر ساعت 183 هزار دلار - خرج کند تا پولش از هيجده ميليارد دلار بالا تر نرود ..حالا چطور ميشود هفته ای سی ميليون دلار پول را دود کرد و به هوا فرستاد جوابش با حضرت کرام الکاتبين است .

آقای Ellison امسال يکصد ميليون دلار خرج کرده است تا يک خانه - خانه که چه عرض کنم -يک قصر ؛ به سبک و سياق معماری ژاپنی در کاليفرنيا - در منطقه Woodside بسازد . اين خانه ؛ يا اين قصر ؛ گران ترين قصری هست که تا امروز ساخته شده است .


نوشته شده توسط گیله مرد در  9:16 PMنظرات (0)
March 9, 2007



** در امريکا اتفاق افتاد .

در امريکا ؛ يک آقای دزدی ؛ صبح اول وقت ؛ وارد يک فروشگاه ميشود و هفت تيرش را در ميآورد و ميگذارد روی شقيقه صاحب فروشگاه و ميگويد :
-يا الله؛ صندوق را باز کن و گرنه ميزنم مغزت را داغان ميکنم

صاحب مغازه ؛ ترسان و لرزان ؛ صندوق مغازه اش را باز ميکند
آقای دزد ؛ نگاهی به صندوق می اندازد و می بيند چيز دندان گيری تويش نيست .يقه صاحب مغازه را ميگيرد و کشان کشان او را به پستوی فروشگاه ميکشاند و چشم و دهان و دست و پايش را می بندد و پستو را قفل ميکند و ميآيد پای صندوق!

اين آقای دزد ؛ از ساعت 8 صبح تا دو بعد از ظهر ؛پای صندوق می ايستد ؛ با مشتری ها چاق سلامتی ميکند . جنس ميفروشد . به بعضی از پريرويان تخفيف ويژه ميدهد .سر به سر اين و آن ميگذارد .می خندد و با همگان خوش و بش ميکند . و خلاصه اينکه تا ساعت دو بعد از ظهر ؛ هفتصد – هشتصد دلاری فروش می کند و بعدش چند پاکت سيگار و دو سه تا نوشابه بر ميدارد و پول ها را توی جيبش می چپاند و سوار ماشين اش ميشود و راهش را ميکشد و ميرود .

بيچاره صاحب مغازه را ؛ نيمه شب ؛ چشم بسته و دست و دهان بسته ؛ توی پستوی مغازه پيدا ميکنند که داشته است نفس های آخرش را ميکشيده است .


*******

مادر زن .....

يک آقای امريکايی که چند وقت پيش همسرش را طلاق داده بود ؛ آنقدر از مادر زنش بدش ميآمد که تصميم گرفت او را جوری سر به نيست کند . اين بود که سوار هواپيمای شخصی اش شد و گشتی در آسمان زد و بعدش هواپيمايش را روی خانه مادر زنش فرود آورد !! فرود که چه عرض کنم با سرعت هر چه تمام تر هواپيمايش را به خانه مادر زنش کوبيد و خانه را دود کرد و فرستاد هوا !!

در اين ماجرا ؛ آقای امريکايی و دختر هيجده ساله اش کشته شدند و مادر زن جان ؛ جان به سلامت برد !!
باز بگوييد امريکايِی ها کله شان خراب نيست .
بقول مکزيکی ها : Loco de la cabeza!!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:44 PMنظرات (2)
March 5, 2007



درتعريف انسان ....!!*

*- انسان ؛ موجودی است دو پا ؛ که دارای دو گونه اعتقاد است : يکی مخصوص زمانی است که وضعش روبراه است و کبکش خروس می خواند .و ديگری ويژه دورانی است که اوضاعش قمر در عقرب است . اين اعتقاد نوع دوم را “ مذهب “ ميگويند .

- انسان ؛ اساسا موجود مفيدی است .زيرا بعنوان سرباز به کام مرگ ميرود تا بهای سهام نفت را بالا ببرد .
- انسان ؛ موجود مفلوکی است که زير خروار ها خاک مدفون ميشود تا سود صاحبان معادن را افزايش بدهد .

*- انسان ؛ موجودی است که در کنار خوردن و خوابيدن و بچه پس انداختن ؛ عادت به شلوغ کردن و گوش ندادن به حرفهای ديگران دارد .از اين جهت شايد بهتر باشد انسان را بعنوان موجودی که هرگز به سخنان ديگران گوش نميدهد تعريف کرد . البته انسان اگر عاقل باشد اين کارش زياد هم غلط نيست ؛ زيرا اين روز ها حرفی که قابل شنيدن باشد زده نمی شود !

*- انسان ؛ چشم ديدن آنرا ندارد که همنوعش هم چيزی داشته باشد . بهمين خاطر است که قوانين را وضع کرده است .يعنی اگر انسان اجازه انجام عملی را نداشته باشد ديگران هم نبايد چنين اجازه ای داشته باشند !

*- انسانها به دو گروه مشخص قابل تقسيم اند :
يکی بخش نرينه – يعنی آقايان _ که مايل به تفکر نيست
و ديگری مادينه – يعنی عليا مخدرات – که قادر به تفکر نيست .

- انسان ؛ موجودی گياهخوار – گوشتخوار است .و البته در بسياری از مواقع از خوردن گوشت همنوعان خود هم خودداری نمی کند .

*- انسان ؛ موجودی سياسی است که دوست دارد همچون تکه خميری گلوله شده زندگی کند . هر گلوله ای از گلوله های غريبه متنفر است چون آنها گلوله های غريبه اند .او ضمنا از گلوله های خودی هم تنفر دارد . اين تنفر آخری را “ وطن پرستی “ ميگويند

- هر انسانی دارای يک جگر ؛ يک طحال ؛ يک ريه ؛ و يک پرچم است .تمامی اين چهار عنصر برای او اهميت حياتی دارند ؛ اما انسان هايی وجود دارند که جگر يا طحال ندارند و يا آنکه نصف ريه شان کار نمی کند ؛ اما انسان بدون پرچم اصلا وجود ندارد

*- انسان قادر است ناتوانی جنسی خود را به شکل های مختلف جبران کند !و برای اين کار ابزار مختلفی در اختيار دارد : مثل : گاو بازی ؛ آدمکشی ؛ ورزش ؛ و يا محاکمات قضايی

*- زمانی که انسان متوجه ميشود که ديگر نمی تواند کون مبارکش را تکان بدهد ؛ آنوقت تازه حکيم و فيلسوف و متدين ميشود . در اين زمان است که از چشيدن انگور های ترش جهان چشم می پوشد و اين کار را “ بازگشت درونی به خويش “ نام می نهد .

*- انسان ها وقتی پير ميشوند معمولا فراموش ميکنند که آنها نيز زمانی جوان بوده اند و يا فراموش ميکنند که ديگر پير شده اند . و جوانها هم قادر به درک اين واقعيت نيستند که آنها هم روزی پير خواهند شد .

*-انسان ؛ موجودی است که علاقه ای به مردن ندارد چون نمی داند بعد از مرگش بر سرش چه خواهد آمد .اما آنهايی هم که خيال ميکنند گويا ميدانند بعد از مرگ بر سر شان چه خواهد آمد ؛ مايل به مردن نيستند و می خواهند باز هم دوران پريشانی خود را کمی طولانی تر کنند . منظور از کمی البته تا ابد است

*- انسان موجودی است که شلوغ ميکند ؛ موسيقی بد ميسازد ؛ شعر های مزخرف ميسازد .و اجازه ميدهد که سگش شبانه روز پارس بکند .البته بعضی اوقات هم ساکت ميشود اما اين زمانی است که ديگر مرده است .

*- در کنار انسانها موجودات ديگری هم بنام ايرانی ها ؛ ساکسونی ها و امريکايی ها وجود دارند که بعدا به بيولوژی آنها خواهيم پرداخت .


*** از : الفبا


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:02 PMنظرات (0)

آرشيو
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63