نعمت به سگان دادی و دولت به خران!
پس ما به تماشای جهان آمده ايم ؟؟؟
**رييس جمهور عراق - آقای جلال طالبانی - آمده است امريکا .
آقای طالبانی که هم حلوای مرده ها ؛ و هم خورش زنده هاست ؛ آمده است تا سه - چهار هفته ای در امريکا بماند .
آقای طالبانی ؛ که گويا در اين بلبشو بازار عراق ؛ انگار هنوز باد به زخمش نخورده است ؛ به امريکا نيامده است تا با آقای بوش و شرکا ؛ مذاکره و مناظره و مناقشه و مباحثه داشته باشد .
آقای طالبانی -که به قدرتی خدا يک روده راست توی شکم شان پيدا نمی شود - به امريکا نيامده است تا درمانی برای درد بی درمان ملت فلکزده عراق پيدا کند .
آقای طالبانی - که نه بيل ميزنند و نه پايه اما انگور ميخورند در سايه - به امريکا نيامده است تا با ژنرال ها و سياستمردان و سياست بازان امريکايی در باره بمبارانها و کشت و کشتار ها و ترور ها و انفجار ها وبد بختی های مردم عراق گفتگو کند .
آقای طالبانی - که هم با گرگ دنبه ميخورد و هم با چوپان ضجه ميزند -آمده است تا دکتر های امريکايی شايد بتوانند درمانی برای چاقی ايشان پيدا کنند !!
آقای طالبانی - که ميانه خور و کناره گرد تشريف دارند - آمده است تا سه چهار هفته ای در بيمارستانهای امريکا بستری بشود بلکه دکتر های امريکايی بتوانند چربی های اضافی بدن ايشان را در بياورند . فی الواقع ؛ در اين هير و وير ؛ بيا زير ابروی مرا بگير !!
بقول مولانا :
ای ز دلها برده صد تشويش را
نوبت تو شد بجنبان ريش را !!
راستش ؛ گيله مردی که ما باشيم ؛ داشتيم با خودمان فکر ميکرديم که مگر آقای طالبانی در عراق زندگی نميکنند ؟؟
آقای طالبانی مگر نمی بينند که مردم عراق ؛ از ترس بمب و خمپاره و موشک و توپ و تانک و آدمکشی ؛ جرات بيرون آمدن از خانه هايشان را ندارند؟؟
آقای طالبانی اگر براستی رييس جمهور برگزيده !!مردم عراق هستند ؛ چه نيازی دارند به امريکا بيايند تا پزشکان امريکايی به ضرب چاقوی جراحی چربی های بدن ايشان را از تن مبارک شان بيرون بکشند ؟؟ فقط کافی بود ايشان يکی دو روزی در خيابان های بغداد بالا و پاين ميرفتند تا با ديدن آنهمه بکش بکش ها و انفجار بمب ها و آدمکشی ها ؛ نه تنها چربی های اضافی بدن شان آب بشود ؛ بلکه خدای نا کرده زهره ترک هم بشوند !!
***********
انرژی هسته ای ....
از من ميپرسد : آقای گيله مرد ! چطور است که شما در باره همه چيز اظهار نظر ميکنيد اما در باره برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی مهر سکوت بر لب زده و تا امروز چيزی در اين باره نگفته ايد ؟؟
در جوابش اين شعر مولانا را برايش ميخوانم :
وا ستان از دست ديوانه سلاح
تا ز تو راضی شود عدل و صلاح
چون سلاحش هست و عقلش نی ؛ ببند
دست او را ؛ ورنه آرد صد گزند !
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:28 PM | نظرات (11)
:فتوا...........
از شما چه پنهان ؛ ما تا امروز خيال ميکرديم که اين شيعيان مرتضی علی هستند که وقتی چشم شان به زنی می افتد ؛ دل شان قيلی ويلی ميرود و پايين تنه شان به جنبش و خروش در ميآيد و غسل جنابت بهشان واجب ميشود . حالا که اين فتوای عجيب يکی از ملا های مصری را خوانده ايم فهميده ايم که اين امت اسلام - چه ايرانی اش و چه مصری و پاکستانی و بنگلادشی اش- همه شان شکر خدا با پايين تنه شان فکر می کنند و وانگار توی مغز خاک بر سری شان بجای عقل تپاله چپانده اند .
اين فتوای عجيب را بخوانيد و بر حال ملتی گريه کنيد که جانورانی چون اينها ؛ امام و رهبر و ولی فقيه و سکاندار مملکت شان باشند :
------------------------------------------------------------------------------------------
زن مي تواند پنج بار از شير خود به همکار مرد خود بدهد و بدين ترتيب آنها با هم محرم و حضورشان در يک اتاق ، شرعي مي شود
در پي فتواي رئيس بخش حديث دانشگاه الازهر مصر ، درباره روش جديد محرم شدن مرد و زن در محيط هاي اداري ، پارلمان مصر صحنه انتقادات تند نمايندگان فراکسيون "اخوان المسلمين" به الازهر شد .
به نقل از العربيه، دکتر عزت عطيه ، رئيس بخش حديث الازهر ، فتوا داده است اگر دو همکار (يک زن و يک مرد) در يک اتاق که درب آن توسط فردي جز آنها باز نمي شود ، کار مي کنند ،بخواهند بين آنها محرميت ايجاد شود ، زن مي تواند پنج بار از شير خود به همکار مرد خود بدهد و بدين ترتيب آنها با هم محرم و حضورشان در يک اتاق ، شرعي مي شود .
براساس اين فتواي عجيب ، در صورتي که اين عمل انجام شود ، زن مي تواند چهره و موهاي خود را به مردي که شيرش را خورده است ، بنماياند .
وي البته اين را هم گفته است که چنين محرميتي بايد به صورت رسمي و کتبي ثبت شود.
بر اساس اين فتوا ، کساني که با اين روش محرم مي شوند ، مي توانند با يکديگر ازدواج کنند ولي تا قبل از عقد متعارف شرعي ، حق داشتن روابط زناشويي را نخواهند داشت .
در واکنش به اين فتوا ، اعضاي فراکسيون اخوان المسلمين در پارلمان مصر ، با اعلام نگراني خود از طرح اين موضوع ، خواستار اصلاح فتوا از سوي الازهر شدند .
تعدادي از اين نمايندگان فتواي الازهر را باعث رواج فساد در جامعه خواندند و اعلام داشتند که چنين فتوايي مخالف اجماع علماي اسلام است و بايد پس گرفته شود .
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:32 PM | نظرات (7)
محض اطلاع
خدمت دوستان عزيز عرض ميکنيم که صفحات نظر خواهی مان تبديل به ميدان جنگ شده و کم مانده است که بعضی از دوستان بجای بحث و گفتگو ؛ با قداره و شمشير و توپ و تانک به ميدان بيايند و پوزه حريف را به خاک بمالند .!
از آنجا که اين گيله مرد آواره ؛ اهل جنگ و دعوا و چاقو کشی و قال و مقال های آنچنانی نيست ؛ و از آنجا که ما سالهاست تز ديرپای " اين مباد آن باد " را رها کرده و بجای فرهنگ سلاح ؛ به سلاح فرهنگ چنگ انداخته ايم ؛ لاجرم بقول جاهل های گود زنبورک خانه ؛ مرام مان به ما اجازه نميدهد اينجا ساکت بنشينيم و شاهد بزن بزن ها و قداره کشی های قلمی دوستان باشيم .
بنا براين ؛ با توجه به اينکه اين سايت فی ا لواقع حريم خصوصی ماست ؛ از اين پس ؛ نوشته هايی را که بوی جنگ و دعوا و کباده کشی های بيخردانه بدهد حذف خواهيم کرد و هيچ وصله ای هم به ما نخواهد چسبيد که مثلا اين آقای گيله مرد - که نا سلامتی ادعای آزادگی و آزاد منشی دارد - مطالب و نوشته های ما را سانسور کرده است .
و اما مجبوريم اين نکته را هم با شرمندگی در اينجا تذکر بدهيم که ما جماعت ايرانی ؛ هنوز که هنوز است ؛ راه و رسم گفتگو و تبادل نظر را نياموخته ايم و تا به اسب مان ميگويند يابو فورا پاشنه گيوه مان را ور می کشيم و قداره مان را بر ميداريم و می خواهيم شکم طرف را سفره کنيم !!
ما چون در اين پيرانه سری حال و حوصله هيچگونه دعوا مرافعه ای را نداريم و نمی توانيم از گل نازک تر به کسی بگوييم مجبوريم گاهگاهی در اين ستون را گل بگيريم تا مبادا خدای ناکرده ؛ غباری بر آيينه دلی بنشيند .
ديگر اينکه : پدر آمرزيده ها ؛ ما برای وصل کردن آمديم .......
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:56 AM | نظرات (15)
روز تعطيلی .....!!
ديشب ؛ جای تان خا لی ؛جايی مهمان بوديم .خورديم و نوشيديم و خنديديم .
موقع شام ؛ يکی از دوستان ؛ از من پرسيد : حسن جان ! يکشنبه چيکار ميکنی ؟ ميآيی برويم قايقرانی ؟؟
من ؛ با توجه به اينکه شنبه و يکشنبه و دوشنبه و هفت شنبه و عروسی و عزا کار ميکنم ؛ در جوابش داستانی برايش تعريف کردم که فی الواقع حديث نفس خود ماست
داستان اين است :
يک آقای روستايی بود که يک خری داشت .هر روز ؛ چند بار ؛ چند تا گونی گندم بار خرش ميکرد و ميبرد آسياب . بعدش هم آرد ها را بار خرش ميکرد و ميآورد خانه .
يکی بهش گفت : عمو جان ! خيلی از اين خر بيچاره کار ميکشی ها ...!!حد اقل هفته ای يک روز بهش استراحت بده !!
آقای روستايی براق شد که : اين چه حرفيه شما ميزنين آقای من ؟؟ من روزهای جمعه خرم رو به آسياب نمی برم !
مرد پرسيد : يعنی بهش استراحت ميدهی ؟؟
روستايی گفت : البته !! البته !! روزهای جمعه ميبرمش کوه ؛ سنگ بارش ميکنم ميارم خونه !!!
ياد آن شعر خاقانی افتادم :
خرکی را به عروسی خواندند
خر بخنديد و شد از قهقهه سست
گفت : من رقص ندانم به سزا
مطربی نيز ندانم به درست
بهر حمالی خوانند مرا
کاب نيکو کشم و هيزم چست
حالا حکايت ماست .
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:22 PM | نظرات (4)
بشکن دلم که رايحه درد بشنوی ....
لابد شنيده ايد که ميگويند سرناچی کم بود يکی هم از غوغه آمد ؟ . حالا حکايت ماست .
دوستی ؛ در ستون نظر خواهی ؛ برای مان نوشته اند که : آقای گيله مرد !تفکرات شما تفکرات سوسياليستی است و به درد امريکا نمی خورد!. بعدش هم يکی دو تا از پرت و پلاهای مان را پيراهن عثمان کرده اند و توصيه فرموده اند برای جلوگيری از گرفتاری های احتمالی ؛ از ابراز اينگونه افکار کمونيستی !!خود داری بفرماييم !!( لابد اگر خود داری نفرماييم کارمان به ساواک و واواک و اف بی آی خواهد کشيد !!؟؟)
خدمت اين دوست عزيز عرض می کنيم که : قربان شکل ماه تان برويم ؛ همانطور که حضرتعالی مسبوق هستيد ؛ سالهاست طشت رسوايی کمونيزم و چند تا ايسم ديگر از بام دنيا افتاده و گيله مردی که ما باشيم ؛بعد از پنجاه سال چارواداری ؛ شکر خدا می توانيم خر خودمان را پيدا کنيم و در اين پيرانه سری هم نمی خواهيم ادای چه گوارا را در بياوريم ؛ به قول معروف : گاو آمد و خورد دفتر پارين را .....
همانطور که حضرتعالی اشارت فرموده ايد ما توی يک مملکت سرمايه داری زندگی می کنيم . يعنی سيستمی که ما به سبک و سياق گيله مردانه خودمان به آن می گوييم سرمايه داری هار !!( عينهو همان سگ هاری که خودی و بيگانه نمی شناسد ).خودمان هم به مصداق اگر به دو زاری رو بدهی خودش را قاطی هزار تومانی ميکند ؛ ناسلامتی ؛ يکپا سرمايه دار که چه عرض کنيم ؟سرمايه دار خرده پاييم !!
اگر سرمايه دار مفهومش اين است که آدميزاد خانه و زندگی و کسب و کار و ماشين بنز و حساب بانکی پر و پيمان داشته باشد ؛ گوش شيطان کر ؛ ما هم به قيمت هدر دادن جوانی مان ؛ سرمايه دار شده ايم .
توی دم و دستگاه مان هم عده ای کارمند و کارگر و نميدانم صندوقدار و حسابدار و دالان دار کار ميکنند . خودمان هم از کله سحر ؛ پاشنه گيوه مان را ور می کشيم و تا بوق شام ؛ مثل اسب عصاری ؛ دور خودمان می چرخيم و عرق ميريزيم .سالی يکی دو بار هم به اروپا و هاوايی و نميدانم جابلقا و جابلسا ميرويم تا کمی استخوان هايمان سبک بشود .
رابطه ای هم که با کارگر ها و کارمند هايمان داريم فی الواقع رابطه پدر – فرزندی است . حقوق کافی بهشان ميدهيم .بيمه سلامتی برای شان خريده ايم .عيدی و پاداش و مرخصی شان هم بجاست . و به همين خاطر است که سالهاست همه شان توی دم و دستگاه مان هستند و دلشان نمی آيد رهايمان کنند .
اما ؛ حرف حساب مان اين است که : اگر قرار است کشوری – مثلا دوبی – با عرق جبين و خون جگر يک مشت آدم مفلوک و گرسنه و همه جا رانده ساخته بشود . اگر قرار است ما هم سرمايه دار بشويم و پول و پله ای بهم بزنيم .دستکم بايد آنقدر انصاف داشته باشيم که به اين فلکزدگانی که خشت خشت خانه های مان حاصل دسترنج آنهاست به چشم انسان نگاه کنيم ؛ نه اينکه مثل خر عصاری ؛ شبانه روز ؛ از آنها کار بکشيم و دست آخر ؛ آب و دانه را هم از آنها دريغ بفرماييم .
حرف مان اين است که : اين سيه کاسه ؛ در آخر بکشد مهمان را ....
دوست نازنين من !گيله مردی که ما باشيم ؛پيش از روضه خوان که گريه نمی کنيم ! ما خواهان جهانی هستيم که انسان ؛ به مفهوم عام – بدون توجه به نژاد و رنگ و مذهب و مليت اش – به عنوان يک “ انسان “ مورد احترام باشد و حقوق انسانی اش از او دريغ نشود . اين کجايش افکار کمونيستی است ؟؟ يعنی جنابعالی ميفرماييد که عدالتخواهی و آرزوی جهانی بهتر داشتن ؛ افکار کمونيستی است ؟؟!!
اگر عدالتخواهی و عدالتجويی در زمره افکار کمونيستی است ؛ رک و پوست کنده بشما بگوييم که : ما يک کمونيست هستيم !!!
دوست نازنين من :حرف آخرم اين است که :
بشکن دلم که رايحه درد بشنوی
کس از برون شيشه نبويد گلاب را ....
عزت شما زياد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:16 PM | نظرات (20)
اسب ها و آدم ها ....
*- ما ايرانی ها يک ضرب المثل داريم که ميگويد :آدم نديد بديد ؛ تابستان ها بخاری ميگذارد .
آقای شيخ محمد آل مکتوم ؛ امير دوبی ؛ که پس از سی سال چارواداری ؛هنوز الاغ خودش را نمی شناسد ؛ امسال يک ميليارد و پانصد ميليون دلار برای سه تا از اسب هايش خرج کرده اند !!
راديوی سرتاسری NPR که اين خبر را پخش کرده است می گويد : آقای شيخ محمد آل مکتوم ؛ يک هواپيمای جت 747 بسيار مدرن خريده است تا اسب های اين آقا را برای شرکت در مسابقات اسبدوانی ؛ به اينسو و آنسوی جهان ببرد .
چند وقت پيش نيز ؛در يکی از نشريات امريکايی ؛عکس هايی را ديدم از شتر های آقای شيخ محمد آل مکتوم ؛ که در يک استخر بسيار مدرن سرگرم شنا بودند .
بنا به نوشته اين نشريه ؛ اين شتر ها ؛ دارای مربيان ويژه ای هستند که از انگلستان استخدام شده اند و حقوق سالانه شان سر به ميليون ها دلار ميزند .
من خودم در دسامبر گذشته ؛ ده روزی در دوبی بودم و ديدم که دهها هزار کارگر هندی و پاکستانی در چه وضعيت وحشتناکی ؛ شبانه روز ؛ در آن گرمای کشنده دوبی ؛سر گرم کارند .
آن بيچاره ها ؛ شب ها در کشتی های عظيمی که در ساحل دوبی لنگر انداخته اند بيتوته ميکنند و مثل گله گوسفند با اتوبوس های عهد عتيق ؛ از محل کارشان به اين کشتی ها منتقل می شوند و حتی حق حضور در مراکز توريستی و باصطلاح سطح بالای شهر را ندارند .
کاشکی آقای شيخ محمد آل مکتوم ؛ضمن اينهمه ريخت و پاش های افسانه ای برای اسب ها و شتر هايش ؛ دست نوازشی هم بر سر دهها هزار کارگر هندی و پاکستانی می کشيدند و نه به اندازه اسب ها و شتر هايش ؛ بلکه به اندازه آدمها ارج و قربی برای شان قائل بودند که آن فلکزده ها اگر چه دنيای شان بدتر از آخرت يزيد است و اگرچه بندگان خاکستر نشين و به به گوی خدا هستند ؛ اما بالاخره نفسی می کشند و جانی دارند و هزاران آرزو در دل ....
به قول انوری :
آخر افسوس تان نيايد از آنک
ملک در دست مشتی افسوسی است ؟؟
دلم می خواهد به آقای شيخ ابو پشمک آل مکتوم بگويم که :
يک روز خرج مطبخ تو ؛ قوت سال ماست
يک سال مردمی کن و يک روز روزه گير ...
نوشته شده توسط گیله مرد در 8:34 PM | نظرات (1185)
دنيا طويله ای است در آن بيشمار خر ....
در پمپ بنزين ؛ وقتی نود و هشت دلار پول بنزين ماشينم ميشود ؛ سرم را تکان ميدهم و با خشم می گويم : پوف .....
پيرمردی امريکايی ؛ که با يکی از آن ابوطياره های بنزين خوار عهد دقيانوس به پمپ بنزين آمده لبخندی به من ميزند و می گويد :
- به جرج بوش رای داده بودی ؟؟
ميگويم : جرج بوش ؟؟ مگر مغز خر خورده ام ؟؟
و پير مرد هر چه فحش خوار و مادر است نثار آقای جرج بوش و ديک چينی و دار و دسته شان می کند .
سوار ماشينم می شوم تا به محل کارم بروم . به اخبار راديو گوش ميدهم . چه خبر های حيرت انگيزی ؟؟ :
شرکت نفتی exxonتنها در سه ماه گذشته 9 ميليارد و سيصد ميليون دلار سود خالص نصيبش شده است !!
به خودم می گويم : عجب ؟؟ نه ميليارد دلار سود آنهم ظرف سه ماه ؟؟
خبر بعدی جالب تر و هيجان انگيز تر است :
امريکايی ها در هر دقيقه دويست و پنجاه هزار دلار در عراق خرج ميکنند ؟؟
به خودم می گويم : عجب ؟؟
و بعد ؛ خبر ديگر :
-امريکايی ها هر سال ؛ 9 ميليارد دلار برای سگ هايشان دارو می خرند !!
و من نميدانم چرا بياد لوييزا می افتم .به ياد لوييزای خودمان . لوييزا ؛ پنجاه و چند سالی از عمرش گذشته است اما پير تر بنظر می رسد . روزی هشت ساعت توی فروشگاه مان جان می کند تا بتواند شکم خودش و بچه هايش را سير کند . از روزی که بنزين گران شده ؛ لوييزا ؛ ديگر نمی تواند سوار ماشين قراضه خودش بشود . پول بنزينش را ندارد . سوار اتوبوس می شود و به محل کارش ميآيد .اما توی شهر کوچک ما بايد يکی دو ساعتی منتظر ماند تا اتوبوسی از راه برسد . لوييزا هر روز دستکم يکی دو ساعتی را در ايستگاه اتوبوس اين پا و آن پا می کند .
لوييزا ؛ بيمه هم ندارد . سی ميليون نفر از امريکايی ها هم هيچگونه بيمه ای ندارند . اما سگ های امريکايی سالانه 9 ميليارد دلار دارو مصرف ميکنند !!
به فکر فرو ميروم . از اين دنيای هشلهف بدم ميآيد . از آدم ها هم بدم ميآيد . به خودم می گويم آخر اين چه دنيايی است که ما آدمها برای خودمان ساخته ايم . ؟؟؟ و آيا آن شاعر هموطن حق داشته است که بگويد : دنيا طويله ای است در آن بيشمار خر ....؟؟؟!!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:43 PM | نظرات (24)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

