November 27, 2007
نشانه های پيری .....


يک آقای کشيشی مشتری مغازه ماست . هشتاد و پنج سال از عمرش گذشته است اما چنان فرز و چابک و سر حال و سر و زبان دار است که به دشواری ميشود باور کرد که هشتاد و پنج سال را پشت سر گذاشته است .
همينکه وارد فروشگاه مان ميشود شروع ميکند به جوک گفتن و سر بسر اين و آن گذاشتن . جوک هايش آنچنان خنده دار است که وقتی مغاز ه مان را ترک ميکند ما هنوز می خنديم

ديروز آمده بود سراغ مان . گفتيم : پدر جان کجا بودی ؟؟ چند وقتی است که اينجا ها پيدات نمی شود . کجا رفته بودی ؟ مسافرت ؟؟
ميخندد و ميگويد : پير شده ام ديگر .
بعدش يک عالمه در باره نشانه های پيری برای مان جوک ميگويد که چند تايش يادمان مانده است :


*- يکی از نشانه های پيری اين است که موهای روی گوش تان بيشتر از موهای روی سرتان است !
*-ديگر از علائم پيری اين است که داروخانه چی محله تان يواش يواش بصورت يکی از بهترين دوستان تان در ميآيد
*- از ديگر نشانه های پيری اين است که دوستان تان ساعت 9 شب بشما زنگ ميزنند و ميگويند : از خواب بيدارت نکردم که ؟؟!!
*- راز های زندگی ات را ميتوانی با خيال راحت با دوستان همسن و سال ات در ميان بگذاری ؛ چرا که هيچکدام شان به يادشان نمی ماند که شما چه رازی را با آنها در ميان گذاشته ای !
*- از ديگر نشانه های پيری آن است که توی قفسه های خانه تان ديگر جای خالی برای دارو هايتان پيدا نمی کنيد .

****
سبزی خوار !!

امروز رفته بودم از يک عمده فروشی مواد غذايی مقداری خرت و پرت بخرم . چون دير رسيده بودم ديدم فروشگاه را بسته اند و خلايق رفته اند پی کارشان . داشتم دور ميزدم که چشمم به يک تابلوی جالب روی دروازه اصلی فروشگاه افتاد :
Everyone on the premises is a vegeterian , except the DOG!!


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:01 PMنظرات (12)
November 25, 2007
لباس پيغمبر ....!!!


آقا ! خدا بسر شاهد است ما امروز از بسکه کار کرده بوديم نای حرف زدن نداشتيم . اوقات مان هم گه مرغی بود . آمديم خانه و نان و اشکنه ای خورديم و رفتيم سراغ کامپيوتر مان..
عيال مان در آمد که : مرد حسابی ؛ عجب حوصله ای داری ها ؟؟ !!بيا بنشين دو دقيقه استراحت کن ! ميروی سراغ کامپيوتر که چه بشود ؟؟
گفتيم : عيال جان ! اجازه بفرماييد ببينيم ايران چه خبر است . نميشود که همينطوری اينجا بنشينيم و ندانيم که در وطن مان چه ميگذرد .
عيال پشت چشمی نازک کرد و سری جنباند و رفت توی آشپزخانه ! بگمان مان توی دلش ميگفت : اين ديگر چه جور ديوانه ای است ؟؟

باری ؛ ما هم رفتيم سراغ کامپيوتر مان و شروع کرديم به گشت و گذار در اين دنيای شيشه ای !
اولين چيزی که به چشم مان خورد نوشته ای بود از يک آقای مشهدی که کلی حال مان را جا آورد .

با خواندن اين مطلب نه تنها خستگی از تن مان در رفت ؛ بلکه آنچنان دل مان خنک شد که حيف مان می آيد شما را در اين شادی دل خنک کننده شريک نکنيم .

اسم اين مطلب هست " لباس پيغمبر " و آنرا از وبلاگ " تلخ نوشته ها " بر گزيده ايم .
بخوانيد و لذت ببريد تا دل تان مثل دل خودمان خنک بشود .

*************
لباس پیغمبر !
سر چهار راه میدون بار رفته بودم سبزی بخرم که یه موتوری نزدیک بود بزنه به یه چرخی ... دوچرخه سوار که یه جوون شونزه هیفده ساله بود گفت : هُشش ... هُششَه ! موتور سوار که یه اخوند جوان با ته ریش بود بهش گفت : ای حرومزاده خر خودتی !

دوچرخه ای برگشت و با اینکه قد و قواره اش از اشیخ کوچکتر بود گفت : چی گفتی مادر ق.....ه؟ اشیخ موتورش رو زد کنار و پیاده شد ... پسره هم از چرخ پیاده شد اومد جلو خوابوند تو گوش اشیخ که عمامه اش افتاد زمین ! شیخ تا اومد به خودش بجنبه چپ و راست دوسه تا دیگه خورد ... عبا و عمامه شیخ زیر دست و پا افتاد و شیخ شروع به فحش دادن کرد : ای ولد زنای حرومزاده پدرسگ ...تخم سگ ... از اونطرف هم پسره فحش های خواهر و مادر که ای خار ..... مادرته ..... م ! کم کم مردم جمع شدن و جداشون کردن !

اشیخ که دید مردم جمع شدن و زورش هم به این پسره نمیرسه دست از فحش دادن کشید و دو دستش رو بالا برد گفت : اّی مردم به لباس پیغمبر توهین شد ! لباس پیغمبر رو به خاک و گل مالیدن ! به سادات فحش ناموسی دادن ...! به پیغمبر توهین کردن !! به اسلام توهین کردن ! بگیرینش این ملعون رو !

یکی از این ته ریش دارا که قیافه اش به مامورا میخورد اومد جلو مچ دست پسره رو گرفت که بیا بریم ببینم !! پسره که از اون رذل ها بود دستش رو کشید و گفت : ول کن ببینم مادر ج.... ه !! و سریع از لای مردم فرار کرد سوار دوچرخه شد و تا اشیخ و اون مرد ریشو خواستن بگیرنش مردم شلوغ کردن و فراریش دادن !

اشیخ که هم فحش شنیده بود و هم کتک خورده بود به جمعیت گفت : مردم کوفه از شما بهتر بودن ! لباس پیغمبر رو لگد مال کردن ... به سادات فحش دادن ! به اسلام توهین کردن یکی از شما ها از جاش تکون نخورد ! بغض گلوش رو گرفته بود و کم مونده بود گریه کنه ..! یکی از کاسب ها که عمامه خاکی بچه شیخ دستش بود بهش گفت : شیخ جان فُحش دادی کُتکتَم خُوردی حَرف زیادی نَزن دیگه ... بیا ای عَمامه پیغَمبَرم بیگیر خاکی رفته بذار سَرت !
مسعود مشهدی





نوشته شده توسط گیله مرد در  7:33 PMنظرات (9)
November 23, 2007
گرگ ها.........


شه اگر باده کشان را همه بر دار زند
گذر عارف و عامی همه بر دار افتد !

در امريکا ؛ کشيش های بچه باز ؛ آنچنان گندی به اين کليسا زده اند که همين دو سه ماه پيش ؛ مقامات کليسا مجبور شدند حدود ششصد ميليون دلار خسارت به افرادی بدهند که توسط همين مردان خدا ! مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودند .
تعداد شکايات عليه کليسای کاتوليک آنقدر بود که کليساييان مجبور شدند اعلام ورشکستگی بکنند بلکه کليسای شان را از اين ورطه هولناک نجات بدهند .

هنوز مومنان و غير مومنان امريکايی از منگی و ماتی اين ضربه نا بهنگام بيرون نيامده بودند که ديروز در تلويزيونها اعلام شد که يک آقای کاردينال - يعنی فی الواقع همان آيت الله العظمای خاج پرستان - سال های سال با همسر برادر خودش رابطه نا مشروع داشته و حاصل اين کثافتکاری خدا پسندانه ! کودکی است که حالا سی و چند سالی از عمرش ميگذرد

اينکه کليسای کاتوليک چند ميليون دلار ديگر بايد بسلفد تا اين گند کاری آقای کاردينال را ماستمالی بفرمايد بنده بی اطلاعم ؛ اما خيلی دلم ميخواهد برای مومنان و مومناتی که هر يکشنبه به کليسا ميروند و به مواعظ کشيشان گوش ميدهند و بخاطر گناهان نا کرده شان از همين گرگان آدم روی و همين شيادان و بچه بازان تقاضای عفو و آمرزش ميفرمايند و دست آخر همه دار و ندارشان را - لابد برای خشنودی حضرت باريتعالی - توی صندوق کليسا ميريزند ؛ اين شعر سعدی را می خواندم که :

از بدان نيکويی نياموزی
نايد از گرگ پوستين دوزی

و يا به قول سنايی غزنوی :
اندرين ره ؛ صد هزار ابليس آدم روی هست
تا هر آدم روی را زنهار آدم نشمری ...


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:17 PMنظرات (7)
November 19, 2007
ايها الناس ....بنده ملايم .....


PA280281.JPG

خدا به سر شاهد است ؛ ما در اين عمر کوتاه مان ؛ هزار جور گناه کبيره و صغيره و نيمه کبيره مرتکب شده ايم ! به همين خاطر است که وقتی صحبت از صحرای محشر و روز صد هزار سال و نميدانم پل صراط و مار غاشيه و اينجور چيز ها به ميان ميآيد ؛ چهار ستون بدن مان ؛ بی ادبی نشود ؛ مثل خايه حلاج ميلرزد و می ترسيم اگر در آن دنيا حساب و کتابی در کار باشد ؛ کنده نيمسوز توی ماتحت مبارک مان فرو بکنند ! اما ؛ بينی و بين الله ؛ ما تا امروز ؛ اگر هزار جور گناه و معصيت کرده ايم ؛ غير از همان يکی دو بيت شعری که چهل و چند سال پيش ؛ برای دختر همسايه مان سروده بوديم ؛ نه شعری گفته ايم و نه خواسته ايم در سلک شاعران در بياييم . اما نميدانيم چرا امروز ؛ وقتيکه توی بزرگراه شماره هشتاد ؛ رانندگی ميکرديم و راهی سانفرانسيسکو بوديم ؛ يکهو طبع شعرمان گل کرد و تا به سانفرانسيسکو برسيم ؛ نه تنها مرتکب يک قصيده بالا بلند شديم ؛ بلکه تا آمديم به خودمان بجنبيم ؛ ديديم ای دل غافل ؛ قصيده بالا بلند مان بجای اينکه در وصف چاه زنخدان و ابروی کمانی يار و گيسوی کمند آسای دلدار خيالی مان باشد ؛ شده است هجو نامه ای در باره اعليحضرت همايونی آ سيد علی گدای روضه خوان !!

حالا اگر می بينيد شعر مان صد تا دست انداز و چاله چوله دارد ؛ خودتان با بزرگواری خودتان ببخشاييد و يادتان باشد که از قديم نديم ها گفته اند : ز آب خرد ماهی خرد خيزد .

فعلا سه چهار بيتی از اين قصيده بالا بلند را ؛ منباب خالی نبودن عريضه ؛ اينجا ميگذاريم و شما هم می توانيد آستين هايتان را بالا بزنيد و با افزودن بيت های تازه ای ؛ آنرا کامل بفرماييد . به کاه و کنگر کسی ضرر نمی زند که ؟ ميزند ؟؟ پس بفرماييد .


ايها الناس ؛ بنده آقايم !
روضه خوانم ؛ فقيه و ملايم

پدرم نيز روضه خوان بوده ست
روضه خوان اند جد و آبايم

نکبت الدوله زمانه منم
می چکد نکبت از سر و پايم

پيش از اينها ؛ علی گدا بودم
رهبرم ؛ مفتی ام ؛ شهنشايم

تشنه خون و نشئه ترياک
بول و غايط بود سرا پايم .

شيخکی بوده ام به قم اندر
کهنه دزدی ؛ هماره رسوايم

خانه ام بوده دخمه ای ؛ اکنون
صاحب تخت و قصر و ويلايم

دوستدار نجات اسلامم
دشمن شاه و مير و کسرايم

من و اکبر ؛ دو يار غار هستيم
نيست با کوسه هيچ دعوايم

ميخورم خون و ميکشم ترياک
اين دو هستند دين و دنيايم

در "اوين "خون خلق ميريزم
من نه ملا ؛ که مار کبرايم

گيله مرد ار چه هجو ما گويد
گو بگو ؛ نيست هيچ پروايم

من اگر چه " ولی امر " شدم
در دل دوزخ است ماوايم ........


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:43 PMنظرات (4)
November 15, 2007
اين نامه را بخوانيد .....


**** نامه ای را که می خوانيد يکی از هموطنان مان که مقيم ايران هستند برای من نوشته اند .
راستش ؛ گيله مردی که ما باشيم اصلا و ابدا اهل بحث ها و کشمکش های سياسی نيستيم و از سياست و سياستمداری و سياست کاران و سياست پيشگان بدمان ميآيد.
از هرگونه تحليل و توجيه سياسی هم پرهيز می کنيم و برای هيچيک از تحليلگران هموطن و غير هموطن هم تره خرد نمی کنيم و تحليل هايشان را مشتی پرت و پلا ميدانيم . اما خوش مان ميآيد پای صحبت جوان های ايرانی بنشينيم و ببينيم آنها جهان و پيرامون خودشان را چگونه می بينند. در چهار چوب چنين باور و بر داشتی است که نامه خانم شيوا را در اينجا ميگذاريم تا ببينيم شما چه پاسخی برايشان داريد .

نکته ديگر اينکه : ما بعنوان شهروندان امريکا ؛ رسما و قانونا و بر اساس مفاد قانون اساسی ؛ همواره اين حق را داريم که هر وقت بخواهيم يقه دولتمردان مان را بگيريم و سياست هايشان را با شلاق نقد بکوبيم . همين اصل اساسی است که امريکا را مهد آزادی ميسازد .
دوستانی که در ايران هستند ؛ خيال ميکنند نقد سياست های آقای بوش بمعنای نفرت از امريکاست ؛ در حاليکه اساسا چنين نيست . ما بعنوان شهروند امريکا ؛ همواره بايد سياستمردان مان را مورد نقد قرار بدهيم تا منافع ملی مان آسيب نبيند .
نقد سياست های جاری دولت ؛ هيچگاه به معنی دشمنی با امريکا نيست .

و اما نامه دوست ما :

بهتره این سوال رو از خودتون بپرسین که آمریکا با اینقدر پول خرج کردن چقدر پول به جیب زده و چقدر منفعت بدست آورده و چقدر برای آینده خودش و مردم آمریکا که جنابعالی و فرزندانتون هم جزوشون هستین , آینده نگری کرده ! چرا معکوس قضیه رو بهش نمیپردازین ؟ اگه از سیستم آمریکا انتقاد میکنین باید بگم که خودتون هم جزئی از این سیستم سرمایه داری هستین و سرمایه داری سیستمی هست که رحم و شفقت توش نیست . شما اگه خیلی ادعاتون میشه از آمریکا تشریف ببرین به یک نقطه دیگه این کره خاکی و بعد از سیاست های آمریکا انتقاد کنین . شما هر جای این کره خاکی بودین مخال بود بتونین امرزو این زندگی ای که دارین رو بسازین و اینقدر موفق باشین و در رفاه . تنها کار زیاد نیست که آدم رو موفق میکنه . امکانات شغلی و سیستم اقتصادی قوی یک کشور بسیار اثر گذاره . وگرنه در ایران هم خیلی ها 5 برابر آمریکا کار میکنن ولی هشتشون گرو 9 هست ! شما تا نسل اندر نسلتون در آمریکا باقی خواهند موند و در رفاه و آسایش زندگی خواهند کرد . حرف شما برای بدبخت های جهان سومی و مردم ایران صحیحه که همه هست و نیستشون رو میدن و ازشون میگیرن و دولت های بیکفایتی دارن و در نهایت فلاکت زندگی میکنن و عمرشون حروم میشه . ما نسل سوخته ها باید گله مند باشیم نه شما در پیرانه سری و اوج موفقیت ! خیلی از مردم و جوونهای ایرانی اگه پاشون برسه به همون آمریکا , موفق میشن و زندگی خوبی پیدا میکنن ولی آیا این امکان داره ؟ آیا امکان داره یک ایرانی رو به آمریکا راه بدن ؟ اگه قرار بود همه آدمهای کره زمین سیر بمونن , شما هم جزو اون عده ای بودین که قرار بود سماق بمکین نه اینکه هکتارها ....... باقیشو نمیگم !!!!

مورد دوم ! از خودکشی 3000 سرباز در 12 سال و کشته شدن 4000 سرباز آمریکا در این چند سال انتقاد کردین . ولی چرا این سوال رو از خودتون نپرسیدین که صدام و طالبان دو ماشین آدم کشی مخوف در طول اقتدار خودشون چند میلیون آدم رو کشتن و چقدر آدم رو سر به نیست کردن و موجبات بدبختی و مرگ و ناقص شدن چند میلیون آدم دیگه که حالا هم زنده هستن رو فراهم آوردن ؟ اونوقت چشم شما فقط هفشده هزار تا سرباز آمریکایی رو دید ؟ کل تلفاتی که نیروهای آمریکا به مردم عراق و افغانستان وارد آوردن یک صدم تلفاتی نمیشه که دولت های این کشورها به مردم هم خون خودشون وارد کردن ! یا از جنگ ایران انتقاد میکنین ! همین احمدی نژاد وقتی قدرت بگیره و به بمب اتمی دست پیدا کنه میتونه میلیون میلیون آدم رو به اسم اسلام خاکستر کنه ! حالا یک میلیون ایرانی کشته بشن آبرای جلوگیزی کردن از این فاجعه , یا ارزش نداره از مرگ چند میلیون انسان دیگه جلوگیری کرد ؟ یا فقط تعصبات ملی رو باید مد نظر بگیریم ؟ و چشممون رو روی خیلی چیزها ببندیم ؟

خیلی بدم میاد و حرص میخورم از اینکه ایرانی ها میرن آمریکا یا اروپا و موقعیتشون که تثبیت میشه و شکمشون که سیر میشه و آیندشون تامین میشه تازه تازه شروع میکنن شعارهای فلسفی سر دادن و یاس فلسفی تراوش کردن و دم از ملت و ملی گرایی و حقوق بشر جهانی و انتقاد از سیاست های غرب زدن . انگار نه انگار که همین سیستم غربی بود که اینها رو تامین کرد و از اون فلاکت و حهالت و ظلم و خطر کشورشون رهانید و حالا شاخ و شونه برای غرب میکشن ! که چی بشه ؟ آواز دهل از دور شنیدن همیشه خوش بوده . بجای این حرفها و این نظرات بگردین راه حلی پیدا کنین که جوونهای بدبخت ایرانی بتونن از اون خراب شده فرار کنن و از زندگی لذت ببرن . شماها هیچ کدوم هرگز نمیتونین بفهمین زندگی یه جوون در ایران یعنی چه ! شما همتون وقتی ایران رو ترک کردین اوضاع خیلی خوب بود در مقایسه با حالا و نیمی از مسیر زندگیتون رو با موفقیت در همین ایران طی کرده بودین و ازدواح و شغل و ... داشتین . ولی جوونهای ما چشم باز کردن اون سیستم کثیف اسلامی رو دیدن و مجبورن تو همون لجنزار بمونن چون هیچ کشوری راهشون نمیده . وقتی از امثال شما کسی راهنمایی میخواد محلش نمیذارین . حخودتونو کنار میکشین ولی وقتی پای مرگ یه آمریکایی به میون میاد , جر بوش میشه جُت بوش ! چرا ؟ خیلی ساده ! دومی براتون هزینه نداره و شعار دادن آسونه !!!!!!
تا بوده از روزیکه بشر پا به زمین گذاشته ظلم بوده و همیشه باید بدبختی باشه و خوشبختی ! این رسم روزگاره و تعادل باید همیشه برقرار باشه ! اگه من و امثل من تو کشورمون وضعمون مثل شما بود , شما الان آسایش نداشتین ! این قانون کره زمینه ! اگه قرار بود همه مردم جهان در صلح بودن و آدم بدی وجود نداشت و همه در رفاه بودن , سنگ رو سنگ بند نمیشد ! قرار باشه ایران ثروتمند باشه و خاور میانه درش دموکراسی وجود داشته باشه منافع آمریکا از کدوم گوری باید تامین بشه ؟ از کجاش نفت بیاره ذخیره کنه زیر زمین برای 1000 سال بعدش ؟ اسلحه هاشو کجا بفروشه ؟ کشورهای دیگهر و چطور بدوشه ؟ و همه اینها در درجه اول برای جنابعالی و خانواده شماست که حالا آمریکایی به حساب میایین . پس خواهش میکنم اینقدر این سیستم آمریکایی رو نکوبین و ازش بد نگین !!!! انصاف انصاف


نوشته شده توسط گیله مرد در  12:30 PMنظرات (18)
November 13, 2007
اين جنگ لعنتی .......


امروز اعلام شد از زمانی که جنگ در افغانستان و عراق در گرفته ؛ دولت امريکا هزار و ششصد ميليارد دلار در اين جنگ ها هزينه کرده و اگر امريکا نخواهد لشکريانش را از اين دو کشور بيرون بکشد ؛ ممکن است که هزينه اين جنگ لعنتی به سه و نيم تريليون دلار !!!( يعنی سه هزار و پانصد ميليارد دلار ) برسد .....

در همين حال ؛ ميزان خودکشی سربازان امريکايی که در جنگ عراق و افغانستان شرکت داشته اند به چنان حدی رسيده که موجبات نگرانی مقامات امريکايی را فراهم کرده است .
بر اساس گزارشی که امروز از شبکه تلويزيونی CBS پخش شد ؛ از سال 1995 تاکنون - يعنی طی دوازده سال - شش هزار و دويست و پنجاه و شش تن از سربازان و نظاميان امريکايی که در جنگ های مختلف شرکت داشته اند ؛ پس از مراجعت به امريکا دست به خودکشی زده و جان خود را از دست داده اند .
اکثر اين افرادی که دست به خودکشی زده اند بيست تا 24 ساله بوده اند و بدين ترتيب هر هفته يکصد و بيست تن از سربازان امريکايی اقدام به خودکشی کرده اند .
شبکه تلويزيونی CBS همچنين گزارش ميدهد که تنها در سال گذشته ؛ يکصد و هشتاد و هشت تن از سربازان امريکايی که در جنگ عراق شرکت داشته اند ؛ پس از مراجعت به امريکا دست به خودکشی زده اند ...

راستش ؛ من نميدانم چه بگويم ؟؟ من وقتی در همين سانفرانسيسکو اينهمه افراد بيخانمان را می بينم ؛ وقتی می بينم که در همين امريکا بيش از سی ميليون نفر ؛ از داشتن هر گونه بيمه درمانی محروم اند ؛ وقتيکه می بينم در همين امريکا در صد عظيمی از مردم برای زنده ماندن شبانه روز جان می کنند ؛ آنوقت از خودم می پرسم آيا نميشد با اين هزار و ششصد ميليارد دلاری که تا امروز خرج جنگ عراق و افغانستان کرده ايم ؛ يک بهشت اينجهانی در همين خاکستان لعنت شده بسازيم ؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  7:11 PMنظرات (12)
November 12, 2007
چه مردمان خوبی ....!!!


يک دختر و پسر امريکايی ؛ وارد فروشگاه مان ميشوند .دخترک بسيار زيباست . پسرک هم بيست و چند سالی بيشتر ندارد .
گشتی در فروشگاه مان ميزنندو خرت و پرتی ميخرند و ميآيند پای صندوق تا پولش را بدهند .
دخترک ؛ سلامی ميکند و ميگويد : Are you Persian??
ميگويم : Yes
ميگويد : ما تازگی ها از ايران بر گشته ايم !
ميگويم : ايران ؟؟ آنجا چيکار ميکرديد دختر ؟؟ خود من بيست و چند سال است که ايران را نديده ام !
ميگويد : رکاب ميزديم !
و بعد ؛ برايم شرح ميدهد که همراه يک تيم دو چرخه سواری ؛ بمدت شانزده ماه ؛ از اروپا تا مالزی رکاب زده است !

می پرسم : خب ! ايران را چگونه ديدی ؟؟
جوانکی که همراه اوست ميگويد : زيبا ترين کشور جهان با بهترين مردمان روی زمين !
ميگويم : جدی ميگويی ؟؟
و آنها ؛ حدود نيم ساعت ؛ با محبت و شور و عشق و اعجاب ؛ از ايران و ايرانيان سخن ميگويند و خاطرات شيرين شان از تبريز و تهران و شيراز را برايم شرح ميدهند .

دخترک ميگويد : ما قبل از اينکه به ايران برويم ؛ خيال ميکرديم ايران کشوری است عقب افتاده با مردمانی متعصب و ضد امريکايی ! اما وقتيکه به ايران رفتيم فهميديم که ايران نه تنها کشور مدرنی است و شباهت غريبی به امريکا دارد ؛ بلکه مردمانش با محبت ترين و با صفا ترين و مهمان نواز ترين مردم دنيا هستند .

وقتيکه آنها با چنين شور و شوقی از ايران و ايرانی ها تعريف ميکنند ؛ نا خواسته اشک به چشمانم می نشيند و به خودم ميگويم : حيف نيست که چنين کشوری با چنين مردمانی اسير چنگ آدمخواران اسلامی شده اند ؟؟


نوشته شده توسط گیله مرد در  11:07 AMنظرات (6)
November 10, 2007
چرا عکس ها را بر داشتم .


برخی از دوستان مان در ايران ؛ تذکر داده اند که وجود تعدادی عکس در اين سايت ؛ باعث شده که آنها نتوانند براحتی به سايت گيله مرد دسترسی داشته باشند و با توجه به کندی سرعت اينترنت در ايران و وجود فيلترينگ اسلامی در ام القرای اين آقايان ؛ جان شان به لب شان ميرسد تا بتوانند اين صفحات را باز کنند .
ما هم محض گل جمال اين دوستان ؛ بسياری از عکس ها را بر داشتيم تا امکان دسترسی به اين سايت بيشتر و بهتر فراهم بشود .
بقول گيله مرد های سابق : تی فدا


نوشته شده توسط گیله مرد در  6:42 AMنظرات (4)

آرشيو
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63