خدمت تان عرض کنيم که ما دوباره بار و بنديل مان را بسته ايم و راهی سفری هشت روزه به مکزيک هستيم .
همسفرمان اين بار پسرمان - الوين - است که هم خوش سفر هست و هم خوش سخن ....
قرار است در سفر دريايی مان ؛ از آکاپولکو و سه چهارتا ديگر از شهر های مکزيک ديدن کنيم .
مثل همه سفر های قبلی مان ؛ حتما سفرنامه ای هم تقديم حضورتان خواهيم کرد تا نگوييد اين آقای گيله مرد ناخن خشکی ميکند
با استفاده از اين فرصت ؛ کريسمس و سال نو ميلادی را خدمت يکايک شما عزيزان تهنيت ميگويم و اميدوارم سال جديد برای بشريت ؛ سال صلح و عدالت و آزادی باشد .
به اميد ديدار شما در سال جديد .
نوشته شده توسط گیله مرد در 11:28 PM | نظرات (9)
يادش بخير ! عمران صلاحی ؛ شاعر و طنز پرداز معروف ؛ هر وقت گذارش به تبريز می افتاد ؛ ميآمد راديو سراغ ما و يکی دو ساعتی با بچه ها ميگفتيم و می شنيديم و می خنديديم .
آنوقت ها من برنامه های بامدادی راديو تبريز را می نوشتم و در دانشگاه هم درس می خواندم .
يادم ميآيد يک بار در يکی از برنامه های راديويی که بصورت زنده پخش ميشد و من سر دبيرش بودم ؛ شعر معروف " من بچه جواديه ام " را خواندم . هنوز سه چهار دقيقه نگذشته بود که ديديم رييس راديو نفس نفس زنان و عرق ريزان و ترسان و لرزان به استوديو آمد و يقه مان را گرفت که : مرد حسابی ! حالا جواب ساواک را چه بايد بدهی ؟؟ ( بعد از انقلاب همين آقای رييس راديو ريش و پشمی گذاشت و شد يک حزب اللهی دو آتشه و شنيدم که بعدها مدير کل تربيت بدنی آذربايجان شده است )
خلاصه آنکه آنروز آقايان ساواکيان گويا سرشان به کار های مهمتری گرم بود و آن شعر بو دار را نشنيده بودند و گرنه ممکن بود کارمان بيخ پيدا بکند و به داغ و درفش بکشد . بگذريم.
حالا يکسالی است که عمران صلاحی زير خاک خوابيده است و جای خالی اش در عرصه طنز ايران بخوبی به چشم می خورد .
چند وقت پيش ؛ يکی از دوستانم که از سفر ايران بر گشته بود يکی از کتاب های عمران را برای من هديه آورد . اسم کتاب هست " کمال تعجب " !!
من اين کتاب را خواندم و يک عالمه خنديدم . حالا چند نکته از آنرا برای تان نقل می کنم تا شما هم در خنده من شريک بشويد .
***صرفه جويی
- احمد شاملو ميگفت : نويسندگانی که دراز نويسی ميکنند ؛ مثل کسانی هستند که جلوی آيينه دارند اصلاح ميکنند و شير آب را هم باز گذاشته اند !
** باز هم صرفه جويی
-محمد قاضی - مترجم معروف - وقتی زنش فوت کرد ؛ خواهر زنش را گرفت .
از او پرسيدند : چرا اينکار را کردی ؟
گفت : برای صرفه جويی در مادر زن !!
**-سلمانی ..
پرويز شاپور ميگفت : سلمانی محل ؛ درست وسط خيابان با من احوالپرسی ميکند . او می خواهد من حواسم پرت بشود و زير ماشين بروم چون چهل سال است سلمانی نرفته ام و بازارش را کساد کرده ام !!
**- پير و جوان
- احمد رضا احمدی ميگفت :وقتيکه ماجوان بوديم پير ها را تحويل ميگرفتند .حالا که ما پا به سن گذاشته ايم ؛ جوان ها را تحويل ميگيرند . پس کی نوبت ما ميرسد ؟؟
**-حسين منزوی ميگفت : تبريزی ها شهريار را " شهريار " کردند ؛ همشهری های من هم مرا " منزوی " کردند
**- محمد علی فرزانه - اديب و مترجم و محقق آذربايجانی - زمانی که انتشاراتی داشت ؛ ميگفت : يک روز مامورانی آمدند دوره های تاريخ طبری را از کتابفروشی ما جمع کردند و بردند . بعد از دو ساعت کتاب ها را پس آوردند و گفتند : " می بخشيد ! ما فکر کرديم کتاب های احسان طبری است "!!
**- جمله سازی ...
يک شب ؛ پيش احمد شاملو بودم . گفتم : به شخصی گفتند با " مترو " جمله بساز .گفت : حسن برو مترو بيار !
شاملو گفت : به شخصی هم گفتند با شاملو جمله بساز . گفت : امشب شام لو بيا داريم !!
** -مشورت ....
در مجلس شورای ملی زمان شاه ؛ روی ديوار ؛ تابلويی بود با اين عبارت : " و شاورهم فی الامر " . يعنی در کار ها مشورت کنيد .
پرويز شاپور ميگفت : آن زمان تابلو را بر داشتند و بجايش اين تابلو را گذاشتند : " و شاور هم فی حسب الامر " ! يعنی در کار ها ؛ طبق فرموده مشورت کنيد !!
**- خنده ...
محمد مختاری ميگفت : در خيابانی چادر زده بودند و کتاب ميفروختند .
کتاب" حليه المتقين " را بر داشتم که بخرم .
کتابفروش نگاهی به قيافه ام کرد و گفت : بگذار سر جاش !
پرسيدم : مگر فروشی نيست؟؟
گفت : چرا ؛ فروشی است ؛ اما به شما نمی فروشم !
پرسيدم " چرا ؟؟
گفت : برای اينکه شما می خواهيد بخوانيد و بخنديد !!
**- بخشش ...
در خيابان نادری ؛ کافه ای بود به نام " فرما " که پاتوق اهل قلم بود .
يک شب شاعر معروفی وارد کافه ميشود و شاعر معروف ديگری را آنجا می بيند .
شاعر معروف اول ميگويد : من همين حالا به هفتاد تومن پول احتياج دارم !
شاعر معروف دوم ميگويد : من پولم کجا بود ؟ اينجا هم نسيه می خورم .چوب خطم هم پيش موسيو پر شده !
شاعر معروف اول ميرود و بعد از يک ربع بر ميگردد وسی تومان همراه با يک خودکار به شاعر دوم ميدهد .
شاعر معروف دوم تعجب ميکند و ميگويد : تو که حالا از من پول ميخواستی پس اين پول چيست که بمن ميدهی ؟؟
شاعر معروف اول گفت : ديدم کت جنابعالی از گل ميخ آويزان است ؛ بردم فروختم صد تومان ؛ هفتاد تومنش را بر داشتم ؛ اين سی تومن هم بقيه اش هست ! اين خودکار هم توی جيب ات بود .
اسم اين دو شاعر معروف را هم می توانيد بعدا از راقم اين سطور بپرسيد
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:20 PM | نظرات (3)
دوست نازنينی از من خواسته است چند تا کتاب خوب و خواندنی به ايشان معرفی کنم .
راستش ؛ گيله مردی که ما باشيم ؛ هميشه خدا سر مان يا توی کتاب است يا توی کامپيوتر و هوار عيال مان هم در آمده است که : آخر مرد حسابی ! از اينهمه کتابخوانی خسته نشده ای ؟؟
ما توی خانه مان يک کتابخانه پر و پيمان راه انداخته ايم و کتاب هايی را که طی ساليان دراز خريده ايم آنجا گذاشته ايم و با نگاه کردن به آنها حظ ميکنيم !
بعضی از اين کتابها ؛ سالهاست که همراه ما به جابلقا و جابلسا سفر کرده اند و در آوارگی های ما با ما همراه و همگام بوده اند . مثلا سالهايی که در بوئنوس آيرس زندگی ميکرديم ؛ با چه مرارتی از ايران کتاب تهيه ميکرديم و دويست - سيصد جلدی کتاب داشتيم که همدم روزان و شبان تنهايی و بی پناهی مان بودند .
در امريکا ؛ الحمد الله ؛ هر کتابی که دلتان بخواهد می توانيد در کتابفروشی های وست وود پيدا کنيد و منت حاتم طايی را هم نکشيد .
اما اينکه چه کتاب هايی را ما دوست داريم ؟ خدمت تان عرض کنيم که ما همه جور کتابی می خوانيم . از شعر و فلسفه بگير تا نقد و قصه و تاريخ و رمان و....
و حالا نگاهی به کتابخانه مان انداخته ايم و چند تا کتاب را که خودمان خيلی دوست داريم انتخاب کرده ايم و آنها را اينجا ميگذاريم که اگر شما تا الان نخوانده ايش حتما بخوانيدش :
1- جان شيفته : اثر رومن رولان - ترجمه محمود به آذين
2-دن آرام: نوشته ميخاييل شولوخوف - ترجمه احمد شاملو
3-مجمع الجزاير گولاک : اثر سولژنيتسين
4-زمين نو آباد : نوشته شولوخوف - ترجمه محمود اعتماد زاده
5- بيگانه : اثر آلبر کامو - ترجمه جلال آل احمد و علی اصغر خبره زاده
6- نيمه پنهان ماه : نوشته هوشنگ گلشيری
7- آيينه های در دار: نوشته هوشنگ گلشيری
8- روز های ابری : نوشته علی اشرف درويشيان
9- همسايه ها : نوشته احمد محمود
10- جای خالی سلوچ : نوشته محمود دولت آبادی
11- دو قرن سکوت : نوشته دکتر عبدالحسين زرين کوب
12-تاريخ اجتماعی ايران : اثر مرتضی راوندی
13- مقالات دهخدا : اثر علامه دهخدا
اگر هم اهل خواندن کتاب به زبان انگليسی هستيد حتما اين دو کتاب را بخوانيد :
1- Kite Runner
2-A Thausand Splendid Suns
اين دو کتاب توسط آقای دکتر خالد حسينی نويسنده افغان نگاشته شده و تصويری دلخراش از افغانستان بدست ميدهد
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:22 PM | نظرات (13)
Dear Abby,
My husband is a liar and a cheat. He has cheated on me from the beginning, and,
when I confront him, he denies everything. What's worse, everyone knows that he cheats on me.
It is so humiliating. Also, since he lost his job six years ago, he hasn't
even looked for a new one.
All he does all day is smoke cigars, cruise around, and BS with his buddies while I have to work to pay the bills. Since our daughter went away to college he doesn't even pretend to like me, and hints
that I may be a lesbian. What should I do?
Signed: Clueless
*************************************************************
Dear Clueless,
Grow up and dump him. Good grief, woman. You don't need him anymore!
You're a United States Senator from New York
running for President of The United States.
Act like one!
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:45 AM | نظرات (12)
آقا جوات امريکايی وقتی با خبر شد که پدر بيمارش يکی دو سال ديگر چانه آخری اش را خواهد انداخت و يک عالمه پول و پله برای او باقی خواهد گذاشت ؛ با خودش فکر کرد و گفت : حالا که داريم پولدار ميشويم و می توانيم سری توی سر ها در بياوريم ؛ چه بهتر که برويم يک عليا مخدره خوش بر و رويی پيدا بکنيم و با اين ثروت باد آورده ؛مابقی عمرمان را خوش بگذرانيم .
آقا جوات ؛ يک روز غروب ؛ که شال و کلاه کرده بود و رفته بود بار محله شان تا آبجويی بخورد و نفسی تازه بکند ؛ چشمش به يک عليامخدره خوش بر و رو افتاد که آن گوشه نشسته بود و داشت نم نمک دمی به خمره ميزد .
آقا جوات ؛ نرمک نرمک بطرف اين عليا مخدره خزيد و لبخندی زد و گفت : ريخت و قيافه م رو می بينی ؟؟ خيال ميکنی من يه آدم عادی ام ؟؟ من تا دو سال ديگه بيست ميليون دلار پول گيرم مياد !!فقط کافيه بابام سرشو بذاره زمين و غزل خدا حافظی رو بخونه ! هر چه دار و ندارشه ميرسه به خودم ! ميليونر ميشم !
خانمه ؛ پشت چشمی نازک کرد و عشوه ای آمد و گيلاسی بالا انداخت و راهش را کشيد و رفت .
سه چهار روز بعد ؛ آقا جوات فهميد که خانمه شده زن باباش !!!
**نتيجه اخلاقی اينکه : آقايون حواس شون به خانوم ها باشه
************
در جاده قم .....
حسين آقا داشته ميرفته قم . وقتی ميرسه سر بزرگراه قم ؛ می بينه راه بندونه و ماشينا تکون نمی خورن .
همينطور که پشت فرمون نشسته بود و به زمين و زمون ناسزا ميگفت ؛ می بينه که يه آقايی مياد طرفش .
شيشه ماشينو پايين ميکشه و ميگه : داداش ! چی خبر شده ؟؟چرا راه بندونه ؟؟
آقاهه ميگه : والله يه گروه تروريستی احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی رو گروگان گرفتن و ميگن اگه پونصد ميليون تومن ندين ؛ بنزين ميريزن رو اينا و آتيش شون ميزنن !!
حسين آقا ميگه : خب ؟
آقاهه ميگه : ما داريم از راننده هايی که اينجا گير افتادن کمک ميگيريم بلکه بتونيم اين مشکلو حلش کنيم .
حسين آقا ميگه : هر راننده ای بطور متوسط چقد داده ؟؟
آقاهه سرش رو ميخارونه و ميگه : هر کدوم شون حدود يه ليتر بنزين دادن !!!!
نوشته شده توسط گیله مرد در 5:52 PM | نظرات (8)
گفتگويی را که می خوانيد بين پسرم - الوين - و يک دختر ويتنامی - مقيم سايگون - انجام شده است و بنظرم آمد که متن آنرا در اينجا بگذارم شايد موجبات گفت و شنيد های بيشتری را بين ما فراهم کند
اين را پيشاپيش بگويم که پسرم الوين تازگی ها نوزده ساله شده و در کالج درس می خواند . او در امريکا به دنيا آمده ؛ خواندن و نوشتن فارسی را بلد نيست . هرگز به ايران سفر نکرده ؛ با زبان شکسته بسته ای فارسی حرف ميزند و چندان چيزی هم از فرهنگ ايران نميداند اما شديدا خود را ايرانی ميداند و به ايرانی بودن خودش هم افتخار ميکند
اگر می خواهيد در اين گفتگو شرکت بفرماييد می توانيد ديدگاههای خودتان را هم به فارسی و هم به انگليسی بنويسيد . اگر به انگليسی بنويسيد هم زحمت مرا برای ترجمه اش کمتر ميفرماييد و هم می توانيد مستقيما با الوين و آن دختر خانم ويتنامی گفتگو داشته باشيد .
و اما متن گفتگو از اينقرار است :
hi there..
i was hoping maybe you could be the answer to some of my questions about persians.. i stumbled upon your group and noticed you were an american so i thought you could educate me some more....im teaching myself the taxonomy of persians right now and i need an input of an american persian and here are my questions. so if you could tell me a little about these inquiries i have.. i would be honored.
1. persian (iranian) is a high context culture - meaning you guys rely more on non verbal communication instead of talking loudly like americans.... were you raised to inhibit your feelings when socializing with others?
2. is there a common gesture that most persians can identify with for example.....in the u.s. people wave their hands and this means hi or bye.
3. do you prefer the american style of communicating with others or your cultures? why?
4. is your family raised to be interdependant or independant.....(meaning, care for the family first and then yourself..) please elaborate how they teach you.
5. if you were raised as a traditional persian, is there anything that you would like to be changed? (eg. some cultures do not respect their childs input/opinion)
6. why do you think persians are loyal to their friends as opposed to the u.s. culture where theres many aquantances instead of close relatoinships?
thank you for ur time!
tyra
Hello there
Don't take any offense to what I say, but I think you missed the total emphasis of Persian culture. We are infact loud and extremely verbal. Your first question bears no merit.
If anything we're as loud as Italians and Americans. If not louder
And there is no hand jesture that can sum up one's culture. It's ludicrous to think that there's one golden emblem that represents someone's culture. That's just ignorant. There's no one thing that can be universaly accepted.
We are an extremely social people, so I can't begin to point out the flaws in your first two questions.
Question 3? Do i perfer the american style of conversing? Last time I checked, one conversed with people pretty similarly in all culture. Two individuals sharing a coversation. In Persian culture we're more affectionate, as in we are willing to show it more. FYI My culture is a mix between american and Persian.
My family taught me to be both interdependant, and co-dependant. Family is always first, no matter what. They trump all, and that's not something that's taught. It's intrinsic, it comes from within. You can't teach someone to put others before themselves, it's just a part of you. It has nothing to do with ones culture. There's thousands of persians out there who care for nothing but themselves.
I'm by no means a traditional persian. I come from a very liberal family. I was taught to honor my parent's culture (PErsian) as well as my own (american).
6) Loyalty has been part of us for over six thousand years. We're loyal to our family and friends. Our culture teaches us to value each friendship, not jump around friend to friend, or even lover to lover. In American culture it's very Me orienatated. Do whatever suits you best for whatever part of your life. Americans burn too many bridges, I was taught to cherish each of my friendships. That way we have lifelong friends, rather than a handful of superficial aquaintances.
I hope what i said helped. And hopefully this enlightened you a bit to Persian Culture.
Have a good one.
-Elvin
نوشته شده توسط گیله مرد در 12:30 PM | نظرات (6)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.

