April 14, 2008
حرف های صد تا يک غاز.......


1- جای تان خالی ؛ چند روزی رفته بوديم سفر .
کفش و کلاه کرديم و دست عهد و عيال را گرفتيم و رفتيم لاس وگاس .
ما سه چهار سال پيش هم به لاس وگاس رفته بوديم ؛ اما در اين سه چهار سال ؛ لاس و گاس آنچنان زير و رو شده که انگار آن لاس وگاس قديمی دود شده است و رفته است هوا !

دو سه روزی در لاس و گاس مانديم و خورديم و خوابيديم و خنديديم و صد البته چند صد دلاری هم باختيم .
راستش ؛ گيله مردی که ما باشيم ؛ اهل هيچگونه قمار بازی و اينجور کارهای بی ناموسی نيستيم ؛ اما آدميزاد وقتی به لاس و گاس ميرود اگر علی بن ابيطالب و ابوذر غفاری هم باشد ؛ در برابر اين ماشين های قمار وسوسه ميشود و تا بيايد بفهمد دنيا دست کيست همينطور قضا قورتکی ؛ چند صد دلاری ؛ يا چند هزار دلاری از کف داده است

******

2-در اين بيست و چند سالی که ما در ينگه دنيا هستيم ؛ هميشه آرزو داشته ايم که به ديدن يکی از شگفت انگيز ترين پديده های طبيعت ؛ يعنی GRAND CANYON برويم ؛ اما هميشه خدا گرفتاری های زندگی مجال مان نميداد که به اين آرزوی مان جامه عمل بپوشانيم تا اينکه نوروز از راه رسيد و ما هم عيد را بهانه کرديم و و زديم به چاک جاده و رفتيم به ديدن GRAND CANYON

و در اين سفر بود که حيرت زده و مات و گنگ و لال ؛ در برابر يکی از با شکوه ترين و عظيم ترين پديده های طبيعت زانو زديم و تازه فهميديم که انسان در برابر بيکرانی و عظمت طبيعت چقدر خرد و حقير و نا چيز است .

*****
3- در لاس و گاس ؛ توی پمپ بنزين ؛ يک آقا و خانمی ايستاده بودند و يک تابلوی مقوايی دست شان گرفته بودند که رويش نوشته بود : ما دار و ندار مان را در قمار خانه های لاس وگاس باخته ايم و حالا پولی برای بنزين ماشين مان نداريم ؛ ميشود چند دلاری به ما کمک کنيد ؟؟
با ديدن اين تابلو خنده مان گرفت و خواستيم چند دلاری توی دست شان بگذاريم که رفيق مان در آمد که : تو چقدر ساده ای مرد حسابی ! اينها سال هاست که توی اين پمپ بنزين اين بساط را راه انداخته اند و دارند کاسبی ميکنند ؛ خر نشو !!
ما هم آمديم سوار ماشين مان شديم و رفتيم پی کار مان .
اما خودمانيم ها ! خلايق چه راههايی را برای نان خوردن و نان راحت خوردن ابداع ميکنند .

*****
4-چند وقت پيش ؛ در شهر ساکرامنتو ؛ يک آقايی کنار چهار راه ايستاده بود و يک تابلوی مقوايی توی دستش گرفته بود که رويش نوشته بود : آيا پول يک آبجوی خنک را بما ميدهيد ؟؟
از رو راست بودن اين گدای خوش ذوق خوش مان آمد و پول يک بطر آبجوی خنک را سلفيديم تا آقا برود آبجويش را بخورد و به ريش دنيا و ما فيها بخندد . شايد هم به ريش خود ما !!!

******
5- در ايران ؛ آقايی بنام شاهين ؛ عاشق دوشيزه ای بنام هنگامه ميشود .
اين آقا و خانم جوان ؛ چنان واله و شيدای همديگر ميشوند که کار شان به ازدواج ميکشد .

حالا بعد از ده سال ؛ اين خسرو و شيرين زمانه ما ميخواهند از هم جدا بشوند . اما فقط اشکال کوچکی توی کارشان پيدا شده است .
حالا هنگامه خانم مهريه اش را ميخواهد .مهريه اش هم 124 هزار شاخه گل سرخ است .

در اين روز ها ؛ بهای هر شاخه گل سرخ در تهران حدود دو هزار تومان است که با يک حساب سر انگشتی مهريه هنگامه خانوم رقمی حول و حوش 248 ميليون تومان ميشود که اگر بخواهيم آنرا به دلار حساب کنيم ميشود 240 هزار دلار .

آقای شاهين ميگويد : فعلا در اين اوضاع و احوال قمر در عقرب ؛ امکان مالی برای خريدن 124هزار شاخه گل را ندارد و اگر هنگامه خانوم موافقت بفرمايد حاضر است به اقساط ؛ از قرار روزی پنج شاخه گل بدهی اش را تام و تمام پرداخت کند اما اشکال کار اينجاست که تا آقا شاهين بخواهد اين بدهی را بپردازد 68 سال طول ميکشد و تا آنموقع هنگامه خانوم شده است يک پير زن هاف هافو .......


نوشته شده توسط گیله مرد در  8:37 PMنظرات (8)

آرشيو
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
 


 

Powered by Movable Type 2.63