مافیا، مالک ِ ایران شده است
طبسی، شاه ِ خراسان شده است
هرکه همکاسه ی دزد وُ دغل است،
صاحب ِ ثروت وُ عنوان شده است
نیمی از کَن، به کنی داده شده
تاجر، اولاد ِ مسلمان شده است
جنّتی، صاحب ِ یک بُرج ِ بلند،
پسرش، جزو ِ سفیران شده است
خزعلی، رابط ِ گـُمگشـته امـام
با همین دولت ِ دزدان شده است
پسرش، گـرم ِ چپاول، اینک
هَمرَه ِ ناشر ِ کیهان شده است
کار ِ این ناشروُ سیما وُ صدا
خلق ِ آشوب، وَ بحران شده است
هرکسی گفت که دزدی نکنید،
در اوین است وُ گروگان شده است
پس نپُرسید که مصباح، چـرا
آتشین مظهر ِ ایمان شده است
یـا کـه ایـن قـوّه ی قـزّا قیـّه
عین ِ شورای ِ نگهبان شده است
دست ِ غیب است وُ چُماق ِ تکفیر
لاجرم، حق طلبان در زنجیر!
فوریه ۲۰۰۱
شعر از :عسکر آهنين
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:54 PM | نظرات (5)
محمود ! به هسته ای رسيدی ؛ خوش باش !
يک هاله به دور کله ديدی ؛ خوش باش !
بنگر که کشيده نرخ ها سر به فلک
بر خويش و بر اقتصاد ريدی ؛ خوش باش !
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:44 PM | نظرات (1)
يکي ديگر از علائم ظهور.
شيخ صدوق در کمال الدين از ابي عمير و او از ابن اذينه روايت کرده که گفت: حضرت صادق فرمود : پدرم فرمود: « پيش از ظهور منجي، مردي قدبلند و سياه در غرب به حکومت مي رسد که نشانه اي آشکار از جدم ابا عبدلله با اوست.لشگر او قويترين لشکر روي زمين است و اين لشگر سرزمين کربلا را به تصرف در مياورد تا زمينه ظهور منجي را آماده سازد. او خون مدعيان دروغين جانشيني جدم اميرالمونين را در نجف و قم به زمين مي ريزد و نائبان دروغين مهدي را رسوا مي سازد. او پس از تسلط بر کربلا و نجف به سوي ري تاخته و فرمانرواي يک دست را که خود را به دروغ به ما منتسب مي کند نابود خواهد کرد. در آن زمان شيعيان ما نبايد شک کنند که اوباماست .»
(بحار الانوار - جلد سيزدهم - باب سي ام )
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:03 PM | نظرات (9)
همانگونه كه لابد شنيده اي امسال خشكسالي بي سابقه اي در هفت ,
هشت تا استان در ايران رخ داده.
شش هفت ماهيست كه در فارس باران نيامده. در مدت شش هفته اي كه
در شيراز بودم سه بار راديو شيراز اعلام كرد كه قرار است آنروز نماز باران در
مسجد جمعه شيراز برگزار شود و از مردم براي شركت در نماز باران دعوت
به عمل آمد. يك بار هم بعد از نماز باران هوا حسابي ابري شد و چند قطره باران هم آمد . با خودم گفتم كه نكنه اين ملاها ميدونند كه دارند چكار ميكنند
و نكنه راست راسي با اون بالا بالاها ارتباطي دارند. بعد از چند چكه باران كه زمين را هم تر نكرد قطع شد و ابرها هم همشون راهشون رو كشيدند و رفتند.
بعد از مردم شنيدم كه اين هم يك نوع دكانداري ملاها است و اين ناجنسها
هر وقت كه راديو اسراييل ( كه گويي در هواشناسي از بقيه كشورهاي
خاور ميانه سر است ) در اخبار هواشناسيش از احتمال زياد باران آمدن در استان فارس خبر ميدهد, آخوندها فورا بساط نماز باران برپا ميكنند تا باران
آمدن را به حساب خودشان بگذارند و به اين طريق حسابهاي مردم هالو را
خالي نمايند.
در منطقه اي كه من در امريكا هستم بر عكس استان فارس گويا كه كون آسمان حسابي جر خورده و حدودا چهار ماه است كه از هرهفت روز هفته لااقل پنج روزش را باران كه چه عرض كنم , سيل ميايد. يك باغچه سبزيجات و گوجه فرنگي و بادمجان و خيار و كدو و انواع ديگر تره بار به زور در ميان دو روزي كه خدا كون آسمان را دوخته بود فراهم نموده بودم كه با سيل پريروز دو وجب
زير آب رفته. به خواهرم در ايران تلفن زدم و گفتم كه به اين آخوندهاي شيراز
بگه كه انگار در موقع نماز باران رو به امريكا ايستاده اند و تا ما اينجا زير آب
نرفته ايم و آقاي نوح دوباره شروع به كشتي ساختن نكرده , اون قبله و سمت ايستادنشان را در موقع نماز باران تغير دهند
حميد ايزدی
نوشته شده توسط گیله مرد در 1:06 PM | نظرات (13)
This following extract is taken from an American who moved to Dubai earlier
this year...
April 30th:
Just got transferred to work and live in beautiful Dubai , UAE! WOW!!! Now
this is a city that knows how to live!!! Beautiful sunny days and warm balmy
evenings. It's like New York City minus all the crocks, murderers, and
drunks. What a place! I watched the sunset from a deck chair on my beautiful
bedroom verandah. It was beautiful. I've finally found my home. I love it
here.
May 13th:
Really heating up. Got to 95 degrees today. Not a problem. Live in an air-
conditioned home, drive an air-conditioned car, and everything is fully
air-conditioned. What a pleasure to see the sun everyday like this. I'm
turning into a sun worshiper.
Ma 30th:
Had the backyard landscaped with tropical plants today around our lovely
pool. Lots of palms and rocks. What a breeze to maintain. No more mowing
lawn for me. Another scorcher today, but I love it here. Heat is no problem
at all.
June 10th:
The temperature hasn't been below 95 all week even during the night. How do
people get used to this kind of heat? At least today it's kind of windy
though. But getting used to the heat is taking longer than I expected.
July 15th:
Fell asleep by the pool. Got 3rd degree burns over 90% of my body. Missed 5
days of work. What a dumb thing to do in this lovely city. I learned my
lesson though. Got to respect the ol' sun in a climate like this.
July 20th:
Kitty (our cat) sneaked into the car when I left for the office. By the time
I got to the hot car for my lunch break, Kitty had died and swollen up to
the size of a shopping bag and stank up the $60,000 Audi. I told the kids
tha she ran away. The car now smells like Wiskettes and cat shit. I learned
my lesson though. No more pets in this heat.
July 25th:
The wind sucks. It feels like a giant fucking hair dryer in here!!! And it's
hot as hell. The home air-conditioner died. The fucking AC repairman charged
500 Dirhams just to drive over and tell me it was broken in fucking Hindu
English or some language that I couldn't understand.
July 30th:
Air conditioner still broken. Been sleeping outside by the pool for 3 nights
now because it is 7000 fucking degrees inside. Bloody 2,000,000 Dirhams
house and we can't even go inside. Why did I ever come here? Fuck the sun.
Fuck the wind. Fuck the freakin' ocean. And fucking locals walk around
dressed in white tablecloths followed by little black female ninjas. Fucking
crazy town.
August 4th:
It's 114 fucking degrees today. Finally got the ol' air-conditioner fixed.
It cost 2,000 fucking Dirhams and got th temperature down to 25, but the
fucking humidity makes the house feel 30 fucking Dubai degrees. Stupid
terrorist repairman. I hate this stupid fucking place.
August 8th:
If another local wiseass cracks, 'Hot enough for you today?' I'm going to
fucking whack him all the way back to his goddamn desert. Fucking Dubai ; by
the time I get to work with all that fucking traffic and heat, the car's
radiator is boiling over, my clothes are soaking wet, and I smell like a
baked cat!!!
August 9th:
Tried to run some errands today because it is fucking Friday. Wore shorts
and sat on the black leather seats in my Audi. The seat was so fucking hot I
thought my ass was on fire. I lost 2 layers of flesh and all the hair on the
back of my legs and my fucking ass. Now my car smells like burnt hair, fried
ass, and a baked cat.
August 10th:
The weather report might as well be a fucking recording. Hot, humid and
fucking sunny. Hot, humid an fucking sunny. Hot, humid and fucking sunny.
It's been too hot to do anything for 2 damn months and the weatherman dude
wearing the fucking white tablecloth on TV says it might really warm up next
week. Does it ever rain in this damn fucking place? What is next, a fucking
hell freezing over wave?
August 14th:
WELCOME TO HELL!!! Temperature got to 120 today. Now the air-conditioner's
gone in my fucking Audi. The fucking Audi serviceman said, 'Hot enough for
you today?' Fuck him and fuck Audi. My wife had to spend the 7,000 Dirham to
bail my ass out of jail for assaulting that stupid fucking Paki bastard
wiseass. Fuck Dubai ! What kind of a sick demented fucking idiot would want
to live in this shit hole?
August 15th: (Independence Day ?)
Fuck this place. I'm off back to New York
نوشته شده توسط گیله مرد در 10:15 PM | نظرات (6)
گزارش خبرگزاری فرانسه از زندگی ثروتمندان تهرانی
وقتي قيمت يك آپارتمان با مساحت دويست متر مربع در شمال تهران يك ميليون دلار است، پرداختن يكصد هزار دلار براي خريد يك خودرو كاملا طبيعي و عادي به نظر مي رسد.
به گزارش "الف"، خبرگزاري فرانسه در گزارشي به موضوع نمايش خودروهاي لوكس در خيابانهاي تهران توسط جوانان ثروتمند پرداخته و مینویسد، ايران چند سالي است كه مجوز واردات خودرو را صادر كرده است، اما به منظور حمايت از صنايع داخلي كه هر سال بيش از يك ميليون خودرو توليد مي كند، تنها خودروهاي تجملي مي توانند وارد كشور بشوند.مرسدس بنز لكسوس تويوتا و نيسان در جاده ها ديده مي شوند.
بنابراین گزارش، سال گذشته سي و هفت هزار خودروي خارجي وارد كشور شد. در خيابانهاي تهران حتي تعداد اندكي خودروي فراري و لامبورگيني نيز ديده مي شود.
امير اشكان يكي از جوانان تهراني است كه بعد ازظهر روزهاي جمعه هر هفته سوار بر خودروي بي ام وي كوپه و نوي خود به خيابان آفريقا در شمال تهران ميآيد. خياباني كه جوانان ثروتمند در آنجا خودروهاي خارجي خود را كه قيمت آنها اغلب از كل درآمد يك ايراني طبقه متوسط در طول عمرش تجاوز مي كند، به نمايش مي گذارند. امير اشكان بيست و هشت ساله كه ساعت مچي رولكس به دست دارد و از عينك مارك گوچي استفاده مي كند مانند همه اين جوانان داشتن خودروي خارجي را نماد بيروني ثروت مي داند و مي گويد 'بايد از زندگي لذت برد'.
امير كه مهندس ساختمان است مي گويد در همه جاي دنيا داشتن يك خودروي زيبا و شيك مسئله اي عادي است. در امريكا و اروپا و حتي در روسيه برخي افراد حتي هواپيما و كشتي هاي تفريحي در اختيار دارند اما اينجا بر سر استفاده از ماشينهاي لوكس اين همه بحث و جنجال به پا مي كنند. بي ام وي امير كه از نوع كوپه دو در سري سه است، نهصد و پنجاه ميليون ريال معادل شصت و شش هزار يورو مي ارزد و او همه پول خودرو را نقد پرداخته در حالي كه درآمد يك ايراني از طبقه متوسط در ماه بين دويست تا سيصد يورو است.
امير اشكان مي گويد، البته براي رفتن به محل كارش از اين خودرو استفاده نمي كند، 'چون جنبه خوبي ندارد'.
عباس كه يك نمايشگاه فروش خودرو را اداره مي كند، بدون اشاره به نام فروشگاهشش مي گويد، مجوز ويژه اي براي فروش اين خودروها دريافت كرده و دست كم چهارصد هزار يورو از فروش آنها درآمد داشته است. عباس همچنين میگوید، برخي از خريداران اين خودروها آقازاده ها يعني پسران مسئولان رده بالاي كشور هستند.
دولت از خودروهاي وارداتي صد درصد ماليات مي گيرد و به اين ترتيب قيمت اين ماشينهاي لوكس دو برابر قيمت تمام شده در كشورهاي حوزه خليج فارس است. بر خلاف كشورهاي ديگر ايراني ها بايد بهاي خودروي خود را تماما نقدي بپردازند.
عباس همچنين افزود قيمت اين خودروها بين چهارصد تا سه هزار ميليون ريال يعني بيست و هشت تا دويست و ده هزار يورو متغير است و گرانترين مدل خودروي موجود در نمايشگاه وي مرسدس بنز اس سيصد و پنجاه است.
گزارشگر خبرگزاری فرانسه مدعی است، بدين ترتيب شاهد فراموش شدن شعار عدالت اجتماعي هستيم كه اوايل انقلاب اسلامي ايران رواج داشت و محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران تلاش كرد بار ديگر مطرح كند.
گزارش فرانس پرس ادامه میدهد، امروز ثروتمندان ثروتمند تر شدهاند و فقرا به سختي مي توانند هزينه خود را تا آخر ماه تامين كنند. ما شاهد تغيير فرهنگ اجتماعي در ايران هستيم. حدود سي سال افراد بايد از نمايش دادن ثروت پرهيز مي كردند، اما امروز كاملا بر عكس شده است آنهم، به علت بوجود آمدن طبقه جديدي به يمن افزايش سرسام آور قيمت مسكن و واردات كه به ثروت هنگفتي رسيده اند.
نوشته شده توسط گیله مرد در 6:30 AM | نظرات (4)
نوشته ای را که می خوانيد از روزنامه آفتاب يزد چاپ تهران برايتان نقل می کنم .
همانطور که ميدانيد نفت بشکه ای 137 دلار است و جمهوری ملايان روزانه حدود چهار ميليون بشکه نفت ميفروشد ؛ آنوقت ببينيد ملت فلکزده ما در چه حال و روزگاری است .
آفتاب يزد در گزارشی می نويسد :
محمود 41 ساله ميگويد: بچه همين خيابان سبلان هستم، 3 ماه است كه اينجا با خانوادهام زير چادر زندگي ميكنيم، البته بيش از يك سال است كه در به دريم و جابهجا ميشويم، تابستانها كنار خيابان زير چادر زندگي ميكنيم و زمستانها هر چند شب خانه يكي ميرويم. وي خودش را كارگر ساده ساختمان معرفي و اضافه ميكند: پسر 10 سالهام را از زور نداري به بهزيستي سپردهام، 2 سال است كه پسرم در بهزيستي است. محمود ادامه ميدهد: از خيليها تقاضاي كمك كردهام، كميته امداد رفتم، گفتند اگر زنت طلاق بگيرد ماهي 25 هزار تومان به او مستمري ميدهيم، خيلي دويديم اما نتيجه نداد، هر چه داشتيم در اين مدت بردند، حتي شناسنامههايمان را هم بردند. نرفتم كلانتري و ثبت احوال دنبال شناسنامه، پول ميخواهد و من ندارم. وي ميگويد: در تمام 41 سال زندگيام حتي100 هزار تومان هم وام نگرفتهام، حالا هم اگر وام بخواهيم ضامن معتبر و هزار جور سند و مدرك ميخواهد كه من ندارم. اگر به من وام بدهند، حاضرم كار كنم و پس بدهم. آن طرف خيابان، محمد با زن و دو فرزندش زندگي ميكند. وي ميگويد: بچه همين تهران هستم، خيابان سبلان نزديك موتور آب زندگي ميكرديم، 50 روز پيش صاحبخانه، خانهاش را خواست و تخليه كرديم بعد از آن ديگر نتوانستم خانهاي بگيرم، هر جا ميروم، ميگويند 2 ميليون ماهي 150 هزار تومان، من هم ندارم، الان كه ديگر هيچي ندارم، مجبورم بيايم اينجا در چادر زندگي كنم. او نيز خود را كارگر ساده ساختمان معرفي ميكند و ادامه ميدهد: همه اسباب زندگيام را شهرداري برد، حتي كفش زنم را هم بردند، پسرم كلاس دوم راهنمايي است، دخترم هم مدرسه ميرود، مجبورم اينجا كنار زنم بمانم كه تنها نباشد، كار نميتوانم بكنم. درآمدي ندارم. محمد ميگويد: به مسئولان بگوئيد، هيچ كس نميخواهد با آبرويش بازي كند يا اين وضع زندگي ناموسش باشد. چرا كسي كمكمان نميكند.
نوشته شده توسط گیله مرد در 9:44 PM | نظرات (5)
© مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی یا تمام این صفحه تنها با اجازه نویسنده ممکن است.


